رویای نهم: اتوبوس آوارگان
آگوست 24, 2009
85/8 خواب میبینم:
خواب دیدم داخل یک اتوبوسیم. من و دو مسافر دیگر . اتوبوس یا قطار ویژهای که بابت بلیطش کلی پول دادیم و حالا ناراحتیم چرا به ما نمیرسند. راننده اصلاً به حرفمان توجه ندارد. سر راه مدام مسافر بیپناه سوار میکند و انگار جنگ است و همه جا شلوغ است و خیلیها آواره اند. غذا ماهیست و باید بین همه تقسیم شود .
تازه میفهمم اتوبوس اصلاً مقصدی ندارد یا مقصدش خیلی مهم نیست . باید به بقیه کمک کنیم و راننده اتوبوس خداست. از این کشف ناگهانی میزنم زیر گریه. بلند بلند و گریهام تا آخر خواب بند نمیآید . منقلب شدهام که چرا آنقدر خودخواه و احمق بودهام.
انگار گریستن و رسیدن به احوال پریشانحالان آن اتوبوس امتیاز دارد. آخر خواب امتیازم رسیده به ۷۰ درصد. در حال هقهق دارم کمک میکنم. راننده، تازه به حرفهایم گوش میدهد. با من مهربان شده و آدم حسابم میکند …



آگوست 24, 2009 at 6:09 ق.ظ
perfect
آگوست 24, 2009 at 10:15 ق.ظ
خدای اون منطقه ی جنگی لعنتی پس کیه؟
آگوست 24, 2009 at 10:38 ق.ظ
…
آگوست 24, 2009 at 7:27 ب.ظ
che jaleb!
سپتامبر 1, 2009 at 7:06 ب.ظ
کاش خدا زودتر یه جای خوب برا هواخوری نگه می داشت
سپتامبر 23, 2009 at 11:29 ق.ظ
important topic
اکتبر 7, 2009 at 9:12 ق.ظ
[...] رویای نهم: اتوبوس آوارگان لازم نیست برای کشف دورانی که خواب دیده شد به دفتر خاطرات رجوع کنم. خواب قاطعانه پاسخیاست به غرور شخصی. به خودپسندی که گاهی گریبان آدم را میگیرد. راننده اتوبوس با بیتوجهیهای تعمدی و دردناکش درسی بهم میدهد که سعی میکنم رعایتش کنم. رویای دهم : دخمه تعمید خواب را نه سال پیش دیدم اما نیمه اولش را بخاطر شباهتش را فضای روز و سوتفاهمی که ممکن بود برانگیزد حذف کردم. همه کسانی که نوشتن ( بخوانید خلق کردن) را راه زندگیشان برمیگزینند تا ابد با تم ” ایمان” درگیر خواهند بود. چرا؟ ویرجینیا وولف پاسخ میدهد: ” دنیا از مردم نمیخواهد شعر و رمان و تاریخ بنویسند؛ دنیا به اینها نیازی ندارد. برای دنیا اهمیتی ندارد که فلوبر کلمه مناسب را پیدا کند یا کارلایل با دقت و وسواس این یا آن واقعیت را به اثبات برساند. و طبیعتا برای آنچه نمیخواهد بهایی نمیپردازد.” بنابراین نویسنده ناگزیر است با قواعد جهانی زندگی کند که همه دارند انکارش میکنند. این نوع زندگی عاقلانه نیست. اغلب برای سلامتی و حساب بانکی مضر است. پس باید بهش “ایمان” داشت. ایمان ابدی نیست. دری نیست که وقتی ازش گذشتی همه چیز تمام شود. مردانی که خدا بیواسطه با آنها سخن میگفت هم گاهی اسیر شک شدند. از مسیح که میپرسد خدایش چرا تنها گذاشته؟ تا محمد که پاسخش میآید” پروردگارت تو را تنها نگذاشته و بر تو خشم نگرفته است”حساب ما ضعفا که معلوم است. سایه دوگانه شک/ایمان تا ابد پهن است بر سرمان. پس یحیی رویا بارها ممکن است نگران و مردد مقابل دو عیسی قدم بزند تا به یقین برسد. تا تعمیدش دهد. تا شهر سوزان روحت را نجات دهد. Posted by خواب بزرگ Filed in رویاها, چند نکته Leave a Comment » [...]