رویای بیست و یکم: دوقلوها

سپتامبر 5, 2009 § 3 دیدگاه

79/3/9  خواب مي‌بينم:

ما دوقلوييم. من و قل ديگرم (که آشنايي‌ست که در دنياي بيداري  دوستش ندارم)  داخل کلبه‌اي هستيم.

هوا سرد است و من در خوابي نامتناهي، در چرخه‌اي مدام، از خود بيدار مي‌شوم و باز خود را خواب مي‌يابم.

من کرخت مي‌شوم- پير مي‌شوم. نيمه ديگرم جوان مي‌ماند.

در پايان عمر که گويي برايم به قدر نفسي‌ست، تصميم مي‌گيرم قل ديگرم را ببوسم. من پيرمرد و او جوان.

محتاطانه دم مرگ چنين مي‌کنم.

§ 3 پاسخ برای رویای بیست و یکم: دوقلوها

این چیست؟

شما در حال خواندن رویای بیست و یکم: دوقلوها در خواب بزرگ هستید.

فرا

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: