گوزن سفید: ملودی‌هایی که داغانم کرد

مارس 8, 2007 § 15 دیدگاه

چرا يکهو يک ملودي‌هايي در سر آدم مي‌پيچد؟
هي تکرارش مي‌کني و نمي‌تواني خلاص شوي؟
فرقي هم نمي‌کند : ممکن است ملودي فيلم  «پدرخوانده» باشد يا «چه جوري بگم دوسِت دارم » شهرام شب‌پره يا موسيقي تبليغ گلرنگ .
اين موسيقي‌هاي آويزان از کجا مي‌آيند؟ چطور سر زبان آدم مي‌افتند ،شخص را به بازخواني‌شان مجبور مي‌کنند و ناگهان غيب مي‌شوند؟

***
حضرت آرتور .سي .کلارک يک مجموعه قصه معرکه دارد به اسم : قصه‌هاي گوزن سفيد ( در ايران : شبح سرگردان)
درباره يک سري دانشمند و نويسنده که هر دوشنبه در کافه گوزن سفيد پلاس اند و ماجراهاي غريب براي هم بازگو مي‌کنند.
يکي از قصه‌هاي به ياد ماندني‌اش  ملودي غايي (The Ultimate Melody) است: دانشمندي به همان سئوالاتي فکر مي‌کند که اول مطلب پرسيدم.او به اين نتيجه رسيده است که يک» ملودي غايي» وجود دارد و هر گاه  يک قطعه‌ موسيقي، شمه‌اي از آن  ملودي را داشته باشد، به ذهن مي‌آويزد و شنونده را رها نمي کند.
او دستگاهي اختراع کرده که مي‌تواند قطعات مختلف اين‌چنيني را تحليل  و قسمت‌هاي مشترکشان را استنتاج کند… و در نهايت» ملودي غايي» را بسازد.

***
گمانم افلاطون اولين کسي بود که بحث «عالم مُثُل» را به طور جدي ميان فلاسفه مطرح کرد.
هر چند امروز مي‌دانيم که اين تئوري بيشتر از اين که فلسفي باشد عرفاني‌ست اما هنوز چيزي از تاثيرگذاري آن کم نشده و ردش در اغلب مذاهب دنيا پيدا مي‌شود.
به عقيده آنان «عالم مثل » جهان هماهنگ و کامل اشياء و موجودات است و جهان ما سايه‌اي کج و کوله از آن .
و غم غربت از همين جا مي‌آيد. برخي اشخاص ، اماکن يا آثار را درک مي‌کني که دلت توامان غمگين و شاد مي‌شود. که شوق برت مي‌دارد. که آن چيزها مال «جهان غايي‌» اند.

***

سرنوشت آن دانشمند قصه سي.کلارک؟…آه ببخشيد فراموش کردم تعريف کنم:
همه زندگي‌اش را سر تکميل اختراعش گذاشت. پروژه تمام شد. دانشمند کنجکاو قصه در غياب راوي از دستگاهش قطعه‌اي شنيد که به کما رفت. . طلبکاران که چيزي از «موسيقي غايي» نمي‌دانستند ،‌دستگاه را اوراق کردند تا قطعاتش را به غنيمت ببرند. دانشمند گنگ و مات  بي آنکه بتواند درباره تجربه‌اش با کسي صحبت کند،در زندگي خاموش و نباتي فرو رفت و ساکن بيمارستان رواني شد. راوي حدس مي‌زند ملودي غايي تمام  ذهن او را تحت تاثير قرار داده بود…

***
به امواج آلفا و بتاي مغز ربط دارد ؟ يا به عالم زر؟
همين‌قدر مي‌دانم که تقريباً همه دوستاني که  تجربه شنيدن آثار نامجو را از سر گذرانده‌اند،اين روزها حالشان خراب است. به اين يکي زنگ مي‌زنم تو ماشين دارد گوش مي‌دهد. آن يکي از اسپيکر کامپيوتر در محل کار ، يکي ديگر يک گوشش به گوشي تلفن است و گوش ديگرش به هدفون.

( فوق العاده شرمنده ام.  باید به دلایلی  لینک عدد را بردارم. وضعیت روابط حرفه ای نامجو و تهیه کنندگان سر انتشار قطعات آلبوم گیس (عدد؟) احتمال دارد به خطر بیفتد. اولین آلبومش تا یک ماه دیگر منتشر خواهد شد….)

عالم مثل ، افلاطون ، گوزن سفيد، بار و يار و حال، موسيقي غايي ، شب‌پره، نوستالژي ….
نويسنده در کما به سر مي‌برد. کسي هست اين نوشته را تمام کند؟

§ 15 پاسخ برای گوزن سفید: ملودی‌هایی که داغانم کرد

  • Osmosis Jones می‌گوید:

    گفته باشم که بزودی یک نهضت ضدنامجو راه می اندازم.

  • hard abusive می‌گوید:

    نامجو ر اهستم شدید ! هر چی بیشتر دربارش بنویسی بهتر تر خواهد بود.

  • موسیقی آب گرم می‌گوید:

    مسئله اینه که همیشه نمی شه چلوکباب خورد، گاهی هم آبگوشت لازمه. حالا این که آقای نامجو چلو کبابه یا آبگوشت، تصمیمش با شماست!

  • موسیقی آب گرم می‌گوید:

    راستی برای دان لود این ترک جدید نامجو باید ساین این کرد. قبلی ها این طوری نبود.

  • amire aziz! می‌گوید:

    تما م گفتی او ایاد چیز جالبی افتادم که یه کم جدیده

    یک مسل نهایی هم بنابر تقارن لازم و بنابر همیشه قابل تصوره! به این صورت که پس از تکامل و تناضع همه موسیقی ها یا موجودات به یک یا چند نقطه همگرا میشن ! که میشه بهشون گفت نقاط تعادل نهایی!!! که مرکز تجمع گونه ای هستند! :)) چرت و پرت! که اگه همون جا همه چی شروع میشد اصلا حرکتی ایجاد نمیشد
    تو نطریه آشوب این نقاطن که خیلی مهمن! (مهم؟ انگار !)
    و نکته ای که من میتونم کنار گوزن تو اضافه کنم اینه که یه گور خر اصولن متعلق به کدوم مسل یا تعادله ؟ ؟ و چرا خطوط سیاه و سفیدش تلاقی ندارن(سر نخ)؟؟ چرا طبیعت این موسیقی رو به وجود آورده و آشوبی که نامجو به راه انداخته به جه تعادلی میرسه؟؟؟ (اینکه غایی استفاده کردی و نه مسلی نشون میده آرتور هم اشاره ای به آینده داره بیشتر تا به مسل!

  • مرتضی جلالی می‌گوید:

    تعارف نکردم
    واقعا وبلاگ گیرایی داری

  • نیما می‌گوید:

    قبل از شما محققان و روان‌شناسان ماهیت آن موسیقی‌های آویزان را کشف کرده بودند و اسمش را هم گذاشته‌اند "قلقلک مغزی" !
    راه خلاص شدن از آن هم این است که سعی کنیم موسیقی را بطور کامل از اول تا آخر برویم جلو، نه اینکه فقط همان تیکه‌ای را که بلدیم هی تکرار کنیم!

  • amire aziz! می‌گوید:

    رفرنس هم میدادی نیما جان

    قلقلک مرزی یه لایه جواب تره یا دلیل تره به نضر من ولی تکه های خاصی هستند که بیشتر موقع قلقلک ایجاد میسند به نطر من – که می تونه دلیل های ساختاری موسیقیایی داشته باشه .
    بابت راه رهایی ممنون – این ادامه خوب بد زشت ولی یادم نمیاد! تکرار میکرد هی یا من گیر افتادم تو لوپ؟؟

  • خواب بزرگ می‌گوید:

    به OJ : برادر جان! بگذار تزی تشکیل شود در آنتی تزش خودم پایه ام

    به hard abusive : راستش روم نمیشه !

    به موسیقی و آب گرم: ما به نیمرو هم ارادت داریم! در زمینه دانلود نمیدانم چرا این طوری شده …دارم سعی می کنم درستش کنم.ممنون گفتی

    به amire aziz! : اوووو! ( اون غایی و مثلی هم می دونی که همچین جدا از هم نیستن)

    به نیما : میشه بیشتر توضیح بدی ؟

  • یک نفر مست می‌گوید:

    سلام آقا سروش
    سایه تون سنگین شده ما رو تحویل نمی گیرین. همیشه قشنگ ترین حرفا از شما بود ما رو بی نصیب نذارین.

  • محیا می‌گوید:

    حال منم خرابه …. خیلیییییییییییییییییییییی

  • سعیدیوس می‌گوید:

    از آنجا که حضرت ما آدم مزخرف شکاک خرفتی‌ست این حرف‌ها سرش نمی‌شود. موسیقی غائی و اینا. توهماته. یک جور تلقین عمومی، بدوی، موروثی(ایول. تلقین فروید رو با روح کلی یونگ تو یه کاسه کردم)
    اما خب نامجو حال می‌ده.

  • عیسی.ب می‌گوید:

    موسیقی غایی را هستم ! اتفاقا این داستان مرا یاد شهر شیشه ای پل آستر انداخت که در آنجا هم دانشمندی به دنبال زبان اصلی و اولی بشر است که هیچ آموزشی ندیده … به نظرم همه ی اینها وجود دارد و اینکه کان سوخته را جان شد و آواز نیامد . آنهایی که این تجربیات بی نظیر عرفانی را کسب می کنند دیگر نمی توانند برای بقیه نقل اش کنند ! نامجو و عقاید نو کانتی اش را نمی توانم کاری کنم که خارش مغزی نداشته باشد … بلند بلند شعرش را می خوانم و نمی دانم چه می شود ؟

  • amire aziz! می‌گوید:

    از تذکرت ممنون راجب مسل. من میگم میتونن اول و آخر فرق کنن! برا همین مسل و گرفتم اول و غایی .
    و در واقع هم فرق دارن طبق ترمودینامیک دوم و تکامل یعنی ما بین دو نقطه اول و آخر متفاوت می تونیم باشیم!
    دو روی یک سکه! سکه ای که چرخ میخوره خیلی سریع!

  • ذر می‌گوید:

    ذر نه زر چون ممکنه "ز" رو یه بنده خدایی مکسور بخونه…..

این چیست؟

شما در حال خواندن گوزن سفید: ملودی‌هایی که داغانم کرد در خواب بزرگ هستید.

فرا

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: