در جستجوی "منیت" از دست رفته…

نوامبر 1, 2006 § 6 دیدگاه

این 8 سال کار روزنامه‌نگاری عادتم داده که درباره خودم ننویسم.

احساس می‌کنم خودنگاری – گیریم به دام سانتی‌مانتالیسم هم نیفتد – فقط به‌کار رفقای نزدیکم می‌آید. از طرف دیگر ( یا شاید از همان طرف قبلی) خودنگاری چند نخود احساس خودبزرگ‌بینی هم می‌خواهد( نویسنده خودنگار می‌گوید: من آنقدر مهم یا مشهورم که حیات شخصی‌ام برای جماعت ارزش دانستن دارد) و به همین دلایل است که وقتی مطالب فلانی در چلچراغ پر است از میم های ضمیر اول شخص – بی آنکه ایده را بسط دهد و سعی کند نوشته‌اش به درد کسانی که او را هم نمی‌شناسند بخورد – اسپاسم می‌گیرم.

خودنگاری البته ور خوب هم دارد. فی‌المثل در وب‌نوشته‌های نیکان یا امیر در اغلب موارد « من» به شدت احساس می‌شود ، ولی چون هردوشان یک پرسونای اجتماعی دارند تو ذوق نمی‌زند و در بسیاری موارد جذاب است.

شق دیگر وب‌نویسی تقریباً نزدیک است به عادات روزنامه‌نگاران؛ « من» هست اما « ایده » و «‌‌پرداخت»‌اش است که بیشتر اهمیت دارد. خوابگرد نمونه کاملی از این نوع وب‌نویسی‌ست.

حالا غرض چیست از این صغرا کبرا چیدن ؟

«خواب بزرگ»که راه افتاد قصدم فقط سروسامان دادن به نوشته‌هاییم بود که احساس می‌کردم مستحق خوانده شدن هستند. دوست‌داشتم آن دیسیپلین ژورنالیستی که که شخص نویسنده را در سایه می‌خواهد حفظ شود.

اما الآن بعد 4 ماه گاهی وسوسه می‌شوم با یک تغیر جهت کلی، درصد خودسانسوری مألوف را کمتر کنم و اجازه بدهم مطالب پا در هوا و حس و حال لحظات هم گه‌گاه در «خواب بزرگ» جایی داشته‌باشند. امتحان کنم ببینم می‌توان بدون پرسونای مشهور خودنگاری کرد و به دام ابتذال نیافتاد. آنهم حالا که در خانه کوچک خودم هستم نه در یک نشریه سراسری.

تا همین‌جای ماجرا می‌خواهم نظرتان را بدانم .

اگر موافق بودید درباره فرمش هم کمی یاریم کنید:

یک راه‌حل این که اجازه بدهم خوابم میزبان همه این کارناوال باشد ؛ از یادداشت‌های جدی و شریک‌شدن کشف‌ها گرفته تا ذکر خوشحالی‌ها و بدقلقی‌های شخصی روزمره .

و گاهی این راه‌حل پردردسر به‌ذهن‌ام می‌رسد که یک وبلاگ به اسم «خواب کوچک» هم راه بیاندازم مخصوص این کله‌معلق‌ها و برای رفقایی که می‌خواهند از احوال ما هم با خبرشوند.

§ 6 پاسخ برای در جستجوی "منیت" از دست رفته…

  • لاله خاتون می‌گوید:

    با گزینه دوم موافقم.به هر حال دوست دارم نوشته هاتو بخونم هر جا که باشه

  • گیوتین می‌گوید:

    برای همین ابوعطای کج‌وکوله که هفته‌ای چند بار وسط خواب و بیداری قورقور می‌کنم؟ خداوند بهتون صبر جمیل عطا کنه ان‌شاءالله. حالاحالاها چیزی که ارزش کامنت گذاشتن داشته باشه پیدا نمی‌کنینD:
    و اما درمورد منیت:
    1. خیلی از آدم‌ها میان وبلاگ ‌می‌نویسن که از شر تمام مشتقات این جیم و میم و عین لعنتی که همه رو می‌چپونه توی مرغدونی مجموعه‌های آماری و یه حوضچه‌ی آمونیاک هم واسه استریلیزاسیون شبانه‌روزی می‌اندازه تنگش، خلاص‌شن. از نظر من این خیلی هم خوبه. گاهی وقتا یه درددل‌هایی که آدم بوی عرق و سیگار نویسنده رو پشتشون احساس می‌کنه، از هزار تا تیرُم تیرُمِ ایسماتیک بیشتر روی آدم تاثیر میذاره.
    2. خیلی طبیعیه که فکرکنیم روزنامه‌نگاری که از جوش‌های سرسیاه روی پیشونیش و بستنی‌قیفی نیم شکلاتی-نیم وانیلی سر فلان تقاطع می‌نویسه، مال مردم خوره. اما کسی توی وبلاگستون مالی نمی‌ذاره که بخواد خورده بشه. خوبی اینجا هم همینه. اگه وزوز کنی، کسی حشره‌کش توی صورتت خالی نمی‌کنه. فوقش چند نفر دماغشون رو چین می‌اندازن و می‌رن دنبال بحث‌های داغ‌تر. اما اون‌هایی که می‌خونن، الهام می‌گیرن و لذت می‌برن بُرد کردن. پیدا کنید بازنده را.
    3. بعضی‌ها هستن که اگه شخصی نمی‌نوشتن تا عمرداشتم نمی‌بخشیدمشون. (همین الان چند نفر توی این دنیا زندگی می‌کنن که باید به نفرینم دچار بشن؟!) نمونه‌ش «با خودش حرف می‌زند». (اگه وبلاگش رو ندیدین: http://selbstgesprach.blogspot.com ) گمون می‌کنین این همه لذت رو دریغ کردن از مردم، گناهش کمتر از اون خودبزرگ‌بینی‌ایه که ازش حرف می‌زنین؟
    3. قبول دارم که به‌عنوان روزنامه‌نگار، بیشتر منگنه‌هه اذیتتون می‌کنه (واگرنه از نعمت توی منگنه بودن که همه‌مون کمی تا قسمتی بهره‌مند هستیم). با اینحال می‌تونین روش‌هایی مثل روی آنتن بردن یه وبلاگ دیگه با اسم مستعار یا خصوصی‌نویسی با استفاده از امکانات بلاگر بتا رو امتحان کنین. بااینحال اگه با این مسایل کنار اومدین، و اگه حوصله‌ی سروکله‌زدن با یه سروراِرور دیگه رو هم دارین، خواب کوچک هم فکرخوبیه. البته با این امید که خواب بزرگ هم همون‌طوری بزرگ (گنده!) باقی بمونه.

  • سارا/شیرین می‌گوید:

    سلام…
    چه عجب از اوون طرفا…….من راجع به وبلاگت نظر نمیدم چون برای بالای دیپلمه

    نه ما سیکلیا

  • Hasty می‌گوید:

    ba ذکر خوشحالی‌ها و بدقلقی‌های شخصی روزمره movafegham…age shoroo konid besyar moshtagham ke bekhoonam!

  • Helen می‌گوید:

    از سال 2010 خدمت می رسم. موافقم با خودسانسوری کمتر.

این چیست؟

شما در حال خواندن در جستجوی "منیت" از دست رفته… در خواب بزرگ هستید.

فرا

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: