رویای بیست و سوم: ناقص‌الخلقه

سپتامبر 7, 2009 § 2 دیدگاه

77/5/17  خواب مي‌بينم:

پیرزنی بود، صاحب یک مجله و سه پسر دیگرش هم صاحب‌امتیاز نشریاتی دیگر.

یکی از پسرهایش دایناسوری عظیم‌الجثه است. یک برونتوساروس غمگین با کله انسان که با گردن بلند و کجش آسمان را نشانه رفته. او فیزیکدان و ستاره‌شناس است و از این نقص عضو  رنج می‌برد.

قفسی باز می‌شود مملو از حیوانات دست‌ساز علم  ژنتیک. فیل‌هایی با پای سوسک و سوسک‌هایی هم قد کروکدیل.

و دست آخر آنچه بسوی من می‌آید طوطی بزرگی‌ست با دم طاووس که پای انسان دارد. جرات نگاه کردن به او را در حالی که شلان شلان بسویم می‌آید ندارم. چشمم نیم‌بسته است و سعی می‌کنم با تکان دادن دستها و ایجاد سرو صدا بترسانمش تا به قفسش برگردد.

برنمی‌گردد. می‌پرد روی من و دستم را میان منقارهای شاخی‌اش می‌گیرد…

§ 2 پاسخ برای رویای بیست و سوم: ناقص‌الخلقه

این چیست؟

شما در حال خواندن رویای بیست و سوم: ناقص‌الخلقه در خواب بزرگ هستید.

فرا

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: