رویای سی‌ام: خانه خیابان سی‌متری

سپتامبر 15, 2009 § 5 دیدگاه

87/9/11  خواب می‌بينم:

مشهدم. رفته‌ام به خانه قدیمی مادربزرگ‌ام. خانه خیابان سی‌متری.
صاحبخانه تازه‌ای دارد. یک دختر جوان تنها که تا چندی پیش جلوی این خانه  کتابفروشی داشت.

انگار او خاله ناخوانده من است. او سالها کار کرده تا بتواند این خانه را بخرد و به شکل اولش برگرداند. او ما را با مهربانی راه می دهد. همه وسایل قدیمی را دوباره خریده و سر جای قبلی نصب کرده .تغیرات صاحبخانه‌های قبلی را سر جای اولش برگردانده.

اینجا خوب است. دارم تعریف می کنم جزئیاتش را و این که چطور می‌شد در کمد لباس‌ها یک دل سیر گریه کرد.

§ 5 پاسخ برای رویای سی‌ام: خانه خیابان سی‌متری

  • ميم می‌گوید:

    از معدود خوابهايي كه پايانش خوش بود 🙂

  • rostani می‌گوید:

    راستش را چه بخواهی چه نخواهی حرف من موضوعش راستی و دروغ نیست. تو را هم پیدا کردم نوشته های نازنین یکهویی و بی مخاطب ترین.

    نگه می دارمت شاید یک روز بتوانم بدزدم همه چیزت را که هیچ چیزت نیست.

    خوشبخت شدم و وقت

  • م.ایلنان می‌گوید:

    اشتباه شد.برای این پایینی نظر گذاشتن را می گویم.

  • […] رویای سی‌ام: خانه سی‌متری بعد پابلیش کردن این خواب بود که فهمیدم از قضا خواب خانه سی‌متری، سی‌ام شده. این یکی خواب را بگذار در شمار آرزو/رویاها. قسمت مهمی از کودکی من در خانه خیابان سی‌متری مادربزرگ پدربزرگم طی شد که بخاطر بی‌احتیاطی یکی از اقوام رهن بانک رفت و بابت بدشانسی‌اش ، شد نصیب بانک. آن خانه محل وقوع اغلب خوابهایم است از قدیم تا کنون. هر وقت ضمیر ناخودآگاهم قصد دارد یک خانه به مثابه خود بیاورد وسط قصه‌اش صاف این پوشه لعنتی خیابان سی‌متری را بیرون می‌کشد و داغ دلم تازه می‌شود. بار آخری که مشهد رفتم باز سری زدم به دم درش. به کوچه‌هه. شاعر می‌فرماید: “خونه اونجاس هنوز… ماشینه اونجاس هنوز…” […]

  • […] نازنین خانه خیابان سی متری…که خونه اونجاس هنوز ..ماشینه اونجاس […]

این چیست؟

شما در حال خواندن رویای سی‌ام: خانه خیابان سی‌متری در خواب بزرگ هستید.

فرا

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: