عفونت قرمه‌سبزی

اکتبر 6, 2008 § 15 دیدگاه

گاهی واكنش غير فرهنگی( اما تاريخی) پرت كردن گوجه گنديده ، تنها راه مخاطبين برای ابراز انزجار است. يك عده هر جمعه شب به خانه ما می‌آيد و هو می‌كشند و به من و خانواده‌ام توهين می‌كنند.حالا  اجازه بدهيد ما هم به قدر يك گوجه گنديده سهمی در اين دعوای چيپ خيابانی داشته باشيم.

سريال يوسف پيامبر بد است. نه نسبت به هيچ اثر هنری ديگر. نه نسبت به هيچ اثر صنعتی ديگر. مطلقاً بد است. راه‌اندازی اين كارناوال مضحك بدسليقگی البته خودش تخصصی می‌خواهد كه فرج‌الله سلحشور نشان داده دارد.

بايد از كجا شروع كنيم؟ از انتخاب بازيگر بد؟ نگاه كنيد به لپ و لب‌های گلي پسركی كه هرچند به درد تبليغ پفك نمكی مي‌خورد اما برای ايفای نقش كودكی يك پيامبر انتخاب شده.  به بازی بد؟ نگاه كنيد به اغراق‌ها و حركات انفجاری چشم و ابرو در همه بازيگران. به ديالوگ بد؟ تعمق كنيد در عبارت » غلط كرده‌اند» كه يك خدمتكار سيه‌چرده دربار  وقتی جو‌گير میشود به يوسف می‌گويد.. به گريم و لباس بد؟ بنگريد به گره‌های كلاف كاموای ارزان قيمتی كه از كله زليخا لق می‌زند. نگاه كنيد نيل‌ای را كه ساخته‌اند. نگاه كنيد سرمه چشمان فوتيفار را. تدوين بد؟ سعی كنيد ريتم و تمپو را در 23 دقيقه قسمت اخير  كه زليخای عاشق پيشه را برده‌اند روی نيل و انگور و مرواريد به خوردش می‌دهند تا بی‌خيال عشق‌اش شود پيدا كنيد.

انجمن سينمای جوان بابت 100 هزارتومنی كه می‌خواهد براي توليد فيلم هزينه كند از كارگردان رزومه قابل قبول می‌خواهد. نمونه كار استاندارد می‌خواهد. حالا چطور كسی میتواند به صرف بازي كردن در چند فيلم و تاتر درجه 3 امكان ساخت فيلم و مجموعه  «ايوب پيامبر»‌را پيدا كند؟ بعد از اين تجربه ناموفق امكان ساخت سريال پرخرج مردان آنجلس را به‌دست بياورد؟ و بعد از اين پول به باد دادن‌ها مجموعه 6 ميلياردی را كارگردانی كند؟

كاريست كه شده. سبويی‌است كه شكسته. يك راه حل اين است كه اصلن بی‌خيالش شويم و اميدوار باشيم مسئولين سيمافيلم در انتخاب سازندگان سريال‌ها هم كمی از آن مته به آن خشخاش‌ها كه بلند بگذارند. انتخاب ديگر اين كه باخيالش شويم و درباره‌اش حرف بزنيم و بنويسيم و برهنگي امپراطور را نشان دهيم و نگذاريم چنين واقعه‌ای برای بار چندم تكرار شود. اما موقع حرف زدن و نوشتن درباره اين سريال ، سازندگان لابد انتظار دارند كه تفسيرهای تحليلی محترمانه بشنوند. اما چطور مي‌شود درمورد سريال يوسف پيامبر تحليل جدی و يا «نقد سازنده» نوشت؟
كه يك عده جمع شده‌اند و مستقيم دارند به شعور تو فحش مي‌دهند. حالا منتقد ، نقد سازنده ( به قول حضرات) بنویسد كه بله اين «گوساله » كه به من گفتيد در واقع به جايش مي‌شد گفت «توله ميش»!  كار از نقد و تحليل گذشته. اگر يكی دو سه چهار مورد گاف و كجی باشد می‌شود كنار آمد. اما از يك سطل مزبله نمی‌توان قرمه‌سبزی بيرون كشيد . حتی نان و پياز هم نمی‌‌شود. نمی‌توان گفت اگر اين بوی عفن و اين پشه‌ها و اين تكه گلابی گنديده ليچ‌انداخته را كنار بگذاريم  قابل مصرف مي‌شود. بايد قيدش را زد. همچنان كه مسئولان سيمافيلم لابد اين 6 ميليارد را لازم نداشته‌اند كه قيدش را زده‌اند.

حالا گيريم كتك‌كاری‌های لنگ و لوك و چفته‌شكل و بی‌ادب تمام شد. يكی ناسزايي داد و يكي گوجه‌ای پرت كرد.خب بعد چه؟

دو حالت وجود دارد. حالت اول اين كه در سيمافيلم كسان باذوقی هستند كه زخم اين سريال را می‌فهمند و وهنش را درك مي‌كنند. كار بعدی را به فرج‌الله سلحشور نمی‌سپارند. پول جمع می‌كنند. به اندازه 100 يا 200 هزار تومن كه پول اين دوره‌هاي آموزش فيلمسازي است.ايشان را يكی از اين دوره‌ها می‌فرستند محض يادگيری الفبای كار.پس از آن سويچ كردن دوربين‌های برنامه خانواده را به ايشان می‌سپرند تا چند صباحی كارآموزی كنند. غير ممكن وجود ندارد. شايد .شايد روزي روزگاری ايشان به قدر ساختن يكي از سريال‌های ظهر تلویزیون از خودش استعداد و توانايی نشان داد.

احتمال دوم اين كه دوباره يك پولی در سازمان زياد می‌آيد. و  می‌دانيد كه تعداد پيغمبران خداوند كفاف عمر «هنری» جناب سلحشور و نوادگانشان را خواهد داد.

§ 15 پاسخ برای عفونت قرمه‌سبزی

  • نازلی ل.م می‌گوید:

    «لپ و لب‌های گلي پسركی كه هرچند به درد تبليغ پفك نمكی مي‌خورد اما برای ايفای نقش كودكی يك پيامبر انتخاب شده.»
    این تیکه رو خدائیش خیلی خوب اومدی.
    درسته گریمه و شایدم میکاپ ،ولی میتونستن مثلن گریم» محو» روی ایشون انجام بدن تا اینقد چهره ی این یوسفه، مصنوعی و مسخره نشه.
    با اون سایه و خط چشم تایلوش(خودمونیم ها، کلاس اموزش خود ارایی شد):دی
    ای کاش از قر و قمیش و لوند بازیهای مزخرف و مصنوعیه این زلیخام یه چیزی میگفتی… نمیدونم این خانمِ «ک.ر»چرا فک میکنه اگه بخواد خیلی ص.کصی بشه؛لب و لوچشو باید اینجوری کنه…
    به نظر من گه ترین نقشی که تا حالا بازی فرمودن، همین کاراکتور زلیخا ست.و دیگه این سریالو فقط واسه یه سری کنجکاویا دنبالش میکنم البته اون هفته که نکردمش ،دنبال :دی ولی سعی میکنم موقع دیدنش به هزارو یه چیز دیگه م فک کنم یا کارای دیگه ای انجام بدم، تازمان بگذره و تموم شه.میخوام فقط ببینم اخرش چی میشه این زلیخاهه به یوسف میرسه یا نه؟!!! ((؛:دی
    بعدم عزیز من مطمئن باش اینا کار بعدیو هم میدن به همین.
    مگه ایوب پیامبر خیلی سال پیشش، خیلی شاهکار بود مزخرفتر از این بود ولی دیدی که …
    یه چیز دیگه صدای این یوسفه چرا اینقـــــــــــــــــد …ه ها؟!!!

  • نازلی ل.م می‌گوید:

    ببخشید من وسط پسطای این کلمه»س.ک.ص»چیزی نذاشتم، فیلتر نشید یه هو.. فک میکنم ویرایشش کنید بهتره البته هر جور راحتید..:دی

  • سروش می‌گوید:

    این کشتی یوسف و زلیخا رد شد یا هنوز نشون نداده؟

  • پرده پرنگار می‌گوید:

    زیبایی یوسفشون زیبایی معنوی نیست بیشتر شهوانی است معلوم نیست کدوم منحرف اینکاره ای انتخابش کرده

    بگذریم که کل قضیه هم جز غلامبارگی چیزی نبوده

    از کل این سریال یه صحنه را کامل با دوستی دیدم ..اونهم صحنه توی چاه و اون فرشته ی نره خر بود (((: واقعا ترکیدیم از خنده

    قیاس مع الفارقه اما فرشته کنستانتین رو یادته؟ جنسیت نداشتنش مو به تن آدم سیخ میکرد

  • حامد می‌گوید:

    چیزی از سروشی که می‌شناسم در این مطلب دیدم…
    طنز و هوش و شعور و عصبیت و عصبانیت ِ درهم؛ تسلط به زبانی که از درهم ِ این سه تا به‌علاوه‌ی میراث خراسانی‌ی زبان و مطالعات هفده و هژده‌ساله‌گی‌ به مقالات شمس و مثنوی و شاملو و دن‌آرام و هدایت، پروار می‌شود و می‌رود که پرواز کند.
    همین‌طور که بنویسی، می‌خواهم بگویم: زنده باشی سروش

    ——–
    خواب بزرگ: خودت زنده باشی رفیق 😉

  • محمد می‌گوید:

    زیبا گیرا پر محتوا و تخصصی می نویسی چندی پیش با قصه شمشیر ها به بلاگت امدم در لیست خود قرار می دهم خواهی توام چنین کن

  • محمد رحمانيان در ساختن ميان پرده هاي اجتماعي استاد است. اما حتما ديده ايد كه مجموعه جديدش را ساعت 7 بعدازظهر پخش مي كنند كه اكثر مخاطبان در اين زمان هنوز به خانه نرسيده اند! آن وقت فكر مي كنيد بر مجموعه اي مثل يوسف پيامبر نظارتي مي شود كه كمتر شبيه تئاترهايي باشد كه در دوران دبستان اجرا مي كرديم؟!

  • محسن می‌گوید:

    ای آقا درد که یکی دوتا نیست. مگه این سیروس مقدم و اون سعید سلطانی کم پول حروم کردن؟ ماشاالله سالی 6تا سریال هم می سازن

  • آونگ می‌گوید:

    آقا شما خوب متخصصید ولی حتی من که از فیلم سازی چیزی سرم نمی شود هم وقتی این سریال را می بینم فقط شروع می کنم به بد و بیراه گفتن.
    من چیزی از نور پردازی نمی دانم اما فقط حس می کنم که نور پردازی این سریال از نقاشی های کودکان هم ضعیف تر است، این را می فهمم که وقتی در یک مکان بسته فقط یک گوشه، یک مشعل روشن است نباید تمام صحنه یکنواخت روشن باشد و حتی وقتی بازیگری حرف می زند اینقدر واضح نور روی صورتش بیفتد.
    من چیزی از دکور نمی دانم اما حس می کنم که دکور های مقوایی این کاخ عنقریب است که به برخورد یکی از سیاهی لشکر ها واژگون شود.
    چیزی از بازی نمی دانم اما بازی های این سریال را ابلهانه حس می کنم.
    دیالوگها را که نگو( راستش من خودم ساعت ها به آن دیالوگ ادبی «آنها غلط کرده اند» خندیدم و خدا را شکر کردم که برای ادبی تر کردن متن از جمله ی «آنها غلط فرموده اند» استفاده نشده!)
    ولی اینها که تازه نیست. شما صحنه ی دورنمای جهنم را در «روز حسرت» که از فیلم ارباب حلقه ها کش رفته بودند و آن وضعیت مضحک بهشت و جهنمشان را دیدید؟ البته بگذریم از این قطعیت در صادر کردن حکم.

  • الاله شکوهی می‌گوید:

    من برای مطلب»هنر لاست نویسی»نوشته بودم که این خیلی خوبه اما بهرحال هر کسی مثل سلحشور این توانایی رو نداره که گهی مثل سریال یوسف پس بندازه که انگاری ارسال نشد…بهرحال بنظرم کاملا درست می فرمایید.اولین بارکه چهره ی کودکی یوسف رو دیدم عقم گرفت.بخودم گفتم یوسف که همه میگن قشنگ بود…این چرا این شکلیه!

  • […] عفونت قرمه‌سبزی سریال یوسف پیامبر بد است. نه نسبت به هیچ اثر هنری دیگر. نه نسبت به هیچ اثر صنعتی دیگر. مطلقاً بد است. راه‌اندازی این کارناوال مضحک بدسلیقگی البته خودش تخصصی می‌خواهد که فرج‌الله سلحشور نشان داده دارد.. باید از کجا شروع کنیم؟ از انتخاب بازیگر بد؟ نگاه کنید به لپ و لب‌های گلی پسرکی که هرچند به درد تبلیغ پفک نمکی می‌خورد اما برای ایفای نقش کودکی یک پیامبر انتخاب شده. به بازی بد؟ نگاه کنید به اغراق‌ها و حرکات انفجاری چشم و ابرو در همه بازیگران. به دیالوگ بد؟ تعمق کنید در عبارت ” غلط کرده‌اند” که یک خدمتکار سیه‌چرده دربار وقتی جو‌گیر میشود به یوسف می‌گوید.. به گریم و لباس بد؟ بنگرید به گره‌های کلاف کاموای ارزان قیمتی که از کله زلیخا لق می‌زند. نگاه کنید نیل‌ای را که ساخته‌اند. نگاه کنید سرمه چشمان فوتیفار را. تدوین بد؟ سعی کنید ریتم و تمپو را در 23 دقیقه قسمت اخیر که زلیخای عاشق پیشه را برده‌اند روی نیل و انگور و مروارید به خوردش می‌دهند تا بی‌خیال عشق‌اش شود پیدا کنید. […]

  • تراموا می‌گوید:

    آقا امروز صحنه رو دیدی؟!

    ——-
    خواب بزرگ: وووو. حیف از دست دادمش

  • گاهی من یه فکر‌های پارانوئیدی و توهم توطئه‌ای پیدا می‌کنم.
    مثلاً بعد از خواند نوشتهء شما یه فکرهای هذیان‌گونه‌ای به سرم زد که مثلاً آیا ممکن است که اون 6 میلیارد ربطی با سلحشوری این آقا فرج‌الله داشته باشه؟ حالا ممکن هم هست مستقیماً سلاح نشوره ولی مثلاً بباهاش پول سلاح رو بشوره بای بعضی‌ها، هان؟

    بالاخره هر چی نباشه این سیما‌خانوم ما با اطلاعات (گاهی هم با کیهان) یهنسبت‌های سببی و نسبی دارند، ندارند؟

    فکر کن 6 میلیاااااااااااارد! چه فاکتورهایی… چه حالی، چه حولی…

    ببخشید وقت قرصامه، فکر کنم امشب باید دو تا از هر کدوم بخورم.

  • هستی می‌گوید:

    واقعا خیلی بی انصافید چرا دنبال نکته های مثبت سریال نمی گردید چرا بهونه های بنی اسرائیلی می گیرید برای زلیخا کاموا به عنوان مو گذاشتن اگر هم کلاه گیس می گذاشتن باور کنید همین شما باز می گفتید که چرا کلاه گیس استفاده کردند؟خیلی طبیعیه.گناه داره ادم به کدوم ساز شما باید برقصه شما دکور فیلمو نگاه کنید یه عکس مصر هم نگاه کنید انگار واقعا توی مصر بازی کردن از بس دکور طبیعیه یه خورده به خودتون بیاین

این چیست؟

شما در حال خواندن عفونت قرمه‌سبزی در خواب بزرگ هستید.

فرا

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: