کاغذ‌پاره‌ها

آوریل 3, 2008 § 19 دیدگاه

 

کاغذپاره‌ها  از محترم‌ترین و غریب‌ترین اشیاء خانه‌مان هستند.

از شماره‌تلفن‌های عجله‌ای تا ایده‌های ناگهانی.دور ریختن کاغذپاره‌ها در خانه ما مناسک ویژه‌ای دارد.باید بنشینیم وجب به وجبشان را بررسی کنیم تا بفهمیم علت نگهداری‌شان تا آن لحظه چه بوده.دست‌خط من که به ذکر ظهور جعفر جنی می‌ماند!پس اغلب اوقات از خواندن مجدد نوشته‌های ریز و درهم خودم -پس از چند ماه – عاجزم.پس کاغذ را دور نمی‌ریزیم.شاید چیزی مهمی رویش نوشته شده باشد.چیزی که هیچ‌وقت نمی‌فهمیم چیست.پس پای ثابت همه اسباب‌کشی‌هامان چند کارتن کاغذ‌پاره نامفهوم رمزگشایی‌ نشده است.جرات دور ریختن‌شان را ندارم و از حمالی‌شان خسته شده‌ام. اما خب این هم یک جور محکومیت است.محکومیت زندگی با کاغذپاره‌ها.

سر خانه تکانی وقت گذاشتم برای کشف رمز تعدادی‌شان.

مثلاً یک خواب :

                                      

6 آذر 86- خواب می‌بینم: اول فکر می‌کنم جانور مرموزی است .بعد می‌بینم روباهی‌ زیبایی‌است.نرم و ناز و نارنجی و تمیز .قیافه‌اش آدم را یاد آیکون موزیلا می‌اندازد.با من حرف می‌زند.خیلی روشن و واضح .من را می‌شناسد.از روی یکی از نوشته‌های قبلی‌ام حرف زدن و فکر کردن یاد گرفته.آنقدر سلیس و تمیز افکارش را بیان می‌کند که بغضم می‌گیرد…..

یا حتی سینمایی‌ترش:

12/28-خواب می‌بینم: یک اسم من‌درآوردی داریم و یک چهره.ماموران او همه جا هستند.دسترسی به او غیر ممکن است و حتی معلوم نیست او خودش باشد.سر رشته همه امور به دست او است.می‌خواهیم پیدایش کنیم.در تلاش برای یافتن محل اختفای او به تدریج با عده‌ای دیگر همراه می‌شویم.بعضی دوست، بعضی جاسوس و در این میان یک نفر که به تریج چیزهایی درباره او می‌فهمیم: یک زن.بلند قد میانسال که اول به عنوان مامور مخفی معرفی می‌شود و کم‌کم درمی‌یابیم نفوذ و قدرتش بیش از چیزی است که گمان می‌کردیم.نیمی از آدم‌ها مامور اویند.بامن بد نیست.اما پرهیبت و خوش‌پوش و ترسناک است.همه در اتاق بسیار بزرگی جمع‌ایم که در حقیقت اتاقک یک آسانسور است.تعقیب و گریز و جنگ قدرت همچنان درون آسانسور که بسیار به یک دیسکوی شلوغ و درهم برهم شبیه است، ادامه دارد.گمانم چیزی می‌دانم که مرا نکشته‌اند تا کنون.آخر قصه مرد مرموزی را که دنبالش بودیم،دستگیر می‌کنیم.و من حقیقت را در می‌یابم: خداوند عالم ، وجود ناشناسی که سر رشته‌ها به دست اوست نه مرد مرموز که زنی‌است که همراه ماست.من به خاطر دانستن این حقیقت زنده‌ام.من از بندگان آن خداوندگار خواهم بود.

یا ایده‌هایی که اساساً از ذهنم رفته :

                                    

دراکولا، ‌زامبی : تغیر نوک پیکان آنتروپی ،  زندگی مجازی

یا طرح‌هایی که مطمئن نیستم به درد دنیا یا آخرت کسی بخورد:

                     

یا همچین نوشته مضحکی :

                                    

شون پن/ دستشویی پارک لاله

و خب چیزهایی‌مثل این هم وسطشان هست :

                                    

***

خب…حالا که فکر می‌کنم می‌بینم  از این ناگزیری بدم هم نمی‌آید. انگار کن همین مکتوبات -گه‌گاه خزعبل- تکه‌های زندگی‌ام هستند.برای همین با خودم کول‌شان می‌کنم همه‌جا.دوست دارم فکر کنم اینها شاید به درد می‌خورد. به درد من یا کس دیگری.در آینه که نگاه می‌کنم در این پوست و گوشت و خون چیزی نمی‌یابم.نه چیزی یکه.نه چیزی باقی. برای همین کاغذپاره‌هام را دوست دارم.حتی اگر دوست داشتنشان خنده‌دار باشد.

لیدی جان بیا! باید برای این پاره‌های بازیگوش پرت و پلا یک کتابخانه دیگر بخریم.

§ 19 پاسخ برای کاغذ‌پاره‌ها

  • LADY M می‌گوید:

    VERY INTERESTING

  • پس به سلامتی از سفر برگشتید.
    چه حس مشترکی بود این کاغذ پاره ها. من هم خیلی وقت ها یه چیزی رو تلگرافی مینویسم اما بعد یادم نمیاد معنیش چی بوده!!!
    یا یه ضربدر روی دستم برای یاد آوری که باز هم یادم میره اون ضربدر قرار بوده چه چیزی رو یاد آوری کنه.
    راستی؟ برام جالبه معنی شون پن به همراه پارک لاله چی میشه؟؟

  • ... می‌گوید:

    وسوسه‌ام می‌کنی!…

  • Bamdadi می‌گوید:

    جالب بود. من هم کاغذپاره‌هام رو خیلی دوست دارم. حتی اونایی که روش یه دونه یادداشت کوچک نوشتم که دیگه الان ارزشی نداره. باز هم در خودش خاطره‌ای رو داره.

  • الناز می‌گوید:

    خب! من مطمئنم شان پن یه ربطی به دستشویی پارک لاله داره. چون هر وقت از اون حوالی رد می‌شم یادش می‌کنم! شایدم به خاطر اینه که وقتی اومده بود ایران تو هتل لاله اقامت داشت.

  • Natalie می‌گوید:

    آره اين تيكه يادداشت‌ها تيكه‌هاي زندگين ديگه

  • golmaryam می‌گوید:

    سال نو مبارک. ایام به کام. خوش گذشت بهبهان؟ راستی ما هم از این کاغذ پاره ها داریم ولی بیشتر شماره و عددند. که نمیشه تشخیص داد شماره تلفن هستند یا نشانه چیز دیگه ای. به هرحال یک فرق های کوچیکی بین شما هنری ها و ما عوام الناس باید باشه خوب.

  • محسن می‌گوید:

    من از یکی از دوستان با کلاسم یاد گرفتم که برای نوشتن همه چی اعم از ایده و شماره تلفن و داستان کوتاه .. ، یه دفتر کوچیک داشته باشم که همیشه بهم چسبیده باشه. البته روند ایده پردازی رو یه کم محدود می کنه، اما دیگه نیاز به بازیافت لغوی کاغذ پاره ها رو از بین می بره…

  • AC MILAN می‌گوید:

    سلام.
    ببخشيد من يه سؤال داشتم،اونم اينه كه توي چلچراغ،فقط مطالب اعضاي خود مجله چاپ ميشه يا اگه مثلا منم يه مطلب داشته باشم(فعلا كاري به به درد خوردن و نخوردنش ندارم)،ميشه بفرستم براي چاپ تو مجله؟
    جوابمو تو قسمت كامنت هاي وبلاگم بذارين(خصوصي فرستاده بشه فقط).
    ممنون

  • محسن می‌گوید:

    ببین من اون پیشنهاد «دفتر ایده» رو پس می گیرم. الان فکر کردم، دیدم اصل ایده پردازی به بی قید و بند بودنشه. مزخرف گفتم. همون کاغذپاره بازی رو ادامه بده.

  • salam to khoneye mam az in chz ha ziyade hata roye rotakhtimam chand bar nachar shodam benevisam

  • AC MILAN می‌گوید:

    1-ممنون كه جوابمو دادين.
    2-بابا من كجا،تحريريه كجا.شايد بعدا براش تلاش كنم،ولي الان فكر مي كنم كه هنوز خيلي ريزم براي اين كار.اگرچه مي تونم يه چيزايي بنويسم.به هر حال ممنون

  • حامد اصغری می‌گوید:

    سلام دوستان عزیزم یه نظر سنجی می خواهم برگزار کنم لطفا شما هم شرکت کنید
    بهترین آهنگ هایی (ایرانی و خارجی)که در 4 سال اخیر شنیدید
    علاوه بر اسم آهنگ نام خواننده را نیز بنویسید
    تعداد انتخاب هم محدودیتی ندارد
    خواهش می کنم که در این نظر سنجی شرکت کنید.

  • محبوبه میم می‌گوید:

    می شود خواب بزرگ را تصور کرد با کارتن کاغذ پاره هایش در حال اثاث کشی ! به خدا کاریکاتور جالبی می شود . به طرح زدن اولیه اش می ارزد امتحان کن .به شرطی که توی کاغذ پاره هایش نرود .
    ایلنان می گوید انگشت های دست را بی خیال شو !

  • سوفیا می‌گوید:

    سلام
    بی‌شک همین کاغذهاچیزهایی هستند یکه و باقی.
    چه کسی (اگر با شور نوشتن زندگی کرده باشد)انبوهی از این کاغذپاره‌ها ندارد؟

  • تروبادور می‌گوید:

    خیلی ممنون روشنفکر بافرهنگ ما . (: چه انتظار بیهوده ای از مردممان داریم وقتی شمایانش اینید .

    ————————
    خواب بزرگ : برادر یا خواهر گرامی تروبادور!
    ما روشن نشدیم که خلاصه سروش عزیزیم که مطالبان را می خوانید و تقاضای لینک شدن دارید یا وا مصیبتا از ما؟
    اما در گوشی بگویم اگر بخاطر لینک نشدن دلخورید دست کم در کامنت هاتان آدرس وبلاگتان را می گذاشتید تا ببینیم بعدش چه می شود!

  • خازییل می‌گوید:

    آن طرحی که گفتی به درد کسی نمی خورد به درد دنیای من خورد.

  • papion می‌گوید:

    خيلي دوس داشتني يه.البته من الان رو قرصم.

  • بنفشه محمودی می‌گوید:

    سلام. سال نو مبارک آقای هولمز! آن نمونه آخری مسلما خط شما نیست!
    پ. ن اندکی عامیانه:الهی من قربون اون روباه قرمز سخنگو برم.کاشکی به خواب من هم می اومد!

این چیست؟

شما در حال خواندن کاغذ‌پاره‌ها در خواب بزرگ هستید.

فرا

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: