صبر ایوب زمان صبر منه
سپتامبر 28th, 2010 § 25 دیدگاه
معلوم نبود اگر آقای ربیعی نبود که صبر ایوب را درخواست کند از آقای یساری ما امروز چه روزگاری داشتیم. خوشحالیم که آقای یساری درخواست ایشان را لبیک گفته و میخواند…
1
گفته بودم اگه برگردی دوباره
غم میره از دل و تاریکی میمیره
بعد اون بی تو نشستن ها یه روزی
دستهای سردمو دست تو میگیره
اومدی اما دیدم دست تو سرده
گفتی اون روزها دیگه بر نمیگرده ( 2 بار)
یک موقعیت مُثُلی. آدم رانده شده تمنای بازگشت دارد. این هجران سابقهدار است در همه فرهنگ ها. آدم رانده شده که در جستجوی باغ عدن است. فکر میکند با بازگشت “او” غم میرود و تاریکی میمیرد. غافل از این که تکرار تجربه پیشاگناه نخستین امکانناپذیر است.” او” میآید. با دستهای سرد و حقیقت تلخ را میگوید: اون روزها دیگر بازنخواهد گشت. تعبیر نیچه در مورد مرگ خدا شاید اشارهای به همین حقیقت گزنده دارد.
2
گفته بودم اگه برگردی میبینی
نقش غم ها روی آئینه چشمام
میدونی اینجا تو این دنیای غمگین
رنگ بی رنگی گرفته بی تو دنیام
اومدی اما دیدم دست تو سرده
گفتی اون روزها دیگه بر نمیگرده ( 2 بار)
یکجور نیایش عاشقانه است. شرح هجرانگویی. از توصیف نقش غم در آیینه چشم تا رنگ بیرنگی دنیا. حکم همان چهل سال گریه آدم رانده شده را دارد. بعد نقل همه دردها و سختیها دوباره ضربه نهایی را میزند. با طعنه. شاید هم اندوه بیپایان. که: بعله علیرغم همه این مصائب حالا تو آمدی و میگویی که آن روزها دیگر برنمیگردد.
3
گفته بودم اگه برگردی میبینی
روی این پنجره ها اسم تو مونده
قصه اومدنت باز منو تنها
توی این تاریکی شبها نشونده
بی تو موندن لحظه جبر منه
صبر ایوب زمان صبر منه
خونه بی تو خونه نیست قبر منه
بیا تا اون روزهای خوبم بیاد
دست من گرمی دستات رو میخواد
قهرتو جونمو آتیش میزنه
حالا ابراز پشیمانی. از چی؟ راوی در تاریکی نشسته چون قصه آمدن او را شنیده باز. آمدنی که قصه شده. چیزی بین اسطوره و شایعه است. از جهل خودش نام میبرد و از صبر ایوب. خودش را با ایوب مقایسه میکند که توانست مصائب الهی را تاب بیاورد و ایمانش را حفظ کند. لابه میکند و در آخرین بند ناگهان همه معادلات را به هم میریزد. گرچه میدانیم آدم ابولبشر گناه نخستین را مرتکب شد اما قصه جبر قصه دیگریست. راوی میگوید قهر تو جونمو آتیش میزنه. بله درست است. اینها هجرانیهای آدم نیست.در یک پایانبندی تکاندهنده میفهمیم شرح اندوه شیطان است. برای همین هم هست که از خانه نام میبرد. لوسیفر است که دارد خود را با ایوب مقایسه میکند.اوست که میگویند جبر خلقت بدنام ملائکش کرد. اوست که از ابتدای ترانه لابه کرده. هم اوست در آتش.
4
تکرار بند دو
تکرار توضیحات بند دو
5
تکرار بند سه
تکرار توضیحات بند سه
.
.
.
تقدیم به آقای ربیعی – که گوش شنوایی داشته
پ.ن: متاسفانه در این نسخه که برای دانلود پیدا کردم، موسیقی بعد از آنجایی شروع میشود که آقای یساری برای ده میلیونمین بار میگوید آقای ربیعی صبر ایوب رو خواستن، پس به افتخار ایشون…
فکر کنم اون وسطا میگه که لحظهی «جبر» منه (جای جهل)
دیگه بدتر (بهتر) شاهد از غیب رسید. درباره جبر گردنکشیاش صحبت میکند
شاهکار بود آقاي روحبخش
اين اولين کامنت من براي شماست با اينکه يکسالي هست که وبلاگتون رو مي خونم.
اونقدر شگفت انگيز نوشتيد که نتونستم هيجان زده(جوگير)نشم
اینها هجرانیهای آدم نیست. شرح اندوه شیطان است. برای همین هم هست که از خانه نام میبرد. لوسیفر است که دارد خود را با ایوب مقایسه میکند. اوست که از ابتدای ترانه لابه کرده. هم اوست در آتش.
. هنوز خوندن سطرهاي آخر تکان دهنده است.
سلام وعرض ادب دارم خدمتتون
تبريك مي گم خدمت شما قشنگ بود وبا احساس
اميدوارم بتونم بيشتر در آينده به شما سر بزنم واز نوشته ها استفاده كنم
موفق باشيد
متفاوت بود و جالب. متشکرم.
آقا عذر ميخوام، اون آخرش نميگه لحظه ی «جهل»، به نظرم ميگه «جبر». حالا اگه يه بار ديگه گوش کنی احتمالاً موافق باشی باهام. فقط به خاطر آقای ربيعی.
ضمن اين که جهل با صبر هم قافيه نيس. ولی جبر با صبر، هست.
تحلیل جالبی بود.
حالا فکرشو بکن همین نوع تحلیل در مورد ترانه ی » دختر چادری چادرتو بردار / دستاتو تو دستام نیگه دار … » چی میشه ؟؟؟
لوسیفر طفلک به تصمیم میگیرد بی خیالی طی کند و با ادامه کار همیشه گی اش ، یک دختر چادری را بی عفت کرده و حالش را ببرد !!!…
همین طور بگیر راجع به » اونجا کیه کیه ؟ پشت دیوار کیه ؟ سایه شو من می بینم …» یا » آی بانو بانو بانو … بنشین به روی زانو …» استغفرلله … بگیر و برو جلو …
تفیق پست مدرنی از عشق و حال و فلسفه … تقدیم به لوسی عزیز
تلفیق هم شد «تفیق » … از دست این لوسی به خدا پناه می برم
شگفت زده شدم از این تحلیل.به خدا…
میگم آقای خواب بزرگ اگر شاعر این ترانه و آقا جواد بدونن شما همچین تحلیلی رو شعرشون کردین چه کیفی بکنن.
من خیلی سال قبل که کاست این کنسرتش دراومده بود از منبع موثقی شنیدم که استاد یساری این آلبومو تو یه محل مخفی که هیچ تماشاچی هم نداشته برگزار میکنه یعنی اون آقای ربیعی هیچ وجود خارجی نداره به احتمال قریب به یقین.
ولی جدا آهنگ نوستالوژیکیه
اما یه چیزی همه اینهارو گفتین که به این نتیجه برسین که آدمی در انتظاری به سر میبره که پایانش نامعلومه و امیدهاش واهی؟
لوسیفر
آها آره گلچهره راس ميگه! اصلاً اگه صدای تشويقا رو گوش بدی ميبينی که کاملاً تابلو از صدای تشويق تو ارگ استفاده کردن. ولی اجرای اصليش مال همون اوايل انقلاب تو يکی از سينما های لاله زار بوده.
در مورد اين آهنگ خصوصاً آمارم تقريباً دقيقه. :دی
آقا درورد بر شما و اين آهنگ كه قسامت سرايي هست.
قسامت سرایی؟
چه بی مزه!
چه قدر این نوشته به اسمتان میآید، که اوائل گمان میکردم اسم مستعار است.
agha man kamele in consert ro daram, age khastin taghdim konam
ممنون گیر آمد
[...] از خارش مغزی.سعی کردم چیزی درباره ترانه بنویسم. مثل صبر ایوب شاید که بیخیالم شد. ولی نوشتن وقتی مجبوری سه دقیقه یک [...]
adamo mitarsonin be khoda…dige ahangam nemishe gosh kard…hamash bayad be fekre in bashi ke dari monajataye losifero tekrar mikoni ya ye chizi mikhoni delet va she…:((
دنیا سخته
«» هنوز نمي دانم چرا به تو سجده نكرد