سندرم ابلوموف

اکتبر 23, 2007 § 12 دیدگاه

آيا می‌تونم دوباره بنویسم؟

لیدی‌ می‌گوید تا حالا هزار بار این سئوال را پرسیده‌ام.بعدش هم دوباره توانسته‌ام.من که یادم نمی‌آيد.

بد اخلاق و اخمو و معذبم.خودم را می‌بندم به تلویزیون و غر زدن.

یا خفه می‌شوم در وب‌گردی‌های الکی.

جاسیگاری پر و خالی می‌شود.ظهر می‌شود. عصر می‌شود.شب می‌شود.

لیست را در ذهنم مرور می‌کنم:

1- ایده‌هایی درباره سکس

2-پسرهای خوب به بهشت می‌روند،‌پسرهای بد به همه جا:فرزاد حسنی و تلویزون ملی

3- تصویر تازه زنان هالیوود: با تاپ‌های عرق کرده و سلاح‌های دیجیتال در جستجوی هیولا

4- یک قصه نیمه تمام که بخاطرش مجبور شدم چیزهایی درباره برنامه‌نویسی یاد بگیرم و با سئوالاتم بهرنگ را گیج کنم.

5- اون کمیک قدیمی که بلاخره یک روزی باید شروع شود.

6- رفیق‌نگاری‌ها : مجید/مهدی/بهرنگ /حسن/محمدرضا و …

7- پروردگار گوگل: چطور روزی گوگل را خواهیم پرستید؟

– …

حس هیچ کدام نیست.منتظر صاعقه‌ام.کتابی. فیلمی.نوشته‌ای.چیز تکان دهنده‌ای.

سایه ابلوموف روی سرم است. نویسنده‌های اساسی هر کدام برای رهایی از سندرم «تنبلی نوشتن» چاره شخصی پیدا می‌کنند.

می‌گویند ویکتور هوگو کاملاً برهنه با 12 مداد و یک دوجین کاغذ می‌رفته در اتاق و در را می‌بسته.( خدا به دور! همسایه روبرویی چی فکر می‌کند؟)

آی رفقا..کسی تازگی چیز تکان‌دهنده‌ای نخوانده؟ ندیده؟ نشنیده؟

برچسب‌خورده با:

§ 12 پاسخ برای سندرم ابلوموف

این چیست؟

شما در حال خواندن سندرم ابلوموف در خواب بزرگ هستید.

فرا

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: