املت بدون نان یا آفرودیت شما تقلبی می‌باشد!

فوریه 1, 2008 § 9 دیدگاه

 

1. اینرسی شدت می‌یابد.یعنی وقتی جایی نشسته‌ای می‌خواهی تا ابد همانجا بنشینی.سعی می‌کنی نیم متر جابجا شدن را یک ساعت به تعویق بیندازی.البته اهل دل برایش نام غیر مودبانه دارند. تنها استثناء‌اش -متاسفانه یا خوشبختانه- نوشتن است.لحظات تمایلم برای نوشتن دارد روز به روز بیشتر می‌شود.شاید ترکیب اینها بود که مدتی دارم می‌گویم: سگ تو ضرر. یک لپ‌تاپ بخر و خلاص. از  عملی کردن این وسوسه می‌ترسم. چون کاملاً محتمل است دیگر تا پایان عمر از جایم تکان نخورم. تا پایان عمر.

2.فاصله بین خیابان انقلاب رفتن دارد به تدریج زیاد و زیادتر می‌شود.دیشب بعد یک ماه و نیم به کتابفروشی‌های محبوب قدیمی سر زدم.به لطف دولت فخیمه تمام کتابهایی که برای خریدشان وسوسه شدم قبلاً خریده بودم!هیچ کدامشان چاپ اول نبود.تنها مورد کمی وسوسه‌انگیز رمان «ماهی بزرگ » بود.کار نشر مرکز .همانی که تیم برتون و اینها.

3.همه دوستانی که با من به خیابان انقلاب آمده‌اند بعد گشت و گذارمان اقرار می‌کنند که یک اغواگر بزرگ‌ام.کسانی که قصد خرید کتاب نداشته‌اند را با کلی خرید روانه می‌کنم.از این اغواگری و تبلیغ رایگان برای کتابها همیشه لذت برده‌ام.مدتی بود به سرم زده بود یک «انقلاب‌گردی با …» راه بیاندازم با رفقای اهل وب که ساکن تهران‌اند و دوست دارند سر خرید کتاب وسوسه شوند.هر پنجشنبه عصر مثلاً.برویم کلی تو خرج بیاندازیمشان. ایده‌اش کمی لوس آمده به نظرم.کمی هم خودتحویل گیرانه.بابت همین فعلاً معوق است تا بعد.

4. یادم باشد روزی روزگاری درباره «سلوک «در دوره خدمت چیزهایی بنویسم.یک سلوک دون‌خوانی کامل با کلی «حماقت ساختگی » و سر و کله زدن با «جباران حقیر». حیف که تعریف کردنش خلاف اصول حفاظت گفتار است. فعلاً بابت نهست یک دو هفته‌ای اضافه خدمت دارم.نمی‌خواهم تبدیل به اعدامش کنم!

فقط همین جوری محض تفریح و برای دوستان کنجکاوم بگویم من صبح تا 2 ظهر تایپیست‌ام .تایپیستی سر به راه که دیگر یاد گرفته برای رعایت نیم‌فاصله یا نوشتن»فیلم و زینک » بجای «فیلم و زینگ» یا «است» بجای «می‌باشد» خونش را کثیف نکند. 

5.تعداد آفرودیت‌های وبلاگستان دارد روز به روز بیشتر می‌شود. خانم‌های فرخنده و روشنفکر با آتش تند که بی‌محابا درباره رنگ لباس زیرشان مطلب می‌نویسند.روانشناسی این ماجرا برایم جالب  البته نتایج کاملاً محتمل اجتماعی/سیاسی آن – از قبیل انواع اتهامات به اهل وب و تنگ حلقه فیل.تر – ناخوش‌آیند است.

 از طرف دیگر آدم می‌فهمد یک ور قضیه خیلی وقتها یک آدم معصوم و شیطون است .مثل همان دختر بلوند فیلم «زیبایی امریکایی» که آخرش فهمیدیم بار اولش است. دوست دارم درباره این ماجرا بنویسم اما رعایت برخی ملاحظات حرفه‌ای  و سوتفاهم‌زایی محتوم کسالت‌بار اجازه نمی‌دهد. دوست دارم خاطره آن دوستی را نقل کنم که با عده‌ای شاعر و نویسنده و البته خانم فروغ نشسته بودند در کافه نادری و بحث شعر بود.بعد یکی از این حضرات فرهیخته- در قید حیات هستند.اسمش را نپرسید-که از زیر میز علایم غیر افلاطونی مخابره می‌کنند.فروغ چند بار غضبناک نگاهشان می‌کند وبی‌خیال می‌شود.وقتی ماجرا چند بار تکرار می‌شود.فروغ خانم از کوره در می‌رود و وسط کافه داد می‌زند : «اگه می‌خوای (…) ، بریم اون پشت.اگرم می‌خوای بشینی بحث کنیم، خودت رو جمع کن»  

 خلاصه می‌خواهم این چیزها را بنویسم ولی بی‌خیال می‌شوم.

6. نداریم.

7. اینرسی.قانون لعنتی.می‌خواهم به پیمان دهن‌سگ (فحش نیست! تحبیب دوستانه من و پیمان است) زنگ بزنم و کلی بارش کنم. می‌خواهم بگویم حامد بیاید تا بعد سالها به یاد  املت‌هایی که بدون نان خوردیم، گپ بزنیم. می خواهم با کلی از رفقای نادیده بلاگرول قرار بگذارم.می‌خواهم…می‌خواهم…می‌خواهم…

§ 9 پاسخ برای املت بدون نان یا آفرودیت شما تقلبی می‌باشد!

  • شیزوفرنی تنها می‌گوید:

    jaryane laptopet mesle jaryane ADSL mast ke gofte boodim.
    azar mah ke tehran boodim doosti ra keshandim enghelab.
    anghadr ketab kharidim ke piade bargashtim be khane.
    ba in tafavot ke ma miraftim meydane fatemi va an doost meydane emam hossein!

  • ناشناس می‌گوید:

    لپتاب نخريد ها.اولش آدم از جايش جم نمي خورد يك ليوان چايي براي خودش بريزد.بعد كار به جايي مي كشد كه از مهماني بگيريد تاااااااااابيرون شهر و مسافرت لپتاپ مهمتر از مسواك آدم مي شود.بعد كه غر زدنها شروع مي شود بايد اراده كني به ترك اعتياد و بدهي اش يك كيس گنده و مانيتور و كيبورد و از اين مزخرفات بخري.
    انقلاب اولين خياباني از تهران بود كه شناختم.چه بلايي ست اين سيستم كامپيوتري كتابفروشي ها كه زحمت كم مي كند و خرج اضافه.مي روي با دستهاي خالي و جيب پر.مي آيي با جيب خاليو دستهاي پر.وحشتناكست خرج اين خيابان.دوماه دوماه هم سر بزني باز براي ديگر ولخرجيها قراني نمي مونه.
    يك سوال دارم چرا همه ما كارهاي دوست داشتنيمان هميشه فقط تئوريست؟؟؟؟؟؟؟يك سوال ديگر هم دارم:شما چرا جواب سوالهاي آدم را نمي دهيد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟بي ارزشيم اين قدر زيادست؟؟؟؟؟؟خبر نداشتم.

    از آنهايي هم كه وسوسه مي كند و نمي نويسيد بنويسيد.قبل از آن كه از سر عصبانيت خودم دست به كار وبلاگ نويسي شوم.

    من يك بار سر خواندن مطلب شما توي چلچراغ از كلاس اخراج شدم.مزه اش خوب بود.يك بار هم از سر جلسه امتحان اين يكي بهتر بود.بعدش نيمه آدم شدم مجله به آن گندگي را ني زنم زير بغلم بروم سر جلسه.دو تا مي خرم برگه يكي شان را مي كنم با خودم مي برم.

  • پیمان نعمت پور می‌گوید:

    سلام سروش عزیزم …
    حرفهای تو همیشه شنیدنی ست . ما را به عوالم دیروز میبرد
    و از حوالی امروز می برد !… انقلاب گفتی یاد بهشتی افتادم (دانشکده … نه آیت ا…) !
    معلوم میشود عشق هنوز دارد برای ما روءیا می بیند… (راستی روءیا سلام دارد خذمتتان)
    ای کاش مردم- همه – دهن سگ بودند ! …اما تو چیز دیگری!
    این روزها من غم نان دارم و میدانم تو غم نان و زندان …
    مطمئنم اگر برم پشت بام سمتت را بلدم به انگشت نشان خلایق دهم … و هنوز هم از 3نقطه بعد از نوشته هایم حال می کنم

    مثل قدیم … (ای ندیم قدیم بر تو و خوانندگانت بدرود)…

  • م.ایلنان می‌گوید:

    ای به قربان اون خودکار پسر.دیدی داری صاف می ری تو چاه؟حالا هی بگو وب وآی تی و… نه عزیزم حالت اونقدر خرابه که فقط با نوشتن خوب میشی.می دونی جالب اینه که یه پیش بینی تلخم(یکی دیگه؟)دارم:تو،خواب بزرگ،بالاخره نگاهت به نوشتن وکجا نوشتن تغییر میکنه ومیای تو یه فازای دیگه.ای جان!

  • خواب بزرگ می‌گوید:

    به ناشناس : آخر من چه ناجوابی کردم؟!
    به م.ایلنان :ایه یه یه یه

  • ناشناس می‌گوید:

    ok!
    از اين به بعد كنار هر سوالي مي نويسم:اين يك سوال ست.خوبه؟
    سر فرصت خراب مي شوم روي دانسته هايتان.

  • خران دو عالم می‌گوید:

    احساس می کنم همه همین طورند همیشه انگار چیزایی هست که نمی گی!!!

  • بنفشه محمودی می‌گوید:

    فکر می کنم بهتر باشد برای عملی کردن بسیاری از فکرهایتان یک تکانی به خودتان بدهید و از جا برخیزید! لپ تاپ هم برای شما سم «می باشد»! این قدر تنبلی «ننمایید»!

  • حامد می‌گوید:

    ديشب اديت دو يك شعر تمام شد كه بخشي‌ش كه همون دوش رفت در اس ام اسي به يكي، به حال من – تو هم مياد:(ماجراي آزاد شدن چشم از پلكه در نتيجه‌ي تب – پلكه كه جا نداره ميره سراغ دست و پا و … در همين حدود)

    دست برمي‌آيد و فكر مي‌كند: در خواب اين همه پلك/ چه‌ها كه نمي‌شد گرفت —
    جيغ مي‌گويد: چه‌ها كه نمي‌شد گفت —
    چشم آزاد مي‌گويد: تمام گذشته همين جاست/ كه پلك/ دهان ماوقع را مي‌بندد —

این چیست؟

شما در حال خواندن املت بدون نان یا آفرودیت شما تقلبی می‌باشد! در خواب بزرگ هستید.

فرا

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: