ما؟ هیچ … ما؟ نگاه

فوریه 5, 2009 § 12 دیدگاه

 

علی‌‌الحساب با این صفحه بیگانه‌ام. نمی‌توانم بنویسم. کار اجرایی تمام وقت نه رمق نوشتن می‌گذارد نه حس و حالش را…

با این حال می‌دانم بزودی به جزیره بازخواهم گشت…

§ 12 پاسخ برای ما؟ هیچ … ما؟ نگاه

  • پشم الدین می‌گوید:

    لاست بیشتر نگاه کن.

  • خازییل می‌گوید:

    آهان!
    حیف.

  • م س ا ف ر می‌گوید:

    من ترجیح میدم کیلویی بخرم و ببینم.نمی تونم هی سه تا اپیزود ببینم باز صبر کنم و منتظر شم.از الان نگرانم که وقتی لاست تموم شد باید چیکار کنم.تا الان دو بار دیدم و شاید مجبور شم عین دیوونه ها چن بار دیگه هم ببینم.

  • فرزانه می‌گوید:

    اونقدرم که شلوغش کردین مهم نیست این لاست

  • آهو نویس می‌گوید:

    عادت کم کم سر و کله ش پیدا میشه

  • WalKer می‌گوید:

    چلچراغ بد است. D:

  • نادي می‌گوید:

    لاست و پريزون بريك را دوست دارم چون انواع گوشي هاي موتورولا رو ميشه توش ديد!

  • واكر می‌گوید:

    آقا، نامجو كنسرو ! ‌داره ،‌دانشگاه استنفورد، 14 فوريه. حيف كه وقت نداري وگرنه مي‌رفتيم همگي .
    D:

  • آونگ سابق می‌گوید:

    خوب… آمده ام اعتراف، خواب مقدس! آمده ام حرف هایم را پس بگیرم، نه همه اش را، اما خیلی اش را! 2-3 هفته پیش هم آمدم یک چیزی نوشتم برایتان ولی سابمیت نکردم… اعتراف سخت است!
    اعتراف: دارید برای چلچراغ می دوید، کاملن واضح است و من اشتباه کردم. توانستید جمعش کنید و خوب هم جمعش کردید. متاسفم که بعد از آن تعطیلی 2 هفته ای، یک طرفه به قاضی رفتم و شلوغش کردم. چلچراغ های این چند هفته ی اخیر، نه مثل قدیم ها ولی خیلی راضی کننده بود… امیدوارم که به همان روزهای اوج برگردید.
    و یک چیز دیگر: دلم بدجوری هوای نوشته های خواب بزرگ را کرده… داشتم دیشب اهنگ those were the days (که یک جورهایی یادگاری شماست!) را گوش می دادم، خیلی دلم برای خواب بزرگ تنگ شد. امروز امدم که بهتان بگویم.
    (راستی مشغول کتاب خواندنم،از سری قبل فقط سوربز مانده.)


    ———-
    خواب بزرگ: ممنون از این که گفتی. از این انرژی که می دهی 🙂
    و نوشته جدید 40 ثانیه دیگر آپ می‌شود!

  • سجاد حقیقت می‌گوید:

    والا چی بگم
    نمی دونم
    فقط اینکه مطلبت را خوندم
    در ضمن به لینکستان همراوی هم اضافه کردیمتان
    دوست داشتید شما هم لینکمان کنید

  • صامده بذرافشان می‌گوید:

    سلام.خسته نباشي. نمي شه زحمتهاي شمارو منكر شد. مخصوصا تو اين روزهايي كه مي دونم و شايد هم درست نمي دونم كه سختي و اضطرابش چقدر بيشتره.
    ولي اگه اين حرفم خستگي رو به تنت نمي ذاره ، بذار بگم كه دلم براي اونهايي كه رفتن خيلي تنگه. به هم ريختن اون جمع ، از هم پاشيدن اون دوستي ها و اتحاد كه همه ي ذوق و شوق جووني من بود ؛ شوكي بود عظيمتر از بسته شدن چلچراغ ! اگه بسته ميشد ، خاطره ي خوشش تو ذهنمون تا ابد مي موند… حالا كه مونده اميدوارم روز به روز بهتر بشه. همچنان كه حالا هم واقعا عاليه . فقط جاي خالي تو هيئت تحريريه خيلي داره. قبول كن خيلي سخته ، مخصوصا وقتي حق داري فقط از بيرون نظاره گر باشي. يكي از خودتون يه روز گفت اونم اميدواره برگردن. پس شايد اميدي هست… من دارم دعا مي كنم…

  • کارن می‌گوید:

    بابا آب داد. کارن

این چیست؟

شما در حال خواندن ما؟ هیچ … ما؟ نگاه در خواب بزرگ هستید.

فرا

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: