<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	xmlns:georss="http://www.georss.org/georss" xmlns:geo="http://www.w3.org/2003/01/geo/wgs84_pos#" xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/"
	>

<channel>
	<title>خواب بزرگ</title>
	<atom:link href="http://bigsleep.wordpress.com/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://bigsleep.wordpress.com</link>
	<description>یادداشت‌های سروش روحبخش</description>
	<lastBuildDate>Fri, 18 May 2012 20:00:48 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa</language>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
	<generator>http://wordpress.com/</generator>
<cloud domain='bigsleep.wordpress.com' port='80' path='/?rsscloud=notify' registerProcedure='' protocol='http-post' />
<image>
		<url>http://1.gravatar.com/blavatar/5e58f572c40c69a321c2096305c02972?s=96&#038;d=http%3A%2F%2Fs2.wp.com%2Fi%2Fbuttonw-com.png</url>
		<title>خواب بزرگ</title>
		<link>http://bigsleep.wordpress.com</link>
	</image>
	<atom:link rel="search" type="application/opensearchdescription+xml" href="http://bigsleep.wordpress.com/osd.xml" title="خواب بزرگ" />
	<atom:link rel='hub' href='http://bigsleep.wordpress.com/?pushpress=hub'/>
		<item>
		<title>یک بازی تازه: &quot;روان&#8204;پزشک&quot;</title>
		<link>http://bigsleep.wordpress.com/2012/05/16/psychiatrist/</link>
		<comments>http://bigsleep.wordpress.com/2012/05/16/psychiatrist/#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 16 May 2012 20:29:31 +0000</pubDate>
		<dc:creator>خواب بزرگ</dc:creator>
				<category><![CDATA[از خوشی‌ها و روزها]]></category>

		<guid isPermaLink="false">https://bigsleep.wordpress.com/?p=1514</guid>
		<description><![CDATA[1 خب، اگر از &#171;پانتومیم&#187; و &#171;مافیا&#187; خسته‌ شده‌اید پیشنهاد دیگری برایتان دارم: &#171;روانپزشک‌بازی&#187; 2 منظورم &#171;دکتربازی&#187; نیست. روانپزشک‌بازی یک بازی جمعی آپارتمانی‌ست که طرفداران قدیمی مافیا و کسانی را که ادعای ذکاوت دارند راضی می‌کند. 3 یک یا دو نفر (بسته به کل نفرات جمع)&#160; از اتاق خارج می‌شوند. باقی جمع در اتاق بیماران [...]<img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=bigsleep.wordpress.com&#038;blog=1802021&#038;post=1514&#038;subd=bigsleep&#038;ref=&#038;feed=1" width="1" height="1" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><font color="#c0c0c0" size="4">1</font> خب، اگر از &laquo;پانتومیم&raquo; و &laquo;مافیا&raquo; خسته‌ شده‌اید پیشنهاد دیگری برایتان دارم: &laquo;روانپزشک‌بازی&raquo;</p>
<p><font color="#c0c0c0" size="4">2</font> منظورم &laquo;دکتربازی&raquo; نیست. روانپزشک‌بازی یک بازی جمعی آپارتمانی‌ست که طرفداران قدیمی مافیا و کسانی را که ادعای ذکاوت دارند راضی می‌کند. </p>
<p><font color="#c0c0c0" size="4">3</font> یک یا دو نفر (بسته به کل نفرات جمع)&nbsp; از اتاق خارج می‌شوند. باقی جمع در اتاق بیماران هستند. آنها با هم سر یک توهم مشترک تفاهم می‌کنند. مثلن توافق می‌کنند که یکی‌شان گل‌کلم یا آدم فضایی‌ست. یا توافق می‌کنند هر کدام نفر سمت چپی خودش است. بعد این قرار، بیرون رفته‌ها در مقام روان‌پزشک به اتاق بازمی‌گردند و با سوالات بله/خیر از تک‌تک بیماران باید بتوانند الگوی تکراری را کشف و توهم جمعی را شناسایی‌ کنند.</p>
<p><font color="#c0c0c0" size="4">4</font> مثلن در همان موردی که هر کس نفر سمت چپی خودش می‌شود، روان‌پزشک با پرسیدن سوالاتی درباره ظاهر افراد از تک‌تک جمع (: موی تو کوتاه است؟ تو مرد هستی؟ چشمانت آبی‌ست؟) و تحلیل پاسخ‌ها می‌تواند الگوی مطابقت جواب‌ها بر نفرات سمت چپ را کشف کند.<br />ممکن است بیماران قرارهای پیچیده‌تری داشته باشند (مثلن در سوالات مربوط به ظاهر خودشان باشند و در سوالات مربوط به زندگی پدرشان) هر چه این الگوها پیچیده‌تر باشد کار روان‌پزشک سخت‌تر می‌شود.</p>
<p><font color="#c0c0c0" size="4">5</font> یک قاعده بامزه دیگر بازی این است: اگر بیماری&nbsp; جواب دقیق را ندانند ( مثلن من نمی‌دانم نفر سمت چپی‌ام سیگاری‌ست یا نه) یا اصلن بخاطر فریب‌کاری پاسخ دروغ گفته باشد، بلافاصله می‌گوید:‌ &laquo;روان‌پزشک&raquo; و همه بیماران جایشان را با هم عوض می‌کنند. اگر هر کدام از بیماران جواب اشتباه ( غیر منطبق بر الگو) بگوید، باقی که متوجه می‌شوند هم از این قاعده استفاده کرده و بعد گفتن کلمه &laquo;روان‌پزشک&raquo; جابه‌جا می‌شوند. این قاعده از یک سو برای کشف برخی‌ الگوها کار روان‌پزشک را سخت‌تر می‌کند ( در همان مثال نفر سمت چپ: شخصی که تا پیش از این ادعا می‌کرد چشم آبی‌ست یکهو چشم قهوه‌ای می‌شود) اما در عین حال برای روان‌پزشک باهوش می‌تواند میان‌بری برای کشف الگو هم باشد ( چرا قبلن بیمار ادعا می‌کرد که چشمش آبی‌ست و الان یکهو چشم قهوه‌ای شد؟)</p>
<p><font color="#c0c0c0" size="4">6</font> برای هیجان بازی بهتر است روان‌پزشک اولین دور بازی‌اش باشد و حتا این قاعده که بیماران در چه زمان‌هایی ناگهان می‌گویند &raquo; روان‌پزشک&raquo;‌ و همه جابه‌جا می‌شوند را هم نداند! </p>
<p><font color="#c0c0c0" size="4">7</font> قبول دارم توضیح مکتوبش (مثل خیلی از بازی‌ها) ممکن است گیج‌کننده باشد، اما با قدم‌به قدم عمل کردنش دستتان می‌آید ماجرا چیست.</p>
<p><font color="#c0c0c0" size="4">8</font>&nbsp;<a href="http://en.wikipedia.org/wiki/Psychiatrist_%28game%29" target="_blank">مدخل انگلیسی بازی</a>/ <a href="http://www.ehow.com/how_2073020_play-psychiatrist.html" target="_blank">How to‌ی بازی</a> / <a href="http://www.youtube.com/watch?v=yQAr6ZnkFTw" target="_blank">ویدئویی</a> که بازی را در یک جمع دوستانه نشان می‌دهد</p>
<p><font color="#c0c0c0" size="4">9</font> ممنون از سعید که ویر این بازی را به جانم انداخت و&nbsp; ممنون از <a href="http://azadnegar.wordpress.com/" target="_blank">سهیل</a> که درخواست‌ام را پاسخ گفت و به خاطر این پست‌، <a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B1%D9%88%D8%A7%D9%86%E2%80%8C%D9%BE%D8%B2%D8%B4%DA%A9_%28%D8%A8%D8%A7%D8%B2%DB%8C%29" target="_blank">مدخل ویکی‌اش را به فارسی</a> ترجمه کرد.</p>
<br />  <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gocomments/bigsleep.wordpress.com/1514/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/comments/bigsleep.wordpress.com/1514/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godelicious/bigsleep.wordpress.com/1514/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/delicious/bigsleep.wordpress.com/1514/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gofacebook/bigsleep.wordpress.com/1514/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/facebook/bigsleep.wordpress.com/1514/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gotwitter/bigsleep.wordpress.com/1514/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/twitter/bigsleep.wordpress.com/1514/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gostumble/bigsleep.wordpress.com/1514/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/stumble/bigsleep.wordpress.com/1514/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godigg/bigsleep.wordpress.com/1514/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/digg/bigsleep.wordpress.com/1514/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/goreddit/bigsleep.wordpress.com/1514/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/reddit/bigsleep.wordpress.com/1514/" /></a> <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=bigsleep.wordpress.com&#038;blog=1802021&#038;post=1514&#038;subd=bigsleep&#038;ref=&#038;feed=1" width="1" height="1" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://bigsleep.wordpress.com/2012/05/16/psychiatrist/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>3</slash:comments>
	
		<media:content url="http://0.gravatar.com/avatar/e6f5dbb301cf24511985f7e9142b1bac?s=96&#38;d=identicon&#38;r=G" medium="image">
			<media:title type="html">خواب بزرگ</media:title>
		</media:content>
	</item>
		<item>
		<title>آخرین مرد ضامن</title>
		<link>http://bigsleep.wordpress.com/2012/05/15/rood/</link>
		<comments>http://bigsleep.wordpress.com/2012/05/15/rood/#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 15 May 2012 13:26:29 +0000</pubDate>
		<dc:creator>خواب بزرگ</dc:creator>
				<category><![CDATA[از خوشی‌ها و روزها]]></category>

		<guid isPermaLink="false">https://bigsleep.wordpress.com/?p=1512</guid>
		<description><![CDATA[1 هشت سال پیش اوضاع مثل الان نبودم. تلخ و سرماچشیده بودم. از هر چی که بلد بودم نمونه‌ای ساخته ،&#160; زیر بغل با گردن کج از اتاق این رئیس به آن یکی می‌شلیدم. نشر هرمس کارهای گرافیک‌ام را دید و پسندید و سفارش جلدی داد. کامپیوتر می‌خواستم و نداشتم. پول خریدش را نداشتم. آخرین [...]<img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=bigsleep.wordpress.com&#038;blog=1802021&#038;post=1512&#038;subd=bigsleep&#038;ref=&#038;feed=1" width="1" height="1" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><font color="#c0c0c0" size="4">1</font> هشت سال پیش اوضاع مثل الان نبودم. <a href="http://bigsleep.wordpress.com/2008/10/21/4cm/" target="_blank">تلخ و سرماچشیده بودم</a>. از هر چی که بلد بودم نمونه‌ای ساخته ،&nbsp; زیر بغل با گردن کج از اتاق این رئیس به آن یکی می‌شلیدم. نشر هرمس کارهای گرافیک‌ام را دید و پسندید و سفارش جلدی داد. کامپیوتر می‌خواستم و نداشتم. پول خریدش را نداشتم. آخرین فرصت طلایی زنده ماندن داشت محو می‌شد که نوبت وامم در انجمن صنفی (مرحوم) رسد. پانصد هزار تومن همانقدر که لازمم بود. اما ضامن معتبر از کجا پیدا می‌کردم؟ دوستانم چون خودم همه آس و پاس و یه‌لاقبا.</p>
<p><font color="#c0c0c0" size="4">2</font> یک صبح که از خانه بیرون آمدم وسط کوچه کیف‌پولی دیدم که نقش چند چک‌پول قرمز از بغلش‌ پیدا بود.دقیقن وسط کوچه. حدس زدم یکی از این دوربین مخفی‌های بی‌مزه صدا و سیماست. راهم را کشیدم و رفتم.چند قدم جلوتر به فکرم رسید شاید واقعن مال کسی باشد و شاید نفر بعدی اهمیت چندانی به آموزه‌های کودکی والدین‌اش ندهد. برگشتم و کیف را برداشتم و رفتم داخل خانه. سرانگشتی ده پانزده میلیونی چک‌پول و چک حامل.شاید یادتان نباشد هشت سال پیش ده‌پانزده میلیون چقدر پول بود. متاسفانه -همچنان که حدس زده بودم-&nbsp; هیچ جا کارت ویزیتی از خداوند که پشتش نوشته باشد: &laquo;برای سروش عزیزم ، به پاس سختی‌های زندگی&raquo; پیدا نکردم. از این دفترچه تلفن‌های آکاردئونی‌ داشت. شماره‌ای که به نام &laquo;مامان&raquo; نوشته بود را گرفتم. نیم ساعت بعد صاحب کیف داشت از مهربانی دنیا کیف می‌کرد و برایم گفت که ارتشی‌ست و این کیف حاصل همه زندگی‌اش بوده و من پسر خوبی هستم و یک روزی این را برایم جبران می‌کند.</p>
<p><font color="#c0c0c0" size="4">3</font> گرچه محتویات کیف از یک میلیارد کمتر بود و من رفتگر نبودم اما دو ماه بعدش که به خنسی ضامن خورده بودیم یاد غول چراغی افتادم که گفته بود قرار است یک آرزوی مرا برآورده کند. شماره‌ای که داده بود گرفتم و نشانی دادم و به کندی یادش آمد کسی را که حاصل زندگی‌اش را برگردانده بود. قصه را مختصر گفتم. وامم حاضر است و ضامن ندارم. مبلغ وام را پرسید و گفتم که پانصد تومن. من‌من کرد و چیزهایی درباره این که زنش می‌خواهد یخچال بخرد و دسته چک‌اش را آب برده و اینها گفت. گوشی را گذاشتم و با خودم قول دادم گرچه بعد از این هم کیف‌های گمشده را به صاحبشان برخواهم گرداند اما به قربانت شوم‌های غریبه‌های خوش‌شانس و غول‌های چراغ نسیه بی‌توجه خواهم ماند.</p>
<p><font color="#c0c0c0" size="4">4</font> محمد‌رضا می‌دید که مثل سیر و سرکه‌ام.سرانجام پیشنهاد جنون‌آمیزش را رو کرد: &laquo;این آقای کتابفروشی نشر رود گویا برای یک دو تا از بچه‌ها ضامن شده&raquo; عصری رفتیم پیشش. محمدرضا را تنها در مقام مشتری چند ساله می‌شناخت و من را هم که ندیده بود. مرد میانسال با سبیل‌های پوآرویی چیز زیادی نپرسید. فقط گفت مدارک چی‌ها بیاورد و کجا بیاید. فردا هشت صبح برایم یک فقره چک به مبلغ وام و سند کسب و اینها را گذاشت و کاغذ‌های را امضا کرد و دست‌داد و رفت.حتا تلفن‌م را نگرفت. کامپیوتر را <a href="http://bigsleep.wordpress.com/2010/07/04/reza/" target="_blank">رضای مرحوم</a> برایم خرید و سرهم کرد. طرح جلدها را زدم و چند ماه بعدش شدم <a href="http://www.jireyeketab.com/authors/authorsf/900805-AgathaChristie.asp" target="_blank">طراح جلد ثابت کتابهای کریستی</a>. دوباره پوآرو، به یاد ضامن مهربان.دو سال بعدش آخرین قسط را که دادم یک جعبه شیرینی گرفتم و رفتم کتابفروشی‌اش. خودش بود و من را نشناخت. نشانی دادم و یادش آمد و از شیرینی تشکر کرد. </p>
<p><font color="#c0c0c0" size="4">5</font> هشت سال است من مدیون کسی هستم که نه نامش را می‌دانم و نه راهی بلدم که لطف بی‌کرانش را جبران کنم. گفتم دست‌کم اینجا بنویسم. در حد دلخوشی‌م این ماجرا جایی ثبت شود.</p>
<br />  <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gocomments/bigsleep.wordpress.com/1512/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/comments/bigsleep.wordpress.com/1512/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godelicious/bigsleep.wordpress.com/1512/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/delicious/bigsleep.wordpress.com/1512/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gofacebook/bigsleep.wordpress.com/1512/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/facebook/bigsleep.wordpress.com/1512/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gotwitter/bigsleep.wordpress.com/1512/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/twitter/bigsleep.wordpress.com/1512/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gostumble/bigsleep.wordpress.com/1512/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/stumble/bigsleep.wordpress.com/1512/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godigg/bigsleep.wordpress.com/1512/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/digg/bigsleep.wordpress.com/1512/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/goreddit/bigsleep.wordpress.com/1512/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/reddit/bigsleep.wordpress.com/1512/" /></a> <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=bigsleep.wordpress.com&#038;blog=1802021&#038;post=1512&#038;subd=bigsleep&#038;ref=&#038;feed=1" width="1" height="1" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://bigsleep.wordpress.com/2012/05/15/rood/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>5</slash:comments>
	
		<media:content url="http://0.gravatar.com/avatar/e6f5dbb301cf24511985f7e9142b1bac?s=96&#38;d=identicon&#38;r=G" medium="image">
			<media:title type="html">خواب بزرگ</media:title>
		</media:content>
	</item>
		<item>
		<title>آن که کدو را ندید</title>
		<link>http://bigsleep.wordpress.com/2012/05/11/najafi/</link>
		<comments>http://bigsleep.wordpress.com/2012/05/11/najafi/#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 11 May 2012 11:59:07 +0000</pubDate>
		<dc:creator>خواب بزرگ</dc:creator>
				<category><![CDATA[چند نکته]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://bigsleep.wordpress.com/?p=1501</guid>
		<description><![CDATA[&#171;آهای دهن‌دریده‌ها، هوارکش‌های ناسیونالیست، جهودهای خرپول، بی‌چشم و روها، دلقک‌ها، پرولترها، ننرها، نامردها، شکست‌خورده‌های بدبخت، نوکر صفت‌ها، مایه ننگ‌ها، بی‌بو و خاصیت‌ها، به دردنخورها، هزارپاها، انگل ها، الکی زنده‌ها، نکبت‌ها ، مترسک‌ها، عنصرهای تحمیلی، شما ثابت کردید که به تکنیک تنفس تسلط دارید.&#187; اهانت به تماشاگر/ پتر هانتکه 1 شاهین نجفی ناخواسته  با اعتقادات عده [...]<img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=bigsleep.wordpress.com&#038;blog=1802021&#038;post=1501&#038;subd=bigsleep&#038;ref=&#038;feed=1" width="1" height="1" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><em>&laquo;آهای دهن‌دریده‌ها، هوارکش‌های ناسیونالیست، جهودهای خرپول، بی‌چشم و روها، دلقک‌ها، پرولترها، ننرها، نامردها، شکست‌خورده‌های بدبخت، نوکر صفت‌ها، مایه ننگ‌ها، بی‌بو و خاصیت‌ها، به دردنخورها، هزارپاها، انگل ها، الکی زنده‌ها، نکبت‌ها ، مترسک‌ها، عنصرهای تحمیلی، شما ثابت کردید که به تکنیک تنفس تسلط دارید.&raquo;</em></p>
<p align="left"><em>اهانت به تماشاگر/ پتر هانتکه</em></p>
<p><span style="color:#c0c0c0;font-size:large;">1</span> شاهین نجفی ناخواسته  با اعتقادات عده قابل توجهی سرشاخ شده. هیچ جای دنیا برای همچین کاری فرش قرمز پهن نمی‌کنند. جلوی هر کلیسای کاتولیکی بروید و مسیح را مسخره کنید احتمالن باید عواقبش را هم منتظر باشید.</p>
<p><span style="color:#c0c0c0;font-size:large;">2</span> آیا کار نجفی واقعن سرشاخ شدن با اعتقادات شیعه بوده؟ اگر کسی کار را شنیده باشد می‌داند بیشتر شبیه یه بامزه‌بازی چیپ است تا توهین. خوشبختانه <a href="http://baztab.net/fa/news/7096/%D8%A2%DB%8C%D8%A7-%D8%A2%DB%8C%D8%AA-%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87-%D8%B5%D8%A7%D9%81%DB%8C-%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D8%B4%D8%A7%D9%87%DB%8C%D9%86-%D9%86%D8%AC%D9%81%DB%8C-%D8%AD%DA%A9%D9%85-%D8%B5%D8%A7%D8%AF%D8%B1-%DA%A9%D8%B1%D8%AF%D9%87-%D8%A7%D9%86%D8%AF%D8%9F" target="_blank">تلاش‌هایی</a> در حال انجام است که خودشیرینی عجولانه برخی خبرگزاری‌ها در ریختن خون بنده‌خدا خنثی شود. امیدوارم ماجرا سریع‌تر ختم به خیر شود.</p>
<p><span style="color:#c0c0c0;font-size:large;">3</span> ساختار این قطعه نجفی از لحاظی شبیه قطعه &laquo;همش&raquo; آلبوم آخ نامجوست. در هر دو قطعه بحرطویلی از قسم دادن به چیزهای بی‌ربط یا مضحک وجود دارد. حتا قطعه نامجو واژه &laquo;گ.ا &raquo; وجود دارد که از این حیث جسورتر از قطعه نجفی است. اما تفاوت این دو چیست؟ چرا قطعه نامجو چنین حساسیتی را برنیانگیخت؟</p>
<p><span style="color:#c0c0c0;font-size:large;">4</span> خیلی ساده. نامجو می‌داند با چه چیزهایی صلاح نیست شوخی کند یا شوخی‌اش غیر قابل دفاع از آب در می‌آید. اصلی‌ترین حساسیتی که در مورد کار نامجو بوجود آمد بخاطر قطعه &raquo; وضحی&raquo; بود. این قطعه را زمانی اجرا کرد که ساکن ایران بود و کارش یعنی خوانش ریتمیک متن مقدس در تاریخ موسیقی ایران بی‌سابقه نبوده و تاویل کارش به تمسخر چندان قریب به ذهن نبود. آنقدر که شاکی او &#8211; نه مثلن مدعی‌العموم آماده مچ‌گیری- یک قاری از آب درآمد.</p>
<p><span style="color:#c0c0c0;font-size:large;">5</span> نامجو بلافاصله از این رنجش ناخواسته <a href="http://bigsleep.wordpress.com/2008/09/09/penitence/" target="_blank">ابراز ندامت کرد و نجفی بر او شورید</a> . این همان تفاوت مشرب و نگاهی‌ست که می‌داند با کی چطور و کجا می‌شود شوخی کرد و کجا اگر لازم شد باید شکر خورد و نگاهی که نمی‌داند. تفاوت این دو زاویه را با احتیاط می‌توان تعمیم داد به نگاه اصلاح‌طلبان و انقلابیون. ایده‌های انقلابی عوارض انقلابی دارد.</p>
<p><span style="color:#c0c0c0;font-size:large;">6</span> فارغ از بخش موهن(؟) قطعه نجفی یک مانیفیست تند و تیز علیه همه است. انگشت اتهام به سوی همه گرفته و همه را مسخره می‌کند. نفس چنین کوبندگی در واکنش به رخوت یا سطحی‌نگری تکثیرشده بد نیست. خیلی از هنرمندان چنین کاری کرده‌اند.بحث سر فرم و لحن است. آيا می‌خواهی مخاطب را تکانی بدهی و او را متوجه وضعیت‌اش کنی؟  یا او را چنان برنجانی که گوش‌هایش را بگیرد؟ کی باید به قول &laquo;جان وو &laquo;به جای انگشت زدن به سر شانه افراد با پتک به سرشان کوبید؟‌ باز درک این ظرایف می‌تواند به نتیجه بامزه دیگری از مقایسه این قطعه نجفی و قطعه &raquo; الکی &raquo; نامجو بیانجامد. نامجو در قطعه &laquo;الکی&raquo; با لحن دیگری همین سمت و سو را دارد. عملن ما را مسخره می‌کند. به همه زندگی‌مان برچست &laquo;الکی&raquo;‌ می‌زند. اما تفاوت اینجاست که  آخر کار مخاطبان می‌خندند و برایش کف می‌زنند. احتمالن چون پیش از هر کس انگشت اتهام را به خودش گرفته. خود دراماتیکی که در ترانه ایفای نقش می‌کند. خودش سرفه می‌کند و بعد به یادمان می‌آورد &laquo;سرفه‌های الکی&raquo; . خودش ماستمالی می‌کند و بعد می‌گوید &raquo; ماستمالی‌های الکی&raquo;. ما به خوبی می‌دانیم که او درباره زندگی خود ما صحبت می‌کند. اما آزار نمی‌بینیم. حس و حال آیرونیک قطعه الکی که خواننده  &#8211; بی‌آنکه بر برج عاج نشسته باشد و خودش را سرتر بداند- خودش را هم دست می‌اندازد همان تاثیری را می‌گذارد که قطعه نجفی احتمالن به دنبالش بوده.</p>
<p><span style="color:#c0c0c0;font-size:large;">7</span> <a href="http://ganjoor.net/moulavi/masnavi/daftar5/sh59/" target="_blank">حکایت همان‌ است که کدو را ندید&#8230;</a></p>
<br />  <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gocomments/bigsleep.wordpress.com/1501/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/comments/bigsleep.wordpress.com/1501/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godelicious/bigsleep.wordpress.com/1501/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/delicious/bigsleep.wordpress.com/1501/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gofacebook/bigsleep.wordpress.com/1501/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/facebook/bigsleep.wordpress.com/1501/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gotwitter/bigsleep.wordpress.com/1501/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/twitter/bigsleep.wordpress.com/1501/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gostumble/bigsleep.wordpress.com/1501/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/stumble/bigsleep.wordpress.com/1501/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godigg/bigsleep.wordpress.com/1501/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/digg/bigsleep.wordpress.com/1501/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/goreddit/bigsleep.wordpress.com/1501/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/reddit/bigsleep.wordpress.com/1501/" /></a> <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=bigsleep.wordpress.com&#038;blog=1802021&#038;post=1501&#038;subd=bigsleep&#038;ref=&#038;feed=1" width="1" height="1" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://bigsleep.wordpress.com/2012/05/11/najafi/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>17</slash:comments>
	
		<media:content url="http://0.gravatar.com/avatar/e6f5dbb301cf24511985f7e9142b1bac?s=96&#38;d=identicon&#38;r=G" medium="image">
			<media:title type="html">خواب بزرگ</media:title>
		</media:content>
	</item>
		<item>
		<title>در باب فلک کردن رعایای سرکش و اندازه دم</title>
		<link>http://bigsleep.wordpress.com/2012/05/10/shame/</link>
		<comments>http://bigsleep.wordpress.com/2012/05/10/shame/#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 10 May 2012 11:10:47 +0000</pubDate>
		<dc:creator>خواب بزرگ</dc:creator>
				<category><![CDATA[چند نکته]]></category>
		<category><![CDATA[غرغرها]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://bigsleep.wordpress.com/?p=1498</guid>
		<description><![CDATA[1 خبر حکم شلاق کاریکاتوریست اراکی تکان‌دهنده و ننگین است. هنوز متن خبر همان است که بود و نمی‌دانم حکم به دادگاه تجدید نظر رفته؟‌ اجرا شده؟ فعلن فرض بر صحت همین حکم بدوی‌ست. 2 کاریکاتوریست‌های ایرانی به پیشنهاد مانا نیستانی در اعلام همبستگی با کاریکاتوریست مظلوم شروع کردند به طراحی چهره نماینده اراک. حرکتی [...]<img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=bigsleep.wordpress.com&#038;blog=1802021&#038;post=1498&#038;subd=bigsleep&#038;ref=&#038;feed=1" width="1" height="1" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><span style="color:#c0c0c0;font-size:large;">1</span> خبر حکم شلاق کاریکاتوریست اراکی تکان‌دهنده و ننگین است. هنوز متن خبر همان است که بود و نمی‌دانم حکم به دادگاه تجدید نظر رفته؟‌ اجرا شده؟ فعلن فرض بر صحت همین حکم بدوی‌ست.</p>
<p><span style="color:#c0c0c0;font-size:large;">2</span> کاریکاتوریست‌های ایرانی به پیشنهاد مانا نیستانی در اعلام همبستگی با کاریکاتوریست مظلوم شروع کردند به طراحی چهره نماینده اراک. حرکتی که &#8211; گرچه بسیار از سر او زیاد است- اما دست‌کم مخاطبان را به این هول و ولا می‌اندازد که پیگیری کنند و ببینند خبر چیست.</p>
<p><span style="color:#c0c0c0;font-size:large;">3</span> با این حال  نماینده اراک ( در این ماجرا) جز این که کم‌طاقتی و تمایلات فئودالی (به چوب ببندید پدر سوخته را) نشان داده گناهی ندارد. آدم‌ها را نمی‌توان صرفن بخاطر طبع فاشیستی یا کم‌ظرفیتی محاکمه کرد. به گمانم انگشت اتهام اصلی سوی قاضی‌ست که چنین حکم ناعادلانه‌ای صادر کرده. تصور مشت نمونه خروار بودن این جور احکام بدون این که شانس رسانه‌ای شدن پیدا کنند تکان دهنده است.</p>
<p><span style="color:#c0c0c0;font-size:large;">4</span> بازتاب <a href="http://www.tabnak.ir/fa/news/243799/%D8%A8%D8%A7%D8%B2%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%A8%DB%8C%D9%86%E2%80%8C%D8%A7%D9%84%D9%85%D9%84%D9%84%DB%8C-%D9%85%D8%AD%DA%A9%D9%88%D9%85%DB%8C%D8%AA-%DB%8C%DA%A9-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%DB%8C%DA%A9%D8%A7%D8%AA%D9%88%D8%B1%DB%8C%D8%B3%D8%AA-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C" target="_blank">تیتری</a> زد که تصور کردم بلاخره از سایت‌های خبری داخلی بخاری بلند شده. بعد متن را خواندم و حرص خوردم. نمی‌گوید که اساس این حکم غیرعادلانه است. می‌گوید چون بازخورد خارجی دارد برای ما بد می‌شود. یعنی اگر کسی خبردار نشود و کنج خلوتی ضعیفی را گیر آوردی سیخی بهش زدی اشکال ندارد. فقط مبادا گاردین و بی‌بی‌سی و جاهای دیگر دنیا متوجه شوند. چه استدلالی‌ست؟ چه منطقی‌ست؟‌<br />
گرچه در <a href="http://www.tabnak.ir/fa/news/243830/%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D9%86%DB%8C%D9%87-%D8%B3%D8%A7%DB%8C%D8%AA%D9%87%D8%A7-%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D9%85%D8%A7%D8%AC%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%DB%8C%DA%A9%D8%A7%D8%AA%D9%88%D8%B1%DB%8C%D8%B3%D8%AA-%D8%A7%D8%B1%D8%A7%DA%A9%DB%8C" target="_blank">بیانیه جمعی سایت‌ها</a> سعی شد استدالهای دیگری هم چاشنی این نگرانی شود.</p>
<p><span style="color:#c0c0c0;font-size:large;">5</span> چندین سال است دامنه تعریف جرایم موسوم به امنیتی چنان گسترش یافته که بسیاری از روزنامه‌نگاران از کار روزمره عاجز‌اند. خود من ترسو در وبلاگ غیرسیاسی‌ام کمتر می‌نویسم چون بیم این می‌رود هر نفس ناغافلی شکم را در آفساید جرایم قرار دهد. نوشتن از فلان کتاب؟‌ نع&#8230; نویسنده‌اش یک بار رفته انگلیس. کی حوصله دردسر دارد. نوشتن از فلان فیلم؟ نع&#8230;صحنه دارد. کی‌ حوصله دردسر دارد. نوشتن از فلان سریال؟ نع&#8230;غیرمجاز است. کی حوصله دردسر دارد.</p>
<p><span style="color:#c0c0c0;font-size:large;">6</span> واقعن باید حسرت دوران گل‌آقا را خورد؟ صابری فقید بارها گفته بود تنها دلیلی که کاریکاتور رئیس دولت را نمی‌کشند این است که روحانی‌ست و به تصویر کشیدن روحانیان را خط قرمز خود می‌داند. در زمان گل‌آقا کاریکاتوریست‌ها سرشان به هیات دولت گرم بود و اصلن مجلس زیاد تحویل گرفته نمی‌شد. لازم است آدمیزاد اینقدر در روز یاد اختلاس‌ میلیاردی بیفتد؟</p>
<p><span style="color:#c0c0c0;font-size:large;">7</span> حکایت مدرس هنوز متاسفانه هنوز تازه است. نقل است شازده قجری(؟) پیغام می‌دهد به مدرس که بگویید فلانی اینقدر پا روی دم ما نگذارد. مدرس پاسخ می‌دهد:‌ &laquo;‌ولله ایشان حدود دم خود را مشخص کنند. ما هر جا پا می‌گذاریم دم ایشان است.&raquo;</p>
<br />  <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gocomments/bigsleep.wordpress.com/1498/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/comments/bigsleep.wordpress.com/1498/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godelicious/bigsleep.wordpress.com/1498/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/delicious/bigsleep.wordpress.com/1498/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gofacebook/bigsleep.wordpress.com/1498/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/facebook/bigsleep.wordpress.com/1498/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gotwitter/bigsleep.wordpress.com/1498/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/twitter/bigsleep.wordpress.com/1498/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gostumble/bigsleep.wordpress.com/1498/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/stumble/bigsleep.wordpress.com/1498/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godigg/bigsleep.wordpress.com/1498/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/digg/bigsleep.wordpress.com/1498/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/goreddit/bigsleep.wordpress.com/1498/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/reddit/bigsleep.wordpress.com/1498/" /></a> <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=bigsleep.wordpress.com&#038;blog=1802021&#038;post=1498&#038;subd=bigsleep&#038;ref=&#038;feed=1" width="1" height="1" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://bigsleep.wordpress.com/2012/05/10/shame/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
	
		<media:content url="http://0.gravatar.com/avatar/e6f5dbb301cf24511985f7e9142b1bac?s=96&#38;d=identicon&#38;r=G" medium="image">
			<media:title type="html">خواب بزرگ</media:title>
		</media:content>
	</item>
		<item>
		<title>از نمایشگاه و دیگر شیاطین</title>
		<link>http://bigsleep.wordpress.com/2012/05/08/book-festival/</link>
		<comments>http://bigsleep.wordpress.com/2012/05/08/book-festival/#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 08 May 2012 18:49:39 +0000</pubDate>
		<dc:creator>خواب بزرگ</dc:creator>
				<category><![CDATA[چند نکته]]></category>
		<category><![CDATA[ادبیات]]></category>
		<category><![CDATA[از خوشی‌ها و روزها]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://bigsleep.wordpress.com/?p=1495</guid>
		<description><![CDATA[1 جماعت چنان به نمایشگاه کتاب می‌آیند، با سقلمه راه بازمی‌کنند، حرص می‌زنند، عرق می‌ریزند و روی زمین پهن می‌شوند که کسی نداند فکر می‌کند چه اشتیاق تکان‌دهنده‌ای برای فرهنگ داریم. برای هر غریبه تصاویری از نمایشگاه را کنار تیراژ دو هزار نسخه‌ای کتاب بگذاریم گیج می‌شود. واقعن هم گیج کننده است. ما چه‌مان است؟ [...]<img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=bigsleep.wordpress.com&#038;blog=1802021&#038;post=1495&#038;subd=bigsleep&#038;ref=&#038;feed=1" width="1" height="1" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><span style="color:#c0c0c0;font-size:large;">1</span> جماعت چنان به نمایشگاه کتاب می‌آیند، با سقلمه راه بازمی‌کنند، حرص می‌زنند، عرق می‌ریزند و روی زمین پهن می‌شوند که کسی نداند فکر می‌کند چه اشتیاق تکان‌دهنده‌ای برای فرهنگ داریم. برای هر غریبه تصاویری از نمایشگاه را کنار تیراژ دو هزار نسخه‌ای کتاب بگذاریم گیج می‌شود. واقعن هم گیج کننده است. ما چه‌مان است؟</p>
<p><span style="color:#c0c0c0;font-size:large;">2</span> بله، نمایشگاه تعداد زیادی مشتری کنکوری و کتاب دانشگاهی و کارناوال دوست و دخترباز و پسر باز و  علاف دارد. اما تفکیک کتابهای کنکور و دانشگاهی از غرفه ناشران عمومی همچنان این ابهام را باقی می‌گذارد. ما چه‌مان است؟</p>
<p><span style="color:#c0c0c0;font-size:large;">3</span> گذشته از این که توضیح تیراژ کتاب با وجود این جماعت مشتاق کار سختی‌ست، ابهام دیگری در زمینه انتشار دیوان حافظ و چه کسی پنیرم را جابجا کرد وجود دارد. بعد این همه سال و با این تعداد چاپ متنوع این مجموعه دیگر هر ایرانی بالغی باید در خانه‌اش دست کم چهار دیوان حافظ و دو نسخه چه کسی پنیرم را جابجا کرد داشته باشد. روشن نیست که چرا بازار هدف از این محصولات اشباع نمی‌شود و چطور هنوز که هنوزه ناشران نوپا معمولن اول می‌روند سراغ چاپ این کتابها.<br />
باز وضع حافظ و اسپنسرجانسون به لحاظ میزان خوانده شدن توسط مخاطب خوب است. بسیار کنجکاوم بدانم مثنوی معنوی را چه تعداد از خریدارانش طی چند دهه اخیر خوانده‌اند. روشن است که اگر ما این همه مولاناخوان در کشور داشتیم وضعمان به از این بود.</p>
<p><span style="color:#c0c0c0;font-size:large;">4</span> به احساس متفرعنانه و شبه فاشیستی‌ام در مورد بازدیدکنندگان نمایشگاه افتخار نمی‌کنم. اما صادقانه بگویم اردی‌بهشتی نیست که به نمایشگاه بروم و احساس نکنم که &raquo; وات د هل؟ شما باقی سال کجا هستید؟ چرا هر اردی‌بهشت از ناکجایی درمی‌آیید و دیوان حافظ می‌خرید تا سال بعد؟&#8230;&raquo;</p>
<p><span style="color:#c0c0c0;font-size:large;">5</span> هوم.خودم هم می‌دانم که نمی‌شود گناه را گردن کسی انداخت. که باز دم این جماعت گرم است که هر سال می‌آیند و پیکر نیم بسمل نشر را تکانی می‌دهند.</p>
<p><span style="color:#c0c0c0;font-size:large;">6</span> تحریم نمایشگاه کتاب؟ نع. من هیچ‌وقت نمایشگاه را تحریم نخواهم کرد. هر سال غرم را می‌زنم و نصیب‌ام را می‌برم. مثل رمانتیک‌های ساده‌دل فکر می‌کنم بعد سالها اگر قرار به تغییر فرهنگ عمومی و این چیزها باشد احتمالن کتاب نقش تعیین‌کننده‌ای خواهد داشت.<br />
همچنین اعتقاد دارم نمایشگاه تنها جایی‌ست که مشکل بزرگ ناشران ضعیف‌تر نوپا یا شهرستانی از میان می‌رود: توزیع.<br />
ناشران گمنام اگر حتا مثل ناشران قدر در انتخاب و حتا کیفیت چاپ و صحافی سلیقه به خرج‌ دهند همچنان با معضل پیچیده شبکه توزیع کتاب روبرویند. آنها در نمایشگاه کتاب فرصت برابری دارند تا آنچه در چنته دارند رو کنند. من به ندرت در نمایشگاه کتاب سراغ ناشران بزرگ می‌روم. چون آنها همیشه ( خصوصن در تهران)دم دست هستند و همه سال بدون نگرانی از دست دادن عناوین تازه مشتری ثابت‌شان هستم. من بیشتر مایل به کشف ناشران خوش‌ذوق گمنامم. یا حتا ناشران ارگان‌ها و مراکز که گه‌گاه کتابهای بامزه‌ای چاپ می‌کنند که در خیابان انقلاب نمی‌توان ردش را گرفت.</p>
<p><span style="color:#c0c0c0;font-size:large;">7</span> با این حال معتقدم عدم حضور امسال نشر چشمه در نمایشگاه بیش از این که ضرر برای ناشر گردن کلفتی چون او باشد، ضرر معنوی ( بخوان بدنامی) برای نمایشگاه  است. چشمه ناشری نیست که هر سال چشم‌انتظارمصلی باشد. اعتبار و سلیقه و فروش و مشتری‌اش را دارد. این نمایشگاه است که از حضور ناشران قدرتمند اعتبار می‌گیرد و گردانندگان امسال نمایشگاه با این خودشیرینی لوس‌شان (برای کی؟) از اعتبار نمایشگاه کم کردند.</p>
<p><span style="color:#c0c0c0;font-size:large;">8</span> و نصیب امسال:</p>
<ul>
<li><span style="text-decoration:underline;">عوارض جانبی/ وودی آلن/ ترجمه لادن نژادحسینی / نشر بیدگل<br />
حالا بی‌حساب شدیم/ وودی آلن/ ترجمه نگار شاطریان/ نشر بیدگل</span><br />
متاسفانه در این چند سال بارها قصه‌های وودی آلن بصورت قر و قاطی از مجموعه‌های مختلفش چاپ شده است و اگر فن این جناب باشید مجبورید صابون این را که در مجموعه تازه‌ای که می‌خرید تعدادی داستان تکراری باشد را به تن بمالید. کاری که من کردم و تعدادی از داستان‌های حالا بی‌حساب شدیم (همه‌اش؟!) در یکی دیگر از کتابهای نیلا چاپ شده بود.</li>
<li><span style="text-decoration:underline;">ای نامه!/ احمد اخوت/ جهان کتاب</span><br />
احمد اخوت دوست‌داشتنی سالهاست که بی سر و صدا کارش را می‌کند. یادداشت‌نویس و مقاله‌نویس و مترجم زبردستی‌ست و جز بازمانده‌های نسلی که &laquo;تولید فرهنگ&raquo; کارستانشان بودف. این ای‌نامه مجموعه مقاله‌ای‌ست درباره نامه نویسی و نامه‌‌های نویسندگان و شاعران. شیرین و لطیف است و سال پیش که دنبالش بودم متاسفانه چاپ هزار نسخه‌ای اولش تمام شده بود. اگر به جهان کتاب رفتید کتاب &raquo; تا روشنایی بنویس!&raquo; ایشان را هم از دست ندهید.</li>
<li><span style="text-decoration:underline;">ج مثل جادو/ نیل گیمن/ ترجمه فرزاد فربد/ کتاب پنجره</span><br />
نیل گیمن یکی از نویسندگان اسطوره‌ای کمیک‌بوک و فانتزی‌ست. نشر پنجره سه کتاب از او ترجمه کرده که این یکی مجموعه قصه فانتزی است.</li>
<li><span style="text-decoration:underline;">گوتیک/ فرد باتینگ/ ترجمه علیرضا پلاسید/ افراز<br />
</span>کتاب هیجان‌انگیزی درباره فرهنگ گوتیک،‌ترس‌ها و خون‌آشام‌ها. نویسنده رد گوتیک را در کتابها و شعرها از زمانه خودش تا بقایای معاصر دنبال کرده است.</li>
<li><span style="text-decoration:underline;">در آمدی بر تراژدی/ آدرین پول/ ترجمه پدرام لعل‌بخش/ افراز<br />
</span>این یکی هم از فهرست‌اش برمی‌آمد که خواندنی باشد:‌ چه کسی به تراژدی نیاز دارد؟/آیا خدایان زمین را می‌نگرند؟/ مرده‌ی زنده/ چه کسی را سرزنش کنیم؟‌&#8230;</li>
<li><span style="text-decoration:underline;">سفر نویسنده/کریستوفر ووگلر/ ترجمه محمد گذرآبادی/ مینوی خرد</span><br />
کتاب ووگلر دیگر الان کتاب کلاسیکی در حوزه قصه‌نویسی و اسطوره محسوب می‌شود. او با همان نگاه ژوزف کمبل‌ی به ساختار قصه‌های قهرمانی و ردگیری آن در سینما و ادبیات می‌پردازد. چاپ قبلی کتاب که الان در نمایشگاه موجود است پنج هزار و خورده‌ایست. یعنی من اگر جای شما بودم آب دستم بود زمین می‌گذاشتم و این چاپ را تا تمام نشده می‌خریدم.</li>
<li><span style="text-decoration:underline;">سایه‌های نوآر/ مجموعه مقاله/ گروه مترجمان/ مینوی خرد<br />
</span>یک کتاب درست‌حسابی درباره ژانر نوآر. مجموعه مقاله از ژیژک و دیگران. شبیه &laquo;ارغنون&raquo;ی که بخواهد درباره نوآر منتشر شود.</li>
</ul>
<p><span style="color:#c0c0c0;font-size:large;">9</span> مثل بچه‌ها کتابهای جدیدم را دور چیدم و ذوق دارم. این یکی ذوق سالهاست که هست. هیچ وقت کم نشده.</p>
<br />  <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gocomments/bigsleep.wordpress.com/1495/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/comments/bigsleep.wordpress.com/1495/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godelicious/bigsleep.wordpress.com/1495/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/delicious/bigsleep.wordpress.com/1495/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gofacebook/bigsleep.wordpress.com/1495/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/facebook/bigsleep.wordpress.com/1495/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gotwitter/bigsleep.wordpress.com/1495/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/twitter/bigsleep.wordpress.com/1495/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gostumble/bigsleep.wordpress.com/1495/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/stumble/bigsleep.wordpress.com/1495/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godigg/bigsleep.wordpress.com/1495/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/digg/bigsleep.wordpress.com/1495/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/goreddit/bigsleep.wordpress.com/1495/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/reddit/bigsleep.wordpress.com/1495/" /></a> <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=bigsleep.wordpress.com&#038;blog=1802021&#038;post=1495&#038;subd=bigsleep&#038;ref=&#038;feed=1" width="1" height="1" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://bigsleep.wordpress.com/2012/05/08/book-festival/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>4</slash:comments>
	
		<media:content url="http://0.gravatar.com/avatar/e6f5dbb301cf24511985f7e9142b1bac?s=96&#38;d=identicon&#38;r=G" medium="image">
			<media:title type="html">خواب بزرگ</media:title>
		</media:content>
	</item>
	</channel>
</rss>
