ژ-3 بده بابا!

مه 21, 2007 § 7 دیدگاه

در اوج خودم نیستم …
احساس حماقت می‌کنم که باید طبل بزرگ را زیر پای چپ بگیرم وقتی لیدی‌ام سرماخورده و ناخوش تنهاست.
احساس حماقت می‌کنم وقتی باید  تمام روز را دل‌نگران این باشیم که مبادا یکی از حضرات بالادست ویاگرا استعمال کرده باشد و دلش بخواهد آن 4 ساعت مرخصی شبانه‌مان را هم دریغ کند.
احساس حماقت می‌کنم وقتی آنجا دارند تلاش می‌کنند ظرف چند هفته از ما رمبو بسازند و این طرف رمبوهای دست‌پرورده‌شان پیشانی خانمی را این چنین کوبیده است.
اگر بیرون از این دایره حماقت و پوسیدگی بودم شاید می‌توانستم گاهی به آن بخندم . اما بیرونش نیستم.آن وسط‌هایم و ناچارم هر روز با  اوامر دن‌کیشوت‌هایی خشن و بی‌کله چشم در چشم شوم.

بخاطر دست و بال خونین آن خانم امضا جمع کنیم ؟ طومار بنویسیم؟ روبان بزنیم ور دل وبلاگمان؟
نه . من درسم را یاد گرفتم :
سر گروهبان لطف کن  ژ-3 ام را به من بده … با چند تایی خشاب پر …چندتا؟ یه لحظه صبر کن (بچه ها !نمایندگان مجلس چند نفرند؟)

§ 7 پاسخ برای ژ-3 بده بابا!

  • علیرضا می‌گوید:

    سلام آماده تبدل لینک با شما هستیم

  • سعیدیوس می‌گوید:

    هیهات. نگو بابا سروش این‌جور. چن هفته یا ماه دیگه باس بیام اونجا ور دلت. رنگم رو می‌پرونه پست‌های اخیرت.
    نماینده‌های مجلس هفتاد میلیون‌ان. بزن راحت کن.

  • سینا سعیدی می‌گوید:

    به شما هم تبریک!
    هر چند تبریک اصلی رو باید به لیدی M بگم.
    که البته گفتم.
    سروش عزیز یه خواهشی. شماره ی همراهت رو برام ایمیل می کنی؟

  • عیسی .ب می‌گوید:

    کلاش آن طرف های شما نیست ؟ . سلامت باشید .

  • بهرنگ می‌گوید:

    درس اول سربازی..کلاش فقط زخمی میکنه…ژ3 نامرده..یه ضرب میکشه..شوخی هم نداره…

  • پیمان می‌گوید:

    خیلی ها با ژ-3 سعی کردن. تو سعی کن با چیزه گنده تر این کارو بکنی که پیروزی حتمی باشه

  • محمد می‌گوید:

    سلام سروش جان. هم ولایتی عزیز. می فهمم چی می گی. من خودم در حال گذراندن خدمت در مظهر نظم هستم. توی ارتش مقدس.

این چیست؟

شما در حال خواندن ژ-3 بده بابا! در خواب بزرگ هستید.

فرا

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: