82/8/4  خواب می‌بينم:

در خانه‌ای هستیم. من ، برادرم، پدرم، عمه و شوهر عمه‌ام. موقعیتی‌ست عجیب و جن‌زده.

برادرم درس می‌خواند و من می‌دانم باید بعضی از کلاس‌های دبیرستان را دوباره بگذرانم. خودم را قانع می‌کنم که اگر با دبیرها صحبت کنم و بفهمند دانشگاهی هستم، نمره‌ام را می‌دهند.

وقتی همه خوابند می‌بینم که خودکار برادرم از روی میز بلند می‌شود و شروع می‌کند به نوشتن. بعد خودش ظاهر می‌شود، در حالیکه من می‌دانم در اتاق بغلی خوابیده. یادم می‌آید که یکی دیگر از دوستانم قبلن تعریف کرده که برادرش ، بعضی شبها که خیلی دغدغه امتحان داشته، دو تا می‌شده و کنار کتابهای درسی‌اش می‌پلکیده…

می‌بینم چیزهایی خود بخود حرکت می‌کنند…انگار همه‌مان منتظر خبری هستیم. تلفنی به عمه‌ام می‌شود و چیزی می‌گویند. همه چیز به هم می‌ریزد. نیمه‌شب شوهر عمه‌ام از خواب بلند می‌شود و شروع می‌کند به قیچی کردن تعدادی ورقه پلاستیکی به شکل مستطیل. پدرم هم هذیان می‌گوید.

یک مرکز مشاوره هم هست  این شکلی:

untitled

که شبیه جوجه یا خرگوشی بادکنکی‌ست. زنگ می‌زنم و می‌گویند : “صبر کنید تا بهترین جواب را پیدا کنیم”. تلفن را  قطع می‌کنم. اعتقاد دارم بهترین جواب وجود ندارد.

برادرم فکر می‌کند من موقعیتی را از دست داده‌ام با این کارم و این اعتقاداتم…

3 Responses to “رویای سی و یکم : مرکز مشاوره خرگوش بادی”

  1. میم Says:

    فهمیدم دلهره‌ای که موقع خواندن این خواب به جانم افتاد به خاطر “فردا” بود نه فقط تاثیر خواندن این نوشته. نباید از دستش بدهیم این را مطمئنم اما

  2. پریزاد Says:

    سلام آقا سروش من حکمت این خواب نوشتنتو نمی دونم چیه؟
    اون شکل مرکز مشاوره هم باحال بود..من هم بعضی وقتها ادمها رو اون طوری می بینم ..


  3. [...] 12, 2009 رويای سی و يکم : مرکز مشاوره خرگوش بادی “ناامیدی از پاسخ‌های قطعی” یا “بازگشت دوباره [...]


Leave a Reply