رویای دوم :سیم جیبی و نفرین ابدی
آگوست 1, 2009
ظهر خواب میبینم:
یک نفر یک میکروچیپ و تکهای سیم در جیبم میگذارد. دستگاه شنود است و حتی از من پنهانش نمیکند. از او جدا میشوم. به همه فیلمهای پلیسی که دیدهام فکر میکنم. این که چطور بدون بو بردن شنوندگان پنهانی به دور و بریها برسانم که چه اتفاقی افتاده. کسی ایماء و اشارهام را نمیفهمد. تصمیم میگیرم دستگاه را نابود کنم. بعد فکر میکنم این دستگاه کوچک، مدرک جرم عدهای است که اگر نابود شود هیچوقت نمیتوانم علیهشان ادعایی کنم. پس دستگاه را در جیب نگه میدارم. با اینحال نمیتوان خطری که ممکن است این دستگاه برای اطرافیانم داشته باشد ندیده گرفت. تا کی میتوانم وسط حرف دوستانم بپرم یا بحث را عوض کنم؟ برای همین از همه دور میشوم. با کسی صحبت نمیکنم. پیله انزوا بعد مدتی، زمزمههایی پشت سرم میسازد. من میمیرم. دستگاه را در جیبم پیدا میکنند. نفرینم میکنند. فکر میکنند جاسوس بودهام.



آگوست 1, 2009 at 6:35 ب.ظ
در بازی نابرابر قدرت، فقط مالکیت بزرگترین قدرت است که تو را محفوظ میدارد از ترس، انزوا و گریز…تنها به سوی او میشود پناه برد و به سوی او فرار کرد از شر کلکسیون رنگارنگ شیاطین.
امنیت یعنی این و دیگر هیچ.
امیرکبیر چه در خانه میغنود چه در خون حمام فین، امروز نبود که نیست.
خوابهایت نورانی.
آگوست 1, 2009 at 9:56 ب.ظ
خدا رو شکر در مملکتی زندگی میکنیم که هیچکس حتی خواب این چیزایی که شما نوشتهاید نمیبیند. اینا که شما نوشتهاید فقط یه سری داستانک هستند و بس! زندانهایی که در آن زندانیها صبحها جلوی باغچه ورزش میکنند، یه کمی نرمش میکنند، صابونو ورمیدارند، به دستهاشون میمالن… و الی آخر! خدا رو شکر!
آگوست 2, 2009 at 1:52 ق.ظ
یک نوشته در جیبتان نگه دارید و همان اول کار به مخاطب نشان دهید که روی آن نوشته: به من دستگاه شنود وصل شده تحت نظر هستم مواظب حرفهایت باش! به همین سادگی
آگوست 2, 2009 at 5:01 ق.ظ
باهاش يه فيلم بايد درست كرد
آگوست 2, 2009 at 11:45 ق.ظ
نهار سبزيجات بخورين يه مدت آقاي خواب بزرگ!
آگوست 2, 2009 at 3:03 ب.ظ
روح بلند كافكا در اين اطراف پرسه زده است. آيا ؟
آگوست 2, 2009 at 8:09 ب.ظ
[...] خواب بزرگ: سیم جیبی و نفرین ابدی لینک به منبع [...]
آگوست 4, 2009 at 9:49 ق.ظ
سروش عزیز از پیش خلوت لیلا به اینجا می آیم این داسانک را بسیار دوست می داشتم بیسار سپاس از تو
آگوست 4, 2009 at 10:00 ق.ظ
ممنون
ولی این داستانک نبود. یا اگر بود واقعن خوابم بود!
آگوست 4, 2009 at 3:45 ب.ظ
زیستن در قلمرو کابوس ها ،با زایش چنین خواب هایی ادامه می یابد که پرتمان کند به جهان هایی موازی ! راستی در آن جهان های موازی ما بازهم درحال فرار از شنودها و سیم ها هستیم ؟
آگوست 4, 2009 at 8:10 ب.ظ
چرا دستگاهو نذاشتی زیر فرش؟
آگوست 4, 2009 at 8:37 ب.ظ
چون…یک رویا بود!
آگوست 4, 2009 at 9:17 ب.ظ
من هم با سبزيجات موافقم.
آگوست 5, 2009 at 4:11 ب.ظ
واي اين خواب خيليييييييييي بي نظيربود!!!!ممنون…
آگوست 5, 2009 at 4:42 ب.ظ
این از اون خوابهاست که اول تابیرشو دیدی بعد خوابشو!
آگوست 5, 2009 at 5:28 ب.ظ
خیر..اول خوابش را دیدم.
آگوست 9, 2009 at 5:44 ب.ظ
نخیر!
آگوست 5, 2009 at 8:28 ب.ظ
منم امروز ظهر خواب دیدم کنار یه تپه خوابم برده، بدنم مثل آدمای کارتونی شده بود. آسمون بالای سرم جامد بود و فقط فضای اطرافم یه کمی خالی بود. توی خواب و رویا بودم که یه دفعه یه موجودی که دو سوم بدنش یه کله با مزه استوانه ای بود و هر کدوم از چشماش اندازه یک کف دست من بود اومد بالای سرم و گفت: تو تا حالا نفهمیدی که این کوه می خواد باهات حرف بزنه؟ می گه من یه همدم می خوام. می گه ما و درختا و بقیه چیزای طبیعی مثل شما دو تا دو تا هستیم و بودیم از اول؛ شماها خبر نداشتین…..تا اومدم برم پیش کوهه از خواب بیدار شدم
خوبه که خوابهات رو می نویسی عمو سروش
آگوست 5, 2009 at 8:56 ب.ظ
خوابها واقعی ترین قسمت زندگی اند. باید نوشتشان…
آگوست 6, 2009 at 9:04 ق.ظ
باحال بود. خيلي
آگوست 6, 2009 at 9:56 ب.ظ
سلام. ما شما را خواندیم. به وبلاگ تازه نو شده ی طنز حقیر هم سری بزنید. ضرر نخواهید کرد. اگر لینک کردید هم که چه بهتر. خوشحال می¬کنید جوانی را.
آگوست 7, 2009 at 2:45 ب.ظ
نيما شعر مهجوري دارد به نام (اگر اشتباه نكنم) گل مهتاب كه آن رادرسال 1318 نوشته دو نكته در مورد اين شعر و جود دارد.
بسيار شبيه به خواب است با همان حضور ناپايدار ابژه مطلوب و مانع عظيم كافكايي بين ماوآن
انگار نيما حال وهواي اين روزها را در پايين ترين وماليخوليايي ترين سطح آن تصوير كرده است( مثل شعر ري را)
بااين پايان كم نظير
هولي برخاست
چيزي بنشست
دوشيزه اي به راه ديگر شد
آگوست 7, 2009 at 3:03 ب.ظ
ممنون از این توضیح
آگوست 7, 2009 at 11:10 ب.ظ
سلام سایت جالی دارید
انشا الله موفق باشید
می خواستم نظرتونو در مورد تبادل لینک بدونم
منتظرم
یا حق
آگوست 9, 2009 at 6:34 ق.ظ
واي خدا…استرس گرفتم. اين اتفاق حتي براي يه خواب هم شكل يه كابوس مي مونه. حالا تو اينو خواب ديدي يا جايي خوندي؟
آگوست 9, 2009 at 8:01 ق.ظ
خواب…
آگوست 9, 2009 at 8:51 ب.ظ
خوابای مشکوک میبینی،آنتن! اگه چند روز دیگه یه خواب مخملی دیدی، اصلا تعجب نکن.
اکتبر 7, 2009 at 9:13 ق.ظ
[...] رویای دوم: سیم جیبی و نفرین ابدی آدمی ساکت میماند تا به دیگران آسیب نرسد اما مورد سوتفاهم قرار میگیرد. این سناریو به قدری روشن، زنده و واقعگرایانه است که برای کشف رمزش نیاز به تلاش طاقتفرسایی نیست. حقیقت این است که نوشتن گاهی برای کسانی که به اسم و آدرس خودشان مینویسند یک دردسر کامل است. خواب دارد سوی دیگر ماجرا را هم نشان میدهد. نشان میدهد که چطور سکوت ممکن است برای دیگران به خیانت و همدستی تعبیر شود. هشدار میدهد که باید عواقب این قضاوتهای ناگزیر را بپذیری… [...]