1-1 پشت‌صحنه 40 رویا

اکتبر 7, 2009 § 2 دیدگاه

همان‌طور که پیش‌تر گفتم این 40 رویا تکمله مفصلی خواهد داشت.موضوع بخش اول این موخره همین 40 رویاست. سعی می‌کنم به عنوان نمونه موردی و با بررسی سریع و فشرده و اشاره  به برخی سرنخ‌ها ، شکلی از مطالعه رویا را عملن نشان دهم. این بخش در 4 پست  منتشر می‌شود تا خواندنش روی صفحه مونیتور آزاردهنده نباشد.
بخش دوم درباره «رویا» است و همه چیزهایی که طی 15-10 سال اخیر درباره‌اش یاد گرفته‌ یا تجربه کرده‌ام. 15-10  سالی که رویاها نیمه دیگری از زندگی‌ام شده..


رويای اول : کلید قیامت

فضای کلی خواب برای خودم یادآور کنستانتین است .خصوصن این که یک بچه‌ پاپتی وارد ماجرایی می‌شود که می‌تواند سرنوشت جهان را تغیر دهد. خواب در دورانی دیده می‌شود که کلمات » غلام‌بچه» و»فرقه آخرالزمانی‌ها» زیاد استفاده می‌شود. به همه تئوری‌های توطئه و به قدرت مرگبار فرقه‌ای که درباره‌اش نوشته‌اند مشکوکم. شاید خواب دارد این  تردید را با یک سناریوی تکان‌دهنده و قطعی تعدیل می‌کند. در ضمن نمی‌توان از خیر این گذشت که ضمیر ناخودآگاه – باز برخلاف تردیدم-  اجازه دخالت  و فرصت تغیر این پایان دوزخی را تصور می‌کند.

رویای دوم: سیم جیبی و نفرین ابدی
آدمی‌ ساکت می‌ماند تا به دیگران آسیب نرسد اما مورد سوتفاهم قرار می‌گیرد. این سناریو به قدری روشن، زنده و واقع‌گرایانه است که برای کشف رمزش نیاز به تلاش طاقت‌فرسایی نیست. حقیقت این است که نوشتن گاهی برای کسانی که به اسم و آدرس خودشان می‌نویسند یک دردسر کامل است. خواب دارد سوی دیگر ماجرا را هم نشان می‌دهد. نشان می‌دهد که چطور سکوت ممکن است برای دیگران به خیانت و همدستی تعبیر شود. هشدار می‌دهد که باید عواقب این قضاوت‌های ناگزیر را بپذیری…

رویای سوم : دندان اجدادی
تمنا است یا پیشگویی؟  این رویا با استفاده از کلیشه‌های سینمایی چیزهایی را از هسته قدرت آشکار می‌کند. اسطوره می‌گوید هسته قدرت یکدست و به اندازه گردوی دانش سخت و محکم است. حال این که در این رویای رمانتیک خون‌آشامی احتمال همداستانی عاشق قدیمی با جوان‌ها وجود دارد. لازم است چیزی را توضیح بدهم؟

رویای چهارم: اره‌ها
تم انتظار کشنده و اضطراب از رفتار محبت‌آمیز شکنجه‌گر  احتمالن افشا کننده چیزی‌ست که روانم در مهر پارسال تجربه می‌کرده‌است. سربازی‌ام رو به اتمام بود و انگار که باید خوشحال می‌بودم . اما چطور می‌شود از مهربانی جیک‌ساو خوشحال بود؟ باید بار دیگر با جامعه واقعی چشم در چشم می‌شدم. مواجهه‌ای که سابقن چندان مهربانانه نبوده‌ است. ناخودآگاه ترس‌خورده من جیک ساو را می‌بیند که در حال استقرار دوباره تجهیزات رنج‌آورش است. رویا دارد پوست سرخوشی بی‌ریشه آن روزهایم را می‌کند تا یادم بیاورد باید کمربندم را محکم کنم.

رویای پنجم: بهشت شاعر
شبی از شبهای مرداد 79 خواب دیدم شاملو مرده. روز بعد خبر فوتش را شنیدم. بعد در سالروز رحلتش باز این خواب را دیدم. اینها باعث می‌شود تحلیل کردن این رویا با رهیافت‌های روانکاوانه برایم سخت ( پرت؟) باشد. رویای شاعر آرام یافته در ویلایی با سنگریزه‌های ادبی را می گذارم پای این که واقعن چنین حال و روزی دارد. که پس از آستانه پاسخش را گرفته. که قضاوتی در کار بوده…

رویای ششم: سه جادوگر و چند نفر دیگر
تحلیل برخی رویاها برایم دشوار است. به طور مشخص رویاهایی که به لحاظ داستانی، تماتیک و تصاویر منابع چندگانه دارند و خود قصه چنان تاثیر نیرومندی باقی گذاشته که مانند همه قصه‌های خوب عالم رندانه از تحلیل تن می‌زند. این رویا یکی از آنهاست. مواجهه با چهره غیرعادی از مرگ. سه ساحری که به پیشگویان دلفی شبیهند. جادوگر کشی قرون وسطایی. تجسد نیروی ملکوتی در قالب کودک که تم مهمی در متون عرفانی مسیحی است…
هر چند  قادر به توضیح کلیت ماجرا نیستم اما هنوز از یاد آن ملک‌الموت عادی و مهربان یکه می‌خورم.

رویای هفتم: باغ وحش
تم غریبه ماندن و رفتن به جایی که دیگر نمی‌توان از آنجا خارج شد از سالهای نوجوانی همراهم است. شاید اولین بار یکی از دوستانم بود که این اشتراک را بین چند طرح فیلمنامه که برایش تعریف کرده بودم کشف کرد. هتل کالیفرنیا را اگر خلاق‌تر و باهوش‌تر بودم و انگلیسی زبان بودم و شعر سرم می‌شد، می‌توانستم بسرایم! هتلی که در خروجی ندارد. این رویا هم بازتاب همان ترس قدیمی‌ست . این که این دغدغه نوجوانانه چرا و چگونه شکل گرفت، بگذارید حدس‌هایش پیش خودم بماند.

رویای هشتم: جادوی سفید
به خاطر ندارم رویا را در چه روزهایی و چه موقعیت روانی دیدم.اما پارادوکس نهفته در قصه‌اش هنوز در زندگی‌ام جاری‌ست و می‌تواند موضوع خواب‌های آینده شود. نوادگان مغرور عصر روشنگری بلاخره کی به جادو ایمان می‌آورند؟

رویای نهم: اتوبوس آوارگان
لازم نیست برای کشف دورانی که خواب دیده شد به دفتر خاطرات رجوع کنم. خواب قاطعانه پاسخی‌است به غرور شخصی. به خودپسندی که گاهی گریبان آدم را می‌گیرد. راننده اتوبوس با بی‌توجهی‌های تعمدی  و دردناکش درسی بهم می‌دهد که سعی می‌کنم رعایتش کنم.

رویای دهم : دخمه تعمید
خواب را نه سال پیش دیدم اما نیمه اولش را بخاطر شباهتش را فضای روز و سوتفاهمی که ممکن بود برانگیزد حذف کردم.
همه کسانی که نوشتن ( بخوانید خلق کردن) را راه زندگی‌شان برمی‌گزینند تا ابد با تم » ایمان» درگیر خواهند بود. چرا؟
ویرجینیا وولف پاسخ می‌دهد: » دنیا از مردم نمی‌خواهد شعر و رمان و تاریخ بنویسند؛ دنیا به اینها نیازی ندارد. برای دنیا اهمیتی ندارد که فلوبر کلمه مناسب را پیدا کند یا کارلایل با دقت و وسواس این یا آن واقعیت را به اثبات برساند. و طبیعتا برای آنچه نمی‌خواهد بهایی نمی‌پردازد.»
بنابراین نویسنده ناگزیر است با قواعد جهانی زندگی کند که همه دارند انکارش می‌کنند. این نوع زندگی عاقلانه نیست. اغلب برای سلامتی و حساب بانکی مضر است. پس باید بهش «ایمان» داشت. ایمان ابدی نیست. دری نیست که وقتی ازش گذشتی همه چیز تمام شود. مردانی که خدا بی‌واسطه با آنها سخن می‌گفت هم گاهی اسیر شک شدند. از مسیح که می‌پرسد خدایش چرا تنها گذاشته؟ تا محمد که پاسخش می‌آید» پروردگارت تو را تنها نگذاشته و بر تو خشم نگرفته است»حساب ما ضعفا که معلوم است. سایه دوگانه شک/ایمان تا ابد پهن است بر سرمان.
پس یحیی رویا بارها ممکن است نگران و مردد مقابل دو عیسی قدم بزند تا به یقین برسد. تا تعمیدش دهد. تا شهر سوزان روحت را نجات دهد.

.

( ادامه دارد…)

§ 2 پاسخ برای 1-1 پشت‌صحنه 40 رویا

  • علی رشوند می‌گوید:

    سلام
    هم رویاهایتان بی نظیر است
    هم تفسیر و تو جیه شان
    موفق باشیدهرانک

  • محبوبه میم می‌گوید:

    آمدم رویایی چهلم بنویسم در تکلمه ی رویاهایت به جای کامنتی . اما دیدم این رویا نشد . باز هم داستان است . منصرف شدم و به شکلی داستانی ادامه اش دادم . حالا آن چه درآمده نه رویا ست و نه داستان . اما شباهتش دور از این رویاها ست .

این چیست؟

شما در حال خواندن 1-1 پشت‌صحنه 40 رویا در خواب بزرگ هستید.

فرا

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: