و گردباد کلبه چوبیمان را پرت خواهد کرد
مه 4th, 2010 § 3 دیدگاه
![]()
“گردباد کلبه چوبی عمو هانری را به هوا پرت کرد، اما تنها دوروتی و سگش در خانه بودند. گردباد کلبه چوبی را برد و برد و برد تا آنکه…”
خیلی کوچک بودم که اولین بار جادوگر شهر زمرد انتشارات طلایی را کسی برایم خوانده. 25 سال میگذرد و من هنوز هر بار هوا مثل امروز صبح میشود و باد زوزه میکشد و از خیابان سر و صدا میآید یاد کلبه چوبی عمو هنری میافتم. مکیده میشود به رویاهای شیرین و ترسناک کودکی و هنوز نگرانم (منتظرم؟ ) یکی از این روزها طوفان آپارتمانمان را از جا بکند و در ناکجاآبادی روی سر جادوگر بدجنس سرزمین شرق هوار شود. گرچه دلشوره میگیرم اما ته دلم خوشحالم. سالها بعد بود که علتش را فهمیدم. که خواندم شاعر گفته: شهر تو تا گم نشود، پیدا نشود…

جادوگر شهر زمرد را دانلود کنید
اما این بار دیگه خبری از طوفان نیست، شبح زلزله کلبه را به باد خواهد داد.
و گردباد کلبه چوبي مان را پرت خواهد کرد …..
شبها خوابش رو مي بينم.
[...] بودند که دور شدن از خانه با آدمی چه میکند. حتا دوروتی وقتی از شهر از برمیگردد به زنعمو امیلی میگوید: [...]