2-1 پشت‌صحنه 40 رویا

اکتبر 8, 2009 § 5 دیدگاه

رویای یازدهم: گور وسط اتاق
خواهر کوچکم ( همچنان که برادرم) در مقطعی از زندگی شخصیت ثابت خواب‌هایم بوده است. یکی از این دو کودک خواب خواهرم است. چنان که افتد و دانی خواهر کوچک‌تر افراد مذکر در رویا اغلب اشاره به آنیمای آنها دارد. حالا اگر این خواهر کودک باشد بتواند توامان ویژگی‌های «کودک آسمانی» را نمایش دهد، دو چندان باید مورد حمایت و مراقبت قرار بگیرد. در این خواب هم او به دروغ توسط دیگران متهم شده‌ است. باز تعارض زندگی روانی و محیط اجتماعی که برای کودکان رویای تو گور می‌کند و اگر حواست نباشد با همان اسباب‌بازی‌هایشان دفنشان می‌کند.

رویای دوازدهم: سلطان مار
در شرایط اجتماعی و تربیتی ما ، سالها طول می‌کشد تا از شر رویاهای مار رها شویم.این نگرانی به حق و تاریخی است. اژدهای یخ‌زده مثنوی را یادتان هست که وقتی یخش باز می‌شود جهانی را برمی‌آشوبد. که «نفس اژدرهاست او کی مرده است؟» اینجا هر چند با یک مار حقیقی روبرو نیستیم. اما طرف اسمش «سلطان مار» است و عامل تمام جنایات خون‌باری که در مسیر دیده بودیم. ولی این تمام قصه نیست. خواهرم – که گفتم چرا قضاوت و نظرش در رویا بسیار تعین کننده است-  او را را بخاطر نیم نقابش شبیه «زورو» می‌بیند. زورو ظاهرن راهزن و دزد است، اما همه می‌دانیم که شخصیت مثبتی است و کارش برقراری «تعادل» اجتماع است. شاید وجود «سلطان مار» هم برای تعادل تن و جان همین نقش را داشته باشد.
به هر صورت این رویا احتمالن نشانه نوعی آشتی و پذیرش باشد. چون به خاطر ندارم دیگر از قدرت طوفنده و غافلگیرکننده مار رویاها مضطرب شده باشم.

رویای سیزدهم: معمای مجسمه
اعتقاد بر این است که دیدن خواب «خدا» هنگام مواجهه با تجربه‌ روانی عظیم ، شوکه کننده یا منقلب کننده رخ می‌دهد. شخصن در فهم معنای این خوابها درمی‌مانم و به ندرت قادر به توضیح تاثیراتش هستم. تاثیرات عمیقی که به جا می‌گذارند…

رویای چهاردهم : خام‌خوارها
با هر نظریه که بسنجیم نتیجه محتوم و گریزناپذیر هر سرکوبی،آزادسازی مهارناپذیر است. شاید خواب در مورد نتایج پرهیزها و تحریم‌های خودساخته هشدار می‌دهد. شاید با این تصاویر مخوف دارد رویابین را از وجود قسمتهای رنجور و ظلم‌چشیده‌ای از روانش آگاه می‌کند.

رویای پانزدهم: قد کشیدن
این رویای پل‌آستر‌وار برخلاف ظاهر عجیبش به قدر کافی روشن است. مگر ما چیزی جز آشتی تکه‌های از هم دور افتاده روانمان ، می‌خواهیم؟ طبیعی‌ست که این آشتی‌ها ، این مجموع شدن‌ها زمانی رخ می‌دهد که «فیلمی هزار بار تکرار شده» نباشیم. که زنده باشیم و برآشوبیم.

رویای شانزدهم : دکتر حقیقت و پسران پرنده
سالهای اول ازدواجم زمان روبرویی با چیزی بود که دیگران مدام سنگش را به سینه می‌زدند و ما را بخاطر ناآشنایی با آن مسخره می‌کردند: » حقیقت» .حقیقتی که نزد دیگران جبرگریزناپذیر زندگی بود.ما باید درکش می‌کردیم تا می‌توانستیم زندگی کنیم. و ما در سختی و بی‌پولی و بی‌کاری درکش کردیم.
رویا از «ملکوت» بهرام صادقی و یک دوجین هارور مووی کره‌ای استفاده می‌کند تا دست » دکتر حقیقت» را رو کند. امان از دست این دکتر که اول فکر می‌کنیم خیلی موجه و علیه سلام است و بعدها گندش درمی‌آید، می‌تواند چه زندگی دوزخی برای ما بسازد. که هر زخمی بر بدن کودک رویاست ، دست پلید او در کار است.
رویا انگار انتقام ما را می‌گیرد. می‌خواهد حقیقت را – که  لقب طعنه‌آمیز دکتر را بهش می‌دهد- چندان جدی و مقدس نگیریم.
خوشبختانه حقیقتی که صحبتش را می‌کردند جبرگریزناپذیر زندگی ما نشد.

رویای هفدهم : آجودان
این رویا هم مثل رویای چهاردهم برخلاف ظاهر سیاسی‌اش ، برای رویابین در شمار هشدارها و تحذیرهای روانی است. رویا مثل سنگ شاقول روان فورا به هر بی‌توجهی یا خشونت شخص نسبت به تکه‌ای از شخصیتش هشدار می‌دهد. این نوع خشونت‌ورزی یا بی‌توجهی ، طی سالهای شکل گرفتن شخصیت فرد معمولن ضمن مواجهه با دیگران رخ می‌دهد. با تکه‌هایی از خودت در جنگی چون با آداب دیگران ناساز است. چون فکر می‌کنی فالش می‌خواند. خیلی طول می‌کشد تا آدم بفهم آن خصلت منفور فالش نمی‌خوانده. تو می‌بایست در ارکستر نهایی جای مناسبی بهش می‌دادی.

رویای هجدهم: اودیسه لاک‌پشتی
این حیوانات هر کدام تکه‌ای از وجود تواند. پس قاعده این است که نگذاری حیوانی بمیرد. یا به محض این که خواب حیوانی در شرف مرگ دیدی نگران شوی و از خودت بپرسی: چه بلایی دارد سرم می‌آید؟
لاک‌پشت معمولن قسمتی از حیات بدوی است که نیاز به محافظت دارد. به همین دلیل رویا برایش لاک می‌گذارد.رویا یا دارد نتیجه یک اتفاق را به اطلاع رویابین می‌رساند یا نسبت به محافظت بیشتر از تکه‌ای از وجود خود، ترغیبش می‌کند. خوشبختانه لاک‌پشت عزیز این رویا با تلاش و پی‌گیری سرانجام زنده می‌ماند.

رویای نوزدهم: هاکسلی
تحلیل جدی رویاهای طولانی‌تر اساسن سخت است. چون باید هر جزء رویا را در کلیت آن بسنجی و زمانی که رویا مدام تغیر تم یا قصه بدهد و تاکید خاصی روی جزئیات داشته باشد، سر رشته تحلیل از دست آدم در می‌رود.
خرید شانسی، هیولای برفی، دزدی،بافتنی، هاکسلی، تک‌شاخ، استاد رنگرزی… بخاطر ندارم 7 سال پیش رویا را به چه تعبیر کردم . اما الان برای بررسی مجددش باید یک دو روز تمام وقت فکر کنم!


رویای بیستم: او

این رویا و رویای سیزدهم احتمالن در یک شب دیده شده‌اند. چون پشت و روی یک تکه کاغذ نوشته شده‌اند. و البته درک و توضیح این رویا بخاطر حضور پر رنگ کهن‌الگوی «شهبانو» ساده‌تر از آن یکی‌ست. تبدیل تدریجی دخترک کوچک رویا ( که از نوجوانی‌ام آغاز شد) به شهبانویی مقتدر و قدرتمند (در رویاهای جدیدتر) برای خودم نموداری از اجر و قربی‌ست که به آنیما داده‌ام. و خدا می‌داند که شهبانوی روان کمتر از شهبانوهای فسانه‌ای به دلدادگان و مبارزانش اجر نمی‌دهد.

.

(ادامه دارد…)

§ 5 پاسخ برای 2-1 پشت‌صحنه 40 رویا

این چیست؟

شما در حال خواندن 2-1 پشت‌صحنه 40 رویا در خواب بزرگ هستید.

فرا

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: