رویای دوم :سیم جیبی و نفرین ابدی

اوت 1, 2009 § 28 دیدگاه

ظهر خواب می‌بینم:

یک نفر یک میکروچیپ و تکه‌ای سیم در جیبم می‌گذارد. دستگاه شنود است و حتی از من پنهانش نمی‌کند. از او جدا می‌شوم. به همه فیلم‌های پلیسی که دیده‌ام فکر می‌کنم. این که چطور بدون بو بردن شنوندگان پنهانی به دور و بری‌ها برسانم که چه اتفاقی افتاده. کسی ایماء و اشاره‌ام را نمی‌فهمد. تصمیم می‌گیرم دستگاه را نابود کنم. بعد فکر می‌کنم این دستگاه کوچک، مدرک جرم عده‌ای است که اگر نابود شود هیچ‌وقت نمی‌توانم علیه‌شان ادعایی کنم. پس دستگاه را در جیب نگه می‌دارم. با این‌حال نمی‌توان خطری که ممکن است این دستگاه برای اطرافیانم داشته باشد ندیده گرفت. تا کی می‌توانم وسط حرف دوستانم بپرم یا بحث را عوض کنم؟ برای همین از همه دور می‌شوم. با کسی صحبت نمی‌کنم. پیله انزوا بعد مدتی، زمزمه‌هایی پشت سرم می‌سازد. من می‌میرم. دستگاه را در جیبم پیدا می‌کنند. نفرینم می‌کنند. فکر می‌کنند جاسوس بوده‌ام.

§ 28 پاسخ برای رویای دوم :سیم جیبی و نفرین ابدی

  • ماهگون می‌گوید:

    در بازی نابرابر قدرت، فقط مالکیت بزرگترین قدرت است که تو را محفوظ میدارد از ترس، انزوا و گریز…تنها به سوی او میشود پناه برد و به سوی او فرار کرد از شر کلکسیون رنگارنگ شیاطین.
    امنیت یعنی این و دیگر هیچ.
    امیرکبیر چه در خانه میغنود چه در خون حمام فین، امروز نبود که نیست.
    خوابهایت نورانی.

  • اشکان می‌گوید:

    خدا رو شکر در مملکتی زندگی می‌کنیم که هیچکس حتی خواب این چیزایی که شما نوشته‌اید نمی‌بیند. اینا که شما نوشته‌اید فقط یه سری داستانک هستند و بس! زندان‌هایی که در آن زندانی‌ها صبح‌ها جلوی باغچه ورزش می‌کنند، یه کمی نرمش می‌کنند، صابونو ورمی‌دارند، به دست‌هاشون می‌مالن… و الی آخر! خدا رو شکر!

  • سبو می‌گوید:

    یک نوشته در جیبتان نگه دارید و همان اول کار به مخاطب نشان دهید که روی آن نوشته: به من دستگاه شنود وصل شده تحت نظر هستم مواظب حرفهایت باش! به همین سادگی

  • aMiN می‌گوید:

    باهاش يه فيلم بايد درست كرد

  • ميم می‌گوید:

    نهار سبزيجات بخورين يه مدت آقاي خواب بزرگ!

  • Sa می‌گوید:

    روح بلند كافكا در اين اطراف پرسه زده است. آيا ؟

  • […] خواب بزرگ: سیم جیبی و نفرین ابدی لینک به منبع […]

  • شیدا می‌گوید:

    سروش عزیز از پیش خلوت لیلا به اینجا می آیم این داسانک را بسیار دوست می داشتم بیسار سپاس از تو

  • محبوبه میم می‌گوید:

    زیستن در قلمرو کابوس ها ،با زایش چنین خواب هایی ادامه می یابد که پرتمان کند به جهان هایی موازی ! راستی در آن جهان های موازی ما بازهم درحال فرار از شنودها و سیم ها هستیم ؟

  • مممد می‌گوید:

    چرا دستگاهو نذاشتی زیر فرش؟

  • صابر می‌گوید:

    من هم با سبزيجات موافقم.

  • بهار می‌گوید:

    واي اين خواب خيليييييييييي بي نظيربود!!!!ممنون…

  • صامده بذرافشان می‌گوید:

    این از اون خوابهاست که اول تابیرشو دیدی بعد خوابشو!

  • سمیرا می‌گوید:

    منم امروز ظهر خواب دیدم کنار یه تپه خوابم برده، بدنم مثل آدمای کارتونی شده بود. آسمون بالای سرم جامد بود و فقط فضای اطرافم یه کمی خالی بود. توی خواب و رویا بودم که یه دفعه یه موجودی که دو سوم بدنش یه کله با مزه استوانه ای بود و هر کدوم از چشماش اندازه یک کف دست من بود اومد بالای سرم و گفت: تو تا حالا نفهمیدی که این کوه می خواد باهات حرف بزنه؟ می گه من یه همدم می خوام. می گه ما و درختا و بقیه چیزای طبیعی مثل شما دو تا دو تا هستیم و بودیم از اول؛ شماها خبر نداشتین…..تا اومدم برم پیش کوهه از خواب بیدار شدم 🙂

    خوبه که خوابهات رو می نویسی عمو سروش

  • چپ کوک می‌گوید:

    باحال بود. خيلي

  • وحید28 می‌گوید:

    سلام. ما شما را خواندیم. به وبلاگ تازه نو شده ی طنز حقیر هم سری بزنید. ضرر نخواهید کرد. اگر لینک کردید هم که چه بهتر. خوشحال می¬کنید جوانی را.

  • رضا پورديان می‌گوید:

    نيما شعر مهجوري دارد به نام (اگر اشتباه نكنم) گل مهتاب كه آن رادرسال 1318 نوشته دو نكته در مورد اين شعر و جود دارد.
    بسيار شبيه به خواب است با همان حضور ناپايدار ابژه مطلوب و مانع عظيم كافكايي بين ماوآن

    انگار نيما حال وهواي اين روزها را در پايين ترين وماليخوليايي ترين سطح آن تصوير كرده است( مثل شعر ري را)
    بااين پايان كم نظير
    هولي برخاست
    چيزي بنشست
    دوشيزه اي به راه ديگر شد

  • mahdi می‌گوید:

    سلام سایت جالی دارید
    انشا الله موفق باشید
    می خواستم نظرتونو در مورد تبادل لینک بدونم

    منتظرم
    یا حق

  • لاله خاتون می‌گوید:

    واي خدا…استرس گرفتم. اين اتفاق حتي براي يه خواب هم شكل يه كابوس مي مونه. حالا تو اينو خواب ديدي يا جايي خوندي؟

  • محمدرضا می‌گوید:

    خوابای مشکوک میبینی،آنتن! اگه چند روز دیگه یه خواب مخملی دیدی، اصلا تعجب نکن.

  • […] رویای دوم: سیم جیبی و نفرین ابدی آدمی‌ ساکت می‌ماند تا به دیگران آسیب نرسد اما مورد سوتفاهم قرار می‌گیرد. این سناریو به قدری روشن، زنده و واقع‌گرایانه است که برای کشف رمزش نیاز به تلاش طاقت‌فرسایی نیست. حقیقت این است که نوشتن گاهی برای کسانی که به اسم و آدرس خودشان می‌نویسند یک دردسر کامل است. خواب دارد سوی دیگر ماجرا را هم نشان می‌دهد. نشان می‌دهد که چطور سکوت ممکن است برای دیگران به خیانت و همدستی تعبیر شود. هشدار می‌دهد که باید عواقب این قضاوت‌های ناگزیر را بپذیری… […]

این چیست؟

شما در حال خواندن رویای دوم :سیم جیبی و نفرین ابدی در خواب بزرگ هستید.

فرا

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: