گاو در آیینه

نوامبر 6, 2008 § 17 دیدگاه

 

 حکایت آن گاو که تنها در جزیره ایست بزرگ: حق تعالی آن جزیره‌ی بزرگ را پر کند از نبات و ریاحین که علف گاو باشد تا به شب آن گاو همه را بخورد و فربه شود چون کوه پاره‌ای؛ چون شب شود خوابش نبرد از غصه و خوف که: همه صحرا را چریدم فردا چه خورم؟ تا ازین غصه لاغر شود هم‌چون خلال. روز برخیزد همه صحرا را سبزتر و انبوه‌تر بیند از دی؛ باز بخورد و فربه شود باز شبش همان غم بگیرد. سالهاست که او هم‌چنین می‌بیند و اعتماد نمی‌کند…+

دفتر پنجم مثنوی

 

 

 

من هنوز گاهی در آیینه که خیره می‌شوم، آن گاو نگران را می‌بینم… و شرمم می‌آید.

§ 17 پاسخ برای گاو در آیینه

  • lady m می‌گوید:

    شاید این گاوه یه روزائی گشنگی کشیده که الان بیمناک و بی اعتماده

  • فرشته می‌گوید:

    میدونید این که ما احساس ارامش نسبت به فردای خودمون نداریم زائیده از ترسیه که از ناشناخته ها داریم.
    یک احساس عدم امنیت همه جا با ماست
    شااید خیلی وقتها فراموش میکنیم که خدا خیلی بزرگه و ما رو تنها نمیزاره

  • brief encounter می‌گوید:

    من ديوونه داستان پير چنگی ام، دفتر اول

  • م س ا ف ر می‌گوید:

    ببخشید یه سوال بی ربط داشتم.سیزن 5 لاست هفتاد روز دیگه میاد یا 90 روز یا هیچکدوم؟
    (بازم عذر میخوام از بی ربط بودنش)

    ——–
    خواب بزرگ: از روز 21 ژانویه 2009 گویی پخش سیزن 5 آغاز می‌شود.

  • ناشناس می‌گوید:

    خب ان گاو بيچاره هم حق دارد…اين كه هيچ رقمه در مخيله اش نمي گنجد چه جوري مي شود يك شبه دوباره همه چيز برنگردد به حالت اول و بهتر شود و هر شب و هر شب ماجرا تكرار شود ادم را به هر چه نظريه درست حسابي و علمي ست بي اعتماد مي كند چه برسد به خود ماجراك ه متافيزيكي بايد جوابش را داد
    من هم مل همان گاوم…وقتي چيزي به جز بر پايه علمي كه انتظار دارم درست مي شود و حالايا به دست غيب و خدا و …هميشه مي ترسم كه از دست هم برد.چيزي كه براي ادمدنش به علت موجه نيازي ندارد براي رفتن هم دنبال بهانه نمي گردد و همين جوري يكهويي مي رود كه مي رود.

  • فرشته می‌گوید:

    من دوست دارم شما هم به من سری بزنید

  • sufiya می‌گوید:

    gav gave nemitune ke yohoee masalan khar she
    pas behtare ayenaro beshkane
    rahehale anarshisti

  • نازلی ل.م می‌گوید:

    خواب بزرگ!
    شما خواب نداری فرزندم …
    ساعت 4 صبحه ها … :دی

  • یک زن می‌گوید:

    اکثر ما ها یکجورایی با این گاو همدردیم و در بعضی موارد هم حق داریم پس نیازی به شرمنده شدن نیست اگرچه اگه بتونیم عیر از این باشیم حتماً راحتتر زندگی خواهیم کرد.

  • دیو می‌گوید:

    سروش کجایی که کردانتو کشتن؟! (کاملا بیربط از نظر مکانی و زمانی بود، اما منتظر بودم یه چیزی راجع به این بنویسی!!!)

  • پریزاد می‌گوید:

    اگه قضیه روزیه که باید بگم اصلن اقا سروش غصه نخور خدا روزی رسونه..گرسنه نمی مونی.بی پول هم ایشالله..

  • محبوبه ميم می‌گوید:

    حيووني گاو چه گناهي داره كه ماآدماخودمونو بهش مي بنديم؟اون حيات طبيعي خودشه داره. خدايش رحمت كناد سعدي شيخ اجل رو كه گفت:
    گاوان و خران بار بردار/ به زآدميان مردم آزار

  • الاله می‌گوید:

    خیلی دوست دارم اینجا دردودل کنم و خیلی چیزا بگم و همدردیمو برسونم اما با عرض پوزش کامنته یه جوری بود که بهم نچسبید و از طرفی ته دلم یکم اذیت میشم…
    مطلب جالبی بود.تا حالا اینو از مثنوی نخونده بودم.ممنون…

  • مینا می‌گوید:

    این یکی از اون اولیه که خوندم باحالتر بود بابا تو دیگه کی هستی!

  • sherry می‌گوید:

    اگر به راستی چنین است داستان که می گویی. یا ایراد از همان حق تعالی است که شعور درک این واقعیت به گاو نداده است. یا ایراد از تربیت کنندگان گاوند که شعور به القوه در او را به به الفعل تبدیل نکردند.
    اما همه ی این ها بر پایه ی این فرض کمی دور از واقعیت داستان سراست، که هر روز همه ی صحرا باز سبز و خرم می شده!
    از کشف بلاگت بسیار خرسندم.
    سلامت باشید

  • […] من نگران بودم که پول روزم را از کجا بیاورم. پنج سال پیش نگران بودم که مبادا سر ماه پول کم بیاورم. تازگی مچ خودم را وقتی […]

  • […] من نگران بودم که پول روزم را از کجا بیاورم. پنج سال پیش نگران بودم که مبادا سر ماه پول کم بیاورم. تازگی مچ خودم را وقتی […]

این چیست؟

شما در حال خواندن گاو در آیینه در خواب بزرگ هستید.

فرا

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: