از کی شکایت کنیم ؟

اوت 19, 2008 § 14 دیدگاه

 

 

برای کسانی که دنبال قسمت هیجان‌انگیز پروژه‌اند همین اول بگویم هنوز شکایت نکرده‌ام. دلیلش موضع‌گیری تند خود قوه قضاییه‌ بود که با اعلام بیانیه‌ای هر گونه فعالیت و ایراد تردید و انتشار مدرک را تا پایان تفحص رسمی غیرقانونی خواند. ایده‌های دیگری دارم که ترجیح می‌دهم فعلن نگویم. به هر حال انجام آن شکایت کذایی یک تصمیم شخصی بوده و هست اما این استقبال غافلگیرکننده نشان‌دهنده حقایقی اجتماعی. آیینه‌ای که تکه‌هایی از ما شدن ماست.

 1

 mostafa_74 : یک شخص حقیقی میتونه چنین شکایتی بکنه؟ اگر بشه من هم حاضرم اینکارو بکنم .

جامعه مدنی یک هدیه از جانب خدایان نیست. برآیند برخوردهای خود ماست. برآیند دانش و انتظارات ماست. در یک جامعه دموکراتیک مردم حق خودشان را می‌دانند. ما هم می‌دانیم؟ یک دور خواندن سرسری قانون اساسی و مجازات اسلامی حداقل چیزهایی است که از یک شهروند انتظار می‌رود. سخت است؟ سنگین است؟ غیرقابل فهم است؟ نه. اتفاقن اصل مواد قانونی در اغلب موارد روشن و قابل درک است. جایی هم اگر سختی باشد بر خودمان است که بفهمیم و یاد بگیریم. سخت بودنش از مسئولیت ما را ساقط نمی‌کند. زندگی بدون دانستن حداقل قوانین در جامعه مدنی مثل این می‌ماند که بخواهی بدون دانستن قوانین راهنمایی رانندگی  در اتوبان برانی. بعد هم بهانه بیاوری که یادگرفتن قوانین کار سختی بوده!

یک مثال ساده : اخراج از کار چیزی است که اغلب ما یا طعم آن را چشیده‌ایم یا کمابیش در طول زندگی خواهیم چشید. هم‌صنفهای خودم را مثال می‌زنم : روزنامه‌نگاران. تقریبن 90 درصد ما توسط کارفرما بیمه نمی‌شویم. قرارداد نداریم. و هر غروب که به خانه می‌رویم مطمئن نیستیم فردا هم سرکارمان باشیم.خیلی از روزنامه‌نگاران به دلایل غیر حرفه‌ای از محل کارشان اخراج می‌شوند. می‌مانند درمانده و مستاصل و گیج. می‌پرسی خب چرا از کارفرمایت شکایت نمی‌کنی؟ می‌گوید آخر قرارداد بیمه نداشتم.

ماده‌ 7قانون کار  قرارداد كار عبارتست‌ از قرارداد كتبي‌ يا شفاهي‌ كه‌ به‌موجب‌ آن‌ كارگر در قبال‌ دريافت‌ حق‌السعي‌ كاري‌ را براي‌ مدت‌ موقت‌ يا مدت‌ غيرموقت‌ براي‌ كارفرما انجام‌ مي‌دهد.

قرداد شفاهی. می‌بینید. خیلی ساده و روشن. می‌دانستید؟ طبیعی‌ست. خیلی‌ها نمی‌دانند. به همین دلیل مستحق شرایط‌مان هستیم.                                                                  لازم نیست بنشینید و همه مواد قانونی را حفظ کنید. همین که یک‌‌بار هر کدام را بخوانید و نقاط بامزه‌اش در ذهنتان بنشیند کافی است. نخواندشان – مثل بستن این صفحه- ساده است:

قانون اساسی جمهوری اسلامی / قانون مجازات اسلامیقانون کار / قانون پولی و بانکی کشور / قانون چک / قانون روابط موجر و مستاجر / قوانین خانواده

 

2

  Volter : ساده نیستی، علافی.قاضی ای که می خواد به پرونده رسیدگی خودش و رییسش و دوستهاش از این مدرک ها دارن یا هزار تا کلاهبرداری مشابه کردن.

تا حالا شده بنشینید کنار پیرمردهای تریاکی؟ یا این شبکه‌های ضد رژیم را ببینید؟ یا به غرغرهای راننده‌ تاکسی گوش بدهید؟ دیدید چقدر تحلیل‌هاشان ساده است؟ آخوند‌ها مقابل مردم- رژیم مقابل مردم و …..این شبه‌تحلیل شاید تتمه مضحک‌شده نگاه کمونیستی باشد که چندین دهه فضای سیاسی ایران را متاثر کرده بود. از هر جا بیاید – از خودمان ،وطنمان یا حتی مهشید! – شکل‌دهنده تکه‌هایی از تصمیمات سیاسی ماست. ویژگی مشترک همه کسانی که قایل به این تحلیل‌اند ایزوله بودن است. آنها در ایران 1387 زندگی نمی‌کنند. یا مشارکت اجتماعی‌شان به دوران مصدق فقید برمی‌گردد یا آن‌قدر کم‌سن‌اند که به زحمت فرصت دو بار رای‌دادن هم داشته‌اند. یا آنقدر ثروتمند هستند که در پنیک روم خود بنشینند و دل به این تحلیل‌ها بدهند یا آنقدر کوخ‌نشین که جز مرتع گله‌شان جایی را نمی‌بینند. این جماعت تقریبن اغلب ما را در بر می‌گیرد. حقیقت این است که نه اساساً موجود یکدستی به اسم حکومت وجود دارد. و نه این که منصوبین به آن همه شارلاتان و دودوزه بازند. ادارات دولتی ،‌ دادگستری‌ها ،‌وزارت‌خانه‌ها پر است از آدم‌های خوب کوچک. آدم‌هایی که تا سقف قابل تحملی کار ارباب رجوعشان را راه می‌اندازند. جنگندگان حریم قدرت هم خیلی هم‌رای هم هم آواز نیستند. این قانون قدرت است. همه جا همین‌طور است. شما اغلب اوقات می‌توانید یک قدرتمند هم‌رای و حامی پیدا کنید.

یک مثال ساده : همسرم سال 86 به علت اخراج بی‌دلیل و بدون تصفیه حساب، از کارفرمایش شکایت کرد. کارفرمایش کی بود؟ خبرگزاری ایلنا، وابسته به خانه کارگر. رئیسش؟ علیرضا محجوب. همه می‌گفتند عمراً به نتیجه برسد. شاکی یک خبرنگار گمنام و تنها بود و متهم یک مهره شناخته‌شده سیاسی. رئیس خانه کارگر متهم یک پرونده کارگر/کارفرما. قبل از مهرناز هم چندین نوبت اخراج فله‌ای در کارنامه ایلنا بود ( خانم علی‌نژاد باید یادشان باشد). اما در هیچ کدام متهم نشد.تحقیق کردیم دیدیم چون اساساً شاکی نداشت.بازی شروع شد. ما وکیل نداشتیم. پول وکیل هم نداشتیم. اما کمابیش چیزهایی از قانون کار می‌دانستیم. پرونده ظرف مدت کمتر از سه ماه با دو بار تشکیل دادگاه به نتیجه رسید. ما بردیم.

این همه وکیل و دادستان و قاضی علاف نیستند تا ما کتره‌ای حکم کنیم که قانونی در کار نیست. در کار هست. شاید وقتی هر چه به نوک هرم قدرت نزدیک شوید احتمال عادی طی شدن سیر پرونده کمتر شود. اما باز قانون‌ه هست. از قبل وجودش اساساً کلی آدم دارند نان می‌خورند. یا نان تمیز . یا با شکافهایش نان کلاهبرداری. ولی هست. مقدار زیادی از ظرفیت‌اش معطل است چون ما نمی‌دانیم چطور ازش استفاده کنیم. چون وارد بازی نمی‌شویم. چون غر زدن و حق به جانب بودن ساده‌تر است.

 

3

 amirahmadi  گفت: حالا که اين مزخرفات رو نوشتي که احمقها واست کف بزنن اگه نري شکايت کني و نتيجه اش رو پي گيري نکني از سگ پست تري, اينجا هم خبر بده .

لطیفه قدیمی را یادتان هست؟ یک نفر از جهنم بازدید می‌کند.محکومین همه کشورها در استخر گه‌اند و بالای سر هر کدام یک نگهبان که مراقب است کسی سرش را از استخر بیرون نیاورد. تنها استخر ایران مراقب ندارد. برایش توضیح می‌دهند چون اینجا هر کس بخواهد سرش را بیاورد بیرون، بقیه نمیگذارند! یک تکه دیگر از خلق و خوی ما. حالا بستش بده به همه احوال و شرایط سیاسی اجتماعی‌مان. بالا آوردن کله تلاش می‌خواهد. ساده‌تر است کله بغل‌دستی‌ات را بکشی پایین.

 

4

 ahestan  گفت: ایده خیلی خوبیه. حمایت می کنیم!

از دو روز پیش تا الان بیش از دو هزار نفر نوشته مربوط به شکایت از کردان را دیده‌اند. بیش از 50 نفر مستقیماً اعلام حمایت کردند و بیش از 20 نفر به آن لینک داده‌اند. تا این لحظه چند نفر از علی کردان شکایت کرده‌اند؟

این ماییم. خود ما. حمایت می‌کنیم. فحش می‌دهیم.  زنده باد ، مرده باد می‌گوییم. ما شعار می‌دهیم. ما …جو گیر می‌شویم. دیگر خواجه شیراز هم می‌داند که انتخاب خاتمی حاصل جو‌گیری ما بود. نه تحلیل و ترجیح و شناخت ما. و هم بدرقه شرم‌آور‌ش. و جو گیر شدن کار ساده‌ایست. بنشین ببین قضا به کجا می‌بردت و قدر به کجا…

 

5

حالا باز هر چه می گذرد به خودم نهیب می‌زنم که : به دستهایت‌ نگاه کن! تمیز‌اند؟

§ 14 پاسخ برای از کی شکایت کنیم ؟

  • habib می‌گوید:

    ای وای به حال ِ هر دوی ما .

  • نازلي ل.م می‌گوید:

    سروش جان!مث هميشه عالي بود.اون لطيفه ي قديمي((((= رو هم نشنيده بودم.واقعن حاليدم با هاش ،جون همينطور كه كفتي؛مصداق شرايط بسيار ‏‎»goh»‎ ه الان ه‎ ‎‏ مملكت ماست. مرسي عزيز .

  • roozmare negar می‌گوید:

    salam, kheili poste jalebi bud. tahlile comment haa kheili kaare bedard bokhoriye ham baraye saahebe weblog va ham baraye khaanande haa.
    dar morede ghaanune asasi, dar keshvar haaye pishrafte tuye TV va Radio be mardom hagh o hoghugheshun ro amuzesh midan ke betunan az khodeshun defa konan ama dar keshvari mesle Iran ke maskut mundane hamechiz be na’fe hokoumate, chareii nemimune joz hamun ke shoma goftid: khandan va yaad gereftan.
    darmorede shekaayat ham vakonesh haa kheili ghaabele entezar bude, kheili haa az «vakonesh neshun dadane digaran» hemaayat mikonan ama khodeshn hazer nistan hich jure dargir beshan va hemayateshun ro ham ba naame mosta’ar anjam midan ke yek vaght chizi garibaneshun ro nagire! albate man be unhaii ke az hame chiz mitarsan ham hagh midam.

  • نقطه‌نويس می‌گوید:

    آدم‌ها را به‌خاطر سنشان محكوم نكن!
    بقيه‌اش را قبول دارم…

    ———-
    خواب بزرگ : ؟!

  • خازييل می‌گوید:

    سلام

    گمان كنم بزرگ ترين درد همان نا آگاهي عمومي از قانون باشد.
    بيشتر ما اغلب موارد در برابر پايمال شدن حقمان سكوت مي كنيم…
    همين سكوت تاريخي است كه كارمان را به اين جا رسانده.

  • sinozit می‌گوید:

    نه قربان تحلیلت خیلی بد بود…تند بود…یه طرف قضیه رو نگاه نکردی…من پام به این جور جاها باز نشده اما از هرکی که رفته و تعریف کرده فهمیدم که جز بی احترامی چیزی نمی بینی…بی احترامی محض
    2.برای کارای کوچیک تو اداره جات باید روزها سگ دو بزنی تا به کارت رسیدگی کنن چه برسه به همچین جایی و همچین پرونده ای…وقت؛ وقت طلاست. اینو که دیگه قبول داری؟
    3.جناب! مردم ما درگیرن ترجیح میدن همونی که دارن بچسبن تا به قول خودتون یکی دیگه سرشو تو گه فشار نده
    4.دیدی بعضی جاها چراغ راهنمایی که میزارن ترافیک دو برابر میشه؟ این قضیه هم از همین نشئت میگیره….
    منکه حاظر نیستم یه لحظه بی احترامیشونو تحمل کنم چه برسه به موارده بعدی که گفتم
    اره شاید بگی کوته فکری…داری از مشکلات فرار می کنی تا حلشون کنی…من فرارو ترجیح میدم رفتن به سمته مشکلات تو این مملکت مثله این میمونه که رو کثافت کاری که تو اب شده هی ضربه بزنی که بره تو اب تا دیده نشه ولی نه نمیره بدتر پخش میشه گرفتی که چی میگم؟

  • نقطه‌نويس می‌گوید:

    «دیدید چقدر تحلیل‌هاشان ساده است؟ … ویژگی مشترک همه کسانی که قایل به این تحلیل‌اند ایزوله بودن است. آنها در ایران 1387 زندگی نمی‌کنند. یا مشارکت اجتماعی‌شان به دوران مصدق فقید برمی‌گردد یا آن‌قدر کم‌سن‌اند که به زحمت فرصت دو بار رای‌دادن هم داشته‌اند…»
    منظورم اين‌جا بود.آدم ها كه به خاطر سنشان محكوم به نفهمي نمي‌شوند!فكر نكني خودم را مي‌گويم مقصودم كس ديگري است.
    (من اشتباه برداشت كردم آيا؟)

    ———–
    خواب بزرگ : ای بسی ریش سپید و دل چو قیر ای بسی ریش سیاه و دل منیر
    صحبت تحلیل اجتماعی/سیاسی است. نه هر فهمی .منظور این بوده که بخاطر شرایط ( گاهی سنی) امکان محدودی برای برخورد اجتماعی داشته‌اند و به تحلیل‌هایی که از تجربه‌های محدود می‌آید نمی‌توان اعتماد کرد
    .

  • هملت می‌گوید:

    شاید مناسب ترین آدم برای این پست که قراره صحت انتخابات را بررسی کنه همین آقای دکتر کردان باشه
    از این زاویه و دید به قضیه نگاه کنید که چه اشکالی داره
    معلومه که هم نداره هم بهترین گزینه برای این وزارتخانه است

  • آونگ می‌گوید:

    به این جناب هملت که قبل از من کامنت گذاشتن: شوخی می فرمایید جناب. بهترین گزینه؟ از کدام دید؟ از دید احمدی نژادی بله ولی از دید آدمیزادی واقعا این حرفتان نیاز به توجیه دارد!
    من درباره ی این جریان تا الان کامنت نگذاشته بودم. شاید خیلی از هم سن و سالهای من خوششان نیاید ولی من با شما موافقم. من اخبار سیاست را پیگیری می کنم و تحلیل ها را گوش می دهم اما هنوز نگرش سیاسی واحد و مشخصی برای خودم ندارم چنانکه اغلب تحلیل ها برایم جالب است و می تواند نوع دیدم را نسبت به مسائل روز تغییر دهد. من به دلیل سن و تجربه ی کم هنوز قادر به تشخیص موقعیت ها نیستم. اما دارم تلاش می کنم که تا چند سال دیگر با کسب تجربیات بیشتر، به موجود به درد بخور و و دارای فکری تبدیل شوم و نه مثل اغلب مسن تر هایی که در اطرافم می بینم یک غرغروی بی خاصیت! گمان می کنم همین مهم است و نه وضعیت فعلی من. شاید الان کاری از دست من برنیاید اما در آینده مطمئنا موقعیتهای بیشتری خواهد بود که نتیجه شان بستگی به ما، بی تجربه های فعلی، دارد. باید تا آن موقع حسابی خودمان را بسازیم.

    البته من برای همه ی اینها کامنت نگذاشتم (گیریم خیلی هم طولانی حرف زدم!). خواستم بهتان بگویم من این جریان را در وبلاگم با ذکر نام لینک وبلاگ شما قرار دادم. اگر اشکالی ندارد.

  • پيمان نعمت پور می‌گوید:

    سلام سروش عزيز
    مطلبت و ايده ت عالي بود. باهات موافقم. شايد اكثر ما عادت كرديم به شعار و نق زدن و عمل نكردن و … ولي به هر حال از يه جايي بايد شروع بشه !
    ( يادم بنداز يه وقت قضيه حسين احمديان و «از يه جايي بايد شروع بشه» رو برات تعريف كنم !!) …
    من پايه ت هستم خفن !! ولي گذشته از اين ابتدا بايد با هم بود تا پايه بودن امكان داشته باشه . مثل يك جامعه كه از دو تن شروع ميشه تا هزاران تن … ميخوام بگم كه كاش يه دادگاهي بود كه آدم از رفيقش هم شكايت دوستانه ميكرد !
    رفيقي كه بهش زنگ ميزني ، دستش بنده … خانومش ميگه خودش باهات تماس ميگيره …
    بعد هرچي منتظر ميشي خبري نميشه !! اينطوري آدم قضيه كردان يادش ميره و ميره توي حس احمقانه گله از يار قديم موافق …
    افسوس …
    شايد هم : » زين ميان گر بتوان به كه كناري گيريم «…
    يا حق مددي

  • بيداد می‌گوید:

    اخه سروش جان از كي شكايت كنيم. وقتي با كمال وقاحت مي گويند كه با اين وجود راي اعتمادش را گرفته ، شكايت براي چيست ؟ مگر راه به جائي مي بريم ؟ حيف وقتت نيست كه صرف اين ها مي كني ؟ بوي گند فسادشان عالم را پر كرده ديگر.

  • الاله شكوهي می‌گوید:

    راستش اين متن از انهايي است كه من به شدت قبول دارم.بي هيچ ترديدي ما ايراني ها جو گير هستيم.فقط هم صحبت كردان نيست. ببين از همين 40چراغ خودمان مي گويم.يكي يه بار يه حرفي مي زنه و حالا يه انتقادي مي كنه و مي گه مثلا فلان صفحه خوب نيست. بعد يهو سيل نامه و ميل و تلفن هست كه سرازير مي شه به دفتر مجله.جالب اينجاست كه تا اون موقع هيچكي صداش در نمي اومد وبعد يهو همه با هم همنظر ميشن.حالا اينو بگير و به همه چيز تعميم بده.البته من با نظر اوني كه گفته بي احترامي ميشه موافقم.گواهم هم زمستون سال گذشته و اون بحران وحشتناك براي ما شمالي ها بوده و برخورد توهين اميزي كه مردم در مراجعه براي مشكلاتشون به شركت گاز ميديدن.بعد هم اقاي روحبخش جامعه ي ايران رو خيلي غير منصفانه طبقه بندي كرديد.كميت راي دادن اين قدر مهم است؟و تازه شما از يك واقعيت به ظاهر ساده اما غير قابل انكار چشم پوشي كرديد.مي دانيد درصد زيادي از همين جوانان تحليل هاي سياسي شان بر ميگردد به اين تحليل هاي راننده تاكسي وار و بي سروته شبكه هاي ضد رژيم؟انها كه دلشان به حهل من و شما نمي سوزد!!!

  • شرمین می‌گوید:

    سروش جان .راستش در این مدت کوتاه که زدم تو کار تاریخ .دائم با این جمله بامزه مظفرالدین شاه خودم را راضی می کنم که :ما جایی زندگی می کنیم که همه چیمون به همه چیمون می یاد.

  • الاله شكوهي می‌گوید:

    اتفاقا شرمين من به اين نتيجه رسيدم كه ماها هيچي مون بهم نمياد.ما تو جايي زندگي مي كنيم كه حساس ترين و حتي قلبي ترين حالاتمون رو خيلي راحت با كميت اندازه گيري مي كنيم.يا به قولي اينجا هم پيتزا داريم و هم ابگوشت.فكر نمي كنم قانع كردن خود هم خيلي كار بجايي باشه دوستم!

این چیست؟

شما در حال خواندن از کی شکایت کنیم ؟ در خواب بزرگ هستید.

فرا

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: