Quino

نوامبر 14, 2007 § 12 دیدگاه

+

+ + + more &

! more? please search

§ 12 پاسخ برای Quino

  • سودی می‌گوید:

    ماجرای همه ی ما همینه !همیشه هم دیر می فهمیم.از بس که فکر می کنیم تافته ی جدابافته ایم و…ای کاش باور کنیم ماجرایی جز این نیست حتی برای ما.حیف که دیر می فهمیم و دیر باور می کنیم.
    منم دیر فهمیدم ، همین امشب حالا هم همین شکلی نشستم به همین فلاکت.
    خدا پدر کشنده(!!) شو بیامرزه همین که آدم می بینی یکی دیگه هم مثله تو بوده غنیمته.
    دست شمام درد نکنه که گذاشتیش وگر نه من از کجا می فهمیدم که کشنده ای و کشیده ای هم بوده.اللهی خیر از جوونیت ببینی مادر!(اینم از سنم)

  • sinozit می‌گوید:

    اقای روح بخش {نمیدونم باید سروش بخوانمتون یا اقای روحبخش}…کاریکاتورها چنان با روزگار در حال گذر گره خرده که میتونه از صد ها طنزو انتقاد مستقیم و غیر مستقیم تاثیر گزار تر باشه بدون اینکه کسی بتونه فضا رو بر شما تنگ کنه …مخصوصا در تصویر اول که ادم یاده ابراهیم رها و گلایه هاش میفته با کله کچلی که هردو دارند………

  • mrkhalili می‌گوید:

    بیچاره دلم براش سوخت

  • خازییل می‌گوید:

    سلام سروش
    بسیار بسیار حظ رفت بر جان.
    با اجازه ی شما و کشنده یکی اش را بر پیکر خازییل می نهیم.

    راستش برای ما که توی چاردیواری مان(حقیقتن) با یک عدد رادیوی فکسنی تنها مانده و بین اطوار آنور آبی ها و قمبیل های این وری ها سرگردان شده ایم، چند وقتی است رادیو پیام اسباب لذتی فراهم کرده است .

    هر از چند گاهی صدای نامجو را پخش می کند و احساس غربت راگوشمان می گیرد .
    چند هفته پیش هم که فریدون خشنود مهمان رادیو پیام بود بساطی مشابه بر پا شد.

    بگذریم . از فائقه آتشین بگو .

  • م.ایلنان می‌گوید:

    هی پسر می بینی!نه خداییش می بینی؟
    میگن پیغمبرا همشون با علم وهنر روزگارشون اومدن و باقی داستان.میگم اگه قرار باشه الان همینجور تالاپ یه پیغمبر بیفته تو بساطمون اونوقت معجزش چیزی شبیه کارای کینو نیست یا فرض کن نامجو؟
    یاد اون کارش افتادم تو مفید که گروه آدما از کنار هم رد می شدن سلام کنان به همدیگه در حالی که دست بعضیا موش بود و دست بعضیای دیگه تله موش.

  • gajamoo می‌گوید:

    وبلاگ خوبی دارید.
    برمی گردم.
    موفق تر باشی

  • تاراز می‌گوید:

    هوم یعنی به قول خودت
    من که همه ی خودم را رسانده ام و تمام این وبلاگ شما را قورت داده ام و رفته ام و به همه گفتم کاسروش کارش چقدر درسته و هی هی بیاین ببینن چه قلمی داره(پدر…)…کات
    ببین تو قرار بود به من سر بزنی
    ببین تو قرار بود بنقدم بیایی
    ببین تو
    تو خجالت نمی کشی
    ها؟
    فید اوت

  • خواب بزرگ می‌گوید:

    اولندش که دستت درد نکنه.کار درستی از خودته
    دومندش ما مدتهاست که نه به تاراز می آییم و نه به هیچ جای دیگر.بل از طریق فیدتان شما را می آریم پیش خودمان. در نتیجه زودتر از همه نوشته ها را می خوانیم و بیشتر از همه در معرض طعنیم که :نمی اییدو الخ.
    سومندش تاراز هنوز رسماً هویتش را بر ما مکشوف نکرده و گو این که ما از سر فراست چیزهایی بدانیم دلیل نمی شود که
    پنجمندش نداریم

  • مورچه ی سیاه می‌گوید:

    این quino که نوشتی همون کویینوییه که یه سری کمیک استریپ تحت عنوان مافالدا داره؟؟؟مافالدا یه دختر کوچولوی گوگولی؟اگه هست و شمام داریش پلیز فایلشو واسه دانلود بذار…من بدجوری میخوامش…تنکس

  • خواب بزرگ می‌گوید:

    بله …کینو همونه.و اکثر جاهای دنیا اون رو با همون دختر کوچولو می شناسنش.من اما از طریق کاریکاتورهاش باها او آشنا شدم و متاسفانه هیچ وقت توفیق خوندن مافالدا(؟) رو نداشتم.

  • من نازنین می‌گوید:

    این کاریکاتور از زمان و دوران و مرز خود فراتر می رود.
    نگفته بودی دوران مهد کودک نقاشی می کشیدی کلک.
    این به اون چه ربطی داشت من نمی دونم.
    سرزمین عجایب در خدمتیم اگه یه کاری کنی من بیام شب چله.

  • علی.ش می‌گوید:

    حالا اگر جرات داره، یه بار دیگه چراغ روشن کنه! :))

این چیست؟

شما در حال خواندن Quino در خواب بزرگ هستید.

فرا

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: