سلام نورلند

سپتامبر 20, 2008 § 18 دیدگاه

تابستان تقریبن تمام شده. تابستان عجیب 87

بعد از دو سال درمان افسردگی، دو ماه است دیگر سیتالوپرام نمی‌خورم. قبلن چند باری قطع کرده بودم ولی بعد یک هفته رسماً به شکر خوردن می‌افتادم. ولی حالا دو ماه است که 40 میل روزانه را کم هم نکردم.قطعش کردم. فقط در تابستان عجیب 87 می‌شد چنین خبطی کرد.

ورزش کردم، رژیم گرفتم، ظرف یک ماه 10 کیلو وزن کم کردم ، تی‌شرت جینگول پوشیدم، دکمه بالای یقه‌ پیرهنم را باز گذاشتم، زنجیر نازک نقره قدیمی‌م را انداختم و خیلی کارهای دیگر که قبلن مسخره‌شان می‌کردم. فقط در تابستان عجیب 87 می‌شد از این کارها کرد.

حالا خوبم؟ خوشم؟ شنگولم؟ نمی‌دانم. اما برگشته‌ام به زندگی عادی. زندگی عادی خودم. چیزی که قبلن بلد بودم و مدتی یادم رفته بود.قبلن بلد بودم هی وسط دردسرها و خوشی‌ها یادم بیفتد که دارم “بازی” می‌کنم و بعد آرام لبخند بزنم. حالا یادم آمد. بلد بودم ساعت با نگاه کردن به ابرها آرام باشم. در خیالم ولگردی کنم. کودک شوم. پیر شوم.زن شوم. درخت شوم. پلنگ شوم. حالا یادم آمد.بلد بودم  غروب که شد تازه بیدار شوم. از شب جان بگیرم. زیر نور چراغ مطالعه جمله‌ کتاب‌ها برایم طلا شوند. رشد کنند، میوه‌ بدهند. حالا یادم آمد.بلد بودم از رنج کشیدن، از صلیب خود را  به دوش کشیدن لذت ببرم. یادم آمد.

می‌بینی وندی جانم ؟

دارم دوباره پیترپن می‌شوم.

سلام نورلند!…

§ 18 پاسخ برای سلام نورلند

  • نازلی ل.م می‌گوید:

    خوشحالم … از اینکه بلاخره این افسردگی که میگیو پست سر گذاشتیش.هر چند افسردگی هم واسه خودش عالمی ه.واسه تنوع بد نیس ادم بعضی موقعها افسرده شه.ای کاش بشه منم یه جــــوری یادم بیاد خیلی چیزا…):ای کاش…

  • iVahid می‌گوید:

    عجب تابستونی! حالا جریان اون ۱۰ کیلوه جدیه؟! باید کتاب مستطاب لاغری در یک ماه بنویسی برادر!

  • پرده پرنگار می‌گوید:

    All children grow up, except one

    ..
    .

  • تهمینه می‌گوید:

    wowwwwwww!چه پشتکاری! من یه بار رفتم مثلا از این کارا بکنم! قرار شد لوبیا رو بذارم سبز بشه و جوونه بزنه در حالی که خودم ورزش روزانه می کنم تا بعد احساس کنم مثل اون لوبیاهه سبز شدم! لوبیا رو گذاشتم تو آب دو روز بهش سر نزدم کپک زد! رفتم ظرفو بشورم از دستم افتاد خورد شد و تا دو روز اتاقم بوی گند می داد!:( تازه جلوی دکمه ی مانتو رو هم نمی تونم باز بذارم!مانتوی جینگیل هم ایضا!

  • اد می‌گوید:

    معركه ست پسر!

  • mychamber می‌گوید:

    به‌به…

  • سارا ن می‌گوید:

    خوشحالم که این رو می شنوم، گرچه من به عنوان خواننده این طرف ها هیچ فکر نمی کردم که شما ممکن است افسرده ای چیزی باشید، اصولاً با تابستان هشتاد و هفت اش موفق ام. حالا کجاش رو دیدید این سال هشتاد و هفت هنوز برگ برنده دارد برای رو کردن، من مطمئنم.

  • مجيد می‌گوید:

    اميداورم هميشه سلامت باشيد و حضورتان را در چلچراغ عزيز لمس كنيم

  • سروش می‌گوید:

    احیانا برای تاثیرگذارتر شدن نمایش موهای سینه , سیبیل قیصری هم نذاشتی؟!

    ———
    خواب بزرگ: هم‌نام عزیز! خواب بزرگ خوشبختانه از نعمت پشمالودگی محروم است! در ضمن هنوز آنقدر جک و جوات نشده. خدا را چه دیده‌ای.شاید تابستان 88!

  • محسن می‌گوید:

    امیدوارم که بطور مداوم دمت گرم و سرت خوش باد

    ————
    خواب بزرگ: ممنونم 🙂

  • most wanted می‌گوید:

    aya mayel be tabadole link hastid

  • اسکیرمجر می‌گوید:

    منم یکی تو خودم دارم

    مهم نیست چند سالته

    تو همیشه یه پیتر پن تو سینه داری

    فقط ویندی ات گرفتار کاپتان هوک شده و به او دل بسته

    و بیگانگان نورلندت رو اشغال کردن!

  • WalKer In the Woods می‌گوید:

    ببينيد دوست عزيز، اين ها رو فراموش كنيد، مساله اينجاست كه : وبلاگ خوبي داري!‌به من هم سر بزن،‌مايل به تبادل مواد هستي؟ :دي! بعدش هم هونصدتا گل و اسمايلي لبخند….

  • نوشین می‌گوید:

    واقعا تبریک می گم.

  • الاله شکوهی می‌گوید:

    عجب تابستون عجیبی اقای روحبخش…جدی جدی چی شد.منم 3 روزه که فلوکستین بی خاصیت رو کنار گذاشتم…به هر ضرب و زوری که هست نه بروفن می خورم نه دیازپام نه کدئین…از 3 روز پیش تصمیم گرفتم دنیامو عوض کنم و عوضش خودارضایی می کنم(زدم تو خط عرفان از نوع حلاج و بسطامی و دوستان!)شال قرمز می ذارم(!)رژلب می زنم و موهامو عاشقانه حالت میدم… عجب دنیای کوچیکیه!خوشحال شدم و ارزو می کنم همین جور بمونید و واسه منم دعا کنید که همین جور بمونم…هر چند که من قراره بهترین ادم دنیا شم و خوشحال تر و دیوونه تر ازهمه!!!
    ———-
    خواب بزرگ: دعا می کنم 🙂

  • امیدوارم همیشه خوب باشی و خوب بمانی، جناب روحبخش.

این چیست؟

شما در حال خواندن سلام نورلند در خواب بزرگ هستید.

فرا

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: