رویای هفدهم: آجودان

سپتامبر 1, 2009 § 2 دیدگاه

79/6/30 خواب می‌بینم:

ما دو فرمانده‌ایم و من یک آجودان مخصوص دارم. حس می‌کنم فرمانده دیگر نقشه قتل من و برپایی بساط دیکتاتوری را در سر دارد. (…) به آجودان خودم دستور می‌دهم فوراً او را بکشد.

با این فکر درگیرم که “ چطور به خودم اجازه قتل دیگری را می‌دهم؟” دلداری می‌دهم به خودم که  برخلاف رقیب، من در پی ایجاد حکومت دموکرات خواهم بود.

در یک انیمیشن می‌بینم وقتی سر یک تمساح را قطع می‌کنند او دوباره سر درمی‌آورد و سرها مرتب زیاد می‌شوند. از این تمثیل عبرت می‌گیرم که با قتل ژنرال دیگر، نه تنها نمی‌توانم او را از بین ببرم بلکه تفکرش را هم تکثیر خواهم کرد. خودم را به آجودانم می‌رسانم تا دستور را لغو کنم. دیر شده.

با خودم مي‌گویم این فقط یک کارتون کودکانه بود. ربطی به واقعیت ندارد.

آجودان حالا آمده سراغم. می‌خواهم مرا بکشد.

§ 2 پاسخ برای رویای هفدهم: آجودان

این چیست؟

شما در حال خواندن رویای هفدهم: آجودان در خواب بزرگ هستید.

فرا

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: