از خوشی‌ها و روزها

دسامبر 13, 2007 § 29 دیدگاه

دو دوست نازنین طی این هفته نگرانی جالبی در مورد «خواب بزرگ» ابراز کردند.
این که نکند ایده‌ها ته کشیده باشد و کف‌گیر به ته دیگ خورده باشد و بابت همین رفته‌ام سراغ خاطرات عتیق.

زمستان است.و من اگر می‌توانستم تمام زمستان را تا فصل شکوفه‌ها یک کنج گرم و نرم می‌خوابیدم. اما نمی‌توانم.پس شکل و شمایل نوشتنم عوض می‌شود.این قضیه را تازه  کشف نکرده‌ام. لیدی شاهد است ،به جان خودم مدتهاست که این را می‌دانم .نیمه اول سال زمان سیر آفاق و کشف‌های تازه است برایم.نیمه دوم اما دوران سیر انفس و مزمزه خاطرات و قصه‌های مادربزرگی کنار کرسی.

آن لیبل «از خوشی‌ها و روزها » را  ( که به یاد کتاب حضرت پروست نامگذاری شده) الکی به » خواب بزرگ» اضافه نکردم.از قضا جز اولین لیبل‌هایی بود که ساختم.هر چند تا مدتی از نوشته‌ای با این برچسب خبری نبود.می‌دانستم وقتش می‌شود و حالا هم وقتش شده.خیابان خیس و هوای ابر و باد سرد زمان استفاده از این برچسب است.

پس از حالا تا اولین شکوفه‌های بهاری اگر طرفدار قصه‌ها و خاطرات کنار شومینه‌ای هستید چپقتان را چاق کنید و قهوه‌تان را دم ، چون ضیافتی برایتان تدارک خواهم دید.
آدمهای این خاطرات، اسم و رسمی شبیه من و دوستانم خواهند داشت.نه از این خاطر که ما آدم‌های خاص و مهمی باشیم.ماییم چون فرصت  زندگی را در این کالبد و با این اسامی به سر برده‌ایم.
اما … اما قصه های ما بسیار شبیه قصه دیگر مردمان خواهد بود.
با  همه حسرت‌ها،‌عشق‌ها ،‌رفاقت‌ها … خوشی‌ها و روزها.

§ 29 پاسخ برای از خوشی‌ها و روزها

  • بهرنگ می‌گوید:

    تسبیح به یک دست و مزامیر در دست دیگر «5 قل» خوان و فوت کنان به وبلاگتان وارد شدیم…نا امید و ناسزا گویان ( صد البته به حضرت گوگل ریدر جنابعالی که با قصد و نیت پلید اسمش را به فارسی نوشته ام) خارج میشویم…یاد اون سالی افتادم که تبلیغات ما را به هوای دیدن ارباب حلقه ها به سینما کشید و مهمان مامان نشانمان داد….

  • خازییل می‌گوید:

    اتفاقا دیشب بر سر همین ها می کوفتیم توی سر و کله ی خودمان.

    *********

    داریم نشریه ای کار می کنیم تا در دانشگاه های باهنر کرمان و علم و صنعت و شیراز و شاید هم تهران و شریف به صورت هم زمان بیرون بیاید .

    می توانیم روی کمک های هرچند کوچکتان حساب کنیم ؟

  • Osmosis می‌گوید:

    بازم مثل هميشه، اسليپ برنده مي‌شه

    آزموسيس هستم، يك نسبتاً هم‌درد. اگر سه روز پشت سر هم هوا ابري باشد تهوع مي‌گيرم و كهير مي‌زنم و نعره مي‌كشم و …

  • A.C MILAN می‌گوید:

    سلام.من يه ديوانه ي 40چراغ خوان اهل ادبيات شيفته ي سينماي ديوانه ي موسيقي هستم.شما توي فهرست پيوندهاي وبلاگ چرند من قرار گرفتين كه يه كم از چرندي در بياد.خوشحل ميشم اگه شماهم اين كارو بكنيد و خوشحال هم نميشم اگه اين كارو نكنيد!
    اگه اين كارو كرديد،توي بخش نظرات آخرين نوشته ي وبلاگم،بنويسين.
    ممنون

  • absrd می‌گوید:

    آن چیزی که قسمت اولش را نوشتید و (قول بقیه اش را دادید؟) ، هم چنان ، فراموش نشود . ممنون

  • sahar می‌گوید:

    اون عکست کنار تی وی فقط یه کم ریش و سبیل تنک درآورده و وزن اضافه کرده سروش همان است که بود…

  • دوست می‌گوید:

    این خوبه که آدم متنوع بنویسد اما خب اشکال کار اینجاست که توقع من از تو خیلی بیشتر از اینهاست و حس می کنم که حیفه تو میتونی خیلی جدی بنویسی

  • همیشه که آدم دل و دماغ نداره. بعضی وقتها سوژه هم هست و حوصله نیست. اما شاید چون شما مطبوعاتی هستید تنبلی در نوشتن از طرف بعضی دوستان گناه محسوب بشه.
    منتظر ضیافتیم سروش جان…

  • golforoushi می‌گوید:

    جدن یعنی تا این حد آدم قابل پیش بینیی هستی؟خیلی خوبه. احسنت. گلاب به روتون ما از حال و هوای یه دقیقه بعد خودمون هم سر درنمیاریم و بد طوری موندیم حیرون و انگشت به دهون.
    منتظر حال و هوای خاطراتیم پس.

  • م.ایلنان می‌گوید:

    جهان بگشتم وسرتابسر به شهرو دیار
    نیافتم که فروشند بخت دربازار
    زمانه مردمصاف است ومن زساده دلی
    کنم به جوشن تدبیروهم دفع مضار
    کفن بیاوروتابوت وجامه نیلی کن
    که روزگار طبیب است وعافیت بیمار
    ز منجنیق فلک سنگ فتنه می بارد
    عزیز من چه گریزی در آبگینه حصار؟
    ***
    من تورادرک می کنم خستگی هایت را دلتنگی هایت را و گاه انده ات راواز باز خوانی خاطرات دیگران هم لذت می برم چه رسد به اینکه آن دیگری تو باشی اما منتظرم که به من کشفی دهی دریافتی از گذشته ای که از آن گذشته ایم.
    باور کن خواب بزرگ که از خواندن خاطرت لذت می برم و هرگز در آن شک نکن اما نمی خواهم بازخوانی گذشته ها از سیر انفس تا سطح حسب الحالی نزول کند.من خواب بزرگ را با همان کشف های ناگهان می خواهم وبرایم فرقی نمی کند که از کدام طبله ی عطار کشفی بیرون کشیده است…باقی برای مخ…باقی برای…سر

  • mazna می‌گوید:

    منتظر نوشته هاو خاطرات وقصه هاي شومينه اي كه قبلا ها قصه هاي زير كرسي بود، هستم. كاش به همان لطافت قصه هاي كرسي باشه.

  • بنفشه محمودی می‌گوید:

    می بینیم که آقای هولمز هم چپقشان را چاق کرده اند ونشسته اند پای قصه شما، خواب بزرگ!ما هم سراپا گوشیم.

  • ری را می‌گوید:

    هوووم خب هر چند من شش ماه دوم سال حالم بهتره و زنده ترم و بهار-تابستون خواب زمستونی م!! میاد اما پاهامو گذاشتم زیر کرسی و منتظرم قصه شروع شه!

  • فواد خاك‌نژاد می‌گوید:

    سروش ، با توجه به تمام جر رفتن من براي حضور در شب چله و گرفتن مرخصي خدمت مقدس براي آن تايم ، به نظر مي‌رسد با تمام تلاشهاي اين‌جانب براي حضور در آن جشن معظم رو به بيهودگي پاي نهاده ، و از اين رو من از همبن جا اعلام مي‌كنم اگر تا روز جشن كارت گيرم نيامد ، با چهره‌اي مبدل و با عنوان جعلي فرزند خوانده‌ي سروش روحبخش و ليدي خواب بزرگ در اين جشن حضور بهم خواهم رساند . كلا جدي گفتم . بهت زنگ مي‌زنم و غر هم مي‌زنم .

  • ناشناس می‌گوید:

    منتظريم به شدت.

  • سوفیا می‌گوید:

    سلام
    حتما بسیار خواندنی و دوست داشتنی خواهد بود. منتظریم.

  • بنفشه محمودی می‌گوید:

    ما به روز می باشیم.

  • خران دو عالم می‌گوید:

    ممنون که اسممون رو درست کردی
    فوتو مرکب رو که خوندم دیدم چه قدر احساس می کنم یه چیزاتون شبیه منه!

  • امید غیائی می‌گوید:

    قهوه را هستیم، بی چپق، با سیگار و چیپس و ماست موسیر.
    سلیقه را حظظظظظظظظظظظ کردی………
    احسنت.
    همین.

  • مبینا می‌گوید:

    سلام اولین باره که میام توی وبلاگت.

  • ناشناس می‌گوید:

    ما نام نداريم دليل نيست كه دل هم نداشته باشيم نوستالژي شما به ما هم سرايت كرده.(نام هم دارم اما حال نوشتنش را نچ.قبلا اينجا مي نوشتم پس غريبه نيستم)
    اما آپ كنيد ديگر.من كه بي صبرانه منتظرم.

  • farhad yalda می‌گوید:

    سپاس عزیز برادر.حتما به خواب بزرگ و لیدی مهربانش زحمت می دهیم…

  • شیزوفرنی تنها می‌گوید:

    1.سلام
    2.مدتها نبودیم و دیر این کامنت را میگذاریم.
    3.تا قبل از دیدن عکست تصورم چیز دیگه ای بود.دوستان نزدیک من در جریان خوابهای عجیب من هستند.1 ماه قبل خواب دیدم دکتر اختابوس اسبایدر من اومده تو اتاقم.گفتم اینجا چیکار میکنی؟
    گفت من سروشم اومدم ببینمت!
    (البته شرمنده)این عینکت (که من عاشق این عینکام) و مدل موهات و اخمت تو عکس باعث شد فکر کنم خوابم چیزی فراتر از اضغاث احلام بوده.اما یقین دارم باطنت در ظاهرت (در این عکس)نمود پیدا نکرده(است).
    4.من سال پیش چله نتونستم بیام و دوستم به نیابت اومد.امسال حتما میام.امیدوارم تو اون بازار شام فرصت گپ کوتاهی پیش بیاد که یکی از دلایا اومدنم از 650 کیلومتر اونورتر دیدن شماست.
    5.سوالی در باب یکی از چهار سوار:کتابای کاستاندا چندتاست؟از ترجمه شده ها 12 تای نشر میترا رو میدونم و یکی از نشر دیگه.
    6.ایرانیست و حس نوستالژیکش.من که حال میکنم با این فصل.همینطور از این |ستها با طعم غلیظ خاطره.
    7.شرمنده طولانی شد.
    8.به امید دیدار.

  • خواب بزرگ می‌گوید:

    به absrd : نه! فراموش نکرده‌ام…فقط قول می‌دهم که بزودی
    به م.ایلنان : چشم
    به فواد خاک‌نژاد: فواد جان! راستش من بی‌تقصیرم.تا همین امروز هم که خودم زنگ زدم کسی بهم نگفته بود چشن روز یکشنبه است.امیدوارم بیای و ببینمت
    به امید غیاثی: هوممم.چیپس وماست موسیر خطرناک است برادر
    به ناشناس:البته ما شما را به نامی می‌شناسیم(بگویم؟) از مرحمت امکان جستجوی آی‌پی در وردپرس…اون قضیه به کجا کشید؟
    به شیزوفرنی تنها:دکتر اختاپوس! پر بیراه هم نیست!
    خوشحال می‌شوم امسال ببینمتان.
    در ضمن کتابهای اصلی کاستاندا 9 تاست .کتابها رسما با هنر رویا بینی تمام می‌شود.اما بعد مرگ او دو کتاب دیگر گویا منتشر می‌شود ( که البته گزیده‌هایی از کتابهای سابق اوست)

  • ناشناس می‌گوید:

    عجب!ما رو گرفتي؟يا قدرت وردپرس را مي بيني.
    حالا شما كه قولهايي را كه داده بوديد عمل كنيد من هم ماجرا را تعريف مي كنم.اوكي؟

  • ناشناس می‌گوید:

    راستي بگين من كي بودم كه اين روزها خودمم فراموش كرده ام و سوتي داده ام.

  • خواب بزرگ می‌گوید:

    به ناشناس/سودی:
    چه قولی؟

  • ناشناس می‌گوید:

    انگاري واقعا لو رفتيم.خب حالا برم كجا كه اين وردپرس آنتن ندهد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟:(
    قولتان هم كم كم يادتان مي آيد.

این چیست؟

شما در حال خواندن از خوشی‌ها و روزها در خواب بزرگ هستید.

فرا

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: