رویای هجدهم: اودیسه لاک‌پشتی

سپتامبر 2, 2009 § 7 دیدگاه

86/8/6 خواب می‌بینم:

اول فکر می‌کنم جانوری موذی‌ست. بعد می بینیم روباه زیبایی‌ست، نرم و ناز و نارنجی و تمیز. قیافه‌اش آدم را یاد آیکون فایرفاکس می‌اندازد. با من حرف می‌زند. خیلی روشن و واضح. من را می‌شناسد. از روی یکی از نوشته‌های قبلی من حرف زدن و فکر کردن را یاد گرفته. آنقدر سلیس و تمیز افکارش را بیان می‌کند که بغضم می‌گیرد. می‌خواهم در خانه نگه‌اش دارم. به مادرم می‌گویم برایش غذا بیاورد.

چند لحظه بعد و تا آخر خواب او یک لاک‌پشت است. احساس من البته امتداد همانی‌ست که از اول بوجود آمد.

خانواده مسخره‌ام می‌کنند که : “ مگر لاک‌پشت حرف می‌زند؟” لاک‌پشت من خوابیده و صداهای گنگی از حلقش بیرون می‌آید. انگار جلوی بیگانه‌ها نمی‌خواهد صحبت کند.

فکر می‌کنم مریض شده. خیس و خواب‌آلود و قی‌کرده با ناخن‌هایی شکسته، می‌گذارمش داخل یک نایلن فریزر و پدرم را قانع می‌کنم که شبانه ما را به یک دامپزشک برساند. می‌رویم. پدرم دارد با دکتر لوده آنجا صحبت می‌کند. انگار بحثشان درباره احتمال بیماری روانی  من است که بخاطر فشار و سربازی و اینها ایجاد شده. می‌گویم بجای روانکاوری من به این بیچاره برسید.

دکتر برمی‌گردد، می‌گوید:” اصلن معروف است که لاک‌پشت‌های جوان باهوش نیستند و اگر قرار بود شغلی در این دنیا بگزینند، “کارآگاهی” آخرین گزینه می‌شد.” من دوست دارم زودتر از آنجا خلاص شوم. احساس می‌کنم زیاد حرف می‌زند و اصلن در کارش تبحر ندارد. و تازه از کجا معلوم که لاک پشت من نتواند قوانین را بشکند؟

می‌رویم بیرون. لاک‌پشت گرسنه است و ناله می‌کند. می‌بینم که حشرات و جانوران کوچک را شکار می‌کند. می‌بینم چطور مثل عنکبوت دارد تار می‌تند و شکار می‌کند. تارهایی شبیه کاموا. قرمز و خاکستری. (…)

می‌رویم دکتر بعدی. نیمه‌شب بیدارش می‌کنیم. به نظر آدم حسابی می‌آید. او متخصص دامپزشکی و روانشناسی اعتیاد به چیزهای مختلف است. یک جلد کتاب برمی‌دارم از کتابخانه‌اش . قدیمی است اما درش به سیستم عامل اوبنتو و کلی چیز جالب و مدرن دیگر اشاره شده که می‌فهمم آدم باسوادی است.

او گریه می‌کند. حال مرا می‌فهمد. با لاک پشتم حرف می‌زند. گاهی با من.  او باورم کرده و دنبال راه حل می‌گردد.

به لاک‌پشتم نگاه می‌کنم. من عاشق این موجود کوچک کثیفم که دست کم روزی با من همدلی کرده بود…

§ 7 پاسخ برای رویای هجدهم: اودیسه لاک‌پشتی

  • میم. قاف می‌گوید:

    چقدر نام ِ وبلاگتان را دوست داشتم و چقدر خواندنی بود دست نوشته هایتان…

  • شرمین نادری می‌گوید:

    روباه و لاک پشت در افسانه های آفریقا ،قصه بامزه ای دارند. چیزی در مایه های لاک پشت و خرگوش اروپایی.با این تفاوت که روباه باهوش و تیز به خاطر سرعت بیش از حد در تصمیم گیری ،مقهور لاک پشت پیر و کند می شود.هر چند هر جور حساب کنی من روباه را به لاک پشت ترجیح می دهم.خصوصا به عنوان حیوان خانگی،چون رام نمی شود و بالاخره پی کارش خواهد رفت.

  • دوشیزه شب می‌گوید:

    امیدوارم همه چیز به حالت اول بلکه بهتر برگرده..[گل]

  • مبم می‌گوید:

    آن مستر هایدی که گفتید… «کجا ممکن است پیدایش کنم؟»
    :دی

  • […] رویای هجدهم: اودیسه لاک‌پشتی این حیوانات هر کدام تکه‌ای از وجود تواند. پس قاعده این است که نگذاری حیوانی بمیرد. یا به محض این که خواب حیوانی در شرف مرگ دیدی نگران شوی و از خودت بپرسی: چه بلایی دارد سرم می‌آید؟ لاک‌پشت معمولن قسمتی از حیات بدوی است که نیاز به محافظت دارد. به همین دلیل رویا برایش لاک می‌گذارد.رویا یا دارد نتیجه یک اتفاق را به اطلاع رویابین می‌رساند یا نسبت به محافظت بیشتر از تکه‌ای از وجود خود، ترغیبش می‌کند. خوشبختانه لاک‌پشت عزیز این رویا با تلاش و پی‌گیری سرانجام زنده می‌ماند. […]

این چیست؟

شما در حال خواندن رویای هجدهم: اودیسه لاک‌پشتی در خواب بزرگ هستید.

فرا

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: