دریای خزر گردم

سپتامبر 27, 2007 § 14 دیدگاه

آن کسی که کنار دریای خزر با سطل ماست نشسته منم!

6 سال پیش در یکی‌ شماره‌های ادبیات داستانی مصاحبه‌ای چاپ شد با کلایو بارکر. در معرفی او  نوشته بود:
«…او در عین حال که رمان‌نویس، فیلمنامه‌نویس و قصه‌نویس برجسته‌ای به شمار می‌رود ، کارگردانی، نقاشی و عکاسی را نیز به صورت حرفه‌ای دنبال می‌کند و دستی هم در تولید بازی‌های کامپیوتری و انواع دی‌وی‌دی دارد.در کنار همه این ها مولفی باثبات است که مطالعاتش در باب متافیزیک و اروتیسیسم تاثیر بسزایی روی فرهنگ عامه داشته است . …»

بعد با خودم گفتم فوق‌العاده است. یعنی می‌شود همه چیزهایی که دوست داری با هم داشته باشی!همه اون علایق بی‌ربط و پرت و پلا در کنار هم.

یکی از بحث‌های تازه‌مان با مرتضی درباره همین است. او کمابیش معتقد است انرژی را باید صرف یک شاخه کرد و من همچنان لجوجانه مثل آن بنده خدایی که می‌خواست از دریای خزر دوغ درست کند می‌گویم ولی اگر بشود چه می‌شود!( چرا؟ چون 6 سال پیش یک مصاحبه خواندم)

چند روز اخیر دوباره ویر آی‌تی‌ام بالا گرفت. خودم را مجبور می‌کنم از این جهان دیگر چیزهایی سر دربیاورم. دکتر مزیدی راست می‌گوید باید به خودمان تکانی بدهیم.

اوه خدایا.هفته داستانهای علمی‌تخیلی. این لعنتی دیگر از کجا پیدا شد.چرا یادهای قدیمی دوباره دست‌کاری می‌شوند؟ چرا پنجره‌های بسته دوباره باز می‌شوند؟

تازه وقتی فهمیدم فیلم اولد بوی بر اساس یک مانگای معروف است نئشگی‌ام چند برابر شد. چند ماهی بود وسوسه‌های کمیک‌نویسی را مهار کرده بودم.

امروز چندم ماه است؟ اجاره خانه‌مان دیر نشده؟ آيا حق با مرتضی است؟

§ 14 پاسخ برای دریای خزر گردم

  • تاراز می‌گوید:

    سلام
    سلام
    سلام
    چهطوری دوسته من؟
    خوفی؟
    من دارم سربازی.تو داری چه؟
    خیلی ندیدمت دمت گرم و گرما این انزلی
    دلم را دارم چال می کنم با احمدی نجات ام نمی دهی؟

  • محسن .الف می‌گوید:

    دغدغه غريبيست . از آن دغدغه‌هايي كه حتي اگر بي‌منطقي‌اش برايت ثابت شود باز هم از كله آدم بيرون نمي‌‌رود.

  • سحر می‌گوید:

    سبک جدید ادبی ؟ نه بابا نوشتم دیگه اومد منم نوشتم…

  • شازده می‌گوید:

    من یکی واقعا دارم در کنار در یای خزر، آب اون رو در هاون می کوبم و شاید ازش دوغ هم درست شد . ولی مطمئنم کره ای ازش در نمیاد…. چه جوری این روزها رو سپری کردی تو ؟!

  • خونآشام می‌گوید:

    حق با کسیه که زودتر شروع کنه(حالا باید چی رو شروع کنه؟)

  • سلام آقای سروش.خوبین؟بنده هم یه کاسه ماست دستم بود لب دریای خزر که یه نفر با شوخی مسخره و قدیمی ازم ساعت پرسید.من ساعت نداشتم.اما واسه این که دلشو نشکنم کاسه ماستو خالی کردم تو آب تا دوغی با انواعه آلودگیها فراهم کنم واسه سایر دوستانم(ماهی سفید،کیلکا،ازون برون و شانه دار عزیز که این روزها بلایی شده واسه کاسه بدستانه دریای خزر-گردم،خواهی تو اگر جونم-)
    خوشحال میشم سری هم به وبلاگ بنده بزنید.جهت آشنایی من پسر خاله مهدی یادگاری و مسعود میر هستم.یوهو………….

  • بسم الله الرحمن الرحیم
    سلام دوست عزیز
    فواید تبادل لینک را که که میدونی
    افزایش بازدید وبالا رفتن رتبه در گوگل و در نتیجه بالا رفتن آمار بازدید شما .یعنی وبلاگ شما هر چقدر هم خوب باشد آمار بازدید بیشتر هست که به اون ارزش بیشتری میده
    خوب حالااگه بخوای با وبلاگ های مختلف تبادل لینک کنی مشکلی که داری این هست که باید به بیش از 150 وبلاگ سر بزنی و در خواست تبادل لینک کنی تا بتونی با کمتر از 10 تا از اون ها تبادل لینک انجام بدی .ولی من راهی را نشونت میدم که بتونی با سر زدن به یک وبلاگ به سادگی با هر چند وبلاگی که دلت بخواد تبادل لینک انجام بدی .برای این که این کار را انجام بدی اول باید به وبلاگ من بیای و در نظرات پست مشخص شده وبلاگ اعلام کنی که با تمام وبلاگ ها تبادل لینک میکنی و نام وآدرس وبلاگت را ثبت کنی و لینک وبلاگ هایی که قبلا موافقت خودشون را اعلام کردند را با نام دلخواهشون در وبلاگ خودت قرار بدی و به اونها اعلام کنی که لینکشون کردی و به همین ترتیب وبلاگ هایی که بعد از شما ثبت میشود ابتدا شما را لینک میکنند و سپس به شما اعلام میکنند که شما هم لینکشون کردی .حال هر گاه خواستید از دور تبادل لینک خارج شوید و تبادل لینک خود را متوقف کنید نام و آدرس وبلاگتان را در نظرات اولین پست یعنی در پایین ترین پست وبلاگ ثبت کنید و اعلام کنید که تصمیم به خارج شدن از دور تبادل لینک را دارید تا من نظر قبلی شما را حذف کنم

    با تشکر مهران

  • لیمو بانو می‌گوید:

    اگه برای فرصت کوتاه زندگی ارزش قائلی، نظریه خودتو بچسب . . .

  • فرهاد می‌گوید:

    سلام من با یه مطلب جدید به روزم
    « زندگی در حضور دیگران »

  • محبوبه.ميم می‌گوید:

    سلام
    الان یادم اومد که یه نفرو میشناسم که در چند زمینه ی مختلف کار می کند.جواد مجابی.نقاش مجسمه ساز نویسنده شاعر منتقد واحتمالا مترجم.
    به نظرم یه دوغی درست کرده . خودمونیم کدوم یکی از کاراش تو ذهنت مونده؟من فقط مومیایی اش رو به یاد دارم.
    شاید به امتحان کردنش بیارزد .زمانی به اندازه ی یک عمر فرصت هست.

  • محبوبه.ميم می‌گوید:

    من مقاله ی کوندرا رو خوندم وبا نظرت اتفاقا خیلی هم موافقم و درست به همین دلیل می گم که زندگی ارزش تجربه کردن رو داره و اصلا توی همین تجربه کردن ها واین در و اون در زدن هاست که آدم خودشو پیدا می کنه. شاید البته . این فقط فکر منه و احتمال زیادی هم داره که باز هم موافق نباشی .

  • سوفیا می‌گوید:

    خوب اگر انرژی و استعداد و توان آدم این اجازه را می دهد که چند رشتهء مختلف را همزمان پیش ببرد چرا که نه؟ البته عشق و علاقه از همه چیز مهمتر است. لذت بردن از زندگی با همین چیزها معنی پیدا می کند به نظر من.
    آب دریا را اگر نتوان کشید
    هم به قدر تشنگی باید چشید
    اتفاقا گاهی این علایق ظاهرا پرت و دور از هم کمک می کنند به موفقیت همدیگر، چون در مجموع یک کلیت می سازند که همان تجربه های زیستهء آدم،نگاه آدم به هستی و خودش است. و مثلا کسی که رمان نویس هم هست احتمالا عکاس بهتری هم از آب درمی آید.

  • ساجده می‌گوید:

    علی حقیقتی بر گونه ی اساطیر

  • خازییل می‌گوید:

    مستر بی راه روزگاری است ها…

این چیست؟

شما در حال خواندن دریای خزر گردم در خواب بزرگ هستید.

فرا

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: