سیزنها، سیزنها، به هم سقلمه زنید!
مارس 14th, 2010 § 56 دیدگاه
تجربهنگاری الف تا یای سریالهای خارجی
شما هم فکر میکنید تماشای سریال اعتیاد آور است؟ حق دارید. چون دقیقا همینطور است. ولی در این زمانه بیپیر چی بهتر از این اعتیاد بیضرر لذتبخش. با بساط شبانه اپیزودبینی میشود خیلی از بدبیاریهای زندگی را تاب آورد. میشود در تلخی و سختی به امید دلخوشیهای کوچک و با ارزشی زنده ماند. پس اول از همه یاد بگیرید از این اعتیاد نترسید!
سریالبینی من با لاست شروع شد. همان داستان همیشگی. از تابستان سال گذشته تا الان چیزی بیش از 1000 اپیزود دیدهام. با قصه آدمهایی همراه شدهام که حالا جزئی از زندگیام شدهاند. دوستانم و دشمنانم. تجربیاتی را مفتی به دست آوردم که برای پیدا کردنشان باید چیزی بیش از 1000 اپیزود وقت میگذاشتم. گرچه سایه پوزخندهایتان را میبینم ولی از حرفم برنخواهم گشت و روزی – همان روزی که بلاخره- صبح با چشمان سرخ پفآلود سر کار رفتید و ذهنتان همش پیش مایکلی ، جکی ، گابریلی کسی بود ، دنبال یک راهنمای به درد بخور میگشتید و این مطلب را دوباره خواندید، نوبت من است که برایتان دست بگیرم.
چند توضیح کلی:
- هر فصل (سیزن) معمولا شامل 24 اپیزود 42 دقیقهای ست. در موارد معدودی زمان اپیزودها طولانیتر است و تعداد اپیزودها کمتر.
- به اولین اپیزود اولین فصل هر سریال پایلوت میگویند. این ورودی با توجه به میزان استقبالی که جلب میکند، نقش تعین کنندهای در بودجه ادامه سریال دارد. به همین دلیل معمولا پایلوتها پرزرق و برقتر و پرخرجتر از اپیزودهای عادیاند و در اغلب موارد زمانشان طولانیتر است.
- معمولا بهتر است فصول سریالها را به ترتیب ببینید. وقتهایی که نوشتهام هر اپیزود داستان مستقل دارد یعنی تقریبا و در مواقع اضطرار میتوان اپیزودها را بیربط به هم دید. وقتهایی که نوشتهام فصول تقریبا مستقلاند یعنی میتوانید اگر فصلها را هم به ترتیب نبینید باز از داستان سر درمیاورید. با این حال چنانکه گفتم معمولا داستان زندگی شخصیتها ارجاعاتی به گذشته دارد که بهتر است همه را از اولش ببینید. در دو سوی این طیف سریالی مانند لاست قرار دارد که ابدا نمیتوانید بدون ترتیب ببینید و چیزی مثل سیمپسونها وجود دارد که هر وقت دوست داشتید هر اپیزودش را دوست داشتید میتوانید ببینید.
- امتیازبندی سریالها گرچه نظر شخصی من است با این حال خیلی از امتیازبندیهای جهانی پرت نیست.
توضیح کلیدی:اگر بین 12 تا 18 سال سن دارید، لذت تماشای قهرمانان گوارای وجودتان!
خلاصه یک خطی: آدمهایی هستند که کمکم تواناییهای غیرعادی در خود کشف میکنند و در صدد یافتن یکدیگر برمیآیند.
تعداد فصل: فصل چهار در حال پخش. هر فصل تقریبا داستان مستقل دارد.
فصل یک و دو قهرمانان میتواند برای بزرگسالانی که هنوز از حال و هوای دوران تین ایجریشان خارج نشدهاند مفرح باشد. گرچه باید با منطق سریال کنار بیایید و بر سوتیهای نه چندان کماش چشم درویش کنید. با این وجود بزرگترین برکت قهرمانان فعال کردن تخیل در اذهان منجمد است.دست کم کاری که با من کرد همین بود. در دورهای که همه چیز رنگ واقعیت گرفته بود، قهرمانان مجالی بود برای به کار انداختن مجدد تخیل. اگر شیفته کلکل کردن با نویسندگان سریال باشید این بازی حدس زدن ایدههای آينده به قدر رها کردنتان از خاکستری رایج واقعیت جذاب و دوستداشتنیست.
اگر از فصل یک به هر کدام از دلایلی که گفتم لذت بردید، مبادا از پایان شل و بیحالش سرخورده شوید و قید دیدن ادامه ماجرا را بزنید. فصل دو سریال به مراتب حرفهایتر و جذابتر است. و البته به کیف تماشای فصل دو غره نشوید، چون فصل سه چنان آش در هم جوشیست که احتمال دارد از تماشایش پشیمان شوید. در مورد فصل چهار همینقدر بگویم که متاسفانه سازندگان سریال گویی سن مخاطبانشان را تا 5 سال پایین آوردهاند. شخصا بیشتر از 6 اپیزودش را نتوانستم تحمل کنم. اگر دیدید و خوشتان آمد خبرم کنید.
فرار از زندان
![]()
توضیح کلیدی:لذت رودست زدن و رو دست خوردن. این است فرار از زندان
خلاصه یک خطی: مایکل اسکوفیلد نابغه باید بارها و بارها از زندان فرار کند تا دهان ما از راههای محیرالعقولش باز بماند.
تعداد فصل: سال گذشته در چهارمین فصل به پایان رسید. هر فصل داستان مستقل دارد.
اول از همه بگویم فرار از زندان به صورت تیپیکال سریالی مردانه است. نه صرفا به این دلیل که 99 درصد شخصیتهای سریال مرداند. رمانس رقیقاش برای هیچ تماشاگر مونثی جذاب نیست. نوع اکشنش هم برپای نقشهچینی شخصیتها نوشته شده و معمولا چنگی به دل خانمها نمیزند. این یکی هم مثل قهرمانان ، پر از بازی ذهنی و رقابت با تیم نویسندگان است. مدام سعی میکنی حدس بزنی چه در سر مایکل میگذرد و البته در اغلب اوقات ناکام میمانی و جذابیت سریال به همین است. در عین حال برای طرفداران اکشن خوب ، پر است از لحظات نفسگیر که دل تو دلتان نخواهد ماند.
7 اپیزود اول فصل یک را تحمل کنید. قول میدهم ارزشش را دارد. فصل دوم بهترین فصل سریال است، با اضافه شدن یک بدمن قدرتمند و تبدیل شدن کل کشور به زندان برای فراریهای بختبرگشته. فصل سوم اعصاب خراش است. نه این که ضعیف باشد، نه؛ لوکیشن و آدمهای این زندان غیرانسانی عصبیتان خواهد کرد. با این حال تماشایش این حسن را دارد که موقع بدبختی و بدشانسی یادش بیفتید و بفهمید اوضاعتان آنقدرها هم بد نیست. فصل چهار راستش..میدانید این فصل چهار…اصلا چه اصراری دارید حتما خاطرات خوبتان را خراب کنید و فصل چهار را ببینید؟ میدانم نمیتوانید طاقت بیاورید و آخرش خواهید دیدش. ولی از من گفتن بود چنان آب سردی بر سرتان میریزد( خصوصا که پایان قطعی سریال است) که تا مدتها توصیههای این نوشته را برای باقی سریالبینیتان جدی بگیرید.
پروندههای مجهول
![]()
توضیح کلیدی:علاقهمندان ارواح و بشقاب پرنده و همه عجایب جهان بشتابند. اینها آرمانشهرشان است
خلاصه یک خطی: یکی از بخشهای افبیآی با دو کارمند/پلیس/ دانشمند موظف به بررسی پروندههاییست که از حیطه امور طبیعی خارجند.
تعداد فصل: 9 فصل اپیزودهای هر فصل داستان مستقل دارند ( در موارد معدودی هر دو سه اپیزود یک داستان مشترک را پیمیگیرند)
پروندههای مجهول قریب به یک دهه از تلویزیون پخش شد و انصاف نیست اگر قضاوتمان زمانه تولیدش را لحاظ نکنیم. اولین فصل سریال سال 1993 پخش شد و جلوههای ویژه و فضای غریبش در آنسالها به شدت محبوبش کرد. پروندههای مجهول یکی از کالت/ سریالهای امریکاییست که هوادارانش دیگر به اطلاق نام سریال بر آن بسنده نمیکنند. در و دیوار اتاق بسیاری از تینایجهای دهه 90 مزین به پوستر کلیدی سریال بود. تصویری بیکیفیت و آماتور از یک بشقاب پرنده و جمله معروف » میخواهم باور کنم» زیر پوستر. پروندههای مجهول جد معنوی و مادی بسیاری سریال دیگر است که گاهی از نظر کیفیت ساخت جلوتر از خود اویند، سریالهایی مانند فرینج یا تورچوود یا حتی ماوراطبیعه.
شخصیت مرد فیلم فاکس مالدر که در نوجوانی و در خاطرهای گنگ موجودات بیگانه خواهرش را دزدیدهاند، به قصد یافتن او وارد افبی آی شده و این واحد را تاسیس کرده است. خودش به شدت بدبین و نسبت به وجود ماوراطبیعه و موجودات فضایی و از این قبیل بیایمان است. اما استعداد عجیبی در گرفتن ردشان دارد!
اگر دیدن سریال را از اول شروع میکنید تماشای پشتموها و اپل لباس خانمها در فصل یک براتان مفرح خواهد بود. کیفیت اپیزودها به شدت بگیر و نگیر دارد. بعضیهاشان درخشان و نبوغآساست و در کمال حیرت بعضیهاشان کودکانه و غیرقابل باور. تماشای کامل این 9 فصل یک فن پایه و واقعی میخواهد.
زنان خانهدار افسرده
![]()
توضیح کلیدی :سریالی برای زندگی کردن. یاد گرفتن زندگی کردن
خلاصه یک خطی: پشت نقاب یک محله آرام و تمیز در حومه شهر و همسایههای لبخند به لبش خدا میداند چه شری جریان دارد. حلقه دوستی چند زن همسایه محور اصلی ماجراهاست.
تعداد فصل: فصل 6 در حال پخش، هر فصل تقریبا داستان مستقلی دارد.
مطمئنم شما هم تا به حال به شکل تهوعآوری لفظ » سریال آموزنده» را از اینطرف و آنطرف شنیدهاید. همچنین تقریبا مطمئنم تا کنون هیچ مصداق جدی این عبارت را ندیدهاید. دوستان! اجازه بدهید در کمال افتخار شما را به زنان خانهدار افسرده معرفی کنم.
زنان خانهدار افسرده در قالب یک سریال خالهزنکی و نمایش مجموعهای بی کران از رذایل اخلاقی، به شکل تکاندهندهای آموزنده است. این که میگویم تکاندهنده یعنی شما متوجه نمیشوید در حال گرفتن درس زندگی هستید. حتی وقتی بازیگران رو به دوریین شروع میکنند به موعظه کردن شما کیف میکنید. حتی بعد مدتی میبینید دارید آموزهها را در زندگیتان استفاده میکنید. و این یعنی هنر سریال سازی. همان چیزی که ما سالها ست ادعایش را داریم و حاصل کارمان میشود نرگس. مخاطب اصلی سریال خانوادهها هستند. پدر و مادرهایی که درگیر بحران میانسالی، عشق های ممنوع، فرزندان ناخلف و همسایههای ناجور میشوند. اگر زوج هستید این سریال را لطفا به اتفاق ببینید. بدون این که خودتان بفهمید یک دوره زوجتراپی هم میتواند باشد. یاد میگیرید از عذرخواهی نترسید و اگر خط قرمزها را پشت سر بگذارید ممکن است چه عواقبی در انتظارتان باشد. باور کنید این سریال به اندازه من لوس و وراج این حرفها را نمیزند. از تماشای تکتک اپیزودهایش لذت خواهید برد. خوبیاش این است که نه آنقدر آدم را درگیر میکند که مجبور شوید بیخوابی بکشید و تماشایش کنید و نه هیچوقت بهش بیمیل میشوید. میتوانید بگذارید با یک جیره شبی دو اپیزودی تا مدتها تفریح کنید.پایلوت فصل یک به شدت خوب است. بعد از آن در انتظار یک افتادن ریتم 7 اپیزودی باشید تا کمی با شخصیتها اخت بگیرید. بعدش همه چیز رو به راه خواهد بود تا اواخر فصل 4 و اوایل فصل 5 که با بیرحمی تمام و با از بین بردن بسیاری از چیزهایی که بهشان عادت کرده بودید در حد مرگ عصبیتان خواهد کرد. 6 اپیزود که از فصل 5 گذشت این بحران را هم پشت سرمیگذارید و قول میدهم اوضاع باز رو به راه خواهد شد.
24
![]()
توضیح کلیدی:آدرنالین، آدرنالین محض!
خلاصه یک خطی: جک باور مامور فدرال همیشه فقط 24 ساعت فرصت دارد تا جلوی یک فاجعه را بگیرد.
تعداد فصل : فصل 8 در حال پخش. هر فصل داستان مستقل دارد.
آخرین بار که سگ دنبالتان کرد کی بود؟ آن لحظات آخر که نفسنفس میزدید و ضربان قلبتان به 95 تا در دقیقه رسیده بود و عرق کرده بودید یادتان هست؟ کیف پنهانش زیر دندانتان هست؟ اگر نیست اهمیتی ندارد چون 24 همه اینها را برایتان زنده خواهد کرد!
24 حتی آوانسهای 5 دقیقهای که سریالها با آرام کردن ریتم و فرصت دادن دستشویی رفتن به تماشاگران میدهند، از شما دریغ خواهد کرد. لذت اختصاصی 24 نه صرفا این هیجان زود گذر ( و البته محترمی)ست که به شما میدهد. نکته این است که در این ضربالعجلهای کشنده و بیامان، شخصیتهای سریال مدام باید تصمیم بگیرند که بهترین کار چیست؟ ترجیح میدهید از قوانین تخطی کنید و عوارضش را به جان بخرید در عوض جان 100 نفر را نجات دهید، یا آدم سربهراهی باشید و بگذارید همین عده بمیرند؟ ترجیح میدهید به مردم کشور دیگری که اسیر نسلکشیاند کمک کنید یا جان رئیس جمهور را نجات دهید؟ بین نجات جان نزدیکترین دوستتان و 50 هزار نفر کدام را انتخاب میکنید؟ خوشبختانه 24 به شکل قانعکننده ای قابل باور است و چندان خبر از سوتیهای داستانی رایج درش نیست. به همین دلیل همه این تصمیمات ختم به خیر نمیشود و هپیاند خیالی در انتظارتان نیست. باید باور کنید که هر تصمیمی عوارضی دارد و مجبورید عوارضش را تاب بیاورید.
من 24 را زمستان سال گذشته دیدم. یعنی درست زمانی که تازه مسئولیت تحریریه را به عهده گرفته بودم و هر لحظه درگیر بحرانی تازه بودم. راستش گذراندن آن چند ماه را به تماشای 24 مدیونم. چون وقتی یادم میآمد الان در همین لحظه جک باور بدبخت باید 5 بمب هستهای را که هیچ ردی ازش ندارند تا نیم ساعت دیگر خنثی کند و تازه اگر موفق شود گروگانگیران خرخره دخترش را خواهند برید، احساس خوشبختی و توانایی میکردم و با قاطعیت و اعتماد به نفس بیشتری تصمیمات ضربالعجلی میگرفتم.هر فصل سریال 24 قسمت دارد و هر قسمت 42 دقیقهای یک ساعت داستانی را در بر میگیرد که در کل میشود یک شبانهروز. یعنی مثلا داستان یک فصل از 7 صبح شروع میشود تا 7 صبح روز بعدش. فصل یک و سه 24 به عقیده من بهترین فصلهای سریالاند. در طی تماشای این سریال با بحرانهایی روبرو خواهید شد. از جمله این که در یکی از فصلها ، سازندگان با شقاوت غیرقابل باوری چند شخصیت کلیدی را در عرض 40 دقیقه میکشند و مخاطب را شوکه میکنند. یا یکی دو فصل آخر که با از بین بردن همه چیزهای آشنا، کلافه و عصبیتان خواهند کرد. با این حال بعد این مشکلات و پس از تماشای آخرین فصل نیاز به یک دوره درمانی چند هفتهای خواهید داشت. تصور کنید 6 ماه تمام سگ دنبالتان کرده باشد، از هر پزشکی دوست دارید بپرسید مطمئنا تا رسیدن به وضعیت عادی و رسیدن آدرنالین خون به حالت نرمال ، تا مدتها احساس کسالت و افسردگی خواهید کرد.
تورچوود
![]()
توضیح کلیدی:پروندههای مجهول در خیابان بیکر
خلاصه یک خطی: گروه تورچوود ، با ابزارهای فوق مدرن و پیشرفتهشان در صدد کشف رازهاییاند که پلیس از کشف آنها ناتوان است.
تعداد فصل: 3 فصل، هر اپیزود تقریبا مستقل. در فصل 3 اپیزودها کاملن وابسته اند.
نوه معنوی ایکس فایلز. خوشساخت با جلوههای ویژه جذاب با طعم طنز انگلیسی و توجه خاصی به اقلیتهای نژادی و جنسی. دو فصل اول فرق قابل توجهی با نمونههای مشابه ندارد. یک اتفاق غیر عادی میافتد. گروه در صدد کشف ماجرا برمیآیند. اتفاق غیر عادی در دقیقه 20 اپیزود به شکل مفصلتری رخ میدهد. گروه به سرنخها نزدیکتر میشود .د قیقه 35 نبرد نهایی آغاز میشود که تا دقیقه 42 و حل کامل ماجرا – و نابودی عامل شر احیانا- به پایان میرسد. اما فصل 3 سریال که نام فرعیاش » بچههای زمین» است داستان مستقل و به هم پیوستهای دارد که شاید از هر دو فصل قبلی جذابتر باشد.
متافیزیک
![]()
توضیح کلیدی:شغل شریف جنگیری
خلاصه یک خطی: دو برادر پس از ناپدید شدن مشکوک پدرشان ناچار میشوند شغل اجدادیشان را پی بگیرند : شکار شر
تعداد فصل: فصل 5 در حال پخش. هر اپیزود تقریبا مستقل. هر فصل تقریبن مستقل
کارناوال کاملی برای علاقهمندان ژانر هارور. همه زیرشاخههای فیلم ترسناک را میتوانید در ماوراطبیعه پیدا کنید: از جنگیری و شکار روح تا زامبیها و گرگمردها و وامپیرها . برای لذت بردن از ماوراطبیعه باید کمی با منطق سریال – که اغلب چندان قدرتمند نیست- خودتان را وقف دهید. اگر بخواهید مدام سوتی بگیرید بزودی خسته و نا امید خواهید شد. دو فصل اول که برای پاپ کورن خوردن و به ندرت تجربه ترس کوچکی را از سر گذراندن خوب است. این یکی هم مثل نمونههای مشابه بگیر و نگیر دارد. از اپیزودهای درخشان تا قسمتهای ملالآور که فقط به مدد دکمه 4 ایکس دیویدی میشود تحملشان کرد. اما از فصل سه ماجرا کمی فرق میکند. پای فرشتگان و شیاطین به قصه باز میشود و اگر چه به قیمت از دست رفتن همان معدود لحظات ترسناک ، اما داستان عمیقتر خلاقتر و در عین حال طنزآمیزتر میشود. از آنجایی که شیاطین سریال شبیه نمونههای مشابه کلیشهای نیستند تماشای فصل 3 و 4احتمالن برای اهلش تجربه دلچسبی خواهد بود. فصل 5 گرچه بعد از پخش مجدد بعد از تعطیلات ژانویه افت محسوسی کرد اما هنوز برای قضاوت زود است.
دکستر
![]()
توضیح کلیدی:ترکیب پلنگ صورتی و فیلم اره
خلاصه یک خطی: هیچکس نمیداند دکستر مورگان متخصص آنالیز خون در پلیس جنایی میامی، جوان مودب و ساکت و سر به راه شبها یک قاتل زنجیرهایست. قربانیانش کسانیهستند که از دست قانون قصر در رفتهاند.
تعداد فصل : فصل 4 به تازگی به پایان رسیده. اپیزودها مستقل نیستند اما فصلها تقریبا مستقل اند.
از همان تیتراژ ابتدایی مرعوب خواهید شد. پشهای در حال نیش زدن دست مردی که او را از خواب میپراند ، مرد صبحانه درست میکند، لباس میپوشد و از خانه بیرون میرود. جزئیات نمایش گوشت سرخ کردن، آب پرتغال گرفتن یا حتی بند کفش برای لحظاتی شما را به اشتباه میاندازد که در حال تماشای گوشت آدمیزاد یا خون یا بخیه زدن هستید. بیخود نیست که این تیتراژ چندین جایزه مهم از جمله امی و گلدون گلوب را گرفته. روایت اول شخص دکستر مورگان ساده، عمیق، جذاب و طناز است و سریال در تعادل کاملی از درام و کشش وتعلیق و روابط زندگی روزمره به سر میبرد. همیشه یک اصل وجود دارد. راز دکستر باید پنهان بماند. او گاهی خوش شانسی میآورد و اغلب موارد برای پنهان نگه داشتن رازش باید جان بکند. تکه قابل بسط دیگر سریال ، درک خاصیست که بعد از آن نسبت به روابط روزمره خواهید داشت. دکستر با همه این امور بیگانه است. نه میداند عشق چیست نه لذت خانواده. با این حال مجبور است به اینها تظاهر کند و به همین علت مجبور است از همه این امور سر دربیاورد. ما به عنوان تماشاگران حالا با کشف مجدد همه جزئیات معمولی و پیشپافتاده زندگی به درک تازهای از آن خواهیم رسید. سریال تا پایان فصل 3 فصل به فصل بهتر میشود. فصل 4 البته مقدار کمی به لحاظ کیفیت داستانی افت دارد که البته فقط به چشم و حواس حرفهای میآید. گرچه سریال در نمایش خشونت نسبت به چیزی که داستانش ایجاب میکند خوددار است اما کمی باید طاقت خون و جنازه سینمایی را داشته باشید. بازیگر نقش دکستر امسال برای چندمین بار جایزه گلدن گلوب گرفت. بعد از تماشای سریال تا مدتها مچ خود را در حالیکه گفتگوی درونیشان شبیه مونولوگ های دکستر شده خواهید گرفت.
سیمپسونها
![]()
توضیح کلیدی:طنز میدانید یعنی چه؟
خلاصه یک خطی: سیمپسونها گند میزنند!
تعداد فصل : 21 در حال پخش. هر اپیزود مستقل
هیچ مجموعهای به قدر سیمپسونها تاریخ امریکا را دستنیانداخته و به اندازه آن در فرهنگ عامه امریکاییها نفوذ نکرده است. سیمپسونها در کنار سوت پارک یکی از مهمترین مجموعه/انمیشن کالتهای جهان است. سیمپسونها (در کنار سریال دوستان)یکی از اصلیترین سرچشمههای الهام بهترین کارهای مهران مدیری ست. توصیف اهمیت این مجموعه از فرصت این نوشته خارج است. خوشبختانه چند پرونده مفصل جدی دربارهشان در مطبوعات ایران منتشر شده. درباره سیمپسونها را به علاوه فلسفه در سایت آمازون سرچ کنید تا دستتان بیاید چه تعداد کتاب حسابی دربارهشان نوشته شده. اگر کسی سر سوزن ذوق طنز داشته باشد نمیتواند از خیر دیدنش بگذرد و اگر آشنایی به واسطه این نوشته حاصل شده باشد تا ابد بر رفتگان نویسنده درود نفرستد. بله ، سیمپسونها یک چنین چیزیست. رگبار شوخیهای دیوانهوار تصویری، داستانی و کلامی. بجای توضیحات اضاقه مایلم فقط یک شوخی – که اصلا در شمار بهترینهایشان هم نیست- نقل کنم:
پدربزرگ سیمپسونها پول باد آوردهای صاحب شده و میخواهد بدهد به کسی که واقعا به آن نیاز دارد. همه اهالی صف کشیدهاند ( در این صف شما همه ابنا بشر از جمله دارت ویدر جنگ ستارگان را میتوانید ببینید!) دکتر مرلین مونرو – تنها روانشناس شهر که یک دیوانه چاق آشفته است- پول را برای اثبات یک تئوری روانشناسی نیاز دارد. تئوریاش را توضیح میدهد: اگر یک بچه را از بدو تولد در یک اتاق نیم متر در نیم متر نگه داریم ، بعد از 20 سال او را از اتاق خارج کنیم از ما متنفر خواهد شد!
خوشبختانه یک سایت فارسی زبان خوشگل و حسابی در حال زیرنویس فارسی کردن اپیزودهای سریال است. از زندگی لذت ببرید!
نام مستعار
![]()
توضیح کلیدی:تنتن جاسوسه
خلاصه داستان: سیدنی بریسکو که تا کنون فکر میکرده در حال خدمت در سازمان سیا است متوجه میشود فریب خورده. رازهای زیادی هست که نمیداند و باید انتقام بگیرد.
تعداد فصل: 5 و تمام. اپیزودها و فصلها مستقل نیستند
اگر تنتن دوست دارید. اگر کیل بیلها را دوست دارید. اگر میخواهید بدانید خالق لاست قبلا مشغول چه کاری بوده نام مستعار را ببینید. اول از همه باید با منطق فانتزی/تنتنی سریال کنار بیایید . بله شخصیتهای سریال انواع تواناییهای رزمی و مهارتهای فنی را دارند به همه زبانهای دنیا ( حتی فارسی!) مسلطند. خب که چی؟ این جوریست دیگر. اگر با اینها میتوانید کنار بیایید ایام خوشی خواهید داشت با آلیاس. نکات کلیدی : شخصیت اصلی جاسوس است و باید هویتش از دیگران پنهان بماند. اما او در سازمانی جاسوسی هم نفوذی است. او باید مدام به تظاهر کردن تظاهر کند. اگر ژان لاکان زنده بود از تماشای این سریال به شدت هیجان زده میشد.
تعدادی بدمن جذاب لعنتی دارد که هیچگاه فراموششان نخواهید کرد و بگذارید نا امیدتان کنم: اصلیترین راز سریال تا ابد مکتوم میماند و هیچگاه کاملا روشن نمیشود. با این حال به شکل معجزهآسایی از پایان سریال راضی خواهید بود.
سریال جذاب شروع میشود. ریتم کلی در فصل 4 میافتد و کمی احساس کسالت خواهید کرد. ولی نا امید نشوید. پایان راضیکنندهای در انتظارتان است.
فلاش فوروارد
![]()
توضیح کلیدی:کی میتواند از سرنوشتش فرار کند؟
خلاصه یک خطی: همه جهان برای دقایقی بیهوش میشوند و تصاویری از 6 ماه آیندهشان را میبینند. یک واحد تجسس در افبیآی در پی این است که چرا چنین اتفاقی افتاده و 6 ماه بعد جهان چگونه خواهد بود.
تعداد فصل: پخش ادامه فصل یک ماه آینده از سر گرفته میشود. اپیزودها داستان مستقل ندارند.
فلاش فوروارد قرار بود جانشین برحق لاست باشد. خود شبکه ایبیسی بدش نمیآمد این جمله را سر زبانها بیاندازد که با یک لاست تازه روبرویند. پایلوت سریال هم شباهتهای بسیاری با لاست دارد. با یک فاجعه کامل شروع میشود. همه در گیجی و منگی سعی میکنند به هم کمک کنند. رد پای دیگران را مییابند. رازهایی از گذشته دارند. اما این نسخه آلترناتیو علیرغم جذابیتهایش به سرعت ثابت کرد بسیار عقبتر از لاست ایستاده است. هم این که برخلاف لاست خبری از تعداد زیادی شخصیت پخته و دستاول خبری نبود. هم مثل لاست مولتیژانر نبود. هم قصهاش به قدر لاست چند لایه نبود و هم بسیاری چیزهای دیگر. تازه از همه بدتر این که براساس رمانی ساخته شده بود که دست کم در امریکا براحتی قابل دسترس است. بدبیاری دیگر سریال مصادف شدنش با ایام تعطیلات ژانویه بود. اپیزود 10 سریال پیش از تعطیلات نمایش داده شد و تهیه کنندگان اعلام کردند بخاطر چندین مورد تعطیلی دیگر که در راه است ادامه سریال را از ماه مارچ پخش کنند. البته شایعه دیگری هم هست مبنی براین که وقتی ریتم سریال بعد 7 قسمت افتاد و پیشرفت داستان کند شد ، مسئولین شبکه توپ و تشری محکمی به تهیه کنندگان زدند. آن قدر محکم که قرار شد داستانی که برای اپیزود 16 طراحی شد بود در همان اپیزود 11 رخ دهد و این تغیرات وقفه جدی در پخش سریال افکنده است. با این حال اگر فلاش فوروارد هم فارغ از مقایسه با لاست نگاه کنید، لذت خواهید برد. دستکم مدام از خودتان خواهید پرسید دانستن آینده آیا اصلا به نفعتان است یا نه؟
شبه علم ( فرینج)
![]()
توضیح کلیدی:زنگ تفریح آبرامز
خلاصه یک خطی: یک مامور افبی آی، یک پرفسور خل وضع و پسر جوانش گروهی را تشکیل میدهند که کارش بررسی جنایات متافیزیکی است.
تعداد فصل: فصل دو در حال پخش، هر اپیزود تقریبا داستان مستقلی دارد.
خب، چنانکه از داستانش پیداست نسخه تازهای از پروندههای مجهول. به نظر میرسد جیجی آبرامز حتی حوصله رقابت با خودش را ندارد. تماشای فرینج – با همه جذابیتهای بصری و قصههای بدیعش- برای طرفداران کلاسیک پروندههای مجهول هیجان انگیز و برای کسانی که میدانند با کار تازه سازنده لاست طرفند ناامید کننده خواهد بود. مثل این میماند که داوود میرباقری یک سریال جمعوجور آپارتمانی بسازد. انگار آبرامز خسته از تولید چنان سریال عظیمی با داستان پیچیده و شخصیتهای بیشمار قصد داشته تفریح کند. مثل همه موارد مشابه اگر قصدتان صرفا تماشای لحظات چشمگیرش است و با دکمه 3ایکس دیویدی رفاقت دیرین دارید از ابتدا تا دقیقه 5، از دقیقه 18 تا 25 و از دقیقه 35 تا 40 را از دست ندهید. در ضمن اگر کسی تا حالا بهتان نگفته فرینج تیتراژ ابتدایی و موسیقی متن دلنشینی دارد. آنقدر دلنشین که بزودی آنقدر جای آلارم موبایل بشنوید که حالتان ازش به هم بخورد.
لاست
؟
توضیح کلیدی:چرا از دست جزیره خلاصی نداریم؟
خلاصه یک خطی: هواپیمای اوشنیک 815 به مقصد لسآنجلس در جزیرهای متروک سقوط میکنند. جایی که بزودی میفهمیم فراتر از یک جزیره است.
تعداد فصل: فصل 6 – پایانی- در حال پخش است. اپیزودها داستان مستقل ندارند.
خب. لاست را اگر به علاوه تیوی گوگل کنید – تا مطمئن شوید نتایج صرفا درباره سریال لاست است- به شما چیزی حدود 117 میلیون و خردهای آيتم نشان میدهد. واقعن انتظار دارید چی بگویم که نمیشود بهترش را از جایی دیگر خواند. لاست برای اهاللاست دقیقن سریال نیست. یک جور جهانبینی است. مثل همه کالتها خاصیتی آنجهانی دارد. انگار که ساخته دست بشر نیست. انگار حاصل سخاوت جهانی ناپیدا ست. خوراک معرکهای هم هست برای نشانهشناسان و منتقدان و کاشفان رمز. سلسله بیکرانی دارد از ارجاعهای درونمتنی و خارج متنی. و اتفاقا همین مسئله لاست را از سریالهای عادی فراتر میبرد. چندلایهاش میکند. دستت را در تاویل و تفسیر و خیالپردازی باز میگذارد. اجازه میدهد خیلی از جاهای خالی را بیننده پر کننده. آدم را به دوئل کشف رمز دعوت میکند. و به همین دلیل است که 117 میلیون و خردهای نتیجه را گوگل نشانتان میدهد ( این رقم برای مثلن سریال فرار از زندان 18 میلیون است) لاست به شما اجازه میدهد آن را داستان آفرینش بدانید. اجازه میدهد فکر کنید جک خرد و خمیر شده فصل 4 که در حسرت بازگشت به جزیره لعنتی میسوزد همان نیایست که از جداییها شکایت میکند. بله لاست به شما این اجازهها را میدهد و از اینروست که از جزیره خلاصی نخواهیم داشت. چون نه از خودمان خلاصی داریم . نه از دنیا و نه از نینامه.
طرفداران لاست اغلب در لذت بردن از فصل یک همداستانند. گرچه عجولترهایشان به تصور این که با رابینسونکروزوئه یا دستکم جزیره اسرارآمیز تازهای طرفند خیلی به خودشان میبالند. فصل دو آن عده که صرفا جنبههای واقعگرای لاست را دوست داشتند کمکم علاقهشان را از دست میدهند.لذت فصل سه و چهار فقط گوارای کسانیست که لحن رمزآلود سریال به مذاقشان خوش آمده. فصل 5 کار را یکسره میکند و پررنگکردن جنبههای علمی/ ساینسفیکشنی کسانی را علاقهمند باقی میگذارد که بهشان میگوییم لاستبازان. و بشارت که لاستبازان جهان بیشمارند.
سوپرانوها
![]()
توضیح کلیدی: اگر جیم جارموش سریال بسازد
خلاصه یک خطی: بازماندگان خانوادههای مافیایی ایتالیایی در امریکا مجبورند برای زندگی در دنیای مدرن بجنگند.
تعداد فصل: 6 فصل ، اپیزودها داستان مستقل ندارند.
عجیب که وسط این هم سریال رنگارنگ این گوهر بیهمتا اینقدر مهجور مانده است. سوپرانوها – اگر لاست را سریال حساب نکنیم- تقریبا بهترین سریالیست که دیدم. بهتر از همه نظرها. هر اپیزود سوپرانوها کیفیت و کلاس یک فیلم سینمایی دلنشین را دارد. لحن بسیار متفاوتی دارد از همه سریالهایی که دیدهاید. هم جدیست. هم خشن است. هم غمانگیز است و هم خلو چلی. به این میماند که جیم جارموش سریالی ساخته باشد. آدمهای سوپرانوها همان مافیاییهای زهواردررفته و دوستداشتنی و اولدفشن فیلم گوستداگ اند. شخصیت اصلی سریال مجاب میشود که باید برود پیش روانکاو. لحظات حضور او پیش روانکاوش ممکن است ابتدا شما را به اشتباه بیاندازد که با طنز موقعیتی مثل «تحلیلش کن» طرف هستید. ولی ماجرا گرچه عاری از طنز نیست ولی بسیار عمیقتر و پرمغزتر است. تونی سوپرانو –شخصیت اول سریال- مردیست پایبند به ارزشهای قدیمی ، شوخطبع با اقتدار ، و در زندگی زناشوییاش جفاکار که حالا در امریکای قرن بیست و یکم باید حواسش به بزرگشدن بچههاش، رقبای بیرحم و خشن و کلی عموزاده و خاله زاده که تحت تکفل معنویاش هستند باشد. در حالی که خودش از زندگیاش راضی نیست و بارها وسوسه میشود بزند زیر بار مسئولیت و همه چیز.
سوپرانوز پر از لحظات سکوت است. ممکن است دو دقیقه صرفا به سر یخچال رفتن تونی در نیمهشبی افسرده اختصاص داشته باشد. اما قول میدهم ابدا خسته نخواهید شد. و اهمیت سوپرانوها به همین است. تماشای 5 اپیزود اول فصل یک ممکن است سخت باشد ( خصوصن که برخلاف سایر سریالها قسمتهایش یکساعتهاند) چون هنوز به لحن سریال عادت نکردهاید. مطمئن نیستید باید جدیاش بگیرید یا دارند شوخی میکنند. بعد 5 اپیزود که لحن سریال دستتان آمد. خوشا به حالتان. چون سوپرانوها هم خوشبختانه جز معدود سریالهاییست که فصل به فصل درخشانتر و بهتر میشود.
تیتر بیتی است از لافکادیوی عمو شلبی با کمی تغیر!







اگر انکلیسی خیلی قوی داری سریال هاوس House رو خیلی توصیه می کنم که پر بیننده ترین سریال جهان شد اخیرا…
ممنون
اتفاقا منم میخواستم سریال هاوس رو پیشنهاد کنم.
بدون شک یکی از بهترین سریال هایی است که تا حالا دیدم.
فقط اصطلاحات پزشکیش خیلی زیاده.
بسیار کنجکاو شدم. حتمن در برنامه سریال بینی خواهد بود
دقیقا اومدم همینو بگم.
سریال دکتر هاوس معرکه است
خصوصا اگر از پزشکی سررشته ای داشته باشی
کار رو یه سره کردی سروش. فقط اگه در مورد V هم مینوشتی خوب میشد. اونم چیز بدی نیست. سریال جدیدی هم هست.
بله شبکه abc بعد سیزن 5لاست پخشش رو آغاز کرد. متاسفانه ندیدم هنوز
محشر بود سروش جان.حرف نداشت.یک منوی درست و حسابی و خواندنی.
ممنون.
چرا؟ چرا همه دنیا رو توی رازهات شریک کردی؟
مگر چارهای دیگری هست برای تحمل کردن زندگی؟
چرا ygray’s anatomy رو ننوشتی؟
چون ندیدهام هنوز
سلام
عالی
از نوشته ات لذت بردم.
متشکر
+
اینا رو هم بگم که غمباد نکنم یه وقت:
V به شدت در مقابل نسخهی اصلش ( محصول دههی ۱۹۷۰) نحیفه (دستکم توی این چهار قسمتی که پخش شد).
کلا مصولات جدید ABC که برای جایگزینی Slot لاست در نظر گرفته بود به شدت ناامیدکننده از آب دراومدند. در اون حد که هرکدومشون حداقل دوبار Showrunner عوض کردند ( هم flashforward و هم v).
و البته اشتباه مصطلحی هست (نه فقط در ایران البته) اینه که باور دارند که لاست حاصل کار JJ Abramsاه که اینطور نیست. از انتهای فصل دوم عملا به جز exec.prod ( اونم اسمی و به خاطر Bad Robot ) نقشی در ساختش ( به عبارت بهتر نقشی توی creativity پشتش) نداشته. این کار به عهدهی Damon Lindelof و Carlton Cuse بوده ( و هست).
+
و torchwood، امیدوارم که سه فصل اول دورهی جدید Dr Who رو هم دیده باشید چون این spin-off اونه.
ممنون از اینکه همه اینا رو برامون نوشتی، واقعا لازم بود یکی این کار رو بکنه ولی سه تا سریال به نظر من خیلی جذاب و به قوله خودت آموزنده رو جا انداختی :
1.Friends
2.Gray’s Anatomy
3. Sex & the City
و بخصوص آخری، واقعا توصیه میشه برای زوجها …
رک به پاسخ بعدی
سریال ِ فون تریه رو از قلم انداختی
از قلم نیانداخته ام. ندیدهام! اینها که گفتم را همه دیدهام
به به، محفل سریال بازان منوره. عجب ماراتنی بود، سروش. دست مریزاد. به شدت مشتاق دیدن «سوپرانوها» شدم.
سلام
بسیار عالی بود
همه ی این سریالو من دیدم
من خودم به شخصه لاست باز هستم!!!!!!!!!!
به نظر من یکه تاز سریالاست
ولی عجیب بود واسم که از سریال 4400 حرفی نزدی!!!!!!!!!!
4400 رو ندیدم
با سلام
خدتتان عرض كنم كه مقاله شما را در مورد سريالها مي خوانم.مقاله جالبي است ولي داراي كلمات غير قابل فهم زيادي براي كساني كه واژههاي انگليسي را بلد نيستند ميباشد.(چند مورد رو خودم هم نتونستم نه بخونم و نه بفهمم!)
بنده كامنتهاي خودم را در يك فايل براتون نوشتم آيا تمايل داريد براتون بفرستم تا در نسخه نهايي خودتون اين تصحيحات را انجام دهيد؟
حتمن
سلام مطلبت عالی بود. واقعا کسی هست که لاست، 24 و فرار از زندان رو ندیده باشه؟ اما بشخصه خیلی ئنبال سوپرانوها هستم اما نمیدونم به کدوم یکی از سایتهای فروش این سریال باید اعتماد کرد. شما جایی رو سراغ دارید که بمن پیشنهاد بدید؟
راستش از سایت نمیگیرم متاسفانه نمی تونم کمکی کنم
تو Friends رو ندیدی؟ وای . الان چند ماهه که حالم واسه همین خوبه. توصیه می کنم به همه اونهایی که رنج زندگی رو به دوش می کشن و هیچ مفری هم ندارن..جدی می گم ،تو مایه فلوکسیتین می مونه.
الان دارم میبینم و البته که مثل سیتالوپرامه
اميدوارم من و «آقامون» تلپ شويم خانهتان و نظريه مان در بابا سريال بيني به محضر مباركتان عرض بنماييم. و خوب احتمالن بعدش با تيپا بيرونمان مياندازيد.
D:
در باب سریال بینی که نمیشود نظر منفی داشت ( مگر بشود در مورد فیلمبینی یا کتاب خوانی هم داشت) حالا سر مصداقش ممکن است بحثمان شود
جالب بود. اما یه سریال جدید هم اومده بنام 90210 که تو سری سریال های teenager جالبه .
آخ آخ آخ دیدین چی شد؟ بتل استار گالاکتیکا رو معرفی نکردین!!! جنجالیترین سریال سال گذشته که حتا توی سازمان ملل هم براش یک مجمع برگزار شد(که البته صرفن به خاطر اشارات سیاسیِ سریال بود) به هرحال اگر یک سریال بین حرفهای هستید من به شدت BattleStar Galactica رو پیشنهاد میکنم. یک زمانی که وبلاگ مینوشتم، این جا دربارهاش یک چیزایی نوشتم:
http://rainysomy.persianblog.ir/post/210/
و این که دربارهی اون نشست توی سازمان ملل بود:
http://rainysomy.persianblog.ir/post/245/
موفق باشید
ندیدمش. ممنون از معرفیتون
اوه…توصیه از طرف اهل «فن» بود..ببخشید به جا نیاوردم. باید گیرش بیارم
پس چرا از six feet under خبری نیست
متاسفانه این یکی را هم ندیدهام والبته بسیار راغب به دیدنش. زیرنویس فارسیاش را هنوز پیدا نکردهام
http://rossdouthat.theatlantic.com/simpsons.jpg
من خوره ی سیمپسونز و لاستم . چند وقت پیش این عکسو دیدم و مطمئن بودم به یه فیلمی چیزی اشاره داره . الان که این عکس سوپرانوز رو دیدم فهمیدم چیه .
اخه تو کلا تو عمرت چندتا سریال دیدی که اومدی میگی دکستر ترکیبه بین پلنگ صورتی و اره است اخه تو کلا تو عمرت یه فصل از یه سریال رو دیدی که حالا اینجوری راجع بهشون قضاوت می کنی
دقیقا به درد تو همون خانه دارها می خوره که خوب خونه داری رو یاد بگیری به جای مقاله نوشتن
مقاله هاتم مثل مجلت چرته
ای سروش دمت گرم لذتیدیم
dont lose being erica
its awsome
and also u can watch comics
such as
Friends (the best
scrubs(i dont like the last season
chuck(its not completely comic but i like it so much
also dont lost
V(its only have 4 episode but its too good
human target(its a good action like die hard and each episode are like a movie
agree with ya;
all these new sets are kind of hope to be spectacular ones for some oldies.
واقا دمت گرم
دنبال یه همچین مرجع خوبی بودم واسه انتخاب سریال
خودم لاست، فرار از زندان و فلش فروارد رو دیدم.
البته جوخه برادران و 24 رو هم دارم اما هنوز ندیدم، نمیدونم چرا از اپیزودای اول 24 زیاد خوشم نیومد، از اینهایی هم که شما گفتین «سوپرانوها»، «هاوس وایف»، «آلیاس» و «دکستر» رو انتخاب کردم واسه بعدا.
امیدوارم انتخاب درستی کرده باشم
بدرود
آلیاس ارزش دیدن نداره وقتت را بیخود تلف نکن
آقا عالی بود این نقد و بررسی.
ممنون سروش جان. مطلب جالبی بود . با بعضی نظراتت در مورد سریال ها مثل قهرمانان موافقم.
من هم نمیدونم چرا سوپرانوز اینقدر دست کم گرفته شده.
Nip Tuck
is the best
فصل5 فرار از زندان هم در راهه…
اوه پسر… من خیلی از این سریالا رو دیدم اما اصولا دو تا سریال هست که آرشیو دارم و بعد از دیدن پاک نمی کنم( البته دوست داشتم که سه تا می شد و سیمسون هام هم پاک نشده بودن اما به هر حال) و آنها عبارتند از : 1.ساث پارک و 2. بیگ بنگ تئوری. ریکامندد از هل!
اصلا قبول ندارم به 24 باید دو ستاره هم اضافه کنیم.
: )
خدارو شكر ميكنم كه هنوز اسير اين سريالا نشدم
ای بابا پس ویکتوریا چی شد؟!!!
D:
راستش زیاد فیلم بین و سریال دنبال کن نیستم، و هیچی بیشتر از این حالمو نمی گیره که یه سریال یا فیلم رو ببینم و بعدش بفهمم چه وقتی ازم تلف شده بی خود! تا سیزن 3 لاست رو دیدم و با خوندن نوشته ی شما دارم می رم که سیزن 4 رو به امید خدا شروع کنم. جدا لاست بی نظیره. از وقتی اونو دیدم دیگه هیچ سریالی به دلم نمی چسبه.
یعنی چی که فرار از زندان برای خانم ها جذاب نیست؟ یک اینکه اتفاقا من به شخصه کلی طرفدار خانم می شناسم. دو این که به چه حقی در مورد سلیقه خانم ها قضاوت می کنی؟ سه این که آهان! «خاتم ها فقط به رمانس علاقه دارند» چهار این که مردسالار ابله!
پنج هم این که مرسی که ساختار ذهنی من رو به عنوان یه زن مشخص کردین! خودم خبر نداشتم این جوریم!