ملال

سپتامبر 8, 2007 § 13 دیدگاه

از ملال می‌ترسم. از فرومردگی و تنهایی در شبهای زمستان.
شبهای تکراری ، غمگین و سوت وکور که تلویزیون تنها دلخوشی‌اش باشد.دیوارها سر شب‌های زمستانی از ریخت می‌افتند. هر چه چراغها را روشن می‌کنی هنوز تاریک است. نورها به زور نورند. و دلخوشی‌ها به زور دلخوشی.بوی کهولت می‌آید.بوی ترس .سرخوردگی تنهایی و کلی چیز ناشناخته و آزاردهنده دیگر. شما از ملال نمی‌ترسید؟

برو بچه‌ها می‌آیند خانه‌مان. شلوغ می‌شود. همه چیز تازه و خوشحال و امیدوار است.زندگی ،وسط تو حرف هم پریدن ما برق می‌زند.شب آبستن ایده‌ها و فکرهای نو‌‌ ست.آبستن شور و جوانی جاودانه. و ما خوشبختیم. تا کی اینطور می‌ماند؟

شب بعد…ملال خزنده از زیر در خانه دزدانه می‌آید…باید دنبالش بگردم و بندازمش بیرون. با یک خاطره ،یک تلفن ،یک شام حسابی یا یک گفتگوی جانانه با لیدی.

دیگر فهمیده‌ام این شور و رهایی حال است. مقام نیست.وقتی آمد باید قدرش را بدانی و برای رفتنش دل نسوزانی . سرشتش این است که بدرخشد و… محو شود

§ 13 پاسخ برای ملال

  • مانا می‌گوید:

    سلام
    یه مطلب داشتی توی 40چراغ در مورد تفریحات.
    گفته بودی سفر رو دوست نداری گفته بودی که مبل و تلویزیون و کاناپه خونه رو به هیچ چیز نمی فروشی گفته بودی چرا بری سفر ااخه وقتی تو این خونه به این راحتی نشستی چه کاریه بکوبی بری این ور و اون ور
    اما حالا جمله هات عوض شدند میگویی از فرومرگدی و تنهایی در شبهای زمستانی می ترسی میگویی دیوارها از ریخت افتاده اند می گویی تنها دلخوسیت تلویزیون شده!
    حالا به یک سفر نیاز نداری؟

  • علی می‌گوید:

    رابطه‎‌ی ملال با زمستان را نمی‌فهمم ولی رابطه‌ی ملال با تابستان را می‌فهمم.

  • خواب بزرگ می‌گوید:

    به مانا: نگفتم که الان تنها دلخوشیم تلویزیون شده …گفتم می ترسم روزگاری بشود.
    در مورد اون مطلب چلچراغ هم زیاد جدی نگیر. گفتند باید یک از یک تفریحی بد بگویی من هم گفتم!

    به علی : درسته .شاید شخصی است. شاید به کاهش سروتونین ربط دارد.

  • مجید می‌گوید:

    حضرت صاحب البیت . سلام علیکم . الحمدالله که سرحال باشید و کیفور . متون مجادلات جنابعالی و حضرت خبازیان را بدیده مشتری دیدیم ! مجادلاتی که ناشی از مراودات قبلی شماست ! اخوی ! اشتباه حضرتعالی و حضرت خبازیان در این است که یکی گمان کرده شاکی است و یکی گمان برده متهم است ! اما هر سه نفرمان اشتباه کرده ایم !
    ما
    میراث داران جمعی که یا پرواز کردند
    و یا سقوط
    تنها
    خزیدن را خوش داشته ایم !
    و این مراودات و مجادلات همه ناشی از خزش است نه خیزش . برای توجیهات بیشتر به بیانات و مذاکرات با حضرت خباز رجوع فرمایید .
    امید که همه از گه گیجه ای که داریم رها شویم . ارادتمند : مجید ش .

  • ماكان می‌گوید:

    فرق بین حال و مقام چیه؟؟؟؟؟

  • محسن م می‌گوید:

    سلام خوشحالم بالاخره آپ کردی.دیگه داشت حوصله ام سر می رفت.هرروز میومدم همون مطلب تکراری روز قبل.بعضی وقتا هم روزی چندبار.اگر این شورورهایی که میگی نیومد چیکار میشه کرد؟

  • Osmosis می‌گوید:

    گفتار حکیمانه:
    زندگی مثل بازی استقلال و پرسپولیسه، تا وقتی دل به خود بازی بدی، جز ملال چیزی نیست. ولی کافیه که حواست رو بدی به حواشی و زلم زیمبوها و اطلاعات کم اهمیتی که فردوسی پور میده … ورق بر می گرده

  • خواب بزرگ می‌گوید:

    به مجید ( شمسی پور؟): حضرت نادیده نامتان زیاد در حلقه رفقا ست.
    این قضیه خیزش و خزش را نگرفتیم البته.
    پ.ن: خداوکیلی کاسه توالت از آسمون افتاد وسط حیاط خونه مرتضی ؟!

    به ماکان: حال یک دم است. مقام مرتبتی است که مدام در یک اوضاع سپری شود.
    حال لحظه است. جایگاه نیست.

  • ماه می‌گوید:

    سلام. تو چلچراغ کم می نویسی. چرا ؟

  • رامین می‌گوید:

    وبلاگ خوبی داری به ما هم سر بزن

  • محبوبه می‌گوید:

    سلام وبلاگ خوبی داری سری هم به ما بزن

  • محبوبه.ميم می‌گوید:

    سروش جان سلام
    ببخشید آخر شبه و گیج شده ام قرارنبود این را برای تو بنویسم . اشتباه شد ببخشید و کلی بخندید.

  • میم میم می‌گوید:

    خواب بزرگ به سلامت باد
    این که روزهای آخر تابستان را که حس رخوت دارد ،بی خیال شده ای و از الان مرثیه ی زمستان نیامده را می سرایی،از کارهای اورجینال خودت است.

    این زمستان که برسد،یک دو جین اوشنو می آورم که زیر برف بایستیم زیر سرپناهی و نگاه کنیم به رقصیدن ابرش در فضا.لذتی دارد به جان خودم.
    زمستان را دریاب !

این چیست؟

شما در حال خواندن ملال در خواب بزرگ هستید.

فرا

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: