یک آقای کتاب‌شناس

ژانویه 8, 2009 § 35 دیدگاه

پایین میدان ولی‌عصر، روی ویترین کتابفروشی هاشمی 5 سال است که یک آگهی باد می‌خورد : به یک آقای کتاب‌شناس نیازمندیم!

امروز از قضا موقع آزمون یکی از متقاضیان آنجا بودم: یکی از کتابهای زرین‌کوب را بگو؟ آخرین ترجمه عزت‌الله فولادوند چیست؟ نویسنده زوربای یونانی؟ اسلاوی‌ژیژک؟ مکتب فرانکفورت؟ تاریخ طبری؟ …

سئوال‌ها خیلی سخت نبود اما یک کتاب‌خوان اساسی می‌خواست.بنده خدا من‌من‌ کرد و رفت.

خب. گفتم پدر من این کسی که شما می‌خواهی، کسی که عمرش را وقف کتاب کرده، الان یا خودش نویسنده است یا مثل شما ناشر است یا دست‌کم یک گوشه مطبوعات این مملکت دارد قلم می‌زند.

آقای هاشمی اما از مواضعش کوتاه نمی‌آید. او چند سال است شدیداً دنبال یک آقای کتاب‌شناس می‌گردد که از 9 صبح تا 9 شب به مشتریان سرویس بدهد.

خیلی امیدوار نیستم. با این حال گفتم شاید شما کسی را بشناسید که باعث شود آن کاغذ باران‌خورده را از پشت ویترین کتابفروشی بردارند. آقای هاشمی گفت برای یک مورد ایده‌آل ( نجف‌دریابندری مثلن؟!) حاضر است تا 500 هزارتومن در ماه هم بدهد.

§ 35 پاسخ برای یک آقای کتاب‌شناس

  • صبورنژاد می‌گوید:

    حقوق مناسبیه برا نجف دریابندری؟!

  • سارا ن می‌گوید:

    چقدر تا همین پارسال که ایران بودم دلم می خواست هم چین شغلی داشته باشم. چقدر. همیشه باید دیر بشه لعنتی

  • ساسان م. ک. عاصی می‌گوید:

    ها! این آینه‌ی دق من هم هست. چهار سال اخیر هر وقت دنبال کار می‌گردم دوستان می‌پرسند چرا نمی‌روی نشر هاشمی؟ و چهار سال می‌شود که جواب می‌دهم گیرم بروم آنجا (چهار سال پیش که پرسیدم درباره‌ی حقوق‌اش، جواب کمی کمتر از دویست هزار تومان در ماه بود) وقتی از 9 صبح تا 9 شب سر کار باشم (با حساب این‌که دست‌کم یک ساعت هم در راه‌ام برای رسیدن به میدان ولی‌عصر و تازه یک ساعت خوش‌بینانه‌ست و بدون در نظر گرفتن ترافیک صبح‌گاهی) چطور می‌توانم اصلاً و دست‌کم کتاب‌خوان باقی بمانم؟ و این‌که اصولاً چرا به‌عنوان کتاب‌شناس باید در همه‌ی زمینه‌ها اطلاعات داشته باشد آدم؟ از زرین‌کوب تا بارت؟
    برای من که جالب شده معنی واقعی کتاب‌شناس را بدانم چون با این سوالات بیشتر یاد یک جدول‌حل‌کن حرفه‌ای، متخصص در زمینه‌ی کتاب، می‌افتم که می‌داند 21 حرفی، نویسنده‌ی زوربای یونانی کیست. خیلی از کتاب‌فروشی‌ها الآن با یک کامپیوتر کوچولو جای چنین کتاب‌شناسی را پر کردند و گمانم آقای هاشمی جداً دنبال یک محقق یا نویسنده می‌گردند که خب… وعده‌ی 500 هزار تومان شاید حتی یک نجف دریابندری جوانِ به تور بی‌پولی خورده را هم وسوسه کند و یحتمل جلوی دریابندری شدن‌اش را هم بگیرد!

  • absrd می‌گوید:

    کتابفروشی هاشمی کلا جالبه ، تا سقفش قفسه کتابه یه نردبون خیلی بزرگ هم داره !

  • حسام می‌گوید:

    چه جالب! چون من یکی دو سال پیش که دنبال یه کار نیمه وقت می گشتم بعد از کار اصلی ام رفتم اونجا! فکر می کنم می تونستم آزمون شون رو قبول بشم اما تمام وقت می خواستن و اصلاً وارد مرحله آزمون نشدم. اما هربار که این کاغذ رو می دیدم با خودم می گفتم یعنی یک آقای کتابخون تو این تهرون پیدا نمیشه!؟

  • محمود می‌گوید:

    درود بر شما!

    من این کتاب‌فروشی را می‌شناسم! اما متاسفانه آن‌جا نیستم(تهران) اما این بار خواهم رفت و امتحان خواعم داد و بعد به خاطر این که حال آقای هاشمی را بگیرم می‌گویم شرمنده من این‌جا نیستم!!!!!!! 😀

  • pashmoddin می‌گوید:

    همیشه یه دختر خوشرو بهتر از هر آدم با سوادی جواب میده!

  • m4ndm می‌گوید:

    فکر کنم این مشکل برمیگردد به همان آمار کذایی مطالعه ی روزانه ی ایرانی ها

  • مازیار می‌گوید:

    ولی خود هاشمی آدم بسیار (…)ی تشریف داره

  • کیوان می‌گوید:

    پنج ساله که شما دیدین! من از سال 73 که اونجا دبیرستان میرفتم به مدت چهار سال بعدش و در ادامه تا حالا اون اعلامیه کذایی رو میبینم. تا حالا 2000 نفر رو هم استخدام کرده اما بازم هیچی!

  • خازییل می‌گوید:

    نه، گمان کنم محض تست اطلاعات کتاب شناسی مان هم که شده یک بار که آمدیم تهران سرکی به این آقا بزنیم.

  • خازییل می‌گوید:

    راستی، آقا جان سر افراز مان فرمودی با بازگشتت.

  • یک زن می‌گوید:

    آقا جواب همین سؤالات رو حفظ کنیم بریم قبولیم!؟

  • No-name می‌گوید:

    سلام
    یادش به خیر !
    یه روزگاری بود که وقتی جلوی قفسه ی فلسفه می ایستادی یه غول تک چشم درشت اندام نرم نرمک سر و کله اش پیدا می شدو از نفس گرم اش می تونستی بفهمی که همه ی کتاب های عالم رو درسته خورده.
    به آقای هاشمی سلام گرررم برسونین و بفرمایین یه بنده خدایی گفت : عمرن دیگه اونی که نمونه اش رو داشتین پیدا بشه واسه کتاب فروشی .
    یادش به خیر
    یادش به خیر

  • شیزوفرنی تنها می‌گوید:

    این همان است که میگفتی؟
    من دقت نکردم ایندفه میرم ببینمش.
    با یه دستگاه رایانه و یه برنامه ساده کتابداری که حله.
    تازه بعد این همه کتابخونی و کتاب دونی کتاب فروش بشی؟

  • المیرا می‌گوید:

    عجیبه! من همیشه فکر می کردم چقدر این کتابفروشی هاشمی بازاری ه و حیف کتابهایی که باید تو اون کتابفروشی به فروش برسن…

    فکر کنم یه کم بیشتر راجع به کتابهایی که پشت ویترین میذارن، فکر کنن، خیلی بهتر از استخدام نجف دریابندری با حقوق پونصدهزار تومن باشه…

  • surrealist می‌گوید:

    سروش اگه 500 میده که من هستم!!! دست کم پول خرید کتاب نمیدم و 500 میگیرم و میشه ماهی 060 تومان واسه من !
    آقا کارو ندید ردیابندری ما داوطلبیم !!

  • علي می‌گوید:

    پوووووووووووووونصد هزااااااااااااااار تومن براي اين‌كه به مشتريان سرويس بده يا سرويس بشه؟!:)

  • همراوی می‌گوید:

    با سه مطلبِ صفحه های سگی(طنز)،کارگاه داستان، نقد کتاب بازی آخر بانو نوشته بلقیس سلیمانی همراوی به روز شد
    نظر یادتون نره

  • WalKer In the Woods می‌گوید:

    اه ! من مي‌آيم، با ماهي 100 تومان هم حاضرم كار كنم. به هر حال بايد كه با بعضي آدم‌ها هم‌كار و هم‌صنف بشوم ديگر ! D:

  • WalKer In the Woods می‌گوید:

    ولي، حتماً بايد يك «آقا»ي كتاب‌شناس بيايد؟
    يعني آيا «تبريز» «جنثيطي» حتي در يك محيط فرهنگي؟

  • […] یک آقای کتاب‌شناس – نظرات این لینک را هم بخوانید پایین میدان ولی‌عصر، روی ویترین کتابفروشی هاشمی 5 سال است که یک آگهی باد می‌خورد : به یک آقای کتاب‌شناس نیازمندیم! […]

  • ميچكاكلي می‌گوید:

    بعد مي گن چرا رئيس مركز تحقيقات ژنتيك ليسانس الهيات داره! ببين چطور از آقاي هاشمي جوك ساختيم!

  • شرمین نادری می‌گوید:

    سلام.من که مردم از خوشی . فکر می کردم خودم دایناسور انقراض یافته ام.

  • دیر یا زود به همان حرف شما می رسد.

  • میترانگاشت می‌گوید:

    چند سال است که مشتری آنجا هستم و اغلب کتابهایم را از آنجا می خرم. یادم می آید مدتی قبل نوشته بودند « به یک نفر کتابشناس نیازمندیم» (یا یک چیزی تو این مایه ها درست یادم نیست فقط یادم می آید که جنسیت را در آگهی اشان ذکر نکرده بودند!)

  • kalanjar می‌گوید:

    به این آقا بگید یه نفر تربیت کنه دیگه… بعد از این همه سال!

  • Mehdi می‌گوید:

    سخت نگير آقا ايشاله كه درست مي‌شه اينم 😉
    من يه دفعه رفته بودم يه شركتي طرف يه نفر مي‌خواست استخدام كنه از من پرسيد آشنا داري يا نه، وقتي شرايط رو پرسيدم ديدم اون طرف احتمالا خودش يه شركته! مونده بودم چي بهش بگم :p

  • سیاوش می‌گوید:

    آقا سروش،
    نمی دانید این وبلاگ شما چه اثری روی من گذاشت. زیرا من تا شش ماه پیش که در ایران زندگی می کردم، منزلم خیابان فلسطین بود و هر روز صبح از کنار انتشارات هاشمی رد می شدم و این آگهی را می خواندم. امشب بسیار دلتنگ خانه بودم که نوشته ی شما را خواندم. زنده باشید.

    ———-
    خواب بزرگ: 🙂

  • جیران می‌گوید:

    به نظر من اون کسی که این اقا میخواد رو نمیشه گفت کتابخوت.این ویژگی یک ادم اوتیک هستش که اینجوری لیست وار کتاب ها را ردیف بکنه.
    م خودم یکی از مراجع کتاب خریدن هستم.یعنی ادم ها ازم میپرسند که برای یک خانوم مثلا 40 ساله چی بخریم…یا فلان کتب فلان نویسنده بهتره یا اون یکیش؟ یا کدوم تر جمه بهتره از فلان اثر و…
    فکر میکنم که این برای فروش خیلی مهمتره وگرنه اون یکی کار رو که یک کامپیوتر هم میتونه انجام بده.

  • خران دو عالم می‌گوید:

    اگه ايشون يه شعبه توي اصفهان داشتن ما در خدمتشون بوديم:دي

  • راستش من اگه بشناسم هم معرفی نمی کنم! چون هیچ وقت برخورد غیرانسانی رو که زمان دانشجویی توی این کتابفروشی با ما داشتن نمی تونم فراموش کنم. وقتی می رفتیم تو از ما می خواستن کبف و کلاسورمونو بذاریم روی پله ها و بعد بریم توی سالن کتابا.مبادا که کتابی رو بلند کنیم. آخه می دونید، قیافه ما شبیه دزدا بود! از سال 76 تا حالا نرفتم اونجا. از آدمایی که همه رو با یه چوب می رونن خوشم نمی یاد. البته امیدوارم حالا اصلاح شده باشن!

  • مصطفی مردانی می‌گوید:

    عجب! من رو باش می خواستم برم امتحان بدم!

  • نادي می‌گوید:

    عجب!
    اين قصه طولاني تر از چهارسال است
    من در سال 75 تست دادم و چون قرار بود دانشجو شوم خواستم كه نيمه وقت باشد اما ايشان قبول نكردند
    اما وقتي از كتاب فروشي بيرون آمدم حس خوبي داشتم چون به تمام سوالات پاسخ داده بودم.
    تجربه خوبي است برويد امتحان كنيد خيلي كيف مي دهد براي يكي دو روزي احساس روشنفكر بودن به شما دست مي دهد.البته آنموقع اسم چند تا كتاب ساده را از من پرسيد. مثل پيرمرد و دريا و… كه هر ننه قمري بلد است. اما آن موقع خيلي فكر كردم چيز ! هستم
    تشكر كه يك خاطره گردگرفته را بيادم آورديد!

این چیست؟

شما در حال خواندن یک آقای کتاب‌شناس در خواب بزرگ هستید.

فرا

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: