اجنه عزیز من

مارس 16, 2007 § 3 دیدگاه

این‌ها چیزهایی هست که مثل کارت شناسایی وفندک و آدامس اربیت همه جا با خودم می‌برمشان. بهشان مدیونم. در تمام لحظات خوب زندگی رد پایی از هر کدام پیدا می‌کنم.
آنها اجنه وجودم هستند. تاریخچه و توانایی‌هایی دارند. احضارشان راز و رمزی دارد. و این نوشته درباره آنهاست.

1. کودک:
اگر فیلم «آتش بس» را دیده باشید لابد چیزهایی درباره‌اش می‌دانید. اگر کتابهای اریک برن و تامس هریس را خوانده‌ باشید و درباره «روانشناسی تحلیل رفتار متقابل » بدانید که نور علی نور است.
موتور محرکه روان شما.اگر هوایش را داشته باشید به شاهی می‌رسید و اگر بهش بی‌توجهی کنید زسماً زندگی تان را به گند می‌کشد.
او همان کسی‌ست که دلش بازی و غذای خوشمزه و جیش به موقع می‌خواهد.حوصله مسائل پیچیده و موقعیت‌های دردناک را ندارد. پس باید باهاش وارد معامله منصفانه شوید:
یک شکلات خوشمزه در برابر تحمل یک جلسه کاری. یک کار خلاقه در مقابل آرام نشستن و با ادب بودن .
وقتهایی که بی‌حوصله‌اید و احساس می‌کنید هر قدمی که برمی‌دارید اشتباهی از آب در می‌آید خوب گوش کنید. صدای یک بچه را نمی‌شنوید که دلش لواشک یا یک دل سیر خواب‌ یا یک مجله خوب می‌خواهد. به صدایش گوش کنید. خواسته های او اغلب کم خرج اما مهم‌اند.
چند سالی‌است که صدایش را خیلی واضح می‌شنوم. وقتهایی که احساس بر خوردن یا مورد توهین قرار گرفتن می‌کند(موقعیتی که در متروپلیس تهران اصلاً کم نیست) می‌توانم آرامش کنم. یاد گرفته‌ام که سخت هوایش را داشته باشم . اگر او سرحال نباشد….خواهم مرد.

2. آنیما:
اولین بار سال دوم دبیرستان با این یافته معظم حضرت یونگ آشنا شدم. مثل همه کسانی که اولین تجربه مواجهه با کهن‌الگوها را می‌گذرانند اولش بسیار انتزاعی وغیر قابل درک بود.
در همان سالها هاله‌های آنیما کم کم در رویاهام پیدا شد. زن مثالی . یک دخترک کوچک و لطیف .مواجهه‌ای به شدت شوق برانگیز و حسرت آور .احساسی معادل «عاشق شدن»
کسانی که نمی‌توانند از تجربه مواجهه با آنیمایشان رها  شوند سرگردان خواهند ماند. شاید به احساس فوق‌العاده مذهبی و یکه‌ای برسند یا درگیر یک ازدواج فرافکنانه مزخرف شوند یا یک دون‌ژوان بلامنازع از آب دربیایند.
حضرت یونگ البته ما را از اشتباهات رایج مواجهه با تصویر آنیما حزر می‌دهد. همچنان که دون‌خوان به کارلوس کاستاندا که در مقابل » پیکر مثالی» اختیار از کف داده بود و احساس حضور در بارگاه باری کرده بود ، می‌خندید.
آنیما قسمت زنانه وجود مرد است. تصویری که احتمالاً بخشی‌ش از اولین مواجهه نوزاد با زنان نزدیک و خصوصاً مادرش حاصل می‌شود (بر عکس آنیموس در زن‌ها )
در سلوک صوفیان اغلب این آنیما یا مصادیق به عنوان جلوه‌های خداوند تلقی می‌شود.
جلوه‌هایش؟ بله… بسیار محتمل است که یک مرد با فرافکنی تصویر آنیمایش عاشق کسی شود. با یک انحنای ابرو یا یک خال کوچک کنار چشم یا یک نوع را رفتن یا لهجه ناگهان برق آن حسرت ازلی دیدار نیمه گم‌شده را برمی جهاند. و خب خیلی از مواقع ماجرا به گند یک زندگی مشترک روزمره و خالی تبدیل می‌‌شود.
یونگ بارها می‌گوید که نیمه گمشده تان را در خودتان جستجو کنید.
حالا این آنیما کی به درد می‌خورد؟ موقع خلق کردن. کودک اگر دنده یک خلق چیزی باشد ، آنیما همان دنده دو ادامه حرکت است. وجود لطیفی که شاید همان فرشته الهام باشد.
همانی که در فیلمهای آلمادوار خصوصاً روابط دو مرد در «با او حرف بزن»  موج می‌زند.
به تجربه می‌دانم بسیاری از رفاقت‌های مردانه هم ریشه‌های عمیقی در وجود آنیما دارد.
چیزی برای دوست داشتن . برای لایق خلقت شدن و محرک احساسات عارفانه .
به این جن‌ام احترام می‌گذارم. یاد گرفتم از وجودش شرمگین نشوم. فهمیدم به ازای از دست دادن برخی «فردین بازی» های جهان  مردانه حاضرم پرورشش دهم. حاضرم صادق باشم و اجازه دهم موقع شعر خواندن و موسیقی شنیدن از چراغ جادویش بیرون بیاید. چه باک از اشک ریختن.

3. بالغ:
عنصر متعادل کننده وجود. منطقی عاقل و یکه .
این یکی هم از واژگان » تحلیل رفتار متقابل»‌ای ها و مبتنی است بر یافته‌های خودتان از جهان .چیزی که شخصیت خاص شما را می‌سازد. عنصر آگاهی .
او همان کسی‌ست که با کودک وارد مذاکره می‌شود. که می‌تواند جلسات رسمی را تحمل کند. که انتظار می‌رود دید انتقادی داشته باشد.
یک بالغ آلوده ، آموزه های والدانه و آمرانه را به جای نظرات منطقی و شخصی جا می‌زند.
هر جا دیدید با یک نظر دگم یا باید و نباید هیستریک رو به رویید بدانید طرف حساب شما بالغ نیست. یا دست کم بالغ تمیز نیست.
از برخی فیلم‌ها و کتاب‌ها بیشتر با بالغ‌ام لذت می‌برم تا آنیمام.
و می‌ماند این توضیح که پاک‌سازی کامل بالغ تقریباً ممکن نیست .مثل حد می‌ماند .به سمتش میل می‌کنی و نمی‌رسی.
این ناکامی اما گرفتن «حد» را بی‌اعتبار نمی‌سازد.

4.سایه:

گمانم اولین بار در «مسیح باز مصلوب» بود که خواندم یکی از شخصیت‌ها برای بخش سیاه وجودش اسم گذاشته بود و با اسم صدایش می‌کرد.
«سایه» هم  جز کهن‌الگوهای کشف شده توسط یونگ است.یک بخش شرمنده کننده. قسمتی از وجودتان که دوست ندارید از آن شما باشد و گاهی تنفر بی‌دلیلتان از بعضی آدم‌ها ممکن است به این دلیل باشد که آنها برخی خصلت‌های منفی خودتان را جلوی چشمتان می‌آورند.
این «منفی » کاملاً نسبی است ها. یعنی آن چیزی که نمی‌پذیرید هستید. یعنی شاید احساسات مذهبی قوی داشته باشید که در یک جمع انتلکتوئل سکولار از فکر کردن به آن هم می‌هراسید. یا برعکس.
هضم ‌و درک  » سایه» یکی از همان مراحل «فرآیند فردیت » معروفی‌ست که یونگ ازش حرف می‌زند. راهی برای رسیدن کمال روانی انسان.
درگیری شرم‌گنانه و عصبی  بسیاری از دوستان روشنفکرم با نیمه پایین بدنشان نشانه‌های حضور همین حضرت «سایه » است.
مقاومت شدید در برابر  پذیرش ضعف‌های بشری ( و خصوصاً ضعف های خودتان) بسیاری از مردمان دانشمند روزگار را به دیکتاتورهای فجیع و غیر قابل تحمل تبدیل می‌کند.
خواندن مدام میلان کوندرا برای پذیرش و از در دوستی در آمدن با «سایه» کارساز خواهد بود.
یک مواجهه آرمانی با سایه به خلق همان موجودی منجر می‌شود که قدیمی‌ها بهش می‌گویند‌:» رِند»

خیام می‌گوید: خنگی دیدم نشسته بر روی زمین
نه کفر و نه ایمان نه دنیا و نه دین
نه حق نه حقیقت نه شریعت نه یقین
اندر جهان که را بود زَهره این

در این مورد هم همان ماجرای حد صادق است البته.

****
این ها جن‌هایی بودند که می‌شناختم و بیش از بقیه در حقم لطف داشته اند.
آنها را در وجود خودتان جوریده‌اید؟

§ 3 پاسخ برای اجنه عزیز من

  • امیدغیائی می‌گوید:

    سلام.نمیدونم چی بگم.تقریبا از خوشحالی شوکه شدم. جواب اون همه سوال ندونسته رو گرفتم.چرا؟ به وبلاگم سر زدی؟! این دقیقا همون چیزی بود که من چهارشنبه عنوان کرده بودم.البته نه به قشنگی اینی که تو گفتی ها.نه. ولی میخواستم بدونم این "اجنه ها"(چه قشنگ گفتی) چی هستن که دست از سرم بر نمیدارن.خیلی ممنون.
    فعلا همین.
    یا حق.

  • ANA می‌گوید:

    CHE BAK AZ ASHK RIKHTAN
    HAMISHE MIGAN MARD KE GERYE NEMIKONE. ENGAR MARDA DEL NADARAN VA MAN BA HAMIN BAVAR PEDARAM RA DIDAM KE DAR MARGE
    DOSTE CHANDIN SALEASH ASHK RIKHT. VA MAN RA MABHOT KARD MAN RA KE ANIMOS E DARONAM RA ANCHENAN PARVARESH DADAM KE ASHK RIKHTAN RA FARAMOSH KARDEAM.

  • بانی می‌گوید:

    خوب کاری می کنی هواشونو داری, ماله من اسمش خانوم چاقه س…خانوم چاقه ی من به اجنه های تو سلام می رسونن.

این چیست؟

شما در حال خواندن اجنه عزیز من در خواب بزرگ هستید.

فرا

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: