وحشت از میان‌مایگی

مه 31, 2008 § 12 دیدگاه

از میان‌مایگی می‌ترسم.

می‌ترسم از بدل شدن به کسانی که در نوجوانی تسخرشان می‌زدم. میان‌مایه‌ها.نه حتی آدم‌های معمولی بی‌ادعا.میان‌مایه‌ها : کسانی که چیزک‌هایی می‌دانند.چندتایی فیلم دیده‌اند و کتاب خوانده‌اند. حالا فکر می‌کنند خبری است.

مثل خیلی از کسانی که کتابهایشان را حتماً در کتابفروشی چشمه می‌خرند، قرارهایشان را حتماً در کافی‌شاپ ثالث می‌گذارند. و هیچ‌کدام از برنامه‌های خانه هنرمندان را هم از دست نمی‌دهند.پایش بیفتد درباره هگل و تاتر و مارکسیسم و وودی‌آلن هم افاضه فضل می‌کنند. بحث‌های روشنفکرانه‌شان با جنس مخالف هم حتماً باید به اتاق خواب ختم شود.

عقم می‌آيد از خرج کردن فلسفه و هنر و فکر و ایده بخاطر گشن‌گیری. نمی‌گویم هم‌.‌خوابگی یا سک.س …می‌گویم گشن‌گیری چون ساختارش «انسانی» نیست. با روش سنتی بزهای کوهی هم فرق نمی‌کند.نرها باید برای دلربایی بع‌بع بهتری بکنند . و خلاص. میان‌مایگانی که پا در عرصه فکر و آفرینش می‌گذارند فقط بع‌بع بهتری می‌کنند.

قشری‌گری همه جا قشری‌گری. در هر لباسی. مهم نیست مبلغ مذهبی باشی یا یک چپی دو آتشه.از دست دادن اندیشه انتقادی.از دست دادن احساس بدیع استاتیک، فکر نکردن به چیزهایی که لایق فکر کردن‌اند و نداشتن سلوک شخصی و در یک کلام تبدیل شدن به یک گوسپند اسمش قشری‌گری است.گوسپند هم که جز چریدن و گشن لذت دیگری ندارد. تنها مرتع‌ها با هم فرق دارند.

روزمرگی خودش خط‌تولید گوسپند‌سازی است.خیلی از میان‌مایگانی که الان می‌بینیم روزگاری آدم‌های پر ایده و آرزویی بوده‌اند.تنبلی آرام آرام رخنه می‌کند. خو می‌کنی. بعد از برگمان می‌رسی به شبکه تپش. در آستانه میان‌سالگی دیگر شده‌ای یک خانم‌باز اعلی با کلی دک و پز و بروبیا. شاید هم که گوشه‌ای از اتاقت هنوز پوستر چه‌گوارا مانده باشد. خیلی فرقی‌ نمی‌کند.

در خیابان راه می‌روم .مردم از دور و برم رد می‌شوند. عرق کرده‌ام. لبهام می‌لرزد. مدام با خودم می‌گویم: بیدار شو!…بیدارشو! ….ماتریکس تو را در اختیار گرفته!…

§ 12 پاسخ برای وحشت از میان‌مایگی

  • مرتضی می‌گوید:

    سلام

    خوب شاید تنها دلیلی که مرا مجاب کرد کامنت بگذارم این بود که بگویم : من نیز همینطور.
    بسیار زمان است که فهمیده ام این درد «مشترک» است.
    زیاد به این قضیه «گشنی» کردن اعتقاد ندارم. به نظرم مثال های واضح و زنده ای پیش چشمت بوده اند که در نوشتن از روی چهر ه ی آنها نوشته ای و البته با طعم عصبانیت.
    متاسفانه با این «من میان مایه ام» یا «از میان مایگی متنفرم» و … نمی شود از چنبره اش خلاص شد. نوابغ همیشه نابغه بوده اند، تغییر طبقه تحقیقا نشدنی است.
    به تقدیر هم اعتقاد ندارم. به شرایط اجتماعی، شانس و شانس و شانس معتقدم. ممکن است در نگاه اول اعتقاد به شانس در چنین موردی کمی ابلهانه به نظر بیاید امامن اعتقاد دارم.در چنین احوالاتی هم خوشحالم (لابد چه سنگ دل) و هم غمگین. شاد از بابت اینکه در غمم دیگری نیز شریک و سهیم است و غم بابت آگاهی به این میان مایگی. باور کن عذابی است عظیم، آگاهی به میان مایگی. این آگاهی لعنتی…

  • امید غیائی می‌گوید:

    ببین رفیق…
    هیچ شک نکن که پرینتش میکنم میزم تو اتاقم.کف بر می شویمممم:
    …….مثل خیلی از کسانی که کتابهایشان را حتماً در کتابفروشی چشمه می‌خرند، قرارهایشان را حتماً در کافی‌شاپ ثالث می‌گذارند. و هیچ‌کدام از برنامه‌های خانه هنرمندان را هم از دست نمی‌دهند.پایش بیفتد درباره هگل و تاتر و مارکسیسم و وودی‌آلن هم افاضه فضل می‌کنند. بحث‌های روشنفکرانه‌شان با جنس مخالف هم حتماً باید به اتاق خواب ختم شود…………..
    با جمله جمله اش زندگی کردم.

    مخلص.
    همین.

  • شیما زارعی می‌گوید:

    همیشه مطالب شما را خوانده‌ام اما هرگز نظر نداده‌ام. اینقدر این جملات دلنشین بود و البته سطح کلام‌ یکدست که دلم نیامد تشکر نکنم از این‌که دیگران را هم در این فکر خود شریک کردید.
    همیشه پر توان باشید

  • ava می‌گوید:

    درد اين است….درد…اين است

  • s.k. می‌گوید:

    اين‌ها يعني چه؟

  • رخساره می‌گوید:

    من هم از کم دانستن و بیشتر نشان دادن می ترسم اما بیشتر نگران سردرگمی و درد کشیدنم. درد بی پاسخ ماندن سوال هایی که از سر بیشتر فهمیدن است. گاهی دلم میخواهد در عین دانستن و درک کردن سر از کوچه ی علی چپ درآورم! …یا در حالت آرمانی،کاش قدرتمندتر بودم.

  • رخساره می‌گوید:

    معاون سردبیریتان مبارک.

  • بنفشه محمودی می‌گوید:

    خیلی وحشتناک است که به پشت سرت نگاه کنی و ببینی اسمت پای یک مشت گزارش خبری بی اهمیت مانده؛ مثل داغ ننگی بر پیشانی. از میان مایگی و ای بسا بی مایگی می ترسم.

  • nadi می‌گوید:

    salam avalin bar bood inja oomadam az peuvande abi khakestari siah
    manham ogham migire az roshnafekrhaye be zaher roshanfekr ke az mesgari …. gher dadanesho baladan. bebkhashid vali in zarbolmasal oomad to zehnam

  • صورتک خیالی می‌گوید:

    ماتریکس تو را در اختیار گرفته
    مرسی واقعا:)

  • احمد می‌گوید:

    روزگارش همه طی شد به تمنای بهشت
    او نفهمید که در ترک تمناست بهشت

  • ناشناس می‌گوید:

    تقریبا بیشتر همون میانمایه ها که گفتی هم همیچن حرف هایی درباره بقیه میزنن . این جور اظهار فضل ها هم خودش یه میانمایگی جدیدتره

این چیست؟

شما در حال خواندن وحشت از میان‌مایگی در خواب بزرگ هستید.

فرا

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: