ننوشتن

ژانویه 25, 2008 § 5 دیدگاه

دو روز است ننوشته‌ام.یک دوجین ایده ریز و درشت که هیچ‌ کدامشان نیامد به صراحت از ابهام بیرون تا نوشته شود. تنها کاری که می‌شد باهاش این جمعه شب‌های دلگیر زمستانی  را  سلامت به سر آورد.

شهود و ایده و کلمه همه‌شان با هم در لحظه آخر می‌رسند.وقتی که دیگر فرصت نداری.وقتی که باید دوباره تا گردن خود را به گند روزمرگی بسپری…

روزهای زیادی بخاطر نوشتن خانه ماندم و همین‌طور 2 روز 2 روز اضافه خدمت‌ها را به جان خریدم.چوب خطم پر است.

قابل توجه شیخنا که روزگاری پرسید: از چه کاری نمی‌توانی دل‌ بکنی؟

§ 5 پاسخ برای ننوشتن

  • ناشناس می‌گوید:

    چه كارش مي شود كرد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

  • کاش میشد یه وبلاگ ساخت واسه نوشتن این ایده های نوشته نشده. اونوقت پست هاش و بیننده هاش هم بیشتر میشد.
    راستی؟!! دانلود کمیک ها تقریبا به یک گیگ رسیده. مشغولیم.

  • از نام چه پرسي؟ می‌گوید:

    سلام
    مدارك يافت شد.

    آيا به ياد مي‌اوريد من هم از شما خواسته بودم چيزي بنويسيد ؟ مي‌شود يك روز ديگر هم اضافه خدمت بخوريد اما آن فهرست را بنويسيد؟ مي‌شود؟ نه، نمي‌شود؟ اوكي بي‌خيال!

  • م.ایلنان می‌گوید:

    ای گردنش خورد بشه که همچین سوالی کرد؛شیخ بدبختی که تو کله اش نشستی و جا خوش کردی و حالا حالاها انگاری…ای ای…

  • پیمان دهن سگ می‌گوید:

    سلام…
    وبلاگ و نوشته هات عالی هستن ولی این طبیعیه و از توی کثافت
    قابل انتظاره ! … ولی من واقعا» ازت شاکی ام ! چرا یه زنگ نمیزنی ؟ من هر وقت زنگ میزنم رو پیغام گیره و به زبان اجنبی یه چیزی میگه کهمن نمیدونم فحشه یا چیزی دیگه !
    سربازی خوش میگذره ؟ ( هوری ؟ )
    ولی جدی دلم برات تنگ شده …
    از پیغامت ممنون
    bye

این چیست؟

شما در حال خواندن ننوشتن در خواب بزرگ هستید.

فرا

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: