جوریدن زباله‌های روح

مارس 9, 2008 § 5 دیدگاه

اين که بي مووي به چه کار مي‌آيد و ما کي هستيم و از اين جور مهملات

حالا پکيدن مرز ميان فرهنگ رسمي و ضد فرهنگ هاي حاشيه‌نشين نوابغ را به سطل زباله‌هاي تاريخ  هنر کشانده تا تمام مطرودين و ملعونين پدرانشان را با اجر وعزت بيرون بکشند و يادشان را گرامي دارند. هيولاها ، زامبي‌ها و  آدم‌هاي ناقص‌الخلقه کثيف حالا با خيال راحت در بزرگراه‌هاي هاليوود بستني مي‌خورند و به اعمال هيولايانه مشغولند.دوران آنها تازه آغاز شده….

ترکيب بي ، ضد و کالت مووي  با اصطلاحاتي چون کمپ و کيچ و حتي سوپ اپرا آنقدر با هم ممزوج  است که حتي شارحان اوليه و نام‌گذارانشان به سختي مي‌توانند مرز ميان آنها را بشناسند. با اين حال اين کلمات براي ترساندن بچه‌مدرسه‌اي‌ها ساخته نشده‌اند.آنها توضيحاتي هستند در مورد وضعيت ما . در مورد خلق و خوي هوموساپينس‌هاي غريبي که ما باشيم. منتقديني که گه‌گاه با چسباندن يک پيشوند به «مووي » سعي داشتند انواع «خاصي » از سينما را از باقي جدا کنند کمابيش تجربه وحشت پدران  از جهان غير قابل درک «بچه جغله‌ها» را –گيريم به شيوه روشنفکرانه – از سر گذرانده‌اند. تجربه موسيقي بيتلز و پانک و زندگي کوليانه هيپي‌وار و جيمز دين و گيتار برقي و بي مووي و  خيلي چيزهاي ديگر اساساً سر وته يک چيز اند.همه روايت زندگي زيرزميني  طاغيان  و ملعونان و جدا افتادگان است.براي همين است که نمي‌توان از زير بار فهميدنشان شانه خالي کرد.بايد اينها را بدانيم تا بفهميم  ما چگونه ما شديم؟

ادامه نوشته من و لیدی را برای شماره نوروز 40چراغ  اینجا  بخوانید…

§ 5 پاسخ برای جوریدن زباله‌های روح

  • شیزوفرنی تنها می‌گوید:

    میمیرم برای بی مووی و زد مووی.چه کنم که این مسخرگیها جذاب است برای من.ژانر کالت هم جذاب است برایمان به جز خزعبلات مالزیایی و تایلندی و کلا شرق دوری که در ژانر کالت دسته بندی میشوند و به جای آنها ترجیح میدهم فیلم هندی عاشقانه ببینم با صحنه های اکشن که کلی حال میدهد.من هنوز پلان 9 ادوود را ندیدم ولی ادوود فیلمی دارد که اسمش دقیق یادم نیست ولی ببینید توصیه میشود.موتور سیکلتی که روح خبیثی در آن حلول میکند و سوخت موتور به جای بنزین میشود خون آدم!
    فیلم مفرحی است.
    —–
    بعدشم چه اصراری دارد تلویزیون که فیلمهای رده کالت را نمایش عمومی میگذارد برایشان آنهم در تلویزیون و آنهم آخر هفته؟شبکه های خارجی زمان مشخص و خاصی دارند برای نمایش این گونه فیلمها.
    فحش خوردن از عامه را در حالی که کاسه تخمه و چیپس جلوشان است دوست دارند و یا به گند کشیدن این فیلمها را.
    شخصا آنقدر فحش به گوست داگ جارموش عزیزم شنیدم که …
    خوبست موارد کم است و اگر نوع فضای پالپ فیکشن و پرتقال کوکی و امثالهم نبود ورژنهای تر و تمیز و استریل! اینها را هم با زمان حدودا 45 دقیقه عصر جمعه ها میدیدیم.

  • pantea می‌گوید:

    کاش اشاره‌ای هم به فيلم فوق‌العاده جذاب و خنده‌دار Bowfinger با شرکت استيو مارتين و ادی مورفی ميکرديد که در ستايش همين بی‌مووی ساخته شده (سال ۱۹۹۹).

  • امید غیائی می‌گوید:

    زنده باد لیدی ام و زنده باد خواب بزرگ.
    آقا الان دیگر پز روشنفکری و انتلکتوئلی میدهم، بســـــــــــــــــــــــــــــیار.
    مخلص.
    همین.

  • گاهی وقت ها (چه بسیار وقت ها) به جای دیگران من از این همه پستی و دنائت شرمسار می شوم وقتی کسانی با دنیایی ادعا به سادگی آب خوردن خود و دیگران را حقیر می کنند چه باید کرد؟
    به صندوق پستی ات نگاه کن تا دوباره بدانی که رابطه ی برخی کسان با وبلاگ رابطه ای از سر دشمنی است.

این چیست؟

شما در حال خواندن جوریدن زباله‌های روح در خواب بزرگ هستید.

فرا

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: