رقبای خوب

اوت 15, 2008 § 18 دیدگاه

 

      

از توقیف رقیب‌مان دلخور و ناراحت و عصبانی‌ام.

 همشهری جوان در امتداد سروش جوان – که پس از تعویض مدیریت سروش عمرش چندان نپایید- قرار بود نشریه  موجه نسل سوم باشد. موجه یعنی به دور از همه خط قرمزها و شیطنت‌هایی که اسپانسرهای مجله تاب نمی‌آورند. این گروه طی مدت فعالیت‌شان آنقدر خوش‌ذوق بوده‌اند که بتوانند پیش‌قضاوت‌های سیاسی ذهن مخاطبانشان را به هم بریزند و گروهی از جوانانی که در تعاریف مدیران سروش و همشهری جوانهای » موجه»‌ای نیستند همراه خود کنند.

 بچه‌های خوش ذوق همشهری جوان همیشه به گمان ما – چلچراغی‌ها- رانت‌هایی داشته‌اند که البته بد نبوده و بیشتر از این که دوست داشته باشیم رانت‌های آنها حذف شود دلمان می‌خواست به امکانات ما اضافه می‌شد.

اولین و واضح‌ترین تفاوت این دو تحریریه مسئله مالی است. اسپانسر آنها یک موسسه عریض و طویل و گردن‌کلفت مطبوعاتی است. و همراه مالی ما یک شخص حقیقی که جدا از محدودیت‌هایش برای تزریق مالی به تحریریه طبیعتاً بازگشت سرمایه برایش اهمیت دارد. شاید دوستان همشهری‌جوانی چنانکه ما از میزان حقوق دریافتی آنها خبر داشته باشیم از وضع ما بی‌خبر نباشند. این واقعیت تلخی است که برای مخاطبان ما این چیزها کوچکترین اهمیتی ندارد. و برای حذف نشدن از ماراتن باید بدویم. این که علی‌رغم حذف چند ماهه کاغذ دولتی – که مطبوعاتی‌ها می‌دانند حذفش می‌تواند به کل یک نشریه را زمین بزند- ما نه تنها باید همچنان شنبه‌های مخاطبانمان را شنبه خوب چلچراغ می‌ساختیم بلکه باید از کیفیت تمام نوشته‌ها دفاع می‌کردیم.

دومین اختلاف تحریریه همشهری جوان و چلچراغ در در مرزهای سانسور است. ما همواره در معرض شمشیر داموکلس توقیف بودیم که فرودش منطقی را هم برنمی‌داشت. شاید عجیب باشد اما رقیب ما اجازه داشته از چیزهایی بنویسد که برای ما خط قرمز مطلق بوده و اگر گردش هم می چرخیدیم بارها توقیف می‌شدیم. خیلی بامزه است که اگر دو مجله را طی یک سال اخیر دست یک مخاطب ناآشنا بدهیم شاید تشخیص بدهد که چلچراغ مشی محافظه‌کارانه دارد و همشهری جوان پیرو اصلاحات است! افسوس که برای مثال آوردن دستمان در پوست گردوست که گاهی بازگویی آنچه بر ما می‌گذرد خودش ممکن است منجر به دردسر ناغافل شود. طی یکسال اخیر یکی  بیشترین انتقادات خوانندگان مشی محافظه‌کارانه و دست به عصای آن بوده. تعارف که نداریم اسمش را بگذار سانسور. نویسنده‌ها کم‌کم خودشان دستگاه‌های سانسور سر خود شده‌اند. نوشته تولید شده را می‌بینم و جاهایی که مسلم است باید حذف شود همانجا می‌گویم که دست به نقد بشود چیزی جایگزینش کرد. بعد مطلب می‌رود برای سردبیر. کمی حک و اصلاح در آن مرحله لحاظ می‌شود. مشاور مدیر مسئول بعدش تمام نوشته‌ها را می‌خواند و دور کلمات و عکس‌هایی خط می‌کشد.و بعد شخص مدیر مسئول. چلچراغ این طوری بوده که توانسته این چند ساله اخیر ( بخوان 4 سال اخیر) دوام بیاورد. شک ندارم که چشم و گوش و هوش ما نسبت به برادران بولتن‌ساز و هیات‌های نظارت در مورد تمام اسامی و موضوعات و اشیاء(؟)ای که ممکن است دردسر ساز شود ، تیزتر کار می‌کند.در تمام این مدت – اعتراف می‌کنم با حسرت- می‌دیدم رقیبمان حول موضوعاتی می‌گردد که ما حق نداریم بهش فکر کنیم حتی.

بهانه توقیف همشهری جوان همه‌مان می‌دانیم که فقط بهانه است. این که کدام تصمیم پشت در بسته منجر به توقیف مجله شده هنوز نمی‌دانم. قسمت مهم ماجرا این است که فراتر از نگاه رقابتی دو مجله، بعضی‌ موضوعات وظیفه‌مان بوده برای خوانندگان جوان طرح کنیم.  این دلخوشی‌ برامان مانده بود که بچه‌های همشهری دست‌کم اجازه طرح آنها را دارند.

حالا عصبانی و  دلخورم و ناراحتم.

عصبانی چون  این دلخوشی هم  از کف رفته . جناح محافظه‌کار دارد روز‌به‌روز حلقه محارمش را تنگ‌تر می‌کند. آنقدر که دیگر تاب این را که جوانانی خوش‌ذوق حتی بخواهند نماینده فرهنگی آنها باشند ندارند. و این یعنی انقطاع نسلی کامل. قدرنشناسی کسانی که درک نمی‌کردند و نمی‌کنند که سود وزیانشان در چیست.

و دلخورم چون همشهری جوان شاید تنها نشریه‌ای بود که به لحاظ طیف مخاطب خیلی به چلچراغ نزدیک بود و  صرف حضورش در مقام رقیب برای بسیاری از دویدن‌ها می‌توانست انگیزه باشد.

و ناراحتم. چون تعداد زیادی همکار و دوست‌نادیده بیکار شده‌اند. فراتر از خط‌مشی‌های فکری – که بیش‌تر نشان تمایز مدیران ماست-  حیطه هم‌سلیقگی و هم‌دردی‌مان وسیع‌تر از این بود که به نظر می‌رسید.

بعد این 5 سال به قدر تکه کوچکی از چلچراغ سهم دارم. تا همان‌ حدی که حرفم در تحریریه برش دارد می‌خواهم رفقای همشهری جوان این را یک دعوت دوستانه بدانند برای حضور در تحریریه ما. شاید تقدیر این باشد که ما مدتی سر یک میز قلم بزنیم. چراغ‌ها نباید خاموش شوند.

§ 18 پاسخ برای رقبای خوب

  • سارا ن می‌گوید:

    از همان سال های سروش همیشه از این تعجب زده بودم که چطور سازمانی مثل سروش می تواند تحریریه ای مثل تحریریه سروش جوان داشته باشد. سردبیر وقت سروش جوان، حالا مدیر عامل موسسه همشهری است، همین ها دلم را گرم می کند که علی قنواتی راهی برای ادامه همشهری جوان پیدا می کند.

  • محيا می‌گوید:

    مي دانيد آقاي روح بخش عزيز؟ به خاطر همين هاست كه چلچراغ را اين همه دوست داريم… وقتي «چلچراغي» بودن مي شود يك هويت، يعني كه چلچراغ حالا فقط يك نشريه نيست، حالا «چلچراغي بودن» مي شود بهانه دوستي ها… و مي دانيد، با معيارهاي ما، اين پست تان ، عجيب چلچراغي حساب مي شود 🙂 خوش به حال ما، كه هنوز چلچراغ را داريم تا باور كنيم فضاي مطبوعات و فرهنگ كشورمان آنقدر ها هم بد نيست و در گير جناح بازي هاي مرسوم… 0

  • شرمین می‌گوید:

    من دست به فاتحه خواندنم عالی است.درست عین جغد همیشه وقتی نوبتم می شود که جانی پادر هوا بین این دنیا و ان دنیا گیر افتاده.وظیفه ام اینجور موقع ها خنده دار است.باید مخ فامیل طرف را بزنم که دست از دامن مرده بردارند و بگذارند پر پر کوچکی بزند وبعد واقعا بمیرد.تعداد مرگهایی که به چشم دیده ام زیاد نیست.اما تعداد پروازها فراوانند.چهار سال در چلچراغ از مرگ نوشتم اما دست ودلم نمی رود که به بچه های همشهری جوان بگویم بگذار بپرد.چلجراغ هم از نظر من دارد شامل قوانین دلچسب اتانازی می شود لعنتی.

  • K A M R A N می‌گوید:

    سلام دوستان عزیز چلچراغ؛ از اینکه همشهری جوان را دوست خود می دانید نشان دهنده توان رقابتی شماست. گواینکه در توصیف احوالات بچه های تحریریه همشهری جوان رویایی نوشته اید. ما هم از داشتن دوستانی که هیچوقت ندیده ایم ولی می دانیم قلب به این بزرگی و مثل شیر-به قول افشین خان قطبی- دارند خوشحالیم. الاایحال ما تمام تلاش خودمان را می کنیم تا چراغ همشهری جوانی ها همچنان روشن بماند. شما هم در این راه ما را دعا کنید و همچنان امید بخشمان باشید. باشد که روزی ما هم جبران کنیم.
    کامران بارنجی

  • فرید عطارزاده می‌گوید:

    آقای روح بخش این پستتان بسیار جالب بود . من هم به عنوان یک خواننده قدیمی 40چراغ ( وکسی که همشهری جوان هیچ وقت من را جذب نکرد )از این که توقیف شده خیلی ناراحتم . توقیف هر نشریه ای و از هر طیف و جناحی به شدت تلخ و ناجوانمردانه است . آن هم همشهری جوانی که داشت برای گروهی از جوانان زحمت می کشید . امیدوارم که هرچه زودتر به عرصه نشریات کشور بازگردد .

  • Bozorgmehr Sharafedin می‌گوید:

    شنیدن خبر توقیف همشهری جوان واقعا تلخ بود. من البته خیلی موافق نیستم بحث را با مقایسه بودجه مجله ها شروع کنیم. همشهری هر چه بود خوب کار کرد و به مرزهای حرفه ای بودن خیلی نزدیک بود. بسیار بیشتر از خیلی از مجلات ایران. بچه های همشهری جوان خلاق بودند و معلوم بود حسابی کنار هم جا افتاده اند. واقعا حیف که این تیم بخواهد متلاشی شود.
    و حیف تر که حلقه مخاطبان این مجله پراکنده شود.

    ————
    خواب بزرگ : بزرگمهر جان! من هم خیلی خیلی امیدوارم که این مشکل زود حل شود و باز همشهری جوان روی دکه باشد 🙂

  • زهرا می‌گوید:

    من به عنوان کسیکه 4 سال خواننده شما و2سال همشهری جوان بوده میگم:جای تاسف داره جدا…خلاق بودن و نواور…دلم تنگ میشه:(

  • marziye می‌گوید:

    بعد از 3 سال چلچراغ خواندن و بعد از دو سال همشهری جوان خواندن به این نتیجه رسیده ام که مقایسه کردن این دو مجله به طور حتم به ضرر هر دو مجله است .در حالی که هر دو مجله های خوبی هستند.ولی اطمینان دارم که شهرداری اینقدر پشت این مجله هست که باز هم منتشر شود.

  • خران دو عالم می‌گوید:

    با حرف فرید موافقم.

  • K A M R A N می‌گوید:

    دوستان عزيز دوباره سلام؛ بالاخره استرس چند روز گذشته تمام شد و خوشبختانه امروز با خبر شديم كه بحث توقيف همشهري جوان فعلا منتفي شده است. بابت همه دلداري ها و پيام هايتان ممنون. سروش روحبخش عزيز از شما هم تشكر ويژه دارم كه صفحه خوبي براي پرداختن به اين موضوع كار كردي. ما دوباره كارمان را شروع كرديم و بچه ها همگي دور هم جمع شده اند. جاي شما خالي!

  • K A M R A N می‌گوید:

    دوستان عزيز دوباره سلام؛ بالاخره استرس چند روز گذشته تمام شد و خوشبختانه امروز با خبر شديم كه بحث توقيف همشهري جوان فعلا منتفي شده است. بابت همه دلداري ها و پيام هايتان ممنون. سروش روحبخش عزيز از شما هم تشكر ويژه دارم كه صفحه خوبي براي پرداختن به اين موضوع كار كردي. ما دوباره كارمان را شروع كرديم و بچه ها همگي دور هم جمع شده اند. جاي شما خالي!
    كامران بارنجي

  • میم نوشت می‌گوید:

    آخ که شیرین است وقتی به‌ت بگویند این رقیبمان برمیگردد وسط گود..

  • گل پسر می‌گوید:

    درد و دلی نوشتم به مناسب این توقیف. منتظریم

  • گل پسر می‌گوید:

    بسیار خوشحال خواهم شد اگر بتوانیم تبادل لینک انجام دهیم. لینکتان را در وبلاگم گذاشتم. با تشکر فراوان

    ———
    خواب بزرگ : توانستیم 🙂

  • الاله شكوهي می‌گوید:

    ناراحت از توقيف و دوباره خوشحال از برگشتن همشهري شدم.بنظرم مقايسه ي همشهري و 40چراغ زياد درست نيست.اصلا وظيفه شان متفاوت است.موضوع اينجاست كه يك 40چراغي هيچ گاه 40چراغ را با هيچ مجله اي عوض نمي كند.هستند بچه هايي كه 40چراغ را كنار گذاشته باشند اما خاطره اش را نه!فضاي اين دو نشريه هرچند نزديك اما متفاوت از هم است.بعد هم ما كه شايد به محافظه كار بودن 40چراغ عادت كرده ايم و اين خود بدترين درد براي 40چراغ است.موقع اعتراض هم با دلايل و مستندات هميشگي تان مواجه بوده ايم ديگر خودمان به طور خودكار همه ي دلايل را از بريم.شرايط 40چراغ با هيچ نشريه اي قابل قياس نيست هميشه حسرت ما از اين است كه چرا ديگراني كه اسم نمي برم مي توانند و 40چراغ نه!

  • پدرام می‌گوید:

    ولی همش تریپ بود ها /……
    نه توقیفی نه چیزی …
    ولی ای ول روحیه … 😉

  • نام می‌گوید:

    سلام، سرتان را درد نمی آورم اما خودتان میبینید که جریان توقیف «تریپ» بود یا واقعیت…دیروز همه دوشنبه همه چیز قطعی شد . تا عید فطر خدا نگهدار!

  • میثم سعادت می‌گوید:

    چل چراغ تو قیف شد را جستجو می کنم و به این نوشتار می رسم
    آنقدر مرد هستند تا برای شما هم چنین بنگارند؟

این چیست؟

شما در حال خواندن رقبای خوب در خواب بزرگ هستید.

فرا

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: