خب …این‌ هم توشه راه

مارس 24, 2008 § 26 دیدگاه

 

فردا روز موعود است که باید ساعت 15 و سی دقیقه‌اش بعد یکسال به سرزمین مادری برگردیم:استان خوزستان،‌بهبهان.بله دیگر سرزمین مادری. نشنیده‌اید مگر که مرد متعلق به سرزمین همسرش است.

توشه‌های راه را مرور می‌کنم:

                                         

دقیقاً نیمی از عمرم را خواننده مجله فیلم بوده‌ام. از 14 سالگی.با وجود همه غرغرهای -به جا و بی‌جا -هنوز اغلب شماره‌ها چیزهایی برای کشف کردن دارد.و این شماره نوروزی که با یک پرونده سیمپسون‌ها و لورل هاردی بیش‌تر از حد انتظار.از زمانی که شغلم روزنامه‌نگاری شده خیلی از دوستانم منتظرند برای نوشتن در مجله محبوبم تلاشی بکنم.اما کوچکترین تلاشی برای این کار نخواهم کرد.هیچ وقت آدم برای نشریاتی که درش کار می‌کند خواننده خوبی نخواهد شد.و من همچنان راغبم خواننده مجله فیلم بمانم.

                                        

خداوندا آيا این شماره شهروند امروز را می‌شود تا سال آینده تمام کرد؟ این همه صفحه نازک با فونت ریز و پر از اسامی آشنا.از الان روشن است که خانم لیدی رزرو‌اش کرده و ما باید زنبیل در صف بگذاریم.

                                      

یک کتاب چاپ اول عجیب .تنها موردی که طی چند ماه اخیر انقلاب گردی نفس اماره حکم قاطعانه به خریدش داد.بزودی درباره‌اش گزارش خواهم داد.

                                      

این کتاب حضرت کورتاسار  که خریدنشان مدام به تعویق افتاده بود ، همراه چند کتاب داستان مینی‌مال دیگر از نشر مانک که هدیه آقای طهرانیان عزیز است را می‌شود مثل شکلات با خود اینجا و آنجا برد و خواند. شکلات از عزیزترین خاطره‌های نوروز است.

                                     

چطور از چشمم در رفته بود هنوز نمی‌دانم. این مجموعه قصه از کارل چاپک اولین بار 1338 و بار دوم- که همین چاپ است- سال 1382 چاپ شده است. هنوز برایم عجیب است یک مجموعه قصه خارجی  تمام این سالها از چشمم پنهان بوده.به هر حال عید باید با سورپرایز هم همراه باشد.

***

این یک پیغام گیر است.تا 14 فروردین می‌توانید برای خواب بزرگ پیغام بگذارید:

§ 26 پاسخ برای خب …این‌ هم توشه راه

  • فرانسیس گلاس می‌گوید:

    WOWWWW!!!!!
    دارید میآیید اینجا!

    امیدوارم بهتان خوش بگذرد !

  • گناهکار می‌گوید:

    واسه ما هم ماست بیار!

  • az zendegi می‌گوید:

    safare khoobi daashte bashin o hesaabi khosh begzare 🙂

  • زیر خط IT می‌گوید:

    دِهَ !! مگه توهم خوزستانی هستی ؟! میگن همه بهبهانی ها یا دکتر میشن یا مهندس !!

  • یه دانشجوی چپ می‌گوید:

    اگه تو شهروند امروز کار می‌کنید، براتون متاسفم. نشریه‌ای که اتحاد مقدسی رو با ارتجاع تشکیل داده تا چپ‌ها رو از میون ببرن. هیچ وقت اون مطالب فاشیستی سردبیرتون یادم نرفته که چپ‌ها دارن میان یکی بیاد اینارو بگیره و بزنه و …
    متاسفم

  • خازييل می‌گوید:

    سلام دكتر جان .
    داستان هاي سيگار كشيدن هاي مستر بعد از بازگشتتان شنيدني خواهد بود. منتظرش هستيم.

    خوش بگذرد بهتان… خوش

  • مریم می‌گوید:

    سال نو شما هم خیلی مبارک باشه.
    🙂

  • امید غیائی می‌گوید:

    پرسال بود در قوطی خیارشور و ترشی و ته سیگار و اینا یا من گاطی پاطی کردم؟؟؟!!!!
    خوش بگذره با بوی کولرگازی.اونجا این چندروزه کولرها با تمام قوا روشن.
    خوش باشین همراه لیدی ام.
    مخلص.
    همین.

  • سینا سعیدی می‌گوید:

    سلام. سال نو مبارک.
    من که تا حالا فقط خوردم و خوابیدم و استراحت کردم!
    چه‌قدر توان داری مرد! بسته دیگه چه‌قدر می‌خوای بخونی! از جون این کتاب‌ها و مجلات چی می‌خوای؟

  • تراموا می‌گوید:

    نخون بابا این مجله‌ها رو، روشنفکر میشی از دست میری

  • shazdeh می‌گوید:

    agha sale khoobi ro be hamrahe lady dashteh bashi. 14 barmigardin?

  • شهروند امسال تا سال دیگه سرمون رو گرم میکنه.
    مسافرت خوش بگذره خواب بزرگ.

  • pantea می‌گوید:

    پس ليدی از ولايت خومونه؟ چه جالب! بختياری هستند ديگه؟ کدوم طايفه؟
    سفر بی‌خطر. سلام ما رو به خوزستان برسونيد 🙂

  • محبوبه میم می‌گوید:

    …سفر خوش .
    به خصوص با آن انقلاب فرانسه ی دوتوکویل ات .راستی خوزستان هویزه هم دارد که درنقشه جا افتاده واین که من همیشه به غلط خیال می کنم بهبهبان جز استان فارس ست وتصحیحش می کنم در ذهن تا دوباره که باز خیال می کنم بهبهبانی ها فارسی هستند .
    به لیدی هم تبریک بگو .

  • سوسن جعفری می‌گوید:

    سال نو مبارک …
    با این همه برو بیا، البته که سرسنگینی منش است! شاید از این پس زیاد باشد جای پایم اینجا!

    سلام!

  • اعظم می‌گوید:

    تازه اینجا رو کشف کردم از کشفم هم راضی ام در ضمن سفر خوش

  • م.ایلنان می‌گوید:

    درباره ی ادبیات ننر شده حرف هایم را جمع کرده ام اما می بینم که به عنوان یک پست مستقل قابل طرح است.بنابراین به زودی ارائه می شود.ممنون که موجب شدی دوباره به این مساله مهم فکر کنم.
    خوشحال می شوم اگر تو هم نظرت را جمع و جور کنی تا شاید راهی ببریم به ده کوره ای.

  • پدرام می‌گوید:

    ای ول …

  • nirvana می‌گوید:

    خوش اومدی به ویرانه های این تمدن آفتاب سوخته

  • شمسی خانوم می‌گوید:

    سلام. سال نو مبارک.
    شهروند؟! موافق نیستم! ولی ادبیات نازنازی پست قبلت رو خیلی موافقم. به بهبهان و بابونه های اطرافش سلام برسون. خوزستان برای من سرزمین پدریه، گویا.به بهشت فروردینی اطراف مسجدسلیمان هم اگه سر زدی… سلام رسوندن چه فایده داره؟ به جای خودت نفس بکش و به جای خودت رنگ ها رو هی بشمار. هی بشمار.

  • علیرضا می‌گوید:

    عیدت مبارک.درباره ی این سفرت باید یه گزارش کامل بدی…منتظریم

  • نوشا می‌گوید:

    جالبه منم تا امروز اون شهر جفتی بودم (ماهشهر)
    پایدار باشی
    راستی نوشته هاتو تو 40 دوست دارم
    سال خوبی داشته باشی

  • A. Hovsepian می‌گوید:

    سروش روحبخش عزیز، خیلی دوستت دارم!

  • تروبادور می‌گوید:

    سروش عزیز ، نوشته هاتو همیشه می خونم ، چه اینجا چه جایی مثل چلچراغ . لینکت کردیم . اگه دوست داشتی – با همه ی عجیب غریب بودنمون برای شما – لینکمون کن .

  • سلام
    جنوب خوش گذشت !دیر آمدم اینجا، از بهبهان تا بندر دیر راهی نبود …

  • حامد اصغری می‌گوید:

    نمی دونستم یه بهبهانی مثل خودم تو کافه امیر قادری داریم سلام همشهری.

این چیست؟

شما در حال خواندن خب …این‌ هم توشه راه در خواب بزرگ هستید.

فرا

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: