لوری: نقاش مردمان چوب‌کبریتی

نوامبر 30, 2006 § 6 دیدگاه

بلاخره (مردم وجامعه ) هم درآمد، مهرناز آنجا صفحه ای دارد به اسم (گالری). نوشته زیر مطلب اولین صفحه اوست.

«برای اینکه انسان‌گرا باشی باید مردم را دوست بداری…برای اینکه انسان‌گرای بزرگی باشی باید از مردم فاصله بگیری»

این جمله را شیلافل یکی از دوستان« لوری» گفته است. لارنس استفن لوری (1976-1887) نقاش انگلیسی و متولد منچستر است. بیشتر آثار او تصاویری الهام گرفته شده از سالفورد است؛ مکانی که بیش از 30 سال در آنجا زندگی کرد. لوری را بخاطر نقاشی نماهای زندگی اوایل قرن بیستم در مناطق صنعتی شمال انگلستان می‌شناسند. وی سبک ویژه‌ای در نقاشی داشت که اغلب مربوط به مناظر شهری مملو از چهره‌های انسانی ( مردمان چوب‌کبریتی ) است. البته مناظر مرموز و تهی از چهره‌های انسانی و همچنین پرتره‌های غمگین نیز در آثارش زیاد دیده می‌شود. پس از مرگش تابلوهایی از عروسک‌های خیمه‌شب‌بازی در میان آثارش پیدا شد که پیش از آن خبری از آنها نبود . البته لوری در زمان حیات هیچ‌گاه آن‌چنان که شایسته بود درک نشد و اغلب اوقات به عنوان هنرمندی آماتور و ساده‌لوح او را می‌شناختند.

لارنس لوری تولد و کودکی سختی داشت. مادرش ( الیزابت لوری) که پیانیست بود امیدوار بود تنها فرزندش دختر باشد. از اینرو اوایل تولد لارنس حتی رغبتی به دیدن پسرش نشان نمی‌داد.

مادرش حتی بعدها به خواهر خود که به جای یک «پسر دست‌و‌پا‌چلفتی» ، « سه دختر شیک» داشت ابراز حسادت کرد.

در مجموع لوری از کودکی شادی برخوردار نبود ، دوستان اندکی داشت و به تحصیل نیز علاقه‌ای نشان نمی‌داد. مادر لوری شخصیت مهمی در زندگی او به شمار می‌رفت و لوری همیشه افسوس می‌خورد که در زمان حیات مادرش از شهرت و موفقیت زیادی برخوردار نشد و مادرش نتوانست از موفقیت پسر ، لذت ببرد. او حتی از شدت علاقه به مادرش ازدواج هم نکرد. خودش می‌گفت فقط بخاطر مادرش زندگی می‌کند و همه آنچه می‌خواهد لبخند او یا یک کلام تحسین‌انگیز اوست و هر چند می‌دانست مادرش نقاشی‌های او را درک نمی‌کند و از آنها سردرنمی‌آورد معتقد بود همین قدر که خود او را درک می‌کند کافی‌ست.الیزابت لوری هیچ‌گاه پسرش را تحسین نکرد.

لوری مرموز بود و اخلاق‌های شیطنت‌آمیز داشت. از تعریف کردن ماجاهای مختلف بدون توجه به واقعیت یا دروغ بودن آنها لذت می‌برد. دوستان وی هم معمولاً به ماجراهای او به دلیل طنز خاصشان ، علاقه‌مند بودند و به صحت آنها توجه نمی‌کردند.

او به شکل تناقض‌آمیزی هم خجالتی و منزوی بود هم مردم‌گرا و معاشرتی، گاهی خسیس و گاهی بسیار گشاده‌دست.اواخر عمرش که به شهرت رسیده بود دوست نداشت غریبه‌هایی که از دور و نزدیک برای دیدنش می‌آمدند، آرامش خلوت را از او بگیرند . می‌گویند همیشه یک چمدان خالی دم‌در خانه داشته تا اگر حوصله تازه‌وارد مشتاقی را نداشت با بهانه این‌که درآستانه سفر است ، غریبه را براند. می‌گویند یکبار جوان نقاشی به دیدارش رفت و وقتی در این موقعیت قرار گرفت اصرار کرد لوری را به ایستگاه راه‌آهن برساند. لوری به ناچار برای ایستگاه بعد بلیط خرید و سوار قطار شد!

لوری همیشه در حال نقاشی کشیدن بود. حتی وقتهایی که دفتر طراحی‌اش را همراه نداشتبا مداد یا ذغال روی تکه کاغذهای به‌درد‌نخوری مثل پاکت نامه، دستمال سفره یا بلیط‌های باطله نقاشی می‌کشیدو آنها را به بچه‌ها و خانواده‌هایی می‌داد که نزدیک او بودند. امروز چنین قطعات خوش‌اقبالی هزاران پوند می‌ارزند. یکی از طرح‌هایی که لوری روی دستمال سفره کشیده در هتل ساندرلند مریوت نگهداری می‌شود.

§ 6 پاسخ برای لوری: نقاش مردمان چوب‌کبریتی

  • محسن م می‌گوید:

    سلام آقا سروش خوبی؟جمله ی خوب و قشنگی بود .همینه.میبینم که رو به پیشرفتی… .آرزو می کنم که همین جور پیش بری.چرا دو هفته دو هفته آپ دیت می کنی؟؟؟می ترسم بشه ماهی 1 بار.بعدشم سالی یه بار .و در نهایت به سرنوشته 40 چراغ برسه.

  • فرهاد یلدا می‌گوید:

    پس کامنت منو چکار کردی؟؟؟؟؟؟؟

    سیستم رکب جواب میده…

  • سورئالیست می‌گوید:

    سلام. لینکتون اضافه شد.

  • فرهاد یلدا می‌گوید:

    برای سروش که این روزا نمیدونم چرا منو منگ میبینه:

    عزیز گلایه از کامنت غیب شده با اون همه علامت تعجب رنگ شوخی داشت.

    وب شما و شما و تو و مهرناز و همه ی رفاقتمون واسم خیلی عزیزه دیوونه.

    لی لی پوتی نیستم.به قول خاتون /گنجا/می باشم

    هویجوری کرتیم تو گاراژ سید اسمال.به عکسمون بعد از فوت نون خالی خور نگاه کن که با ممد و ذبیح و مصیب داریم کفترا رو دید می زنیم…..:)

  • همون بالایی می‌گوید:

    علامت سوال میباشد.اصلاح می گردد.

    تو بخند

  • سعیدیوس می‌گوید:

    اینم برای خودش ماجرائیه.
    هر چی آدم هنرمند و اندیشمند پیدا میشه یا علیله یا دیوونه. حالا باید دید چقدر از هنرش به سبب این بیماری‌هاست و چه‌قدر از این بیماری‌ها به سبب وجود این جان کاشف هنرمنده.
    من چند وقتیه دارم دنبال هنرمندها و فیلسوف‌هائی میگردم که هنر و فلسفه‌شون دور از بیماری‌ها باشه. نه ناشی از بیماری‌ها و نه در مورد بیماری‌ها و نه …
    به قول عالی‌جناب فروید من دیگه حوصله‌ی دیدن این دیوانه‌ها را ندارم.

    تو فلسفه راسل و فرگه و نیچه نمونه‌های خوبی هستن. تو هنر استندال. فعلن. تا ببینم بیشتر گیر میارم یا نه.

این چیست؟

شما در حال خواندن لوری: نقاش مردمان چوب‌کبریتی در خواب بزرگ هستید.

فرا

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: