چرا؟

اکتبر 11, 2007 § 17 دیدگاه

چرا همیشه چرندترین مطالب آدم مورد تقدیر قرار می‌گیرد؟
10 سال است دارم می‌نویسم.به صورت حرفه‌ای.»حرفه‌ای» بودن صرفاً ناظر به این است که درآمدم از نوشتن است.طبیعتاً طی این یک دهه یک دوجین مطلب متوسط نوشتم.تعدادی مطلب سرهم‌بندی و چند تایی خوب.

طی این مدت یک ماجرای عجیب مدام برایم تکرار شده است:
نوشته‌هایی که به عقیده خودم خوب جفت وجور شده یا ایده تازه‌ای دارد و خلاصه منتظرم بابتش تکریم شوم، به شکل مشکوکی مورد کم لطفی قرار می‌گیرد.هیچ کدام از کسانی که می‌خوانند درباره‌اش حرفی نمی‌زنند و سردبیران درموردشان سکوت می‌کنند.

اما بسیار اوقات که خزعبلی نوشته‌ام .یا چیزی که نوشته شده به نظر خودم خیلی خیلی معمولی بوده فوج ابراز اشتیاق است که سرازیر می‌شود.آقای…که طی تمام مدتی که با هم کار کرده‌ایم تا حالا به منزلم زنگ نزده بود بهم زنگ می‌زند و من حیرت‌زده می‌شنوم که از نوشته‌ای تعریف می‌کند که حتی حاضر نشده‌ام اسمم را کنارش بگذارم!

نمونه اخیرش همین دو مطلبی بود که درباره موقعیت‌های تکراری در هالیوود و سینمای ایران نوشتم.بدک نشد اما… اولاً خیلی فان بود. ثانیاً این ایده مدتها در ذهنم بود و فقط از سر این که فکر می‌کردم خیلی بی‌مزه باشد سراغش نرفتم.چند هفته پیش که بی ایده ماندم مجبور شدم در کمال شرمندگی خرجش کنم.
حجم لینکهایی که به این مطلب داده شد،تعداد نظرات مثبت ، تعداد ویزیتور و میزان خوش‌آیند همکارانم غافلگیر کننده بود.

در حالی که به ظاهراً باید خوشحال می‌بودم  اما نیمی از وجودم به هیچ عنوان خوشحال نبود. عصبانی و دلخور بود.
البته که به همه رفقایی که نسبت به این مطالب ابراز محبت کرده‌اند احترام می‌گذارم و ازشان ممنونم.
ولی دلخوریم  از این بود که احساس می‌کردم نوشته‌های کذایی حق بسیاری از مطالبم را خورده‌اند.
یا دست‌کم دوست نداشتم کسی مرا هیچ وقت به عنوان نویسنده آنها به یاد بیاورد.

سعی دارم بفهمم گیر کار کجاست؟کسی می‌داند؟

§ 17 پاسخ برای چرا؟

  • Farbud می‌گوید:

    فکر می‌کنم خودت هم می‌دونی. دلیل اصلیش اینه که مطلبی مثل "23موقعیتی که…" رو همه می‌فهمند، برای همین می‌ره تو بالاترین و لینک‌ها و هزارجا بازتاب پیدا می‌کنه، ولی مطلبی که خود آدم باهاش حال می‌کنه، الزاماً‌ همونیه که هیشکی نمی‌فهمدش.

  • Osmosis می‌گوید:

    این یه قانون کلی هست و علتش هم به شما بر نمی گرده، لیمبو رو هم اگه چک کنی، نوشته هایی که جلف تر هستن، کامنتای بیشتری دارن.
    در هر حال من که فقط به نوشته های وبلاگت دسترسی دارم و اون "خواب بزرگی هاش" رو هم خیلی دوست دارم

  • آیدا می‌گوید:

    والا سروش جان ما هم که نویسنده ی حرفه ای نیستیم و از اساس حتا نویسنده هم نیستیم دقیقا همین مورد رو با وبلاگ و پست ها و کامنت هامون داریم.. اینه که اصلا مدلش همینه انگار! بنابراین هر مطلبیت مورد کم توجهی قرار گرفت بدون کلی مهم بوده!!

  • سحر می‌گوید:

    والله مرگشو نمیدونم چیه اما کلا با تناقض به دنیا می اییم با تناقض زندگی میکنیم با تناقض می میرییم از هم بدمون می آد کاری به هم نداریم ازهم خوشمون می آد می زنیم همو داغون می کنیم که مثلن ابراز احساسات کرده باشیم! همینه سروش جان خودمون حالمون از نوشتمون به هم می خوره اما بقیه حالشو می برن خودمون حالشو می بریم بقیه حالشون به هم می خوره رسمشه… گیر کار نیست اصل بر ضد حاله مگر عکسش ثابت شود… تو مایه های قانون مورف و این حرفا…

  • Ali می‌گوید:

    والا جناب سروش، بعد از خوندن پست قبلی دقیقاً مفاد همین پست اخیرتون به ذهنم آمد. البته خب فکر نمی کردم به این زودی واکنش نشون بدید! اما در جواب سوال، فکر می کنم هرچقدر هم خاص و روشنفکر باشی بازهم اون قسمت‌های آب‌گوشتی روحت احتیاج به غذا داره. اصلاً شاید از خواص خاص بودن های دوره ی ما اینه که از نشون دادن این قسمت آبگوشتیه نترسی. حالا این که شما به سیراب کردن این قسمت روح بقیه مشکل دارید مسئله‌ی جدایی‌ست!
    در ضمن با کامنت خانم آیدای سابقاً گمشده هم موافقیم شدید.

  • سوفیا می‌گوید:

    من البته فکر می کنم مطلب اولی دربارهء سینمای هالیوود خیلی بهتر و حرفه ای تر نوشته شده بود و حاصلش هم بامزه تر از کاردرآمده بود. اما در مورد استقبال بیشتر، به نظرم علتش این باشد که چنین مطالبی هم دغدغهء تعداد بیشتری از مخاطبان است و هم بخاطر طنزآمیز بودن، خواندنش لذتبخش تر است و در مجموع برای نظر دادن انگیزهء بیشتری ایجاد می کند. به هر حال در این چند سال اخیر به تجربه ثابت شده که هرچه سطحی تر، محبوب تر. دقیقا مثل خود سریال ها و فیلم های سینمایی مان.

  • مریم می‌گوید:

    این حق مسلم مردم است که از چرندیات لذت ببرند. "مریم سلام الله علیها"

    من کلا تازگیا عاشق کلمه حق مسلم شدم و خوب که نگاه میکنم میبینم همه چیز یه جوری "حق مسلم" ماست الا انرژی اتمی.

  • شمیم می‌گوید:

    یه روز یه نفر داد زده بود ابتذال!

  • چپ کوک می‌گوید:

    من دقیقا چند روز پیش داشتم به همین قضیه فکر می کردم. فکر کردم شاید آدم ها خیلی دوست ندارند فکر کنند. فکر کردم شاید اساسا خواسته آدم ها از دنیای اطلاعاتی امروز اعم از روزنامه و تلویزیون و اینترنت رفع آني عطش کسب یک اطلاعاته . بنابراین هر چه ساده فهم تر و سطحی تر بهتر. فکر کردم شاید باید دنبال شیوه دیگری برای حرف زدن بگردیم. چیزی که مشخصه اینه که این مشکل فقط مشکل ما نیست. جالبه که بحث چی خوندن و چی شنیدن برای نسل جدید هم سوال مهمیه. خبر دستاوردهای کلاس نوشتار خلاق رو تو وبلاگم می تونی دنبال کنی. شايد نياز هست دوباره فاکتورهاي دوره خودمون رو بشناسيم تا ببينيم چرا اين اتفاق داره ميفته و چه بايد باهاش بکنيم.

  • خران دو عالم می‌گوید:

    این پدیده برای من هم غیر قابل درکه…شاید دیگران رو خوب نشناختیم دیگرانی که می نویسیم و می خونند و اینطوری گاهی میزنند تو ذوق آدم….

  • محسن. الف می‌گوید:

    ببين سروش جان ، يه سري از مطالب هست كه شايد به نظر نويسنده اصلا چيز مهم و مورد توجهي نباشه اما مخاطب خيلي وقته كه منتظر خوندنشه، خيلي وقته دوست داره يكي در موردش حرف بزنه. همين باعث مي‌شه كلي خواننده پيدا كنه.
    فكر مي‌كنم پيدا كردن موضوعاتي اين چنين كار هنرمندانه اي باشه.

  • بنفشه محمودی می‌گوید:

    فکر می کنم باید بری مثل رازی معجون افسنطین بخوری! ربطش رو خودت پیدا کن!

  • من هم يه چيزي بگم؟

    اين جور مطلب‌ها (همين مثلاً عامه‌پسندترها) نياز به فكر كردن ندارند و بيشتر نظراتش هم از روي احساس مياد يا اينكه بقيه هم بهش فكر كردن و تو فقط ماشه رو مي‌كشي.
    ولي اون جور مطلبا آدم رو به فكر مي‌بره و شايد چند روز آدم رو مشغول مي‌كنه
    و تا بياد يه نظري بده و نويسنده رفته پست بعدي.

    يه چيز ديگه هم از اونجا كه در مورد حرفاي روشنفكرانه و فكورانه همه خودشون صاحب‌نظرند (تو ايران) در واقع بهت لطف مي‌كنند و نظر نميدن!!

    اين بود انشاء من

  • مرجان می‌گوید:

    اگه می خوای دلیلش رو بدونی دو سه صفحه اول نمایشنامه فاوست رو بخون وقتی نویسنده و دلقک و مدیر تاتر با هم حرف می زنند

  • محمد جعفر می‌گوید:

    دقیقا همینجوریه. دو تا مطلب در باره فیلتر شکن نوشتم، وبلاگم غوغا کرد بعدش یک مطلب آموزشی نوشتم که خیلی ها(اعضای فید برنر) دنبالشن، آمار وبلاگ افت کرد + آمار فید خوان ها 4 نفر کم شد.

  • . می‌گوید:

    قانون مورفی یه. شاید البته اصولا خوانندگان چلچراغ (اینکلودینگ مای سلف) خیلی سطحی اند و عامه پسند. بهتره دیگه واسه چلچراغ ننویسی!

  • danesh می‌گوید:

    alan dar halate alfa nistam …ama ta in nokteh bedean ….neveshtehaye niche ra kasi dar zamane khodash nafahmid va dark nakard ..balke 200 bad kashf shod ke vaghean che migoyad …nokteye digar in ast ke besiyary be donbale in hastand ke che mikhahand na onke to che khalgh kardi va in be darke amighe har shkhs khahad gozasht …..dar vagheh vaghti sathe neveshtehayat ra pain miyary va khanandeye bishtary miyabi in bedin mani mibashad ke ba zaban va fahme mokhatabanat nazdik tar shodehi … ke man in ra bar tafakore khodam tafavote fekry salighehi jay dadam ..na bartary /// in goneh aghlaghi tar ast //////ohhhhhhhh kheily jaye bahs hast va man khasteh ….age khasti tamas begir ba ,,mail //movazebe khodet bash ////

این چیست؟

شما در حال خواندن چرا؟ در خواب بزرگ هستید.

فرا

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: