رویای بیست و پنجم : قلب رازگو

سپتامبر 9, 2009 § 8 دیدگاه

85/1  (?)  خواب مي‌بينم:

یک نفر چیزهایی درباره داستانی از ادگار آلن پو می‌گوید. گمانم درباره «قلب رازگو» ست : «این داستان و برخی نوشته‌های دیگر پو گرچه به لحاظ حجم و تعداد صفحات در شمار داستانهای نیمه بلند او محسوب می‌شوند اما از نظر دراماتیک، داستان نیمه بلند نیستند و چه بسا که اصلن داستان نیستند.این نوشته‌ها از مجموعه‌ای توصیف حول یک موضوع تشکیل شده‌اند و در حقیقت شعرهایی هستند در کسوت قصه..»

بعد انگار یک نفر دارد توضیحات تکمیلی می‌دهد : » خواب و آثار هنری تاثیر مشابهی دارند. چیزی  را ته ذهن ما شخم می‌زنند که از دست ما دور است و زندگی ما را می‌سازد.»

§ 8 پاسخ برای رویای بیست و پنجم : قلب رازگو

  • صامده بذرافشان می‌گوید:

    سلام.
    چاپ نشدن کمیک «28 مرداد» هم کار دندان اجدادی بود؟

  • dianda می‌گوید:

    سلام
    راستش تا حالا ادگار آلن پو را با عنوان نویسنده جایی نشنیده و ندیده بودم.(که اینجا دیدم)
    فکر میکردم شاعر باشه.
    …………………………………………….
    مقایسه ی زیبایی بین خواب و اثر هنری بود.
    کار خودت بود یا ادگار؟

    • خواب بزرگ می‌گوید:

      آلن پو شاعر و نویسنده است. از جمله همین قلب رازگو که خارج از این خواب ، در شمار قصه هاش شمرده می شود.
      مقایسه هم کار خوابم بود

  • میم می‌گوید:

    نمیدانم چرا این حرف میرزا یادم آمد «آنان که سکوت را به هنر خروشانند»

  • چلچراغی می‌گوید:

    خسته نباشید
    چقدر می خوابید خسته نمی شید؟

  • […] رویای بیست و پنجم: قلب رازگو پو کشف هیجان انگیز دوران دبیرستانم بود. با این حال هیچ وقت در عالم بیداری به ایده‌ای که در خواب راجع به شعر بودن قصه‌اش مطرح شد، فکر نکرده بودم. این اتفاق که صدایی در عالم خواب توضیحاتی منتقدانه درباره اثر هنری بدهند را پیش از این هم تجربه کردم. در رویایی دیگری کسی درباره کافکا صحبت می‌کند: “ادبیات کافکا ، بوته خاری است که برای درکش باید آن وسط گیر بیفتی و مجروح و آش و لاش شوی. تنها کسی کافکا را به درستی می‌فهمد که بدنش از یادآوری خارها و زخم‌ها بر خود بپیچد.” متاسفانه فروید و یونگ چیزی درباره “رنه ولک” ضمیر ناخودآگاه یادمان ندادند! […]

این چیست؟

شما در حال خواندن رویای بیست و پنجم : قلب رازگو در خواب بزرگ هستید.

فرا

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: