شام آخر

آوریل 19, 2010 § 52 دیدگاه

دیشب شام آخر من با چلچراغ بود. هر اولی یک آخری دارد و دلایلش خیلی مهم نیست. در این 8 سال در چلچراغ نوشتم، دبیرش بودم و سردبیرش شدم و از کار کردن با تعدادی از سالم‌ترین و باهوش‌ترین و اخلاقی‌ترین بچه‌های مطبوعات لذت بردم. فقط بگویم وقتی ایده عکس زیر به ذهنمان رسید خیلی از بچه‌ها دفتر نبودند. و البته داوینچی این عکس، احمد کدیور است.

اساسا شام آخر داوینچی بیش از این که نقشی در تاریخ مسیحیت داشته باشد یا حتی جنبه تاریخی داشته باشد، تاثیر بسیاری بر فرهنگ بصری جهان گذاشته است. ترکیب‌بندی این تابلو بارها و بارها مورد بازسازی قرار گرفته. اینها چند‌تایی‌ست از بازسازی‌های این ترکیب بندی

روی هر کدام موس را نگه‌دارید توضیحش را می‌بینید و  وقتی کلیک کنید در اندازه پدرمادر دارد می‌بینیدشان.

§ 52 پاسخ برای شام آخر

  • یوسف می‌گوید:

    سلام
    فعالیت مطبوعاتی رو در نشریه دیگری ادامه میدید یا نه؟
    راستی سریال هاوس رو دیدید؟

  • آبجي می‌گوید:

    جالب بيد

  • ماهک می‌گوید:

    شما هم رفتنی شدید؟
    دلم گرفت

    آه ه ه

  • دمادم می‌گوید:

    بسیار زیبا. کنار هم گذاشتن این تصاویر را می گویم.
    به خاطر راهنمایی ات مرسی

  • طلا می‌گوید:

    آقای روحبخش شما چرا میرید…
    حالا کی سردبیر میشه…
    ما دلمون براتون تنگ میشه….
    ….
    عکس ها خیلی جالب بود!

    • خواب بزرگ می‌گوید:

      اول این که من نمی‌رم ، بلکه میام ( اینجا بیشتر)
      دوم این که من دو ماهه که از سردبیری استعفا دادم و فعلن سردبیر خاصی ندارد چلچراغ

  • سروش ربانی می‌گوید:

    قبول دارم که هر اومدنی یه رفتنی داره ولی بعضی رفتن ها خیلی سخته…پس یعنی اگه این دفعه بیایم دفتر مجله دیگه نمیبینیمت ؟ اشالا هرجا هستی دلت شاد و خرم باشه و بدون که خیلی ها اینجا دوستت دارند !

  • یاسمن مشایخی می‌گوید:

    تشکر به خاطر تمامی زحماتتون.

  • علیرضا میراسداله می‌گوید:

    با این که 14 تا هستین. ولی یهودا ندارین. یهوداتون من بودم که از شرم خلاص شدین 🙂 دلم برات تنگ شده مسیح اوه سروش جون.

  • نیما می‌گوید:

    منم که کلا حال کردم با این ایده. بچه‌ها رو هم دیدم کمی دلم وا شد. مطلبت رو هم که شیر کردم تو گودر. چی از جون من می‌خوای دیگه؟ هان؟ :))

  • Sizyphe می‌گوید:

    همانطور که استحضار دارید، لذت فراوانی است در دیدن این همه آدم خوش دل در یک عکس یک جا، حال چه شام آخر باشد چه صبحانه چه عصرانه.

  • صامده می‌گوید:

    چقدر سخته…چقدر دلتنگ کننده است…شما یکی از خیلی خوبهای چلچراغ بودی…چقدر دلم برای لحن سرخ پوستی و روح سرخ پوستیتون تنگ میشه…چه تصمیم بدی گرفتی واقعا…چه تصمیمی بود این آخه؟…ممنون برای همه ی زحمتهاتون تو این سالها…به خاطر عبور دادن چلچراغ از اون روزهای سخت و سگی…عکستون خیلی قشنگه…خیلی حیف شد…خیلی،خیلی،خیلی

  • دلم از خواندن این خبر گرفت
    امیدوارم علاوه بر خواب بزرگ جایی دیگر روی کاغذی دیگر نامتان را ببینم
    این هم یک بیت شعر برای رفتن شما:
    وقتی رفتی باز هوا بد شد.
    قفس قناری تنگ تر شد
    روزگار از بدی بدتر ش

  • […] This post was mentioned on Twitter by Habibullah Mohseni, lord386, safzav, knil, hot_blog and others. hot_blog said: خواب بزرگ: شام آخر http://bit.ly/do99yT […]

  • Marytyl می‌گوید:

    ناراحت شدم که تو چهلچراغ دیگه اسمتون رو نمی بینم باز خوبه اینجا هست! در هر حال انتخاب شما محترمه منم از زحمات این چند سالتون تشکر می کنم و امیدوارم هر جای دیگه هم موفق باشید.

  • سمانه می‌گوید:

    من روی عکسها هر چقدر منتظر موندم توضیحی ندیدم.راستی یه سوال.شما عکسهاتون رو از طریق کدوم سرویس آپلود می کنید؟

  • ASIYEH می‌گوید:

    شما کدومش هستین ؟

  • ناشناس می‌گوید:

    صفاجویی چرا تو حاشیه س؟

  • honey می‌گوید:

    na naaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaa mano parmis mikhastim biyam teh ke axemoon ro roo majale bendazinnnnnnnnnn….na bavaram nemishe,hala key berim pantomim bazi konim????:D

    • خواب بزرگ می‌گوید:

      🙂 عکستون رو که خب رو جلد هر مجله‌ای بخواین می‌شه انداخت. پانتومیم هم هر وقت بیاین این ورا بازی می‌کنیم
      سلام برسون 🙂

  • ص.ف.ا.ئی می‌گوید:

    توهین آمیزه
    خود قضیه
    به تصویر کشیدن آن
    و از همه بدتر باز کردن دست ها به سبک مسیح (ع)

    • خواب بزرگ می‌گوید:

      هممچنان كه توضيح گفتم اين تصوير ربطي به مسيحيت ندارد و تركيب‌بندي خاص آن است كه اهميت بصري دارد چنانكه مي‌بينيد بازسازي اين تصوير در فرهنگ غربي هم رايج است.

  • کامبیز می‌گوید:

    این یکی از battlestar Galactica هم هست:

  • marziye می‌گوید:

    آقای روحبخش پس شما هم ترجیح دادید از 40چراغ برید!!
    40چراغ با این شناسنامه خلوت و غریبانه اش هنوز دل منو خوش میکنه و با دیدن رفتن یکی از تحریریه اش دلم رو می لرزونه
    در هر صورت امیدوارم هر جا که هستید و هر کاری که می کنید باز هم یادتون باشه » شنبه خوب شنبه 40چراغ «

  • shiva می‌گوید:

    سلام

    میشه بپرسم اون خانوم که عینک داره کی هستن؟
    آخه توو همه ی عکسهایی که از بچه های 40چراغ دیدم ایشون حضور داشتن اما هنوز نتونستم بفهمم ایشون کی ان.
    میشه اسمشونو بگین لطفا؟

  • بنفشه محمودی می‌گوید:

    متاسفم. فقط امیدوارم خودت را بیکار نکرده باشی کلا.
    پ.ن: یهودا را در تصویر پیدا کردم اما اسمش را نمی گویم!

  • ترنم می‌گوید:

    برای من نه پدر مادر دار میشه نه توضیح میاد. چرا؟ من یه بار برای شما نامه نوشته بودم.. شما هم به من جواب داده بودین که خیلی خوشحال شده بودم. کاش از مجله نمی رفتین آقای روحبخش.جاتون خالی خالیه

  • درخت ابدی می‌گوید:

    نوستالژی خوبی می شه این عکس. یک زندگی جدید. بارباپاپا عوض می شه!

  • شرمین نادری می‌گوید:

    سروش عزیزم دارم دیر می نویسم چون نخواستم درباره حرفی که دلتنگم کرده بود اظهار نظر کنم ، اما به یه چیز اعتقاد دارم و اون این جمله است ؛هر آغازی فقط ادامه ای است و کتاب حوادث همیشه از نیمه آن باز می شود .
    تو می دونی که من هیچ وقت نمی گم ، هیچوقت ؟ چون به پایان قطعی اعتقاد ندارم ، ما در دایره هستیم و تو یه روز مقابل تصمیم خودت قرار می گیری برادرم .

  • […] 28, 2010 برای آن دوستانی که می‌پرسند: خب، حالا چه کار […]

  • کرگدن تنها می‌گوید:

    سلام!
    آقا من خیلی با نوشته هات تو چلچراغ حال می کردم. تازه گی زیاد اوضاع خوبی نداره، در واقع بعدِ رَفتن بزرگ مهر شرف الدّین تقریبن همین جوره!
    یه سؤال ازت دارم. علی رضا میر اسد الله الان کجا ست؟ چی کار می کُنه؟ نوشته هاش عالی بودن، خیلی دلم می خواد بازم نوشته هایی ازش بخونم. گمونم «گوست داگ» بود اسم صفحه ش، نه؟

  • reza می‌گوید:

    8سال 40چراغ خواندم اما هیچ وقت نه نامه دادم نه تلفن زدم و نه در نظر سنجی شرکت کردم از زمانی که عمو زاده عزیز نوشت امضا نسل سوم تا به امروز خیلی ها رفتند وخیلی ها آمدند اما واقعا دیگر تاب رفتن تو را ندارم سروش عزیز حداقل بگو چرا؟می دونم که به خاطر پول هم نیست زیرا تو مجله را بی پول تر از این هم دیده ای.باور کن این حق خوانندگانی مثل من است که بدانندچرا؟شاید یک کامنت ساده خیلی از موضوعات را روشن کند.

    پی نوشت 1:گستاخی من را ببخش
    پی نوشت 2:امیدوارم روزی دوباره شاهد برگشتنت باشیم

    • خواب بزرگ می‌گوید:

      رضای عزیز خواننده قدیمی
      بعضی قصه‌ها طولانی‌اند و نوشتنشان در حد یک کامنت ساده ممکن است سوتفاهم‌‌ها را بیشتر کند. خلاصه‌اش این است که من ترجیح دادم دوستی‌مان حفظ شود و بابت تصمیماتی که به نظرم اشتباه است حرص نخورم.

  • aZarnOosh می‌گوید:

    از نوشته هات تو چلچراغ لذت بردم همیشه
    کیفیت چلچراغ اومده پایین به شدت….

  • shohreh می‌گوید:

    نمیدونم 40چراغ چرا اینطوری شده این تصمیم های اشتبا چیه که باعث می شه شما برین امییرژولخ برگرده. به هرحال دل ما برای شما تنگ می شود.علیرضامیراسدلله چطور شد. انگار آب شده رفته تو زمین.ایملی چیزی نیست که بتونیم باهاش در تماس باشیم؟ با ایشون کاری دارم که باید با خودشون در تماس باشم

    • خواب بزرگ می‌گوید:

      امیدوارم اومدن امیر بتونه خون تازه بدمه به رگهای مجله
      به هر حال ممنون از دلتنگی‌تون ، ولی من جای دوری نرفتم، خواب بزرگ امکان این که اون‌طور که به نظرم درسته پیش بره رو بیشتر داره. علیرضا هم زیر زمین نیست. توی فیس‌بوک تا جایی که می‌دانم می‌شود گیرش آورد

این چیست؟

شما در حال خواندن شام آخر در خواب بزرگ هستید.

فرا

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: