لیچارهایی که مادرمان به ما آموخت…

مارس 16, 2009 § 36 دیدگاه

 

1 ما درست‌بشو نیستیم. مایی که دوم خرداد سید‌، سید می‌کردیم، 8 سال بعد تف و لعنتش کردیم که ترسو‌ست و “کاری” نکرده… 4 سال بعدش که به شکر خوردن افتادیم و یادمان آمد چه “ کارها” کرده دوباره جمع شدیم که جان ما دوباره برگرد… حالا که تشخیص می‌دهد بهتر است نیاید، باز مشت به دیوار می‌کوبیم و بدوبیراه نثارش می‌کنیم. ما چه مرگمان است؟

2 آرزو می‌کردم خاتمی می‌ماند اما در موقعیتی نیستم که درباره تصمیمش قضاوت کنم.

3 طی روزهای آینده خاتمی از خیلی‌ها فحش و لیچار و متلک و گلایه و ابراز دلخوری خواهد شنید. خاتمی دو دسته لیچارگوی دائمی دارد: اول) کسانی فحش خواهند داد و خواهند گفت:” ولش کن، متزلزل و بی‌اراده است” اینها یا معنی رفرم را نمی‌دانند یا… همان معنی رفرم را نمی‌دانند! دوست دارم یک‌بار سناریوی دوران خاتمی را آن طور که آرزو می‌کنند بنویسند تا ببینیم چی از آب در می‌آید. شک نکنید شجاعت مورد نظر آنها که یک اسم بی‌ادبانه هم دارد به حمام خونی اندازه ایران می‌رسید. آنها هنوز یاد نگرفته‌اند که حمام خون ملکی را آباد نکرده. آنها انقلاب می‌خواهند و به لحاظ مبنایی از عالم رفرمیست‌ها پرت‌اند. دوم) کسانی ناله خواهند کرد: “ حالا مگر در دوران خودش چه کار کرده که بخواهیم سنگش را به سینه بزنیم” در مقابل این دسته باید مثل مهران مدیری چشم‌هایمان را گرد ، دهانمان را باز کرده و به دوربین نگاه کنیم، بگوییم : معععععع!

4  اما دسته تازه گلایه‌کنندگان خاتمی خواهند گفت: “ سید این رسمش نبود. باید به این حامیان اهمیت بیشتری می‌دادی و …

این دسته (که معمولن دسته دوستان‌اند) نگران‌کننده‌تر از باقی‌اند. چرا؟ چون کمابیش ادعای روشنفکری دارند و طی روزهای آتی اگر خوددار نباشند به سخیف‌ترین شکل در دام کیش شخصیت خواهند افتاد. ماجرا را یک شوی سانتی‌مانتال و اشک‌انگیز خواهند کرد و موضع‌گیری‌های پشیمان‌کننده خواهند گرفت. رفتاری عین رفتار همان “توده‌هایی” که از آنها – از کم‌سوادی و چشم وگوش بسته‌بودن و احساساتی‌بودنشان – می‌نالند. اگر فکر می‌کنند او به قدر هوادارانش “ نمی‌فهمد” و تحلیلش از شرایط اشتباه است که اصلن نمی‌شد روی او سرمایه‌گذاری کرد. اما اگر آدمیزاد چشم به حکم لیدری دوخته باشد ، معقول است که نظر لیدر را هم محترم بشمارد. اگر به خاتمی – به دانش و هوش و مدیریتش- اعتقاد داریم، بدیهی است باید تصمیمش را هم محترم بدانیم.

5  خاتمی عوض نشده .چیزی را زیر پا نگذاشته. او به رفرم اعتقاد داشت. به مصلحت کشور هم. نسبت به شرایط و بستر کار کردن هم مشکوک بود. هنوز هم همین‌طور است.

هوادارنش مراقب باشند که بعد از جلسه خیابان یاسر چیزی را زیر پا نگذارند. عوض نشوند.

 

6  انتخابات 88  منتظر سر حال آمدن هیچ سوگواری نمی‌ماند.

§ 36 پاسخ برای لیچارهایی که مادرمان به ما آموخت…

  • nima.s.k می‌گوید:

    سروش جان خدا عمرت بده! امروز به خاطر حرفهایی که شنیدم و نظراتی که می خوندم اصلا حال خوبی نداشتم. داشت یادم می فت که توی این مملکت آدم معقول و منطقی هم وجود داره!

  • pashmoddin می‌گوید:

    جمهوری اسلامی بازی های جدیدی یاد گرفته.

  • رضا می‌گوید:

    دسته بندی خوبیه ولی متاسفانه فاکتور عقل و فکر طرفداران رو نادیده گرفتی. وقتی یک نفر بعد از تجربه هشت ساله و کلی بالا و پایین کردو دوباره وارد صحنه میشه نمیشه گفت فکر همه جا رو نکرده! از تعدد کاندیدها گرفته تا حمام خون راه افتادن. اینکه خاتمی و اطرافیانش با همه شور و استقبالی که ازش شد بیان بگن تعدد کاندیدا ها مشکلی نیست و استقبال میکنیم ازش بعد در کمنتر از چند روز به خاطر نگرانی از تشتت آرا برن کنار یعنی تف سر بالا به طرفدارانی که داشتن آدمها رو راضی می کردن برای رای دوباره. بخصوص اینکه دو کاندید دیگر اصلاحات یعنی موسوی و کروبی هیچکدومش ون در اون دسته اصلاح طلبی نمی گنجند. من به شخصه به هیچکدوم از این دوتا رای نخواهم داد. مگر مجبور باشم. یعنی این دو تا باشن و احمدی نژاد. این یک تاکتیک اشتباه بود از طرف خاتمی. اگر هنوز به قول تو مشکوک بود نباید از ابتدا پا در راه میذاشت. این فرق یک سیاستمدار خوب و بده!

    ———-
    خواب بزرگ: نگرانی از تشت آرا البته نگرانی کوچکی نیست. چنان که افتد و دانی یک اختلاف رای بالای ده میلیون تنها ضمانت اجرایی قصه است. از طرف دیگر شما » مطمئنید» که کل نگرانی همین است؟ اتفاقن به همین دلایل که گفتید می‌شود به دلایل ناگفته هم گمان برد که بیش از پیش دست ما را در قضاوت تصمیم خاتمی می‌بندد.

  • اقبال می‌گوید:

    خواب بزرگ عزیز تحلیل مزخرفی کردی عزیزم
    خاتمی خدا نیست ، معصوم هم زاده نشده که بشینی ر به ر کاراشو تو توجیه کنی واسش
    سر همگی کلاه به گشادی هزینه ی موسوی رفته

    ———-
    خواب بزرگ: بدیهی‌ست که خاتمی تصمیم اشتباه هم گرفته و می‌گیرد. نکته اینجاست که وقتی می‌خواهی به یک مدیر تکیه کنی باید چرتکه بیندازی و اگر بهش اعتماد کردی دست کم بیش از یک ماه بهش اعتماد کنی. او ممکن است اشتباه کند و تو باید تا جایی که ازت سلب اعتماد نشده پای این اشتباهات بایستی. نه این که مدام به جای او تصمیمی بگیری.
    ما در موقعیت او نیستیم. بنابراین صلاحیت قضاوت در مورد این کارش را نداریم. اگر یک رئیس جمهور بخواهد سر هر تصمیمش با طرفداران خود کلنجار برود که نمی‌تواند تصمیم بگیرد.

  • آونگ سابق می‌گوید:

    ولی وقتی هم که خاتمی خواست بیاید، کم این دست و آن دست نکرد… آمدنش یک جورهایی اعتماد کردن به مردم بود که می توانست انتظار داشته باشد که از طرف مردم هم به او اعتماد شود… او هنوز جایگاه لیدری خود را تثبیت نکرده بود که انتظار چنین اطاعتی داشته باشد.
    و در مورد موسوی هم بگذارید یادمان باشد چه اوضاعی در دوره ی نخست وزیری او در مملکت حاکم بود، جنگ بود، محرومیت بود و بیچارگی… و موسوی هم در دامن زدن به بیچارگی های مردم هیچ وقت کوتاهی نکرد. با تئوری: اگر همه نمی توانند به یک اندازه داشته باشند، پس باید همه به یک اندازه نداشته باشند! مگر تمام آن گزینش های اداری و فیلترهای استخدامی یک گوشه از هنرهای فراوان موسوی نبود؟

    البته می شود دوراهی خاتمی را هم درک کرد (البته در اوج خوشبینی): عمل کردن به حرفی که زده بود و کنار رفتنش با آمدن موسوی یا صلاح مردم و کشور و ماندنش در راهی که او تا به این لحظه ی همه ی جوانبش را سنجیده و این موسوی بود که به قول داده شده عمل نکرد. آیا موسوی ارزشش را دارد؟

  • کاملا موافقم کاملا

  • Peyman می‌گوید:

    موسوی وحشتناکه و کروبی تنها تا اندازه ای قابل تحمل. خاتمی هم امیدی بود که دیگه نیست. باید به فکر ادامه‌ی مسیر بود. این سرنوشت کلی انسانه که در حال تغییره. خاتمی این امید رو به یاس تبدیل کرد. صحبت از این‌که چرا این‌کار رو کرد چیزی رو تغییر نمی‌ده. از امروز باید به فکر بازسازی باشن افرادی که به آینده امیدوارن.

    ———-
    خواب بزرگ:‌موسوی وحشتناک و کروبی قابل تحمل؟! این تحلیل را از کجا آوردید؟ اشتباه نکنید من هم دلخوش به هیچ‌کدامشان نیستم ولی مسئله انتخاب پادشاه نیست. انتخاب رئیس جمهور است. فردیت این آدمها آن قدرها هم که فکر می‌کنید در مدیریتشان اهمیتی ندارد.

  • رضا می‌گوید:

    سروش عزیز اختلاف رای ده میلیونی یک بحث دیگر است. همان زمانی که دوم خرداد 76 اتفاق افتاد مگر چند نفر فکر میکردن چنان اتفاق بیفتد! خیلی چیزها قابل پیش بینی نیست. اگر مرد راه هستی باید بروی وسط گود و تا تهش بروی. یک جمله معروف هست که می گوید شانس همراه شجاعان است. اما فقط یک چیز دیگر! مطمئنا خیلی از رای های خاتمی به کاسه موسوی ریخته نمیشود . آن وقت اگر این غیبت خاتمی باعث شود دوباره احمدی نژاد رای بیاورد آن وقت چه باید کرد و چه قضاوتی در مورد خاتمی و این همه هندوانه گذاشتن زیر بغل موسوی که بیشتر اصولگرا است تا اصلاح طلب.

    —-
    خواب بزرگ: بیا فرض کنیم هر کس می‌توانست سه دوره رئیس جمهور می‌شد، بعد خاتمی در پایان دور دوم کنار می‌کشید. آیا مسئول انتخاب رئیس جمهور بعدی خاتمی بود؟! تقصیرها گردن اوست؟

  • من هم میگویم این رسمش نبود! مصلحت و خشت خام و … به جای خود.با کابوس تکرار چهار سال دیگر چه کنم؟

    ———-
    خواب بزرگ: نگذاریم تکرار شود.

  • سایه » Blog Archive می‌گوید:

    […] لیچارهایی که مادرمان به ما آموخت… […]

  • Peyman می‌گوید:

    موسوی تا جایی که بر می‌آد افکار چپ اقتصادی داره(که می‌تونه به تمرکز بیشتر قدرت و تضعیف بیشتر حقوق مدنی منجر بشه) ولی کروبی اهل این چیزا نیست. در عوض کروبی در تیمش قراره از کرباسچی استفاده بکنه که خودش بیانگر عقلانیت و عملگراییه . چیزی هم که گفتم بر این اساس بود و اتفاقا ملاک قضاوتم شخصیت اون‌ها نبود. و صد البته اولویت اول رای نیاوردن احمدی‌نژاده.

  • آزاده می‌گوید:

    پست خیلی خوبیه و درست میگی. شاید باید کمی وقت داد تا این موج ناراحتی ها بگذره. حداقل خود من که کمی شوکه و تا حد زیادی ناراحت شده ام.
    شاد باشین

  • عسل می‌گوید:

    من واقعن متاسفم..
    چشم به 88 دوخته بودیم ولی!

  • […] لیچارهایی که مادرمان به ما آموخت… […]

  • محبوبه میم می‌گوید:

    آره ما چه مرگمان شده ؟
    وقتی که دوست داریم محکم گوشهایمان را بگیریم تا صدایی نشنویم .
    حالا خاتمی رفته . کاش می ماند اما ماندنش…را
    ولش کن .

  • آریو می‌گوید:

    ۱. شماهارو نمیدونم چه مرگتان است!‌ولی من که از اول تا آخرش هیچ چیزیم نبود.
    ۲. میخواستم خاتمی نیاد تا مردم بفهمند که چیزی برای از دست دادن ندارند و برای شروع مبارزه مسلحانه متحد بشوند.
    ۳. زندانبان مهربان ارزش پاچه خواری ندارد. به آزادی فکر کنیم. به جمهوری دموکراتی ایران. و البته به این که همین الان هم چیز زیادی از پایان ایران باقی نمانده. ارزش پول ملی ۱۵۰ مرتبه پایین آمده. محیط زیست نابود شده. جمعیت به طور نابسامان افزایش یافته و حتی امید به زندگی کاهش یافته. جمهوری اسلامی دشمن ماست. دشمن ما بیمار روانیست. بعضی وقتها مهربان میشود گاهی هم خشمگین.
    ۴. من تصمیم خاتمی رو محترم نمیدونم. چرا؟‌ یک مثال ساده. اون موقع که با گفتن جمله «فقط سایتهای هرزه‌نگاری در اینترنت فیلتر میشوند» به سادگی بر بی احترامی به تصمیم کاربران اینترنت برای رفتن به هر سایتی (حتی یک سایت هرزه‌نگاری) صحه گذاشت. ولی بهرحال رفت که رفت. پیر شده دیگه. همون مجمع تشخیص مصلحت لابد براش منفعت بیشتری داره.
    ۵. سگ زرد برادر شغال است.
    ۶. تا شما منتظر انتخابات هستید ما از ایران فرار میکنیم. چون از این آکواریوم گندیده متنفر هستیم و دیگر خود را ایرانی و وارث اشتباه فاحش پدرانمان نمیدانیم!
    ۷. از آنجا که خاتمی امام بعضی از شیعیان ایران است منتظرم برخی با نگاه‌های عاقل اندر سفیه به صفحه مانیتور خودشان من را نثار انواع تمسخر نصیحت فحش لعنت تاسف و غیره کنند.
    با تشکر.

    ——–
    خواب بزرگ: انتظارتان را پاس می‌داریم 🙂

  • پسر همسایه می‌گوید:

    وای بر ما که تو ته چاله دنبال چاه می گردیم که خودمونو بندازیم توش .

  • رضا می‌گوید:

    ما یا داریم استدلال می کنیم یا سفسطه. اینکه خاتمی میتوانست سه دوره رییس جمهور شود و در پایان دوره دوم میرفت کنار کجا وضعیت فعلی کجا!؟ الان طبق چیزی که خود خاتمی اعلام کرده به خاطر اصول اخلاقی و به خاطر جلوگیری از تشتت آرا رفته کنار. اولا اخلاق به این معنی در همچین شکلی محلی از اعراب نداره. گو اینکه موسوی هم وقتی تصمیم نتوانسنت بگیره خاتمی اومد. دوم خاتمی به صراحت داره میگه جلوگیری از تشتت آرا. من سوالم اینه که اگر این کار خاتمی باعث تشتت بیشتر آرا در جبهه اصلاح طلبان بشه تکلیف چیه؟! به هر حال همه میدونن که خاتمی وقتی اومد که موسوی گفته بود تا اردیبهشت تصمیم نمیتونم بگیرم. یعنی اینکه خاتمی این فرض رو گذاشته بوده که ممکنه کروبی و موسوی کنار نرن. بعد هم به نفع کسی کنار رفتن موقعی معنی داره که دو نفر سیستم فکری شون مربوط به یک جبهه باشه. نه اینکه در دو طیف مختلف فکری و اقتصادی و … به سر برن.

    ———–
    خواب بزرگ:
    1. منظور من از آن مثال این بود که «ما» هیچ‌وقت نمی‌توانیم تقصیر را گردن یک نفر بیاندازیم.
    2. چیزهایی که در بیانیه گفته چیزهایی‌ست که در بیانیه می‌گویند. معنیش این نیست که همه فاکتورهای تصمیم‌گیری را واضح و روشن می‌دانیم.
    3. موافقم که به نفع کسی کنار رفتن لازمه‌اش نزدیکی فکری است. به همین دلیل برای هر اجماعی از سوی اصلاح‌طلبان ، شخص مورد نظر باید واضح و روشن نظراتش را درباره بعضی چیزها مثل سیاست خارجی، اقتصاد و … اعلام کند.

  • سروش می‌گوید:

    مطلب خوبی بود. بند ششم عالی بود

  • mozafar می‌گوید:

    خاتمی عزیز شما نرم تراز آن هستی که در مقابل این سخت ها بتوانی تحمل کنی این را قبلا» هم نشان دادی، کار خوبی کردی ، اصولا» گفتمان شما بدرد جامعه ائی می خورد که مراحلی از استقرار دمکراسی و مدنیت را طی کرده باشد . الان زود است شما یکبار دیگر بیائی ، حیف از شما عزیز . و اما داستان این حکومت داستان آن لحاف دوزی است که از» پر» برای ساختن لحاف و تشک استفاده میکرد . این استاد پر های ماکیان که معمولا» همراه با کمی از گوشت ماکیان است را در توبره میریخت و درش را می بست آنقدر آنرا نگه می داشت تا باقیمانده های گوشت ها دچار فساد و کرم خوردگی شود ،کرم ها با تمام قدرت گوشت البته فقط قسمت های آغشته به گوشت را مبلعیدند، پس از مدتی فقط پر ها که غیر قابل فساد و تجزیه بودند باقی می ماند و لحاف دورز از آنان برای کار خود استفاده میکرد . حالا………کار شما کار همان لحاف دوز است به آنهائی هم که لحاف میخواهند توصیه میکنم صبر کنند تا شرایط آن فراهم شود هر چیزی به موقه !!!!! کار ما این است که شرایط را برای تجزیه ی این پر ها فراهم کنیم و اجازه دهیم تا این جرثومه های فساد پذیر تا آخر خودشان را تجزیه و نابود کنند . این قانون است هر جا از قوانین طبیعی دور شدید به مشکل خواهید خورد . قانونمندی را دریابیدو اجرا کنید ، از قانونبندی ها چیزی موثر و بدرد بخور حاصل نمی شود .

  • نوید می‌گوید:

    خیلی منطقی بود.

  • رضا می‌گوید:

    هیچوقت تقصیر یک نفر نیست. امادر جامعه ای که هنوز فرد نقشش بر جمع می چربد انتظارات از آن افراد خاص بیشتر است. آدمهایی که می توانند بیایند و جمع به دنبالشان راه بیفتد. آدمهایی که دغدغه جمع را داشته باشند و این مزیت را هم داشته باشند که مورد وثوق جمع باشند. در بیانیه درست است همه چیز را نمی شود گفت اما امروز روز به واسطه ارتباطات خبرها زود می پیچد. هرکسی با چند واسطه نهایتا می تواند از چیزی که در زیرین ترین قسمت قضایا ها هم می گذرد خبردار میشود. حال اگر شما چیز بیشتری از آنچه که ما میدانیم؛ میدانید بسم الله:) گوش میکنیم. و در آخر فعلا به همان بیانیه موسوی توجه میکنیم که با اینکه بیانیه است اما باز هم خیلی چیزها رو روشن میکند دیگر. 🙂

  • بهاره می‌گوید:

    این نوشتار جزو آن دسته بود که خوش بختانه روان نواخته شده! ما را در این مدت، نوازش داد. و اما بعد…
    احساس می کنم این جدال آمدن یا نیامدن دارد بدجوری انرژی ملت را هرز می برد. من هم مانده ام چه مرگمان است بلاخره طرفمان را ادعامی کنیم قبول داریم فاتحه اش را می خوانیم طرفمان را هم که قبول نداریم به همین منوال است. بله همه می دانیم که جناب خاتمی نه خدا است نه قدیس نه مصلح آخرالزمان ادعای دانستمان که خدا را شکر گوش فلک را برده اما پایش که بیفتد تحلیل سیاسی مان عین بحث های خاله زنکی صد من یه غاز می شود که بله طرف وا داده و ال کرده و بل کرده…
    آخر پدر بیامرز ها اگر این بابا ده جا واداده باشد و کوتاه آمده باشد چرا آن دوران که هی آه می کشید برایش یا از این دوره اینقدر به فغان آمدید حساب دو دوتا نمی کنید ببنید کدام کفه سنگین تر است؟
    اصلا قرار نیست برای کسی سینه چاک بدهیم فقط کمی متعقلانه رفتار کنیم کافی است. این چهار سال بس نبود؟

  • Nikar می‌گوید:

    افســــــــوس
    .
    .
    چهار سال ننگین دیگه رو هم باید تحمل کنیم.

    در ابن چهار سال چه بلاهایی سرمان آوردن.باشه به احمدی نژاد رای میدیم که اگه باز خواستیم بریم بیرون مانتوی مامان بزرگمونو بپوشیم و بازم اینور و اونور سخنرانی کنه و مایه ی ننگ ایران بشه.و با کشورایی مث سومالی ارتباط برقرار کنیم و کشورهای مطرح دنیا به خونمون تشنه بشن و هیچ جا بهمون ویــــزا ندن.

  • […] لیچارهایی که ماد… طی روزهای آینده خاتمی از خیلی‌ها فحش و لیچار و متلک و گلایه و ابراز دلخوری خواهد شنید. خاتمی دو دسته لیچارگوی دائمی دارد: اول) کسانی فحش خواهند داد و خواهند گفت:” ولش کن، متزلزل و بی‌اراده است” اینها یا معنی رفرم را نمی‌دانند یا… همان معنی رفرم را نمی‌دانند! دوست دارم یک‌بار سناریوی دوران خاتمی را آن طور که آرزو می‌کنند بنویسند تا ببینیم چی از آب در می‌آید. شک نکنید شجاعت مورد نظر آنها که یک اسم بی‌ادبانه هم دارد به حمام خونی اندازه ایران می‌رسید. آنها هنوز یاد نگرفته‌اند که حمام خون ملکی را آباد نکرده. آنها انقلاب می‌خواهند و به لحاظ مبنایی از عالم رفرمیست‌ها پرت‌اند. دوم) کسانی ناله خواهند کرد: “ حالا مگر در دوران خودش چه کار کرده که بخواهیم سنگش را به سینه بزنیم” در مقابل این دسته باید مثل مهران مدیری چشم‌هایمان را گرد ، دهانمان را باز کرده و به دوربین نگاه کنیم، بگوییم : معععععع! […]

  • Amir می‌گوید:

    خوب البته من از همون اول هم نمی فهمیدم آقای خاتمی به چه امیدی می خواد دوباره بیاد.به نظرم می یومد اومدنش باعث میشه کل کاسه کوزه هایی که به خاطر سیاست های غلط دولت قبل ایجاد شده بود سره خاتمی و کلا جبهه اصلاحات خراب بشه.به علاوه اینکه در همون راستای از بین بردن اعتماد مردم نسبت به اصلاحات خاتمی تحت فشار بیشتری قرار می گرفت و احتمالا بازم شاهد حادثه هایی مثه کوی دانشگاه و قتلهای زنجیره ای می بودیم.واسه همین اتفاقا این کنار کشیدنش کاملا منطقیه ولی شاید فقط یه ذره برای این کار زود بود.اگر نزدیک های انتخابات این اتاق می افتاد شاید رای ها بیشتر به سمت موسوی هدایت می شد.به هر حال من که به موسوی رای می دم و اگر قراره آینده ای روشن واسه کشورمون ببینیم فقط باید به فکر رفرم بود که اون هم از همین تغییرات کوچک باید شروع بشه…

  • فرهاد يلدا می‌گوید:

    بلا روزگاريه اخوي…

    بيشتر از اين كه حواشي خاتمي در سرم فرياد بزند ترس از بي رنگ بودن خون مير حسين در سزم مي كوبد كه مبادا …

  • صامده بذرافشان می‌گوید:

    از اونجايي كه خدا جاي حق نشسته ؛ شما حرص نخور.

  • جرجیس می‌گوید:

    صلاحیت نظر دادن در امور مملکتی رو ندارم. ولی مطمئنم(و البته جسارتن سخته بگم از کجا) که اگه بحث‌های این‌چنینی بین ماها ادامه پیدا کنه، شاید یکی دو نسل یا سه نسل بعدمون آدم باشن و معقول.

    از تو که نقدهای گنده‌یی هم به‌ت دارم در موارد خاص، به خاطر این که چنین فضاهایی رو ایجاد می‌کنی و بعد به دقت نظر دوستان‌ت رو می‌خونی و باهاشون بحث می‌کنی و به منطقی که فراموش کردیم خورده‌جونی می‌دی، ممنونم. کاش همه قدر این فضاها رو بدونن و به به‌ترین شکل استفاده کنن.

    بهشت

    ———
    خواب بزرگ: ممنون و منتظر نقد های گنده ات 🙂

  • Leon می‌گوید:

    1.ön keh rafteh digeh rafteh , hamön behtaram keh barnagashteh 2.tekye kardi be yeki digeh? Be modiriatesh? Pas aghle to kö? Ehsäse masöliyatet kö? 3.harchizi ye bahäi däreh , az zire khön raftaneh iran mitarsi? Pas mä age hazineh nadim ki bedeh? Köshan sar beh därän? 4.nashnidi ? Khodä mordeh ast! Tä to va to va to va to faghat beh khodet tekyeh koni , to beh ki tekye kardi? Beh kamtar az khoda?!

  • […] پس نوشت 7: سروش روحبخش در مورد خاتمی و این اوضاعی که پیش اومده مطلب کوتاه و جالبی نوشته. + […]

  • Ãmir می‌گوید:

    گو اینکه کلاً به کارهای خاتمی هیچ امیدی ندارم، ول با حرفات موافقم. کاملاً!!

  • با سلام

    مدیریت سایت تخصصی دانلود موبایل هستم لینک وب پر بار شما رو در قسمت دوستان سایت قرار دادم لطفا شما هم برای حمایت از ما لینک ما را قرار دهید با تشکر

    حمید

  • علی می‌گوید:

    جان گرگان و سگان از هم جداست
    متحد جانهای شیران خداست

  • nasi می‌گوید:

    با آرزو و كاش حتي علف هم سبز نشده چه برسد به رفراندوم يا حكومت آزاد كه براي ما(ايراني ها) با شرمندگي تمام به غثيان شبيهه تا يه آرزو يا يه ايده ال.چرا؟ چونكه آقاي خواب بزرگ هر كسي در هر جايگاهي توان و حق نخواستن ، خواستن، آمدن يا رفتن را دارد. چرا بايد ديگري را از اين بديهي ترين خواسته محروم كنيم به اين نيت كه او موظف است. ما در مقام يه شهروند چه كرديم؟ مگه ما هم وظايفي نداشتيم؟ اگه كسي يادش نيست ما چهار سال پيش با بلاهت تمام توي خونه هامون نشسيتيم و هايدگر خونديم و وقتي وقت از اندازه گذشت يه هفته مانده به آخرازمان بابك احمدي و چند تايي نامه نوشتن كه بياييد به هاشمي راي بدهيم. حتي بز هم توي يك هفته براي چيزي كه مصيبت هميشه زندگيشه آماده اش نمي كنن چه برسه به شبه منور الفكرها. ما توي خونه هامون نشستيم و فيلمهاي لينچ رو ديديدم و با بلاهت گفتيم نه بابا راي نمياره و آورد. ما لايقشيم ما هميشه لايق حكومت هامون هستيم.

  • مهدی فکوری می‌گوید:

    با سلام . شکل گویش و نوشتار در این نوشته ها انفجاری و تند است و از نظر روانشناسی انسان را دعوت به قهر و غضب میکند. ما نیازمند ایجاد فرهنگ نرم گفتگو های دور از مجادله و قهرآمیز هستیم. مگه نه اینکه همه تلاش ما برای پیشرفت ایران عزیز و سربلندی ملتمان است؟ باید ضمن حرمت به نظر همه سعی کنیم با ملایمت و احترام متقابل همدیگر را ارج بگذاریم. دنیای متمدن همه این راهها را رفته و بجایی نرسید تا اینکه یاد گرفت که همه انسانها حق انتخاب دارند و کرامت انسان باید بدون دخالت در اراده او حفظ شود. خوشحال میشوم نظر شما را بدانم.

    ——-
    خواب بزرگ: موافقم به شرط این که حواسمان به تفاوت نثر انفجاری و تند با موهن و هتاک باشد.

این چیست؟

شما در حال خواندن لیچارهایی که مادرمان به ما آموخت… در خواب بزرگ هستید.

فرا

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: