رویای بیست و نهم : مباهله

سپتامبر 14, 2009 § 4 دیدگاه

87/12/7  خواب می‌بينم:

در کمپ عجیبی هستم. جایی مثل سربازخانه. امام خمینی هم با ماست.

یک جور دوئل یا مباهله  میان پسربچه‌ای با امام رخ می‌دهد. او می خواهد  امام خمینی سه انگشت خاک بخورد. کتابی نازک با عطف خارجی سرخ رنگ ( شاید قرآن) برمی دارد و سه انگشت از خاک عطفش می‌خورد. از این هوشمندی خوشم می‌آید.

بعد نوبت پسرک است که که باید غذایی شیربرنج شکل با یک اره‌ حلقوی بخورد که قبول می کند.

زنی هست برهنه که هم بر کتفش بال دارد هم پشت ساق های پایش. شیطانی‌ست که شاید همان پسربچه باشد.  در نمای آخر سوار بر فیلی عظیم‌الجثه و باستانی سرقراول لشکری ماموت سوار است و بسوی ما می‌تازد. می‌خواهد انتقام بگیرد.

§ 4 پاسخ برای رویای بیست و نهم : مباهله

این چیست؟

شما در حال خواندن رویای بیست و نهم : مباهله در خواب بزرگ هستید.

فرا

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: