23موقعیتی که سینماو تلویزیون ایران بدون آنها نمی‌دانستند چه کار کنند

اکتبر 8, 2007 § 46 دیدگاه

+موقعیت های تازه

1. –آخه…
– دیگه آخه نداره!

2. طرف دارد از در خارج می‌شود.دوستی(نامزدی/همسری) صدایش می‌کند: جعفر ( یا قلی یا محسن یا بهزاد یا فروغ …)
طرف برمی‌گردد (حالا یا می‌گوید «چی؟» یا نمی‌گوید) بعد اون دوست ساکت می‌شود و زیر لبی می‌گوید :هیچ چی.

3. طرف می‌خواهد یکی را تعقیب کند .عینک دودی می‌زند و سپر به سپر طرف (یا اگر پیاده‌اند در فاصله 30 سانتی‌ او ) حرکت می‌کند. سوژه مورد نظر هم یک خنگ بالفطره است.

4. با هنرنمایی : امین حیایی

5. موقعیت‌های هراسناک برای زن‌های تنها باید در شبهای بارانی رخ بدهد.

6. آدم‌ها برای بیدار شدن از کابوس حتماً باید نیم‌متر با صورت خیس از تختشان بپرند.(طوری که دو نیم‌تنه‌شان زاویه 90 درجه بسازد)

7.یک پسر بامرام عاشق‌پیشه که عقلش شیرین می‌زند و اواخر فیلم قابلیت‌هایش به همه اثبات می‌شود( یعنی همه مردان جوان سالم منگل‌اند؟!)

8.خانه دوبلکس و آقای خانه  که با رب‌دشامبر برق‌برقی و دستمال گردن ،دارد با لبخند از بالا به تازه‌وارد نگاه می‌کند( خداوکیلی این تصویر دیگر حالتان را بد نمی‌کند؟)

9. هندوانه‌ها در آب حوض (اولین تصویری که برای القای حس صمیمیت و گرمی خانواده به ذهن هر آمیبی می‌رسد)

(میان برنامه
یکی از سریال‌های رمضان -دیالوگ‌های پدر و دختری در اتومبیل:
دختر-نظرتون درباره شعر نو چیه؟
پدر- من به این شعرها می‌گم شعرهای هیچی‌ندار.
دختر-نه منظورم شعر نیماییه
پدر- نه…نیما که خوبه
دختر-دیگه؟
پدر-سهراب و اخوان هم البته خوبن.

(نکته:پیدا کنید نام دو غایب احتمالی را؟ پیدا کنید دلیل وجود این سکانس را؟توضیح این که پدر اساساً پزشک است)

10. سروش صحت در نقش لوطی که خاطرخواه کسی است که بهاره رهنما نقشش را بازی می‌کند.

11. زن چایی می‌آورد و به مهمان(ان) می‌گوید: خب …خیلی خوش اومدید.(خلاق‌ترین فیلمنامه‌نویسان این جور مواقع می‌نویسند:»آفتاب از کدوم طرف در اومده؟»)

12. حاجی و سید در کشاکش .یکی زخمی شده و اصرار می‌کند که » تو برو!» و از دیگری انکار که «من بدون تو جایی نمی‌رم» ( البته در اغلب موارد اون سالمه می‌رود و فرد زخمی در  یک سری اقدامات ایثارگرانه دشمن را می‌ترکاند)

13.نیروهای بعثی کلاً می‌خندند ( بعد هم در یک تغیر ناگهانی شخصیت به شکل جنون‌آمیزی عصبانی می‌شوند)

14.» بازی دیگه تموم شد»( تا حالا چند نفرتان این دیالوگ را از زبان نیروی انتظامی واقعی شنیده یا اصلاً می‌تواند شنیدنش را از زبان یکی از این افسران محترم تصورش کند؟)

15. » من خودم رو هنرمند نمی‌دونم»

16. تمام عروسی‌ها در حیاط خانه برگزار می‌شود( نه تالار،نه باغ،نه آپارتمان…فقط در حیاط یک خانه قدیمی نقلی)

17. دو نامزد جوان دنبال هم می‌کنند و مثل چت کرده‌ها می‌خندند.(اوج خلاقیت برای نمایش خوشی عاشقان جوان)

18.وقتی کارگردان می‌خواهد نشان بدهد در ترسیم جهان دختران چقدر تبحر دارد یکی از دخترها به اون یکی می‌گوید:» خاک تو سرت»

(میان برنامه 2
یکی دیگر از سریالهای ماه مبارک.
پسر دیروقت از نزد دوستان نابابش که به او اکس داده‌اند برمی‌گردد.
خانه تاریک است. مادر هم درطبقه دوم خانه دوبلکس منتظر. پسر وارد می‌شود. مادر می‌گوید: کجا بودی تا این وقت شب؟ چرا چشمات قرمزه؟

نکته: مادر برای تشخیص  فوری قرمزی چشمان پسرش در تاریکی آن هم از فاصله 7 متری و ازطبقه بالا از هیچ نیروی متافیزیکی کمک نگرفته است. تشخیص او در سینمای ایران به شم مادرانه معروف است)

19. آدم‌های تحصیل کرده و خوش‌پوش و جنتلمن یک ریگی به کفششان است ( بر عکس مردان سنتی صادق)

20.شریفی‌نیا در نقش مردی که زیر سرش بلند است.

21.در خانواده‌های قدیمی و قجری حتماً  قتلی رخ می‌دهد.

22.در تیتراژ پایانی سریال‌ها باید حتماً یکی یک چیزی بخواند( تو مایه‌های غم باشد مقبول‌تر است)

23.همه خارجی‌هایی که می‌خواهند فارسی حرف بزنند باید عین سفیر انگلیس در سریال امیرکبیر صحبت کنند.(اگر یادتان نیست توضیح می‌دهم: مثل فارسی‌زبانی که در حین خوردن سیب‌زمینی داغ ، بخواهد حرف بزند!)

24. شما بنویسید…

+ مرتبط:30 موقعیتی که بدون آنها هالیوود نمی‌دانست چه کار کند


۲۵. یکی از همین آرش ها گفت: وقتي با گفتن يه حرف به موقع به راحتي يه مسئله‌اي حل ميشه يا حتي مي‌تونه اصلاً به وجود نياد اوني كه بايد حرف بزنه بي‌هيچ دليلي خفه‌خون ميگيره.

۲۶.وحید گفت: دختر یا زن جوانی که ناراحت است با یک دست بازوی دست دیگه رو مثل خمیر می‌ماله! و البته قطره اشکی…

۲۷. دخترک گفت:هميشه وقتي صداي زنگ در بلند ميشه ( گاهي هم زنگ تلفن ) همه يه چند لحظه به هم نگاه ميكنن و يه نفر ميگه : يعني كي ميتونه باشه؟

۲۸. زیر خط آی تی گفت: زن تو یک اتقاق میخوابه ، مرد تو یک اتاق دیگه ، بچه هم یک جا دیگه !!

۲۹.ناتالی گفت:به نظرم از همه ی اینا جالب‌تر بیننده‌هایی هستن که می‌گن خیییلی سریال قشنگیه!!

۳۰. محمد گفت: جواد هاشمي در نقش حاجي خوبه كه عصباني نمي‌شه!

۳۱. ابی گفت :تمام پدر ها آقاجون هستن و تمام مادرها عزیز که با هم میشن (عزیز و آقا جون)

۳۲.الف میم گفت:به یارو یه چیز معمولی که توی داستان فیلم خیلی عجیب ئه می گن، یارو می گه : چیییییییییییییییییییییییییی

۳۳.شاحسین گفت :چمدون يا جعبه‌ شيريني دست هنرپيشه هم خاليه و مثل پر كاه بالا و پايين ميره!

۳۴.  Farbud گفت:دو تا خونواده‌ی داغون بی‌سواد کور‌کچل دارن با هم وصلت می‌کنن،‌ بزرگ یکی از خونواده‌ها خیلی جدی سر یه موضوع خیلی بی‌ربط، با لحنی که انگار سرسلسله‌ی خانواده‌ی سلطنتی موناکوئه، می‌گه: «ما تو خونواده‌مون از این رسم‌ها نداریم»

۳۵. اشکان گفت: پیرمردایی که همشون از بدبختی و صفر شروع کردن و الان وضعشون توپ آه!!!و همه بچه هاشون ناخلفن به جز کوچیکه!

۳۶.محمد گفت : آدم خوبا چايي مي‌خورن و آدم بدا قهوه!

۳۷. فواد گفت :دخترای خوش‌تیپ و مانتویی همیشه خلافکار و بدکاره، دخترای چادری و نمازخون همیشه قهرمان!

۳۸.شیدا گفت: در سریال های ماه مبارک رمضان تمامی هنرپیشه های خانم بدون هیچ مشکلی 30 روز را روزه می گیرند!

۴۰.محبوبه.میم گفت:بعد از شنیدن خبر مرگ عزیزی مبهوت می شوند ونگاهشان به جایی خیره می شود چون بازیگرانمان اشک ندارند.

۴۱.م.ایلنان گفت:هیچ کس به هیچ کس چیزی نمی گوید و داستان بر بال نادانی آدم ها پیش می رود که فیلم نامه نویس ما و البته کارگردان ما هنوز نفهمیده چه خاکی به سر خود وداستانش بریزد که اینقدر پلیس آخر کار بدیهیات را توضیح ندهد.

۴۲.میثاق گفت: قبل از وارد شدن به سکانس داخلی الزاماً باید تصویری از قرص ماه،بارش برف یا نمای خارجی باز از ساختمون نشان داده بشه.

۴۳.سوفیا گفت:یه دختر جوون کج و کوله که سین شین هم حرف می زنه هست (ترجیحا خونه شون هم قصره) که همه پسر ها و مردهای تا شعاع پونصد کیلومتری (از اون پسرهء یک تکه نان گرفته تا فرهاداصلانی) می خوان بگیرنش. یا چنین تمایلی دارن ولی خودشون هنوز خبر ندارن!

۴۴. حامد گفت:آب لوله کشی نجسه ! وضو فقط باید با آب حوض باشه. اگه در یه شب مهتابی باشه چهل برابر ثوابش بیشتره !

§ 46 پاسخ برای 23موقعیتی که سینماو تلویزیون ایران بدون آنها نمی‌دانستند چه کار کنند

  • وقتي تو يه سريالي قهرمان داستان دكتر باشه همهء كارهاي مريضش رو خودش انجام ميده، ولي اگه قهرمان داستان پرستار باشه همهء كارها رو پرستاره انجام ميده حتي تا حدودي درمان بيمار رو.

    هميشه وقتي قراره يه خطري پيش بياد يا همين الآن پيش اومده بي‌بروبرگرد بايد صداي يه آژير پليسي، آمبولانسي، چيزي بياد.

    وقتي با گفتن يه حرف به موقع به راحتي يه مسئله‌اي حل ميشه يا حتي مي‌تونه اصلاً به وجود نياد اوني كه بايد حرف بزنه بي‌هيچ دليلي خفه‌خون ميگيره.

    *********************************************************

    كار باحالي كرده‌اي دستت درست.

    البته از اين چيزا تو فيلماي اونور آبي هم هست‌ها، مثلاً اگه تو يه گروهي يه سياه‌پوست باشه و قهرمان اصلي داستان هم نباشه مي‌توني مطمئن باشي كه اوني كه كشته ميشه همون سياهه است.

  • وحید می‌گوید:

    ۲۴- زنگ در رو می‌زنن: "یعنی کی می‌تونه باشه؟!"
    ۲۵- دختر یا زن جوانی که ناراحت است با یک دست بازوی دست دیگه رو مثل خمیر می‌ماله! و البته قطره اشکی…
    ۲۶- از نقش رعدوبرق در صحنه‌های حساس هم غافل نشوید!!!

  • mardook می‌گوید:

    دستت درد نکنه خیلی عالی بود.
    از نقش بسیجی زخمی که تا اونور بصره میره و همه رو میکشه و بر میگرده هم مینوشتی یه کم

  • دخترك می‌گوید:

    هميشه وقتي صداي زنگ در بلند ميشه ( گاهي هم زنگ تلفن ) همه يه چند لحظه به هم نگاه ميكنن و يه نفر ميگه : يعني كي ميتونه باشه؟

  • زیر خط IT می‌گوید:

    تو خواستگاری عروس سینی چایی رو میریزه رو پای داماد

    زن تو یک اتقاق میخوابه ، مرد تو یک اتاق دیگه ، بچه هم یک جا دیگه !!

    زن : من رفتم بخوابم
    مرد: باشه ، بعد همونجا روی مبل میکپه

    تو فیلم ها حتما باید یک جشنب اشه که توش گیتار بزنند و چارتا دختر و پسر مثل مترسک وایسن یک گوشه

    بقیش یادم نیست هر جوری خواستی تغییرشون بده

  • ناتالی می‌گوید:

    به نظرم از همه ی اینا جالب‌تر بیننده‌هایی هستن که می‌گن خیییلی سریال قشنگیه!!

  • محمد می‌گوید:

    24 – مرسدس بنز تو فيلم‌هاي كيميايي
    25 – جواد هاشمي در نقش حاجي خوبه كه عصباني نمي‌شه!
    26 – جايي كه زابل در برابرش شيكاگو باشه، به عنوان لوكيشن فيلم‌هاي هنري
    27 –

  • ابی می‌گوید:

    تمام پدر ها آقاجون هستن و تمام مادرها عزیز که با هم میشن (عزیز و آقا جون)
    هرکسی که سفر خارج از کشور رفته آدم حقه باز و کثیفی هست و هرکی هم که ریش و قیافه معصومی دارد صد در صد بسیجی و خوش قلب و مهربون

  • T می‌گوید:

    كيف كردم … اي ول

  • عزیزی می‌گوید:

    استاد بهره مند شدیم و محظوظ! البته خوش بختانه از این چیزها در کار ما کم بود و محدود!

  • امین می‌گوید:

    حال كردم و بعد از مدتها يه لبخندي از ته دل زدم!

  • امیر می‌گوید:

    خیلی با حال بود مخصوصن اون بخش آمیبش، طنز واقع پیشه یا واقعیت طنز پیشه.. خیلی خندیدم ممنون.

  • الف.میم می‌گوید:

    ما داریم یه فهرست از اعدامی های تلویزیون تهیه می کنیم. اگه خواستی یه سر بزن.
    در ضمن من هم اینا رو اضافه می کنم:
    – به یارو یه چیز معمولی که توی داستان فیلم خیلی عجیب ئه می گن، یارو می گه : چیییییییییییییییییییییییییی
    – گوینده ی هر تیزری که از تلویزیون پخش می شود حسین باغی است مگر این که خلاف ش ثابت شود.

  • مرد ماهیگیر می‌گوید:

    همه روشنفکرا عینک گرد میزنن و سیگار بهمن میکشن؟ شما راه بهتری برای احمق بار آوردن ملت سراغ داری؟[

  • خواب بزرگ می‌گوید:

    به مرد ماهیگیر: چه معنی می ده…لابد یه چیزی میدونن دیگه!

  • شاحسين می‌گوید:

    – چمدون يا جعبه‌ شيريني دست هنرپيشه هم خاليه و مثل پر كاه بالا و پايين ميره!
    – هرچي آدم خلاف‌كاره اسمش: خسرو، هوشنگ، ايرج، فريدون، سياوش، يا … هرچي آدم خوب و مظلومه اسمش: عليرضا، محمد، محسن،…، همين‌طور خانم‌ها

  • Farbud می‌گوید:

    دو تا خونواده‌ی داغون بی‌سواد کور‌کچل دارن با هم وصلت می‌کنن،‌ بزرگ یکی از خونواده‌ها خیلی جدی سر یه موضوع خیلی بی‌ربط، با لحنی که انگار سرسلسله‌ی خانواده‌ی سلطنتی موناکوئه، می‌گه: "ما تو خونواده‌مون از این رسم‌ها نداریم".

  • Farbud می‌گوید:

    یه چیز دیگه:
    قهرمان داستان همیشه از روی حس ششم بقیه مردم لو می‌ره. مثلاً اگر قهرمان داستان آدم کشته و الان سه سال گذشته از اون قضیه و قهرمان ما رفته توی یه شهر دیگه و توی بقالی که آدامس خرسی بخره، می‌بینیم که بقال طوری نگاه می‌کنه که ما مطمئن می‌شیم بقال از قضیه قتل خبر داره، همون‌جا هم وقتی قهرمان از مغازه می‌ره بیرون، مرد بقال در حالی‌که هنوز چشاش رو یه‌جوری نگه‌داشته، و به بیرون خیره شده، تلفن رو بر‌می‌داره و می‌گه "الو؟ پلیس؟".

  • اشکان می‌گوید:

    پیرمردایی که همشون از بدبختی و صفر شروع کردن و الان وضعشون توپ آه!!!و همه بچه هاشون ناخلفن به جز کوچیکه!!!
    اولین سکانسی که یه نفرو میبینی اگه ماشینش مدل بالا بود بدون یه ریگی تو کفششه! اگه مرد بود و بی ریش و سه تیغ بود بدون خیلی بی ادبم هست ! اگر هم شیک پوشیده بود که دیگه واویلا …!!!!
    آقا این سیروس مقدم هم اگه کسی میبینه بگه غلط کرده هرکی گفته چن ساله جو گرفتت اساسی!!! شما نهضت رو ادامه بده و ما رو کیفور و مفیوض بفرما!
    ضمنا" جا داره از جناب جهانگیر الماسی به خاطر بینظیری در رو اعصاب بودن بینندگان محترم کمال تشکر رو بداریم!

  • محمد می‌گوید:

    اينكه آدم خوبا چايي مي‌خورن و آدم بدا قهوه!

  • فؤاد می‌گوید:

    – تیتراژ: ساسان توکلی فارسانی، کارگردان: سیروس مقدم (البته با احترام به ساسان توکلی فارسانی)
    – مهم‌ترین خسارتی که وارد می‌شه کبریتیه که آتیش می‌گیره.
    – دخترای خوش‌تیپ و مانتویی همیشه خلافکار و بدکاره، دخترای چادری و نمازخون همیشه قهرمان!

  • شيدا می‌گوید:

    اینکه در سریال های ماه مبارک رمضان تمامی هنرپیشه های خانم بدون هیچ مشکلی 30 روز را روزه می گیرند!!!!!!!!!

  • محبوبه.ميم می‌گوید:

    بعد از شنیدن خبر مرگ عزیزی مبهوت می شوند ونگاهشان به جایی خیره می شود چون بازیگرانمان اشک ندارند.علی نصیریان خوب است که با نزدیک کردن پلکها انگار گریه می کند.بقول یارو چایی تونو خوردین یا چایی تونو بخورین.

  • م.ايلنان می‌گوید:

    هیچ کس به هیچ کس چیزی نمی گوید و داستان بر بال نادانی آدم ها پیش می رود که فیلم نامه نویس ما و البته کارگردان ما هنوز نفهمیده چه خاکی به سر خود وداستانش بریزد که اینقدر پلیس آخر کار بدیهیات را توضیح ندهد. راستی اگر یکی بی دلیل هم که باشد به کس دیگر حرفی بزند آنوقت کارگردان چقدر دنبال باقالی خواهد بود یا دنبال خر؟

  • میثاق می‌گوید:

    تو خونه های آپارتمانی (ترجیحاً در سریال های طنز روتین) زنگ در ِ واحدها بی‌مصرفه و همه با انگشت به در ضربه می‌زنند.

    غیر از جام‌جم روزنامه‌ای وجود نداره.

    قبل از وارد شدن به سکانس داخلی الزاماً باید تصویری از قرص ماه،بارش برف یا نمای خارجی باز از ساختمون نشان داده بشه.

  • ميم می‌گوید:

    يعني تو واقعا از اين فيلم اولد بوي خوشت اومد؟

  • سوفیا می‌گوید:

    مرسی. بانمک بود. ولی اصل قضیه خیلی بانمک تر از اینهاست.
    فعلا که فقط باید تبریک گفت به نبوغ کسی که علی نصیریان و هانیه توسلی رو با هم زوج کرده!

  • آقا اين كامنت شيدا خانوم رو هم بذار خيلي حق بود اي ول به اين دقت.

    دست شما هم درد نكنه.

  • سوفیا می‌گوید:

    یه دختر جوون کج و کوله که سین شین هم حرف می زنه هست (ترجیحا خونه شون هم قصره) که همه پسر ها و مردهای تا شعاع پونصد کیلومتری (از اون پسرهء یک تکه نان گرفته تا فرهاداصلانی) می خوان بگیرنش. یا چنین تمایلی دارن ولی خودشون هنوز خبر ندارن!

  • سوفیا می‌گوید:

    زن اول همیشه فرشته است، زن های بعدی به ترتیب اولویت شیطانی می شند.

  • خواب بزرگ می‌گوید:

    به میم: بد جوری خوشم اومد رفیق!

  • ساجده می‌گوید:

    همه ی اینا درست. ولی من و تو کجای کاریم ؟ کجای فیلما و سریالا بازی داریم ؟ نقشمون چیه ؟ کی می خندیم و کی گریه می کنیم ؟ کی کابوس می بینیم و کی میریم تو رویا ؟ من و تو وقتی عاشق میشیم ، سرمونو به کدوم دیوار شکسته تکیه میدیم و خیره می مونیم به گنجشکای روی شاخه ؟ من و تو وقتی دلشکسته ایم و خسته ، پای پیاده گوشه ی کدوم اتوبان کز می کنیم و روی خط سفید وسط کدوم خیابون دلتنگیامون خالی می کنیم ؟ روی کدوم پل هوایی همه ی دردامونو فریاد می زنیم ؟ توی کنج خلوت کدوم کافه ، خاطره همونو مرور می کنیم ؟…
    من و تو کجای کاریم ؟ کجای بازی ؟ کجای داستان ؟

  • ساجده می‌گوید:

    راستی صحنه های مربوط به گورستان و تشییع جنازه و ادمای عصا قورت داده با عینکای افتابی و نگاه های مشکوک زیر عینکا و ایما و اشاره ها و خوندن فکر ادمای روبرو هم جالب توجهه.

  • حامد می‌گوید:

    1-آب لوله کشی نجسه ! وضو فقط باید با آب حوض باشه. اگه در یه شب مهتابی باشه چهل برابر صوابش بیشتره !
    2- تختخواب دو نفره جزو آلات قبیحه محسوب میشه !
    3- شوهره داره می میره ولی زنش از شوهر همسایه کمک میخواد ( چون حق نداره بهش دست بزنه) ایضا مادره و پسرش بعد از 10 سال که همدیگه رو می بینن… _ فقط می بینن ! نهایتا از فاصله 0.5 متری.

  • حامد می‌گوید:

    در تکمیل نوشته محمد آقا :
    نوشیدینی های آدم بدا
    آب پرتقال (صبحانه) – شربت آلبالو یا دیگر شربتهای همرنگ( نیم روز) – قهوه ( عصرانه) – ماالشعیر ( شبانه)

  • پانته‌آ می‌گوید:

    با ناتالی خيلی موافقم! از همهء اينها حيرت‌انگيزتر حوصله و اعصاب اونهاييه که ميشينن نگاه ميکنن و تازه خوششون هم مياد. من بودم تا به حال ده دفعه تلويزيون رو از پنجره پرت کرده بودم بيرون، بدون اينکه پنجره رو قبلش باز کنم!

  • بنفشه محمودی می‌گوید:

    یه چیزی رو یادت رفت: اسم قاتل سریال اغما کاوه قهرمان بود انگار اصغر یه چشم و ممد کله مرده بودن که اسم قهرمان اسطوره ای مون رو گذاشتن رو یه قاتل!
    در مورد آیتم نهم متنت هم باید بگم که از با یک من آرایش از خواب بیدار شدن دختر بزرگه بهزاد فراهانی تو فیلم خوشگل ایرج قادری که بهتره!

  • هيچ دقت كرديد كه تو سريال‌ها و فيلم‌هاي تلويزيوني و بيشتر سينمايي‌ها تو هيچ خونه‌اي يا تلويزيوني ديده نميشه يا اگه بشه هميشه خاموشه اگر هم روشن بشه درست وقتيه كه بايد يه خبر مهمي رو كه دربارهء سوژهء داستانه از اخبارش پخش بشه، بعدش باز دوباره ديگه ازش صدايي شنيده نميشه.

  • مرجان می‌گوید:

    بعد از 24 ساعت گریه کردن با خوندن این نوشته یه دل سیر خندیدم جدا که اجرت با سیداشهدا!!! :)))))

  • مهدي می‌گوید:

    روساي باند هاي خلاف كار وقتي كه زير دستاشون دارن باهاشون حرف ميزنن يا دارن بيليارد بازي ميكنن يا بولينگ و وقتي هم كه ميخوان حرف بزنن حتما بايد اروم وشمرده شمرده حرف بزنن و قبل از بيان تصميمشون هم اول يه سيگار روشن ميكنن و بعد به زاويه مخالف خيره ميشن و بعد دو ساعت مكث ميگن: كلكش رو بكن!

  • محمد جعفر می‌گوید:

    دلیشسیدیم. :دی

  • محمد جعفر می‌گوید:

    حالی به حولی شدیم.

    همیشه اصطلاحات پزکیشون اشتباهه و دکترا و پزشکا یه چیزی میگن.

    اگر مثلا خیلی درس خونده باشن، چار تا کلمه اینگلیسی از اینور اونور جور میکنن میکنن قاطی حرفاشون، اصلا هم نمیدونن چی هست جالبیش اینه که اون کلمات رو پرستار هم میفهمه

  • محمد جعفر می‌گوید:

    چون پزشکه خیلی درس خونده بوده که این کلمات قلمبه سلنبه(!) رو بلد بوده

  • ناشناس می‌گوید:

    توي برنامه‌هاي تلويزيون، به‌خصوص مصاحبه‌ها، همه ميكروفن‌ها روي دسته شون برچسب اموال چسبيده، مبادا عوامل برنامه ميكروفن‌رو دودر كنن!:D

  • مینا می‌گوید:

    بسیار عالی بود. مطالبتون رو اتفاقی دیدم و از خوندنش خیلی لذت برده . امیدوارم موفق باشید.

  • […] که در حین خوردن سیبزمینی داغ ، بخواهد حرف بزند) https://bigsleep.wordpress.com/2007/10/08/23/ پنجره ها کلافه اند از سنگینی نگاه منتظرم اگر نمی […]

این چیست؟

شما در حال خواندن 23موقعیتی که سینماو تلویزیون ایران بدون آنها نمی‌دانستند چه کار کنند در خواب بزرگ هستید.

فرا

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: