کارپه دیم

ژوئن 19, 2008 § 23 دیدگاه

 

خواب می‌بینم: برگشته‌ام به 30 سال قبل. خیابان احمد آباد مشهد. آباد شلوغ و پر هیاهو و رنگی. مردم در خیابانند.اما همه از وضعشان ناراضی‌اند. و من می‌بینم که وضعشان بهشتی است. وارد رستورانی می‌شوم. زن و مردهای شیک‌پوش با نگاه‌های خیره با محتویات هوس‌انگیز ظرفهاشان فقط بازی می‌کنند.

جلو یکی‌شان می‌ایستم. زن جوانی‌ است. می گویم : «دردت چیست؟ از زندگی‌ات لذت ببر…من می‌دانم آینده این خیابان چیست.من می‌دانم چیزی از اینجا باقی نمی‌ماند. چرا حالا شاد نیستی؟ «

بعد دوره می‌افتم یقه همه رهگذران را می‌گیرم و سرشان داد می‌زنم : «دیوانه‌ها.در حسرت این روزها خواهید ماند. از زندگی‌تان از جوانی‌تان از خیابان شاد خوشبختتان لذت ببرید.»

مست و واله می‌گردم. ویترین‌های کیف‌آور خیابان دوران کودکی‌ام. صاحبانشان-که حالا مرده‌اند -با سبیل‌های چرب مشکی و کت‌های تمیز پشت دخل کنار مشتریانند. داخل مغازه‌ها می‌شوم.خودم را به در و دیوار می‌کوبم. می‌خواهم همه‌ چیز را ببلعم.  آرزوی کهن بازگشت به دوران کودکی تحقق پیدا کرده. دم را دریابید.دم را دریابید.

صدا هنوز در سرم است که بیدار می‌شوم : کارپه‌دیم… دم‌دمای طلوع است .مثل اسکروچ می‌روم دم پنجره. نفس عمیق می‌کشم. و هزار بار با خودم عهد می‌کنم که نق نزنم.قدر زندگی و جوانی‌ام را بدانم. که دم را دریابم….

§ 23 پاسخ برای کارپه دیم

  • محبوبه میم می‌گوید:

    بله .دم را غنیمت دار چون فردا که از این دیر جهان درگذریم با هفت هزار سالگان سربه سریم .

  • خونآشام می‌گوید:

    سلام
    بابا چه خبر شده
    يادي از فقير فقرا کردي
    از دوران به ياد نماندني خدمت سربازي چه خبر

    ———
    خواب بزرگ : مت 3 شدم.یعنی 6 ماه رفیق جان

  • شهره می‌گوید:

    به شدت از شنیدن ( خوندن ) کارپه دیم که این هفته همینجور جلوی چشمم داره ر|ه میره ! هیران موندم! موافقم به هر حال. در میابیم!

  • شهره می‌گوید:

    ( حیران! یا هیران… معلوم شد در چه حالی هستم)!!!

  • ناشناس می‌گوید:

    كودكي من هم از احمد اباد مي ايد.از ان خيابان دوست داشتني كه هزار تا حرف امروز پشت سرش ست…حرف هاي سياسي و مافيايي و…يادش بخير بيمارستان قائم كه از وسطش ميان بر مي زديم به كوهسنگي و بد ترها به قصد زيست خاور و من غر مي زدم از بوي الكل…با ديدن كرور كرور مريض به خودم قول ميدادم ديگر غر نزنم اما باز ر مي زنم.هنوز هم بيمارستان قائم ميان بر مي زنم و هنوز هم به خودم قول مي دهم و هنوز هم غر مي زنم…
    و چقدر برايم خاطره مانده از ان بيمارستان و اين خيابان…
    حالا فقط به هواي كلهاي ياس هتل و چيدنشان هواي احمد اباد به سرم مي زند.

  • arezoo می‌گوید:

    ما اینجا را تازه یافته ایم

    و بسی ذوق ذوق ذوق…

  • سروش می‌گوید:

    دمت گرم. حالا از کجا معلوم این خواب نباشه و اون حقیقت؟!

  • چرندگوی بزرگ می‌گوید:

    یعنی آیا ممکن است 30 سال دیگر کسان دیگری به دنیای ما بیایند و یقمان را بگیرند که….! بدا به حالشان اگر که اینچنین شود!

  • امير می‌گوید:

    هم اكنون بپرس، هم اكنون بپرس!
    چنين ميگويد شبنم
    و ميلغزد و ميگذرد / ايسا

  • شرمین می‌گوید:

    توی خوابم هفت ساله ام.شلوار کوتاه دارم با بلوز زشتی که فکر میکنم قشنگ است.دارم موز میخورم.برق رفته.بمباران هوایی است و من دارم موز می خورم.پسر خاله دارد کنار من مشق می نویسد.موزش را گذاشته اخر بخورد.ما خوشحالیم و اژیر سفید اخرین چیزی است که اهمیت دارد.وقتی از خواب میپرم دارم گریه میکنم.وقتی کودک هستی هر لحظه جادوی لعنتی زیبایی دارد.جادویی که بوی بازی های روز جمعه و طعم ظهر پنجشنبه دارد.گور پدر سی سالگی.

  • نازلي می‌گوید:

    ما فك مي كرديم فقط ابراهيم رهاست كه خواب مي بينه؛نكو شمام مي بيني.ما كه سي سال بيش وجود خارجي نداشتيم،ولي احمد آباد الان هم شلوغ و برهياهوست،ولي نه رنكي؛خاكستريه!

    ———
    خواب بزرگ: راستش را بخواهی ما خودمان هم 30 سال پیش وجود خارجی نداشتیم – هنوز تو مایه‌های وجود داخلی بودیم!

  • ارتش سايه ها می‌گوید:

    ياد اون جمله معركه فيلم » انجمن شاعران مرده » افتادم….
    چقدر زيبا و چقدر معركه برايشان با عكسها و خاطرات ثابت كرد و فهماند كه بايد دم را غنيمت شمارد….

    ———–
    خواب بزرگ: چقدر خوشحالم که یاد اون سکانس افتادی! الان چند روزی به یادشم…

  • iVahid می‌گوید:

    نگو كه اون رستوران هم «رستوران كاج» بود كه بعد از عقب‌نشيني خیابان احمدآباد، اول فضای سبز و بعدا خودش کن‌فیکون شد؟! ؛) ما رو بردی به ایام شباب، پهلوون!

    ———-
    خواب بزرگ: آه بله رستوران کاج…مدتها بود تو ذهنم رو نقشه احمدآباد نبوده..جالبه که تو خواب سر جاشه!

  • ارتش سايه ها می‌گوید:

    رييس ما دوباره و دوباره نوشته ايم….
    نوشتن پی دی پی…
    » دیشب از خودم متنفر شدم »
    یا
    » اسلحه خالی… قبرستون و آن فاحشه دوست داشتنی »
    ——————
    خیلی مخلصیم….

  • s.k می‌گوید:

    Great! mersi…

  • اوهام می‌گوید:

    اين بازگشت مثل ورود به سرزمين مردگان سرشار از ترسي موهوم است گويي زمان معناي مبهم خود را از دست داده است مثل استوكس فراموشي

  • اوهام می‌گوید:

    غم انگيز بود نگاهت حسي مشابه برايم ساخت خود را در آن فضا ديدم بيهوده بود مثل فراموش كردن فراموشي

  • ترز می‌گوید:

    عجيبه اين روزا هرجا پا ميذارم همه نوستالژياي گذشته رو دارن. خدا رو شكر كه بيدار شديد و قدردان زندگي.راستي كدوم زندگي؟

  • فرهاد یلدا می‌گوید:

    مبارک باشه ارتقا تو مجله .دلمون تنگ شده واست.آرزوی این خواب هم لذت بخشه

    ——
    خواب بزرگ: کدام قله ؟ کدام اوج؟ برادر…ما نیز هم

  • خازییل می‌گوید:

    نمی شود آدم از این دنیا انصراف بدهد برود توی عالم خواب ها بزید؟
    به خدا جدی دارم می پرسم ها…

    ———
    خواب بزرگ: پی کابوس‌ها را هم می‌مالید به تن؟

  • حامد می‌گوید:

    كارپه ديم يعني چي؟ به چه زبونيه؟

    ———
    خواب بزرگ: لاتین است. به معنی دم را دریاب…

  • shazdeh می‌گوید:

    rozegari ke ro be fanast, emroozash behtar az fardast. ama ba roshd in fekr dar zehneh avam, rah ra brayeh zaleman baz mikonim. hodoodan mesle tafakori ke faghiran e hend darand.

  • خازييل می‌گوید:

    شايد اصلن به خاطر كابوس ها مي گويم.
    از كجا مي دانيد؟!

این چیست؟

شما در حال خواندن کارپه دیم در خواب بزرگ هستید.

فرا

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: