رویای بیست و هشتم : جزیره‌های آزمون

سپتامبر 13, 2009 § 5 دیدگاه

79/6/9  خواب می‌بينم:

هفت جزيره است و ما عده‌ای دختر و پسر. همکلاس هستيم. خطراتی پيش‌بينی شده که وجود حقيقي ندارند اما محکی براي توانايی‌ها وشجاعت ما هستند. هر جزيره نامی دارد و ويژگی‌هايی.

مرد پير چاقی درباره يکی از جزيره‌ها توضيح مي‌دهد: جزيره «سبزی» است. بايد بتواني سبزي‌های مختلف را در زمان لازم تشخيص دهی. حکم يک بازی هيجان‌انگيز را دارد. هر کس هر زمان خواست مي‌تواند کنار بکشد.

کنار آخرين جزيره لوکيشن فيلم بلند آقای ح است به نام «چال کردن سگ مرده». فيلم سکانس/ پلان است و من چند نفر از بچه‌ها کمک میکنيم. يادم می‌آيد که بايد به جزيره‌ها هم سرک بکشم. می‌روم آخرينشان.

دو تا از بچه‌ها وحشت‌زده و آشفته در حال گريزند. از آنها می‌خواهم برايم توضيح دهند چه انتظارمان را می‌کشد. توان توضيح ندارند. گويی همه اتفاقات تصويربرداری شده و من فيلم را از روي تصوير برمی‌گردانم تا ببينم چه اتفاقی رخ داده…
در پشت صحنه جزيره بازيگران فيلم جنگ ستارگان می‌پلکند و گويی بچه‌ها از «چوباکاهو» ترسيده‌اند.می‌خندم و با خودم می‌گويم اگر فقط همين باشد که ترسی ندارد.

فيلم جزيره‌ای ديگر را هم می‌گذارم. مثلن در يکی از جزيره‌ها دختران و پسران جوانی در ساحل به عيش مشغولند. بچه‌های ما هم سرخوش و بي‌خيال از امتحانی که مي‌شوند به جمع آنها می‌پيوندند.

در صحنه بعد همه در جنگل گم شده‌اند. کفشها و لباسها پاره شده و شاخه‌های درختان خونينشان می‌سازد. دختران به گريه افتاده‌اند. دو چشم به آرامی در همه جا ما را زير نظر دارند. فقط دو چشم. يکي از پسرها به علت بی لياقتی که نشان داده به الاغ تبديل می‌شود.

مرد چاق راهنما از دور به سوی ما مي‌دود که چيزي بگويد. هيات قصری مخوف و تيره از پشت شاخه‌های تهديد‌آميز جنگل به چشم می‌خورد. ناگهان خدنگی سفيرکشان از آسمان بر او فرود مي‌آيد و بدنش را به بالای درختي می‌دوزد. مردک در حال جان کندن – که آن بالا در تلاشی ابلهانه برای سخن گفتن مثل عروسک‌های کوکي شده – به ما اشاره می‌کند که فرار کنيم. همان چشمها روی شاخه آن بالا او را می‌نگرند. من مي‌دانم که اين يک حقه است. دست او و دست صاحب چشم‌ها در يک کاسه است. بسيار از بچه‌ها وحشت‌زده از اين هشدار بی‌هدف مي‌گريزند- که لايق مرگ مي‌شوند.

همه چيز به آخر رسيده. اين يک بازی بود. اما شوخی نبود. بازی حقيقی و مرگباری براي محک خوردن دردناک ما. من مانده‌ام. چند پسر با جراحات آماس کرده و لباس‌های پاره و دو الاغ . دو نفر از ما که به علت بی لياقتی الاغ شده‌اند.  تن انسان  با کت و شلوار و سر الاغ. جزيره‌های مرگبار پشت سرمان در حال انفجار است و ما به سرعت خود را به اتوبوسمان ميان دريا رسانده، حرکت می‌کنيم. می‌گريزيم.

§ 5 پاسخ برای رویای بیست و هشتم : جزیره‌های آزمون

  • شرمین می‌گوید:

    یاد پینوکیو افتادم.

  • مجتبی نریمیسا می‌گوید:

    رویای 28 رویایی رویایی بود
    خوش به حال کسانی که در اثر بی لیاقتی الاغ شوند.الاغ حیوان نجیبیست (البته کمتر از اسب) اگر به الاغ توحین شود یا اگربارش کنند یا اگر شکنجه اش دهند بدون شک الاغ همان الاغ هست و نمی گوید که انسان شده ولی انسانها اگر یکی از بلاهایی که خود انسان ها بر سر الاغ ها میاورند یک الاغ بر سرشان بیاورد به الاغ بودن و یا هر چیز دیگری اعتراف می کنند ( البته انسان های بی لیاقت )
    البته ممکن است در شرایطی الاغ بودن یک انسان مفید تر از انسان بودنش باشد
    منتظر رویای 29 نیز هستم

  • خلوت ليلا می‌گوید:

    سروش عزيز، بين اين همه خوابي كه مي‌بيني يك استراحتي هم به خودت بده. شنيدم هفت قسمت از سريال لاست آمده. اين هفت قسمت را ببين بعد برو سراغ بقيه خواب‌ها.

  • خلیل جلیل زاده می‌گوید:

    سلام
    مدادومداروبلاگ شخصی خلیل جلیل زاده است که کارهای ادبیش (شعروداستانک )رادرآن رومی کند. زهی مسرت خاطرکه به دیدنش بیاییدوباتبادل لینک پل ارتباطی دوستانش باشید.اینروزهاداستانک «چندمین مغروق زمین «بااوست .چشم به راه است ودیده به راه منتقدین وخوانشگران بزرگ.باعشق

  • میم می‌گوید:

    جزیره ای از جنس آقای خواب بزرگ

    یادم آمد که زندگی کرده بودم «روزه ات را با گیلاس آغاز کن» را.
    به امید روزهای بهتر و برای نویسنده عزیزمان حافظ خیاوی.

این چیست؟

شما در حال خواندن رویای بیست و هشتم : جزیره‌های آزمون در خواب بزرگ هستید.

فرا

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: