نیم‌خوانده در غبار

ژانویه 21, 2008 § 11 دیدگاه

بی‌اجازه کوچکترا..نه! فرموده درباره کتابهای نیم‌خوانده‌مان بنویسیم.چشم:

به سوی فانوس دریایی ( ویرجینیا وولف / صالح حسینی )

خواندن نثر ویرجینیاوولف تمرکز و سکوت بسیار می‌طلبد. باید شهودت را آزاد کنی تا در هوا مفاهیم را بقاپد. به سوی فانوس دریایی را در زمانی آغاز کردم که از این موهبات بی‌بهره بودم. خواندن برخی صفحات ساعت‌ها طول می‌کشید. مدام به خودم نهیب می‌زدم که بهانه‌ای نداری : یک ور قضیه ولف است طرف دیگرش صالح حسینی! نهیب‌ها اما برایم سکون و آرامش نشد.کتاب را بعد 70 صفحه کنار گذاشتم و دیگر هیچ وقت فرصت بازگشت نیافتم.

تمام ترجمه‌های امیر جلال‌الدین اعلم از کافکا

نیازی به توضیح هست؟! گاهی از نشر نیلوفر تعجبم می‌آید.

شکنجه‌گر و قربانی (فرانسوا سینوری /ارسطو سعید)

کتاب 260 صفحه‌ای سینوری درباره تجربه درهم‌ریختگی روان قربانیان شکنجه است. و ارتباط پیچیده‌ای که با شکنجه‌گر خود دارند. لاجرم مملو از توصیفات مستند از قربانیان شکنجه. کتاب را از صفحه 112 نتوانستم ادامه دهم .به شدت جذاب و روان بود.اما حالم داشت بد می‌شد. به شدت درگیر کتاب بودم و مثل تمام آن آدمهایی که درش بودند داشتم جویده جویده می‌شدم. هنوز که هنوزه از کتاب می‌ترسم.و بارها بر وسوسه خواندن ادامه‌اش فائق آمدم.

علم و دین ( ایان باربور / بهاءالدین خرمشاهی)

کتاب مال دورانی بود که سخت درگیر قضیه تبیین متافیزیک توسط فیزیک جدید بودم. با سواد نیمه‌نصفه در حد فیزیک دبیرستان دانشجویان فیزیک را کنجی گیر می‌انداختم تا برایم از کوانتوم صحبت کنند. و کتابهای گنده دانشگاهی را به امید فهمیدن چند خطی زیر و رو می‌کردم.فهرست مطالب علم و دین یک بروشور کامل بود از چیزهایی که دوست داشتم بدانم. جناب خرمشاهی دانا و به زبان فارسی بسیار آشناست. اما نمی‌دانم در این کتاب خاص قصد طبع‌آزمایی در تحمل عربی زبان فارسی داشته یا چیز دیگری بوده.همین‌قدر بگویم که نثر کتاب به شدت عربی است. اغلب اصطلاحات فلسفی هم به مشابهات عربی‌شان ترجمه شده است.بعد دو فصل دیدم یک فرهنگ لغت عربی هم دم دستم لازم دارم.این بود که برگشتم به کار گیر انداختن دانشجویان فیزیک و تورق کتابهای گنده.

ریخت‌شناسی قصه‌های پریان (ولادیمیر پراپ / فریدون بدره‌ای)

کتاب پراپ یکی از رفرنس‌های مهم نظریه ساختارگرایی است. تازه از کشف استراوس مشعوف بودم که پراپ را آغاز کردم. پراپ تحقیق سترگش را در سالهایی آغاز کرد که منتقدان آکادمیک هم‌نسلش مو از ماست می‌کشیدند. بنابراین نمی‌توانست مثل استراوس برخی مفاهیم تازه را شاعرانه توضیح دهد و بگذرد. او با دقت و بی‌رحمی یک ریاضیدان درصدد کشف ساخت‌های اساسی افسانه‌های پریان درآمده و کسانی که کتاب را دیده‌اند می‌دانند اگر عنوان کتاب را بپوشانیم کمتر کسی حدس می‌زند که اساساً با کتابی در حوزه نقد ادبی سر و کار داریم. پر است از فرمول و نمادهای ریاضی. کتاب را نتوانستم تمام کنم. هر چند کلیت منظورش را می‌دانستم و از طریق دیگران با جزئیات بیشتری از کارش آشنا شدم.اما خود کتاب را نه…در نیمه اش ماندم.

لیست کتابهای نیمه‌خوانده قطعاً باید طولانی‌تر از این حرفها باشد.اینها فرازهایی بودند که یادم مانده یا حسرت نخواندشان به دلم مانده.

دوست دارم دمادم و م.ایلنان و سورئالیست درباره کتابهای نیمه‌خوانده‌شان بنویسند.

§ 11 پاسخ برای نیم‌خوانده در غبار

  • م.ایلنان می‌گوید:

    هی لعنت به تو !
    ببین ما را به چه کارها می گذاری !
    اما قبول…

    می نویسم

  • محبوبه میم می‌گوید:

    …خدارا شکر فکر می کردم مشکل از من ست دوبار یاشایدسه بار به سوی فانوس دریایی تاختیم اما فانوس کورسویی ایجادنکردکه نکرد.
    مرگ کسب وکار من ست روبر مرل .فقط بخش اول وبرای باردوم هم سراغش نرفتم .
    اتاقی از آن خود ویرجینا ولف با ترجمه ی مژده دقیقی به گمانم که هیچ وقت تمام نشد .
    اما شاه کتابی که خوانده نشد وحسرت نخواندنش را هنوزهم دارم ضد خاطرات مالروست .
    هنوز هم هست اگر فکر کنم بیشتر یادم می آید فعلن این ها باشد .

  • محبوبه میم می‌گوید:

    راستی از ایرانی ها سلوک هم هست که هنوزهم امیدوارم ادامه اش را بخوانم .توضیحات باشد برای بعد .

  • م.ایلنان می‌گوید:

    ملعنت:بعضی از بچه ها بهم میگن چرا اینقد این خواب بزرگو لعنت میکنی؟اونم چفت هرنمازواجب ومستحبی؟که گفت:الذینهم فی صلواتهم دائمون!
    حالا:آخه بشر!مگه نمیدونی که تو از اون آدمایی هستی که میدونی ومیدونی که میدونی؟خوب همین کاروسخت کرده آخه!اگه نمیدونستی که میدونی بهتربود،اونوقت کسی لازم بود فقط بهت بگه:آهای…تو میدونی ها!
    بیت:آنکس که بداند و بداند که بداند…..سوار خر مراد شده (باکارت سوخت تاکسی،اونم مجانی)همین طور براند.
    نکته:درمنطق میگویندبرای رد یک حکم کلی،یک نقیض کافیست.مثلن»هیچ کس تو اتاق نیست…اوهوی…یکی هست!اینا،خواب بزرگ،اونم سرومروگنده!اینجااستثنائن وجودخواب بزرگ مبارک است وهمین وجودمبارک،حکم محکم گفته شده را رد میکند»به همین سادگی!
    ممی شنگولی:بعضیا به دوتابعضیاتقسیم میشن،بعضی خواب بزرگایی که طنزومیفهمن وبعضی خواب بزرگایی که طنزایی مثل درودبر…ومرگ بر…رونمیگیرن.
    تجربه:وای اگر خواب بزرگ(حکم جهادم دهد؟!)ازبعضیای دوم باشد.
    دنباله ی ممی شنگولی:یکی داشت میمرد،ممی شنگولی پرسیدچشه؟گفتن داره میمیره،دوباره ممی شنگولی پرسیدچرا؟گفتن آخه نمی تونه نفس بکشه چون جلودماغ ودهنشو گرفتن،داره خفه میشه،ممی شنگولی گفت هی تو،یارو،دستوبکش!…راه نفس بازشدوطرف نمرد»به همین سادگی».
    فتوا:بایدخواب بزرگ رالعنت کردچون بدبخت مادرمرده ای را(باهمدستی دمادم-ستون پنجم؟-)کشاندوسط معرکه.
    حسب الحال:آقای خواب بزرگ بی زحمت متوجه باش که بعضی حرفا برا خندوندن گفته(نوشته؟)میشن یا مثلن برا سبک کردن ابروایی که از سنگینی رو چشم خم شدن.به اینا لطفن گیر،نده.درضمن قبول کن که اون بعضیایی که میدونن و میدونن که میدونن،خوب!میدونن دیگه!حالا اگه معلم تو،آقای خواب بزرگ،بهت نگفته که چندزبانی و چندلحنی وچندصدایی از ویژگیای ادب خلاقه ی بعد مدرنه ودر عهدالبوق کلاسیسم اصلن نمی دونستن زبون چیه که چن تا شو با هم بیارن تو کاروعمرن از این خبرا نبوده،قبول کن که می دونی ودرضمن می دونی که می دونی؛خوبم می دونی.
    نتیجه:لطفن کسی عصبانی نشود.حرف باد هواست.میادومیره.اما میشه،خداییش میشه،که حتااون خوابای بزرگی که می دونن و می دونن که خیلی خوبم می دونن،بعضی چیزا رو دوباره بدونن،اشکالی داره؟
    ناگهان جلاب:اگر درمتنی پرازحکم ها وفتواهای کلی ومحکم،یکی هم این حکم چندصدایی در ادب کلاسیک باشد،برای رد احکام کلی،چندنقیض دیگر لازم است؟اینجا پرتقال فروش ازقضا معلوم است؛خانمها،آقایان،معرفی می کنم،خواب بزرگ.

  • rooznote می‌گوید:

    این یک نظر نیست.
    این دعوت رسمی از شماست تا به سایر وبلاگ نویسان شرکت کننده در این اجماع برای حمایت سراسری وبلاگ نویسان ایرانی از آزادی دانشجویان دربند اضافه شوید
    در صورت تمایل
    برای اطلاعات بیشتر به «روزنت» سر بزنید
    http://rooznote.wordpress.com/2008/01/22

    با سپاس » روزنت»

  • golmaryam می‌گوید:

    از خدا پنهون نیست از شوما چه پنهون که من به سوی فانوس دریایی، اورلاندو و اتاقی از آن خود رو نیمه کاره رها کردم. کلا فکر نکنم که تو زندگی بعد از اینم بتونم کتاب جدی رو به پایان برسونم. گاس که همون کمیک استریپ های شما رو به انتها برسونم خیلی هنر کردم. نه که فک کنید کمیک استریپ از نظر ما کم ارج و قربه ها نه.

  • آزاده نجفیان می‌گوید:

    سلام
    حق با شماست
    به سوی فانوس دریایی و ریخت شناسی افسانه های پریان رو تمام کنم.

    خوشحال می شم اگر وقت کردید سری هم به من بزنید! یه وبلاگ کوچولوی نورسیده دارم که توش کتاب معرفی می کنم
    احتمالا از سرزدن ضرر نخواهید کرد
    شاد باشید

  • سوفیا می‌گوید:

    سلام
    پست جالبی بود. کتابی که من نتوانستم تمام کنم «تریسترام شندی» لارنس استرن بود. منی که به هر ضرب و زوری «خشم و هیاهو» را هم بالاخره تمام کردم(یک ترجمه قدیمی که الان یادم نمی آید مال کی بود) این کتاب عجیب غیرآدمیزادی را نتوانستم.
    یک مورد دیگر هم جلد اول «در جستجوی زمان از دست رفته» بود که خوب مایهء شرمندگی ست…
    راستی در پستی که دربارهء ناکامی های ترجمه بود می خواستم بگویم که آلبرکامو هم خیلی بدشانسی آورده از این نظر. آن هم نویسنده ای که نثرش در زبان اصلی تا این حد ساده است و به نظرم بدترجمه کردنش سخت تر از خوب ترجمه کردنش است. نمی دانم ترجمهء افتضاح «افسانهء سیزیف»اش را خوانده اید؟(مال نشر دنیای نو). فکر می کنم خود ناشر هم نمی تواند یک بار این را از رو بخواند.

  • سوفیا می‌گوید:

    در مورد ویرجینیاوولف هم فکر می کنم تا حد زیادی تقصیر ترجمه هاست.

  • mh3n می‌گوید:

    البت بدترین ترجمه ی ویرجینیا را انتخاب کردن همین را هم دارد.. ترجمه ی صالح حسینی ترجمه‌ی مترجمی‌ست که فارسی را نمی‌داند.

  • دانیل می‌گوید:

    سومیو نخوندم.
    از بین بقیه فقط این آخری کتاب خوبیه

این چیست؟

شما در حال خواندن نیم‌خوانده در غبار در خواب بزرگ هستید.

فرا

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: