از فیلم و دیگر شیاطین

مارس 19, 2014 دیدگاه‌ها خاموش

VHS-cassette

 

1  دوم راهنمایی بودم که اولین شماره مجله دنیای تصویر منتشر شد و خیلی اتفاقی به دستم رسید و ورق زدم و دهنم باز ماند از این همه چیز هیجان انگیز که نمی‌دانستم. مثل خیلی از هم‌نسل‌هایم همه چیز از خواندن سینما شروع شد. فیلم دوست داشتم اما هیچ وقت به عنوان یک علاقه جدی نگاهش نمی‌کردم. آن وقت بود که شد علاقه جدی.

برای کسانی که حال و هوای اوایل دهه هفتاد یادشان نیست بگویم که ویدئو تازه مجاز اعلام شده بود و شرکت رسانه‌های تصویری با یک دو جین فیلم کودک و چند فیلم موسوم به سینمای هنری کارش را شروع کرده بود. دوران سی‌دی هنوز آغاز نشده بود و فیلم‌بین‌ها دست به دامن آقاهای فیلمی می‌شدند که با چمدان‌های بزرگ پر از فیلم vhs سر می‌رسیدند و به صورت رندوم هر بار تعدادی فیلم داشتند. کیفیت فیلم‌ها بستگی به هد ویدیوی امانت گیرنده قبلی داشت و چیزی به نام زیرنویس هنوز برایمان اختراع نشده بود.

مشهد یک کانون فیلم مرتبط با جهاد دانشگاهی داشت که فیلم‌هایش حداقل سانسور را داشتند و فیلم‌هایی که در مجله فیلم – که تا یک دهه بعدش مجله ثابت و محبوبم بود- می‌خواندم آنجا می‌شد پیدا کرد و به واسطه دوستانی که از من بزرگتر بودند و دانشگاهی بودند می‌شد هر از گاهی فیلمی امانت گرفت.

همان سالها یک دوره فیلمسازی را در انجمن سینمای جوان مشهد گذراندم و برای اولین بار در جمع آدم‌های جورواجوری که عشق سینما بودند قرار گرفتم.

اتفاقی که بعدن در دانشگاه به شکل گسترده‌تری تکرار شد.

ماه عسل من با سینما از ابتدای سال 78 که وارد دانشگاه شدم آغاز شد. اسم رشته ما بود کارشناسی تولید سیما ( و بعدتر با گرایش فیلمسازی در تلویزیون) یعنی دو سال اول را دروس عمومی هنر و رسانه/تلویزیون خواندیم و باقی‌ش را دروس تخصصی فیلمسازی ( شامل واحدهای اصلی کارگردانی/تدوین/فیلمنامه‌نویسی و فیلمبرداری) دانشگاه بهانه بود. بهانه موجهی برای لول خوردن در عالم سینما. شیرین تا روزی شش هفت فیلم می‌دیدم( می‌خوردم؟) . در جاهای مختلف. از سر کلاس گرفته تا آرشیو دانشکده، تا سینما و از همه مهمتر سالن کوچک حوزه هنری. تمام فیلمهایی که سالها درباره‌شان خوانده بودم و رویا پردازی کرده بودم حالا در دسترس بود و می‌دیدم. ما خوابگاهی بودیم. قانونی وجود نداشت که به ما اجازه بدهد در اتاق ویدیو داشته باشیم. اما قانونی هم برای منع‌ش نبود. بنابراین با هم اتاقم ویدیو خریدیم و با تعقیب و گریز و جاسوس بازی و مراقبت از این که خبرش پخش نشود فیلم دیدن در اتاق را هم شروع کردیم. همان زمان آرشیو vhs حوزه هنری هم کشف شد. گنج‌خانه‌ای از همه فیلمهای مطرح دنیا بدون سانسور. محدودیت در امانت دادن فیلم در ماه نداشت. اما باید فیلمهای قبلی را برمی‌گرداندی و جدید می‌گرفتی. و من گاهی تا روزی سه بار می‌رفتم و فیلمهای تازه می‌گرفتم. همان حوالی کم کم سر و کله سی‌دی پیدا شد و کاشف به عمل آمد کیفیتی از فیلم که ما میدیدیم به لعنت خدا نمی‌ارزیده. چون چیزی تازه آمده که کیفیت‌ش “آیینه” است! غیر از سالن کوچیک عزیز حوزه که فیلمها را با زیرنویس فارسی نمایش می‌داد جای دیگری اثری از زیرنویس فارسی نبود. تا یکی از شبکه های ماهواره‌ای برای اولین بار فیلم خارجی با زیرنویس فارسی پخش کرد. اولین فیلم با زیرنویس فارسی که خارج از سالن حوزه دیدم لئون بود. تکان دهنده بود که بتوانی دیالوگ ها را کامل بفهمی. ….
الان یک دهه گذشته. تا حد امکان فیلم‌ها را غیر از کیفیت اچ‌دی و بدون زیرنویس نمی‌بینم. اینترنت نیازم را از آقاهای فیلمی به کل رفع کرده. هر فیلم به درد بخوری را می‌شود تورنت کرد و زیرنویس‌ هماهنگ‌ش را یافت. وسیله فیلم دیدن الان من یک hdپلیر wd ست که به یک هارد دو ترابایت وصل است. خروجی Hdmi ش می‌رود به تلویزیون 42 اینچ و خروجی اپیتکال صدایش می‌رود به سینمای خانگی که باندهای صداست. پروژه آتی بهبود تماشای فیلم خرید ویدیو پروژکشن تری‌دی‌ست.

فیلم دیدن اصلی‌ترین تفریح و لذت روزمره‌م است. طی پانزده سال اخیر به طور متوسط روزی یک فیلم دیده‌ام. بعضی روزها ندیده‌ام و بعضی روزها بیش از دو سه تا. بنابراین منصفانه است که همان روزی یکی را حساب کنیم. می‌شود حدود 5 هزار و خرده ای. بعضی‌ها ممکن است دلشان به حال من/ما بسوزد که تفریح بزرگ‌مان سینماست. و حدس بزنید چی؟ من هم دلم به حال کسانی که در این رویای بزرگ عزیز شریک نیستند می‌سوزد.

 

0202023

2 در دوازده سالگی فیلمی در سینما دیدم که شوکه شدم. پوسترش را برای خودم نقاشی و در پوستر از طرف خودم انواع جوایز سینمایی را به سازندگان بذل و بخش کردم. فکر کنم اسکار بهترین کارگردانی و فیلمنامه و خلاصه همه جوایز اصلی که بلد بودم را به پای فیلم ریختم. فیلم چی بود؟ گودزیلا علیه بیولانته!

چند سال بعد که دیدم منتقدان اغلب در انتخاب بین فیلمی به اسم سرگیجه و فیلم دیگری به اسم همشهری کین به عنوان بهترین فیلم تاریخ سینما تردید دارند، کلی حالم گرفته شد که گودزیلا علیه بیولانته جایی در لیست بهترین‌ها ندارد.

وقتی سینما برایم جدی شد اوایل فیلم‌هایی که آدم‌های مهم ( منتقدان مجله فیلم در واقع) می‌گفتند خوب است را بدون چون و چرا قبول می‌کردم. انگار وارد موزه شده باشی و کسی در حال توضیح این باشد که فلان کاشی چقدر ارزش دارد. و تو هیچ دسترسی به معیارهای ارزش‌گذاری اشیاء عتیقه نداری و معقول‌ترین راه این است که اینها را به عنوان حقایق مسلم قبول کنی.

بعد مدتی که حسابی با بهترین‌های مسلم آشنا شدم حالا وقتش بود که ببینم اینها چرا خوب‌ند؟ در واقع آن معیارهایی که باهاش کاشی صفوی را می‌سنجند را پیدا کنم. دانشجوی سینما بودم و تاخیر جایز نبود. این بار همه چیز را از نو کشف کردم. این بار باید براساس چیزهایی که طی این مدت یاد گرفته بودم می‌فهمیدم چرا فیلمی خوب است و فیلمی متوسط.

این مرحله‌ جذاب است. چون فیلمی بی‌نام و نشان می‌بینی و به نظرت خوب می‌رسد و بعد می‌بینی آدمی که قبولش داری هم همان فیلم را دوست داشته. انگار قدم به قدم تایید می‌گیری.

ده سال پیش این مراحل طی شده بود. حالا تا حدی با معیارها و روش‌ها آشنا بودم. دفترچه تلفن ته سررسید‌های سالانه ( که دفترخاطرات هم بود) فیلم‌هایی که می‌دیدم را براساس الفبا ( و البته براساس اسم فارسی‌شان) می‌نوشتم. یک سطر ( چیزی شبیه تیتر یک ریویو) کنارش و بهش امتیاز می‌دادم.

Imdb هنوز اختراع نشده بود و سیستم ستاره‌دادن تازه داشت در مجلات سینمایی جا باز می‌کرد. به نظرم شیوه جذاب و سریعی بود برای دسته‌بندی فیلم‌ها.

اما هنوز یک جای کار می‌لنگید. من برخلاف خیلی از هم‌کلاسی‌ها و دورو بری‌ها اسم کارگردان‌های محبوبم به “سکی” ختم نمی‌شد( تارکوفسکی/کیشلوفسکی…). فیلم‌هایی که محبوب آنها بود را دیده بودم. بعضی‌وقتها می‌فهمیدم که چرا برایشان جذاب است. اما خب برای من کار نمی‌کرد. هالیوود برای من به مراتب جذاب‌تر بود.

همان موقع استادی به تورمان خورد که با اعتماد به نفس از هالیوود دفاع می‌کرد. و گاهی زیرآب سینمای آقایان “سکی” دار را هم می‌زد: بهروز افخمی.

این که فهمیدم در سرزمین زیبا‌یی‌شناسی سینما لازم نیست حتمن ساکن همان محله‌ای باشم که بقیه، را مدیون اویم.

بنابراین می‌توانستم به عنوان آدم سینمابین همچنان و با اعتماد به نفس علاقه‌ام را مثلن به ژانر وحشت نگه دارم. و زیاد نگران نشوم از این که سینمای نئورئالیسم ایتالیا سینمای محبوب‌م نیست.

خب ..اینجا همانجایی‌ست که باید درباره سلیقه حرف بزنیم.

سلیقه‌ام باعث می‌شود من گونه‌هایی از سینما را ببینم که شاید مورد علاقه خیلی‌ها نباشد. اما این ربطی به قضاوت سینمایی‌م در مقام مثلن فیلم‌بین یا کارشناس یا هر چیزی که می‌شود اسمش را گذاشت ندارد. فیلم بد همیشه بد است. و فیلم خوب همیشه خوب. خیلی فیلم‌ها هست که از تماشایشان لذت شخصی می‌برم. مثلن شام تا بام روریگویز فیلم مفرحی‌ست و تا حالا بارها آن را دیده‌ام. اما اگر بخواهم بهش ستاره بدهم با همان معیاری بهش ستاره می‌دهم که پدرخوانده 2 درش مثلن 9.5 از ده دارد.

پس چه مرضی‌ست این ستاره دادن اگر قرار باشد همیشه دقیقن بر میزان تفریح فیلم‌ها دلالت نکند؟ سوال خوبی‌ست. بارها از خودم پرسیدم و به نظرم جواب چنین چیزی‌ست. این وسواس و جنگ و دعوا سر ستاره‌ها ( بین منتقدان و ریویونویسان و نه فیلمسازان) یک جور تلاش برای حفظ تداوم معنای استانداردهای سینما‌ست. سینما اگر بهترین‌های خودش را فراموش کند چه طور می‌تواند استانداردش را حفظ کند؟ چرا مشتریان به گودزیلا علیه بیولانته به عنوان بهترین‌ قناعت نکنند؟ همان اتفاقی که مثلن در تلویزیون ما می‌افتد. راکورد استاندارد وجود ندارد. یک زمانی ساعت خوش ساخته می‌شود بعد در یک عقب‌گرد ناامیدکننده دوباره مردم به شوخی‌های دوزاری می‌خندند.

حالا این که فیلم ها را می‌بینم و اینجا بهشان ستاره می‌دهم برای خودم دلیل روشنی دارد:

دوست دارم اگر بشود با این کار به ذائقه‌هایی که نظر من برایشان مهم است جهت بدهم. همان کاری که خیلی‌ها برای ما کردند.

در عین حال دوست دارم نشان بدهم برای جدی گرفتن سینما لازم نیست حتمن آدم شیفته تارکوفسکی باشد. همین فیلمی که آخر هفته به عنوان تفریح می‌بینید را می‌شود با دقت بیشتری انتخاب کرد و صاحب سلیقه شد.

معیارم برای ستاره‌ها چیست؟

توضیح این یکی سخت است. چون باید خودم از سازوکار یک مجموعه زیبایی‌شناسی که حاصل فیلم دیدن و کتاب خواندن و چیزهای دیگر است دقیق سر دربیاورم. طبعن در مورد هر کدامشان بخواهم صبوری کنم می‌توانم وارد بحث شوم و دلایلی که باعث شد چنین امتیازی بدهم را کشف کنم.

امتیاز دادن به فیلم ها فرآیندی‌ست که توامان از زیبایی‌شناسی و درک تاریخ سینما تغذیه می‌شود. اگر فیلمی به نظرتان نقص فنی ندارد و خوب است اما منتقدان درباره متوسط بودنش صحبت می‌کنند احتمال زیادی دارد این تعارض در نقص اطلاعات شما از تاریخ سینما ریشه داشته باشد. به این معنی که بله. فیلم کذایی نقص فنی ندارد اما خیلی بهترش قبلن ساخته شده. و این کپی دست چندم یک شاهکار است.

در مورد امتیاز‌های بالای 8 همیشه دست سلیقه در کار است. در واقع انتخاب شاهکار بخاطر این که عنصر زمان را هم وارد ماجرا می‌کند ( آيا این فیلم دو دهه دیگر هم جواب می‌دهد؟) کمی انتخاب دشواری‌ست و به همین دلیل اغلب منتقدان با خوی محافظه‌کارانه شاهکار انتخاب می‌کنند. چنین انتخابی را جز در گذشت دهه‌ها نمی‌توان ثابت کرد.

گذشته از این که شاهکارها گاهی خودشان معیارهای زیبایی‌شناسانه تازه می‌سازند. به همین دلیل ممکن است معیارهای پیشین برای درک و رتبه‌بندی فیلمی کافی نباشد.

اما در مورد انتخاب‌های زیر 7 به نظرم بحث کاملن فنی و اقناعی‌ست. می‌شود معادله‌اش را هم کشید. می‌شود ثابت کرد چرا فیلمی متوسط یا ضعیف است.

حالا معنای ستاره‌هایی که می‌دهم:

بالاتر از 9 – در این ستاره دادن‌ها عدد بالای 9 به معنی شاهکار است. فرض بر این است که فیلم با امتیاز ده نه ساخته شده و نه قرار است ساخته شود. مثلن سرگیجه، پالپ فیکشن، پدرخوانده 2 ستاره‌شان در نگاه من 9.5 است.

8 تا 9- به معنی خیلی خوب . یعنی دنبالش بگردید و پیدا کنید و ببینید. مخمصه مایکل مان مثلن امتیازش احتمالن بالای 8.5 است

7 تا 8- به معنی خوب است. یعنی اگر دستتان رسید ببینید. مثلن به گرگ وال استریت 7.9 دادم. یعنی نزدیک‌ترین حالت به خیلی خوب که البته خیلی خوب نیست.

6 تا 7- یعنی اگر کار بهتری ندارید به یک بار دیدنش می‌ارزد. عموم محصولات بدنه هالیوود در این دسته قرار می‌گیرند

زیر 6- یعنی وقتتان با دیدنش تلف می‌شود. خیلی باید بیکار باشید که حوصله‌کنید و ببینید.

 

pulpfictioncomp03

3 اگر تازه‌کار هستید بهترین توصیه ممکن به نظرم مرور لیست 250 فیلم اول سایت imdb ست. مرور کنید و هر کدام را ندیده‌اید ببینید.

من چه طور فیلم انتخاب می‌کنم؟ تا ده سال پیش تقریبن شاهکارها و هر آنچه همه در مورد خوب بودنشان متفق‌القول بودند را دیدم. بعد 2000 فیلم دیدنم ترکیبی شد از پیگیری سینمای روز و کشف زیرخاکی/از قلم افتاده‌ها

الان برای پیدا کردن زیرخاکی/از قلم افتاده‌ها چند راه دارم. اول این که مواقع بیکاری شروع می‌کنم به جستجو کردن به صورت ژانری یا تماتیک. مثلن 100 فیلم برتر وسترن. یا 10 فیلم برتری که درباره پارانویا ساخته شده. لیستی که کاربران درست کرده‌اند. یا منتقدان و ریویو نویسان حرفه‌ای سایت‌ها و مجلات پیشنهاد می‌دهند. یا کسی در اتاق گفتگویی پرسیده و دیگری جوابش را داده. فیلمها را در imdb پیدا می‌کنم و هر کدام امتیاز بالای 6 داشته باشد می‌رود در لیست دانلود. حالا در مورد امتیاز بندی imdb و تحلیل شخصی‌م ازش توضیح می‌دهم بعدتر.

راه دیگرش این است که فیلمی را می‌بینم و خوشم می‌آید. اگر سازنده‌اش را نشناسم باز در Imdb کارگردان و نویسنده‌اش را می‌جورم. بسته به این که از چی فیلم خوشم آمده همان تکه از عوامل را پیدا می‌کنم و لیست کارهای دیگرش را می‌بینم. مثلن نقطه هیجان انگیز فیلمی قصه‌ آن است. سراغ فیلمنامه‌نویس می‌روم. در مورد یکی از کارگردانی‌اش بسیار خوشم آمده طبعن سراغ او می‌روم. یا حتا بازیگر. فرض بر این است که براساس همان جمله تبلیغاتی مشهور کیفیت اتفاقی نیست و کسی که یک بار کار خوبی کرده احتمالن باز هم کار خوب در کارنامه‌اش دارد. بعد لیست فیلمها را با همان معیار بالای 6 بودن ستاره‌اش در سایت می‌گذارم در لیست دانلود.

اما ستاره‌های imdb . همچنان که افتد و دانی سیستم امتیازدهی این سایت به فیلم‌ها نتیجه فرمولی‌ست که از کنار هم گذاشتن امتیاز کاربران و امتیاز منتقدان و نشریات سینمایی به دست می‌آيد. براساس تجربه به تدریج خواهید فهمید که تا چه حد می‌شود به این ستاره‌ها اعتماد کرد. مثلن؟ مثلن کمدی‌های روز امریکایی موقع اکران خیلی خوب ستاره می‌گیرند. بالای 7 . اما بعد یکی دو سال ریت‌شان به زیر 7 افت می‌کند. بلاک باسترها و فیلم‌هایی که در باکس آفیس جز ترین‌ها هستند هم همچنین. ذوق‌زدگی ناگهانی ممکن است ستاره‌ها را سخاوتمندانه نثار فیلم‌ها کند. که البته به تدریج و با گذشت زمان این نتایج تعدیل می‌شود. برعکس‌ش هم صادق است. گاهی فیلمی دوباره کشف می‌شود یا نسخه ازش اکران یا توزیع می‌شود و ستاره‌اش بالاتر می‌رود. باز به تدریج خواهید فهمید که ستاره‌های Imdb خیلی با ژانر وحشت مهربان نیستند. به همین دلیل محتمل است فیلم خوبی از این ژانر ستاره زیر 6 گرفته باشد. چیزی که من خودم در محاسباتم وقتی می‌خواهم فیلمی را در لیست دانلود بگذارم لحاظ می‌کنم.

و لیست دانلود. من فیلمها را تورنت می‌کنم. میانه‌ای با لینک‌های مستقیم ندارم.

نسخه خلاصه‌اش این است: نرم‌افزار تورنت را جستجو و دانلود کنید. بعد در یک سایت تورنت اسم فیلم را جستجو کنید. بعد روی علامت آهن ربا کلیک کنید و اوکی کنید. فیلم دانلود می‌شود.

اما بهتر است موقع کار کردن با تورنت بیشتر از این بلد باشید تا بتوانید بهترین کیفیت را در زمان کمتر دانلود کنید. پس پیشنهاد می‌کنم خیلی ساده در گوگل آموزش تورنت را جستجو کنید و کمتر از ده دقیقه وقت بگذارید و یادش بگیرید.

تعداد بیشماری سایت برای گرفتن زیرنویس (فارسی) فیلم‌ها هم وجود دارد. باز با یک جستجوی سریع می‌توانید زیرنویس مناسب را هم بیابید. فایل زیرنویس فایلی کم‌حجم و اغلب با پسوند srt ‌ست که کافی‌ست در همان فولدر فیلم قرار بگیرد و با نام فایل فیلم هم‌نام شود. اگر از ویندوز استفاده می کنید نرم‌افزار kmplayer و اگر از مک استفاده می کنید vlc بهترین نرم‌افزارهای پخش فیلم با زیرنویس فارسی‌ست. هر کدام از این نرم افزارها ممکن است اول برای پخش فیلم گیر و گوری داشته باشند که باز با یک جستجوی ده ثانیه‌ای به فارسی در گوگل راه حل هر نوع مشکلی را می‌توانید پیدا کنید.

من فیلم را با کیفیت hd می‌گیرم. دلیلش ساده است. یک بار فیلمی را با این کیفیت ببینید و خواهید دید که دیگر کیفیت دی‌وی‌دی برایتان به قدر کیفیت vhs غیر قابل تحمل خواهد شد. به هر حال اگر فیلم را در قابی بزرگتر از 12 اینچ می‌بینید توصیه می‌کنم dvd و فیلم‌های با کیفیت کمتر از 720p را فراموش کنید.

حالا که فایل Hd فیلم را دانلود کرده‌اید چه طور آن را در تلویزیون ببینید؟

خب اغلب تلویزیون‌های جدید فایل هم پخش می‌کنند و می‌شود با استفاده از درگاه usb فیلم را درشان پخش کرد. همچنین می‌توانید از کامپیوتر یا لپ‌تاپی که خروجی hdmi دارد به تلویزیونی که این ورودی را دارد متصل شوید و فیلم را از طریق لپ‌تاپ روی مونتیور تلویزیون پخش کنید.

با این حال من پیشنهاد دیگری دارم. اگر فیلم بین حرفه‌ای هستید احتمالن متوجه خواهید شد که پخش‌کننده فایل تلویزیون برای خواندن فایل‌های حجیم طراحی نشده و هنگ می‌کند. همچنین ممکن است مشکل پخش زیرنویس فارسی داشته باشید. در این صورت پیشنهاد من خرید یک دستگاه hd پلیر است. وسیله‌ای با خروجی با کیفیت صدا و تصویر. بهترین مارکی که در حال حاضر در ایران پیدا می‌شود wd ست که نسخه بدون هاردش احتمالن حدود 350 هزار تومن برایتان آب بخورد. نسخه‌ای همراه با هارد هم دارد که گران‌تر است.

 

 

خب …اینها چیزهایی بود که در مورد فیلم دیدن می‌توانستم با شما در میان بگذارم.

پیشنهادم برای تعطیلات عید ؟ چند خوراکی خوشمزه، گوشی ، اگر سیگاری هستید سیگار و فندک…را بگذارید کنار دستتان. چراغ را خاموش کنید و دستگاه را روشن.

به رویا خوش آمدید.

زیبایی‌شناسی ناکامی

مارس 17, 2014 دیدگاه‌ها خاموش

00000000
حتما شنیده‌اید که افسرده‌ای پیش روانپزشک می‌رود و دکتر او را ارجاع می‌دهد به تماشای برنامه کمدین‌ی. و بیمار با اندوه سر تکان می‌دهد که : آن کمدین خود منم!

لویی داستان زندگی همان کمدین است.
ترغیب کردن آدمها به تماشای “لویی” مثل ترغیب کردنشان به روبرو شدن با دلهره‌های هستی‌ست. چرا باید آدم‌های شاد و خوشنود و راضی را درگیر سوالاتی کرد که پاسخ قاطعی برایش وجود ندارد؟ مگر این که کسی قبل‌تر پیش خودش به این نتیجه رسیده باشد که یک جای کار می‌لنگد. مگر این که خودش جهان اسید جوشان معده و دلشوره‌های مجهول را کشف کرده باشد. تنها در این صورت است که می‌توانید با خیال راحت لویی را به او پیشنهاد بدهید.
+++
مجموعه لویی ترکیبی از استند‌آپ کمدی‌های کافه‌ای لوییس.سی. کی و برداشت آزادی از زندگی شخصی اوست. داستان کمدین نیویورکی میان‌سال روشنفکری که به تازگی از همسرش جدا شده و مسئول بزرگ کردن دو فرزند خردسالش است.

انگار کن همین امروز و در قرن بیست و یکم یک آلوی سینگر چهل ساله داشته باشیم. جهان از زمان آنی‌هال تا کنون خیلی عوض شده. او دیگر دنبال دنیای کامل نیست. امیدهای بزرگ خیلی وقت است از دست رفته. دنبال این است که در این ملغمه در هم جوش ، تکه‌های خوش آیندی را پیدا و سوا کند تا نشان بدهد که زندگی هنوز ارزش زیستن دارد. که هنوز می‌شود به بزرگ شدن بچه‌هایی سالم دل بست.
و گفتم آلوی سینگر. بله با همان سلیقه و دلبستگی‌های آشنای وودی آلن. به نیویورک. جاز و همنشینی اجباری آدم‌های ناهمگون.
لوییس.سی. کی اتفاقا نقش کوتاهی هم در یاسمن آبی آقای آلن دارد.
لوییس.سی.کی خودش نویسنده،کارگردان و بازیگر نقش لویی‌ست و مجموعه در سه سال اخیر در چندین رشته مختلف نامزد جایزه امی بوده و تاکنون دوباره – یک بار برای نویسندگی و یک بار برای بازیگر مهمان زن- امی گرفته.

بازیگران مهمان زیادی در نقش خودشان یا نقش‌های داستانی در لویی ظاهر شدند. از جمله رابین ویلیامز و دیوید لینچ.

لوییس‌سی‌.کی پیش از لویی ، مجموعه لویی خوش‌شانس را برای شبکه HBO ساخته بود که به دلایل مبهمی ساخت آن متوقف شد. لویی خوش‌شانس سیت‌کام استودیویی تلخی‌ست مربوط به دوره‌ای از زندگی لویی که هنوز با همسرش در خانه اجاره کوچکی زندگی می‌کند و فقر اصلی‌ترین معضل زندگی آنهاست.
+++
تعریف کردن یکی از قسمت‌ها بیش از هر توضیحی می‌تواند حال و هوای مجموعه را ترسیم کند. خوشبختانه در مورد این مجموعه نیازی نیست نگران لو رفتن قصه باشیم. داستان تنهایی و بی‌پناهی و دل‌نگرانی آینده و اضطراب مسئولیت و ترس از مرگ و نگرانی از قضاوت دیگران چیزهایی نیستند که قابل لو رفتن باشند.
می‌بینیم که لویی پتو دور خودش پیچیده و ناخوش‌احوال است و متظاهرانه لبخند می‌زند. درخت کریسمس برپاست و دو دخترش با شادی کادوهاشان را باز می‌کنند. هر کدام از کادوها که باز می‌شود در تدوینی موازی به گذشته مصیبت‌هایی راکه لویی سر تهیه کادوهای شب عید بچه ها کشیده می‌بنیم. چشم عروسکی که برای دخترش خریده سر جای خودش نیست و او در ماجرای عصبی و دیوانه‌وار و پت و مت مانند باید مشکل چشم را رفع کند.

بچه‌ها از کادوها شادند. کتابی که برای یکی از دخترها خریده و تصویرسازی‌های کودکانه زیبایی دارد را برایش می‌خواند: اردکی به نام پانگ که همراه خانواده پرجمعیت و شادش در رودخانه‌ای پهناور به نام یانگزی در چین باستان زندگی می‌کند.
مادر بچه‌ها می‌آید و دخترها را می‌برد. لویی پرده‌ها را می‌کشد و روی تخت می‌افتد. خواهرش از شهر دیگری زنگ می‌زند که شب عید تنها نماند و برایش بلیت سفری خریده‌اند که همراهشان برود. لویی همچنان می‌خوابد. خواب می‌بیند که دخترهاش بزرگ شده‌اند و در کافه‌ای نشسته‌اند و درباره او صحبت می‌کنند. او که پیر و تنها و نیمه دیوانه شده.
بیدار می‌شود و تصمیم می‌گیرد به خانواده خواهرش بپیوندد. قبل رسیدن به فرودگاه و در اتوبوس دوستی قدیمی را می‌بیند. دختری که شاید همبازی کودکی‌ش بوده. هر دو از این دیدار شادند اما پیش از این که بتوانند گپ بزنند دختر خون دماغ می‌کند و بیهوش می‌شود. لویی دختر را به بیمارستان می‌رساند و آنجا می‌فهمد که دختر سرطان وخیمی دارد. دختر هنوز آماده مرگ نیست و لویی غافلگیر شده. در کمال حیرت خداحافظی می‌کنند و دختر می‌میرد.

لویی شوکه شده. گیج و منگ از بیمارستانی که همه تحویل سال را در آنجا جشن گرفته‌اند بیرون می‌زند. روی نیمکت فرودگاه به خواب می‌رود. بیدار می‌شود و مقابل باجه بلیت به اسامی شهرها و کشورها خیره مانده. شهر بیجینگ چین را می‌بیند. بلیت می‌گیرد.

او با همان تی‌شرت و جین‌ی که از خانه آمده بود در خیابان‌های بیجینگ سرگردان است. دنبال رودخانه یانگزی می‌گردد. کسی انگلیسی نمی‌داند و حرفش را نمی‌فهمند. راننده وانت اردک فروشی را می‌بیند که گویی می‌داند یانگزی کجاست. راننده او را به جایی خارج از شهر می‌برد. وسط شالیزاری با یانگزی روبرو می‌شود. اثری از رودخانه باشکوهی که در کتاب کودک دیده بود نیست. یانگزی امروز تنها یک نهر آب باریک و رقت‌آوراست. لویی وسط شالیزار به راه می‌افتد. زنی محلی او را می‌بیند و به داخل خانه دعوتش می‌کند. خانواده پرجمعیت چینی داخل اتاقی نشسته‌اند و شاد مشغول غذا خوردنند. به سادگی لویی را هم سر میز غذا می‌خوانند. بدون این که کلمه‌ای حرف هم را بفهمند ، با او گپ می‌زنند و غذا می‌خورند. همراه با موسیقی تحویل سال از خانه دور می‌شویم.

چه شرلاک صدایش کنیم چه هر چی (2)

ژانویه 15, 2014 دیدگاه‌ها خاموش

هفته پیش تولد 120 سالگی شرلوک هولمز بود. تولدش براساس زندگی‌نامه داستانی‌اش. که می‌گوید او 6 ژانویه 1854 در روستای مایکرافت در ایالت یورکشایر به دنیا آمده. پس دوباره اینجا تکه‌هایی‌ست پراکنده برای یادآوری تمام لذت‌هایی که با این پیرمرد نصیب‌مان شده:

000000000.jpg

 

1. از آقای دکتر جوزف بل شروع کنیم. استاد دانشکده پزشکی آقا کانن دویل اینا که بر اساس نشانه‌های بی‌ربط با نگاهی بیماری مراجعین را تشخیص می‌داد. او اولین الگوی خلق هولمز بود و بعدها در سریال دکتر هاوس، سازندگان به سرچشمه نخستین ماجراهای هولمز برگشتند.

2. قبل این که نسل جدیدتر هولمز را با بازی بندیکت کامبریچ بشناسند و نسل ما با اجرای جرمی برت، پدران ما دل در گروی بازیگر دیگری داشتند: آقای بازیل راتبن. اخیرا مجموعه‌ای از هولمزهای او به صورت بلوری منتشر شده که می‌توانید از اینجا تورنت کنید.

3. همین تازگی شبکه نشنال جئوگرافی هم مستندی ساخته به اسم شرلوک چطور دنیا را تغییر داد؟  با تعداد زیادی جرم‌شناس و کارآگاه مصاحبه می‌کند و توضیح می‌دهند که این شخصیت داستانی چه طور الگوهای جرم‌شناسی را به کل تغییر داده است. می‌شود از اینجا تورنت‌ش کرد.

4. خب، خیلی‌ از شما شاید فن دو آتشه هولمز نباشید و دوست داشته باشید عضو کلوپ شوید. می‌توانید از اینجا شروع کنید: کتاب هولمز برای ابله‌ها
حتمن خودتان می‌دانید که این “ برای ابله‌ها “ فحش نیست و مجموعه کتاب آموزشی for Dummies – که به تازگی تعداد زیادی‌ش توسط ناشران مختلف در ایران هم منتشر شده -از پرفروش‌ترین مجموعه‌ کتابهای جهان است.کتاب را از کجا پیدا کنید؟ اینجا

5.ممکن است کسی تمام رمان‌ها و قصه‌های کوتاه هولمز را به زبان اصلی بخواهد. پس می‌تواند سری به این مجموعه بزند.

6. راستی طی این مدت شرلوک هولمز صاحب یک سایت  آبرومند فارسی هم شده. خبر داشتید؟

7. این یکی را خودم هم خبر نداشتم: در یکی از اپیزودهای پیشتازان فضا ، آنها به لندن ویکتوریایی سفر می‌کنند و…بله با هولمز روبرو می‌شوند.

8. صحبت نسخه بلوری شد. همین یکی دو ماه اخیر هم یک پک بلوری از هولمزهای جرمی برت منتشر شده که اگر اینترنت پرسرعت و صبوری و 74 گیگ خالی دارید می‌توانید از اینجا تورنت کنید.

9. خب…قبلن هم گفته‌ام. طرفداران کوی‌ش هستیم:
چه شرلاک صدایش کنیم چه هر چی (1)

تنوره دیو

اکتبر 20, 2013 دیدگاه‌ها خاموش

1378194_213772638797514_208759771_n

1 در بیست و سه سالگی برای اولین بار در عمرم عصبانی شدم. تا پیش از آن هیچ وقت عصبانیت را تجربه نکرده بودم. بعد دیو طعم خشم را چشید و بیدار شد…

2 اطرافیانم اعتقاد دارند آدم آرامی هستم. یک بلغمی کلاسیک که می‌تواند در بحرانی‌ترین وضعیت‌ها خونسردی‌اش را حفظ کند. اما آنان نمی‌دانند که دیو آنجاست. همیشه آنجاست. در تاریکی نشسته و من برایش پاره پاره خوراک می‌ریزم. برای همین است که کاری به من ندارد.

3 از روزی که دیو بیدار شد دیگر نتوانستم او را به سیاهچال برگردانم. برای کنترل خشم فقط یک راه وجود دارد. او را به رسمیت بشناس!
من او را کنار دستم نگه می‌دارم و بهش خوراک روزمره » عصبانیت» می‌دهم. آن قدر زیاد که ولع او را خاموش کند و آن‌قدر کم که من را آزار ندهد. این ریزه خوراک‌های عصبانیت را از کجا می‌آورم؟ از همه چیز دور و برم. از اخبار روز، از تاکسی، از بعضی نوشته‌ها . از همه چیزهای اشتباه یا ابلهانه. من تکه‌های ناخوش‌آیند و آزارنده را نادیده نمی‌گیرم. آنها را به قطعاتی آنقدر کوچک تقسیم می‌کنم که روانم را آزار ندهد. که «من » را عصبانی نکند. بعد آنها را جذب می‌کنم. می‌دهم به دیو عصبانیت. او این پاره‌ها را می‌خورد و به من کاری ندارد.
تازه بعد انرژی‌ش را هم پس می‌دهد که توسط آن بنویسم. حرف بزنم. بحث کنم.فکر کنم.

4 هالک را دوست دارم ( کی‌دوست ندارد؟) همه‌مان در زندگی بالغانه‌مان با هیولای سبز رنگ مواجه می‌شویم. همه‌مان گاهی تبدیل به موجودی غیرقابل کنترل می‌شویم که حرکات و حرفهایش بعدن پشیمان و شرمسارمان خواهد کرد.

5 از اول “اونجرز” همه از بروس بنر می‌پرسند که چطور توانسته هالک شدن را به اختیار خودش در بیاورد.
او سرانجام رازش را فاش می‌کنم:

That’s my secret, Cap: I’m always angry

همه‌چیزدان

اوت 30, 2013 دیدگاه‌ها خاموش

1 همین روزها یک مطلب مفصل درباره خودم می‌نویسم چرا/آيا مغرورم و مشکلات روانی‌ام ریشه در کجا دارد و پنبه خودم را به شدت خواهم زد و این احتمالن بزرگترین حمله تروریستی خواهد بود که در تمام زندگیم به «اگو» ی خودم کرده‌ام و خواهم کرد. دردش یک بار است و خلاص. مِن بعد هم اگر کسی گفت «چقدر تو گنده‌دماغی» خواهم گفت «آبسولوتلی مای فرند. اینم مدرکش. اگر راه حلی داری ممنونت می‌شوم کمکم کنی.”
این از این.

اما قبلش لازم است درباره یک «اتهام» دیگر توضیح بدهم: «همه چیزدانی«

2 «همه‌چیز…» یعنی چه؟

«همه چیز » احتمالن شکل اغراق شده «چیزهای زیادی  در مقایسه نسبی با عمر/ زمان» است.
ورنه بعید می‌دانم کسی اینقدر اعتماد به نفس داشته یا ابله باشد که خودش را به معنی دقیق کلمه «همه‌چیز»دان بداند.

«…دانی» یعنی چه؟
طبعن معنی » محفوظ داشتن اطلاعات» ندارد. چون اینجوری چیز قابل تفاخری نبود که کسی را به توهمِ داشتن آن متهم کنند. دانستن اسم پایتخت‌ها و واحد پول کشورها ( که دانستنش زمان کودکی ابلهانه ما جدی جدی برای والدین‌مان مهم بود) الان نشان می‌دهد طرف یا قصد به رخ کشیدن حافظه‌اش را دارد یا به کل از مرحله پرت است.
پس وقتی می‌گویم فیلان دانی یعنی «آگاهی» داشتن از فیلان. بله و البته که نسبی‌ست. نکته این است که از جنس اطلاعات عمومی نیست. از جنس توانایی ربط دادن و تحلیل کردن و نتیجه‌گیری‌ست.

3 خب این چند ساله هر کس به هر دلیلی خواسته  «خواب بزرگ» را «تحقیر» کند یا بهش «فحش» بدهد به داشتن موضع همه‌چیزدان‌ی محکومش می‌کند. پس یک‌بار موضع‌م را در برابر این اتهام روشن کنم.

4 اگر منظور دوستان از «همه‌چیز دان»ی وصف اغراق‌شده‌ای‌ست از «آگاهی داشتن نسبتن بیشتر بر اموری بیش از مقداری که هم‌سن‌های من دارند» بدون هیچ فروتنی الکی این اتهام را می‌پذیرم و اعلام می‌کنم که : “بله دوستان! من همه‌چیز دانم! “

5 گاددمیت! من حداقل 18 سال اخیر عمرم را به «همه‌چیزخوانی» گذرانده‌ام. کرمی بود که کسی در تنبانم انداخت و عطش سیری‌ناپذیری‌ست که برایم اهمیت ندارد برای بقیه خوش‌آیند است یا بدآيند. در کتابخانه من غیر از قصه و ادبیات و اغلب رشته‌های علوم انسانی، کتاب پزشکی و مهندسی  و » مروری بر مشکل دوقلوزایی در دام‌های صنعتی»  پیدا می‌شود. خواندن درباره همه چیز برایم لذت‌بخش است. درک کردن ارتباط بین مشکلات دامی و مهندسی سازه و روانشناسی رفتاری برایم لذت‌بخش‌تر ( و باور کنید همه اینها با هم ارتباط دارند)

من نه هیچ وقت – دست کم آگاهانه و عامدانه- خود این «همه‌چیز» دانی را تو چشم کسی کرد‌ه‌ام و نه افتخار خیلی ویژه‌ای به آن. چون این هیجده سال زمان فیزیکی را یک هم‌سن من صرف کار دیگری کرده و در آن مهارت پیدا کرده.مهارتی که من ندارم. شاید آن مهارت را دوست داشته باشم و حسرت نداشتنش را بخورم. شاید هم مهارتی مثل  کولی‌بازی در آوردن و شو‌‌آف راه انداختن باشد که داشتنش را خوش ندارم.

6 اما این برایم عجیب است:
دقیقن از کجای قصه «بی‌سوادی» ( برای کسی که کار رسانه‌ای می‌کند) شده‌ است تفاخر و بیشتر دانستن شده اتهام؟ چطور است که من الان باید بخاطر «همه‌چیز‌دانی» (‌با همان فرض معنی قراردادی کلمه) به کسانی که بسیار بعید به نظر می‌رسد در کشوری درست و حسابی     حتا امکان و اجازه نوشتن در مطبوعات را پیدا می‌کردند، جواب پس بدهم یا شرمنده باشم؟

7 در ذکر عبدلله مبارک از او نقل شده : “ ما به اندکی ادب محتاج‌تریم تا بسیاری علم
البته که منظور عبدالله این نیست که “بسیاری علم” بد است.  اگر در مورد روزنامه‌نگاران یا بلاگرها از عبدلله می‌پرسیدند احتمالن پاسخ می‌داد که این جماعت “هم به بسیاری علم محتاجند و هم به اندکی ادب”
اما حالا اگر در این قمر در عقرب کسی در جایگاه نوشتن قرار گرفت و “بسیاری علم “ را خوش‌نداشت، فروتنانه و به تاسی از آن بزرگوار او را به “ اندکی ادب” دعوت می‌کنم.

8 “خواب بزرگ” یکی از 160 میلیون وبلاگ روی زمین است.ماست خودش را می‌خورد، مشتری خودش را دارد. در اغلب موارد شبیه بیماران اوتیسم است. ارتباطش با جهان بیرون قطع و به لذت‌ها و خوشی‌ها و ایده‌های جهان درون می‌پردازد. پس اگر کسی فکر کند این بلاگ جایش را تنگ کرده یا روی “اعصاب”‌ش است دوستانه او را به مراجعه به پزشک و مداوا تشویق می‌کنم. دانش پزشکی متاسفانه کمکی به بهبود بی‌سوادی یا بی‌ادبی نمی‌تواند بکند. اما شاید برای “تهدید” شمردن یک بیمار اوتیسم هنوز راه حلی باشد.

گودریات بیگ‌اسلیپ

اوت 29, 2013 دیدگاه‌ها خاموش

حدود دو سال از تعطیلی شبکه اجتماعی گودر می‌گذرد.
از تعدادی از گودریات آن موقع خودم– که خب در بلاگ هم منتشر نشد- یک فایل پی‌دی‌اف ساخته‌ام.این فایل نه بخاطر نوشته‌ها که بابت یادبود گودر ساخته شد. دوست دارم بلاگر‌ها و گودری‌های آن زمان هم چنین کاری کنند. تا یک گوشه خط و نشانی بماند.

فایل را می‌توانید از اینجا بردارید:

چی بخوانیم؟ چی ببینیم؟

اوت 24, 2013 دیدگاه‌ها خاموش

یکی از سوالاتی همیشگی از هر کس که سابقه معرفی فیلم یا کتاب دارد همین است. من هم زیاد در معرض این سوال قرار می‌گیرم.
کسانی که این سوال را می‌پرسند معمولن مبتدی هستند و منظورشان “سلیقه شخصی” من نیست. چون اگر آنقدر من نوعی را بشناسند که سلیقه‌ام برایشان مهم باشد ، لابد که پیگیر نوشته‌هام هم بوده‌اند و حواسشان بوده هر وقت کتاب یا فیلمی معرفی کرده‌ام.

توصیه اولم به هر کس این سوال را می‌پرسد این است: گوگل کن!
خیر سرمان در سال دوهزار و فیلان زندگی می‌کنیم و اینترنت دم دست است و کلی آدم معتبر و نیمه معتبر در دنیا که مدام لیست بهترین‌ها منتشر می‌کنند. اگر انگلیسی‌تان خوب است به آن زبان. اگر فارسی‌تان خوب است به این زبان. کسانی که این سوال را می‌پرسند پیش از کتاب خواندن یا فیلم دیدن محتاج آشنایی با زمانه‌ای هستند که در آن زندگی می‌کنند. و گوگل‌کردن یکی از تکه‌های مهم این زمانه است.

دوم این که برای کتاب ده‌ها لیست منتشر شده و می‌شود. تعداد زیادی‌ش به فارسی ترجمه شده و اغلب کتابهای این لیست‌ها هم در ایران منتشر . مثلن ببینید:

صد رمان برتر به انتخاب کتابخانه مدرن
 صد کتاب برتر همه دوران به انتخاب گاردین

در مورد سینما هم
250 فیلم برتر تاریخ سینما براساس رتبه‌بندی سایت IMDB
یا مثلن
بهترین فیلم‌های دوران به انتخاب نویسندگان مجله فیلم

طبعن  “بهترین” یا حتا “خیلی خوب” بودن بعضی از این آثار جای بحث دارد. و همیشه هم بین کارشناسان درباره این چیزها بحث می‌شود. اما اگر شما تازه کار هستید بی‌خیال بحث‌ها شوید. چون تا پیش از تمام کردن این لیست‌ها شما جز آن کارشناسان نخواهید بود.
یکی از این لیست‌ها را بردارید و از سر لیست شروع کنید به خواندن و دیدن. اینجوری حداقل زندگی جای قابل تحمل‌تری می‌شود.

  • بایگانی

  • دسته‌ها

دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.

به 167 مشترک دیگر بپیوندید