آقا تبــــــــــــــــــــــــــــریک.
ان شاالله سه ماه دیگه هم من این پست رو میگذارم.
منتها برای من آزادیم بعد از 7 سال نفس کشیدن زیر آب رقم میخوره.7 سال خدمت برای جائی که ارزش 20 ماه رو هم نداره.
خیلی مخلصیم.
به همه:
ممنون رفقا! ممنون از لطفتان و همونطور که سورئالیست و بعضی دیگه گفتن شاید تبریک اصلی به لیدیام باشه که تو همه این سالها جور دانشگاه و خدمت و کل کارهای معوقه من رو کشیده.
و به اسپایدرمن و پوریا:
آره 19 روز اضافه
3*2 روزش بخاطر نهست بوده ولی 13 روز دیگهاش رو خودم هم نفهمیدم بابت چی خوردم
محل ترخیص هم تو عکس پیداست: دا-اف (یعنی دانشگاه افسری)
فقط ماندیم و نگاه کردیم،من و دمادم و گشتیم دنبال کلمه ای که کمی حس و حال ما را نشان دهد؛نبود.تنها همان کلمه ی بسیار آمده ی تبریک بود اما مگر می شد به همین کلمه بسنده کرد؟من که نتوانستم…برای همین هنوز دارم نگاه می کنم…
دمادم اما تبریکش را گفت و رفت ولی من…
ای خواب بزرگ لعنتی دوست داشتنی…ای…ای…
آقا مبارک!
من برگشتم تا بگم مبادا اتفاقی بیفته مثلاً مریخی ها بیان پایین،آسمون بیاد زمین یا اون زامبی ها دنبالت کنن که یوقت بگن دوباره بیا که کار داریم بات!
تبریک ویژه آقا !ما که اضافه خدمت خوردیم و حالا حالاها سرباز کالو هستیم !
آقا یک سئوال فنی ،امسال 40 چراغ برای یلدا جشن دارد ؟ سرباز معلم هم راه می دهید ؟
——– خواب بزرگ: ممنون. والله تلاش داره میشه. ولی خب تو شرایط فعلی برگزاریش با خداست!
آخيششششششششش راحت شدين.
خدوت نگو بلا بگو…من بيچاره72 ساعت خدمت كردم فكر كن…بعدم معاف شدم!!!ديسك كمر…
ولي خدمت خوب است
خدمت انسان را ميسازد و مزخرفهايي ر اين رديف.
ولي به دور از شوخي تبريك مي گم.اطرافم….دوستانم رفتن و من حس كردم چقدر سخت گذشته…به خصوص احساس اينكه 2 سال عقب ميفتي….ولي گمان نككنم شما همچين حسي داشتي؟
سلام سروش جان تبرییییییییییییییییییییییییییییک
یه پیشنهاد:سرفرصت یه چندتا از اتفاقاتی که تو خدمت واست افتاده و جالب بوده رو تعریف کن ببینیم چی بهت گذشته؟
مهم اینه که بالاخره گذشت…
یعنی حال دنیا دیگه. آقا مبارکه هم برای شما و هم برای لیدی ام.
واسه من که تازه داره شروع میشه. 1ماه دیگه درس تمام و سربازی هم آغاز دیگر لابد. فقط خواستم بگم راهتان همچنان پررهروست
تموم تنم درد ميكنه لعنتي!
جنش خوب ميدي به مردم و ميژاري ميري؟ معلومه كجايي ناجنش!!
اومدي به نوشتههات معتادمون كردي و حالا رفتي كجا؟
شاقي جون!جون تو دنيا ارژششو نداره! برش به داد رفيقت!
بنويش!
——————–
سلام
من می خواستم راجع به انتخابات ریاست جمهوری ایران صحبت کنم.
خواهش می کنم این مطلب را بخونید و اگر موافق بودید شما هم بنویسید و اگر مخالفتی داشتید دلیل اش را بیان کنید.
من مثل بقیه نگرانم. مهم ترین نگرانی ام هم برای زندگی خودمه. این چند سال اخیر واقعا سخت گذشت. من از سخت زندگی کردن تو کشور ثروتمندی مثل ایران متنفرم. کارم کفاف یه زندگی معمولی مستقل رو هم نمی ده. آرامش هم از زندگی ام رخت بربسته. به آینده هم هیچ امیدی ندارم. دلم هم نمی خواد سختی اش را من بکشم و با پولی که حق منه دیگران راحت زندگی کنند و قدرتمند ترو پولدارتر بشوند، حالا چه دولتمرد باشند چه اهل کشورهای دوست وبرادر.
در مورد انتخابات پیش رو، به نظرم اگه می خواهیم دوباره الف نون انتخاب نشه باید فکر کنیم که کی انتخاب بشه بهتره. دیشب داشتم کتابی می خواندم این جمله اش به نظرم خیلی مناسب موقعیت الان ما است:
انتخابات اغلب به نفع کسانی تمام شده است که مردم با آنها موافق نبوده اند زیرا آن شخص بیشترین توجه و انرژی را به خود جلب نموده است. اگر از سیاستمداری خوشتان نمی آید، حامی رقیب او باشید.
(هیل دوسکین- کتاب راز- راندا براون – ترجمه پورآغاسی – ص 177)
الف نون همینکار رادر عرض این 4 سال کرده. اینقدر مصاحبه و فعالیت کرده که همه جا حرف اونه. (تو این مورد خیلی هوشمندانه رفتار کرده).
من می خوام همین کاری را بکنم که کتاب توصیه کرده. معمولا یه آدم ناشناس کاندید نمی شه. رجل سیاسی بودن فکر کنم جز شروط کاندیداتوری باشه. اغلب کاندیداها را هم کم و بیش می شناسیم. یعنی می دانیم کی واقعا اهل تدبیر و کاره و به معنی واقعی خدمت می کنه. پس راجع به چیزهایی که از رئیس جمهورمون می خواهیم و کسی که فکر میکنیم اینکار را می تواند بهتر از بقیه انجام بدهد حرف می زنیم.
کارهایی که من از رئیس جمهورم می خواهم:
شرایطی را فراهم کند که من آرامش داشته باشم و بتوانم برای زندگی ام برنامه ریزی کنم.
(مثلا من با حقوق یک کارمند بتوانم یک زندگی عادی داشته باشم. رویای خانه دار شدن را به گور نبرم. عمرم در ترافیک کور و سلامتی ام در آلودگی هوای تهران به فنا نرود…)
واقعا دلم می خواهد شرایطی در مملکتم داشته باشم که فکر مهاجرت کاملا از سرم بیرون برود. (تصور من راجع به وضعیت من مهاجر در کشورهای اروپائی و آمریکای شمالی مثل وضعیت افغان ها در کشور خودمان است: شهروند درجه دو)
از قدیم گفته اند یک ده آباد بهتر از صد شهر خراب است. همین ایران را آباد کنند ، بقیه دنیا پیش کش.
به عنوان شهروند تبعه ایران واقعا توقع خدمت از مدیران دارم. با کسی هم تعارف ندارم . اگر کسی نمی تواند ، دانش و تجربه و شهامت ندارد، خیانت بزرگی است که موقعیت و پستی را غصب کند که در آن کارائی ندارد و ما خودمان باید به کسانی این موقعیت را بدهیم که بیش از دیگران برای ما کار می کنند.
آقای خاتمی:
آدم محترمی است ولی بسیار اهل مدارا. اگر وزیر خارجه بشود موفق تر است تا رئیس جمهور. الان به کسی نیاز است که جرئت و جسارت الف نون را داشته باشد البته همراه با تدبیر.
آقای قالیباف:
خوب این آدم چه وقتی که در نیروی انتظامی بود چه در شهرداری خوب کار کرده . اثرات اش را هم همه می بینیم. از 110 و 137 و پارک بانوان و … مگه ما غیر از این که مدیر مملکت کاری کنه که ما راحت تر و شاد تر زندگی کنیم و آرامش داشته باشیم چیز دیگه ای می خواهیم؟ اگر هم کسی مخالف این آدمه و چیزی ازش میدونه بگه.
آقای موسوی
این که ایشان زمان جنگ خوب مدیریت کرده اند دلیل کافی نیست. سالها است ایشان در صحنه سیاسی نبوده. به نظرم شرایط فعلی خیلی با آن زمان بسته و محدود جنگ و بحران فعلی جهانی با شرایط سی سال پیش فرق دارد. باز هم اگر کسی موافق ایشان است و فکر می کند او می تواند دلایل اش را بگوید.
آقای کرباسچی
من مدیریت این آدم را قبول دارم. اما در مورد سایر مسائل(اختلاس و زندان رفتن) نظری ندارم چون اطلاعاتم کامل نیست. شاید اگر رئیس جمهور نباشد و مقام اجرائی داشته باشد بهتر است.
چون خیلی اهل سیاست نیستم، خوب آدمهای کمی را می شناسم. خیلی آدمهای دیگری هستند که می توانیم در این لیست بگذاریم و راجع به آنها بحث کنیم . حداقل فضای بسته ای در مورد انتخابات نخواهیم داشت و می فهمیم که واقعا چی می خواهیم و چه کسی می تواند انجامش دهد. من بعد از ماجرای لایحه حمایت از خانواده کمی به تاثیر اینترنت و همبستگی ایمان آوردم.
انتخابات مسئله مهمی هستش. با آینده تک تک ماها سرو کار داره. پس کمی بهش فکر کنیم. مثبت هم فکر کنیم. با احتیاط هم عمل کنیم . دیدم که زمزمه کاندید شدن خاتمی که بلند شد، بهش گفته شد ترسوئه و اون هم سر جاش نشست. یعنی یه کاری نکنیم که آدم های مورد نظر ما را از همین الان بذارن کنار.
یه مورد دیگه : همه جانبه فکر کنیم.
مثلا راجع به اوباما :
برداشتم این بود که به دلیل غیر نظامی بودنش (در برابر مک کین نظامی ) و سیاه پوست بودنش (در جامعه نژادپرست آمریکا) و جوان بودنش (در مقابل دولتمردان فعلی) انتخاب شد. حالا که انتخاب شده تا جائی که من دیدم همون سیاستهای قبل راکمی ملایمتر پیش گرفته. موقع انتخابات اش من فقط یکی دو مقاله راجع به نظرات و مشی سیاسی اش خوندم.
سپاسگزارم که وقت گذاشتید و خواندید. خیلی دوست دارم نظر شما را هم بدانم .
محمد احمدی
سلام اقای روحبخش.
تبریک به خاطر تمتم شدن سربازی.
راستی اقای روحبخش چرا خبری از اقای میرمیرانی وخوشخو ودکتر صدری نیست؟اسمهاشون هم اول مجله دیگه نیست؟رفتن از مجله؟
فري من ها نمي نويسند؟سردبيرها نمي نويسند؟بلاگرها نمي نويسند؟…
خب برادر جان تو كه يكي از اينها نيستي كه نمي نويسي…هرگز هم نگفته اند كسي كه همه اش ست نمي نويسند و اصلا نمي تواند ننويسد…والا
سروش عزیزم، خیلی خوشحالم که تو هم این کارت 10.5*7.5 سانتی متری رو بعد از 20 ماه خدمت گرفتی(البته خیلی منصفانه به نظر نمیاد). از تو و همه بچه های دا-اف عذر می خوام که نتونستم حمام رو به اتمام برسونم.آخه روی حمامی داشتم کار می کردم که به جای شستن بدن آدمها بتونه دل اونها رو بشوره،نشد که نشد.
——— خواب بزرگ: ارادت استاد! باید برای شستن مغزها فکری میکردی
دسامبر 10, 2008 at 11:03 ق.ظ
تبریکات
دسامبر 10, 2008 at 11:08 ق.ظ
مبارکه رییس
دسامبر 10, 2008 at 12:34 ب.ظ
آقا یک دنیا تبریک D: این حتی از موسیقیهای شرلوک هولمز هم خفنتر بود! (کاش این را هم میشد دانلود کرد ؛) P:ء
دسامبر 10, 2008 at 12:48 ب.ظ
آقا تبریک و شاد باش نه به شما بلکه به لیدی ام !
دسامبر 10, 2008 at 12:55 ب.ظ
آقا تبریک و شاد باش نه به شما بلکه به لیدی ام !
دسامبر 10, 2008 at 12:55 ب.ظ
دست دست دست دست
[اون لامسبو بلرزون]
دسامبر 10, 2008 at 1:26 ب.ظ
واااای چدر فوق العاده… آروزی خوشبختی
دسامبر 10, 2008 at 1:39 ب.ظ
به به , به به
به سلامتی
دسامبر 10, 2008 at 2:24 ب.ظ
آقا تبــــــــــــــــــــــــــــریک.
ان شاالله سه ماه دیگه هم من این پست رو میگذارم.
منتها برای من آزادیم بعد از 7 سال نفس کشیدن زیر آب رقم میخوره.7 سال خدمت برای جائی که ارزش 20 ماه رو هم نداره.
خیلی مخلصیم.
دسامبر 10, 2008 at 3:19 ب.ظ
مبارکه:)
دسامبر 10, 2008 at 3:27 ب.ظ
فریمن با یه نفس عمیـــق نه؟
خب به سلامتیهای زیاد، شامپاین بترکونیم قربان؟!
دسامبر 10, 2008 at 4:01 ب.ظ
وای بلاخره گرفتید…مبارک.1فری من واقعی
دسامبر 10, 2008 at 4:02 ب.ظ
مباركا…
جدا مباركا
دسامبر 10, 2008 at 4:29 ب.ظ
مبارکه ولی چجوری کارتت رو گرفتی؟ به ما گفتن بیست و پنج دی بیاید کارتتون رو بدیم!!! در ضمن مرسی بیست روز اضاف!!
دسامبر 10, 2008 at 5:55 ب.ظ
پس بالاخره تو هم مرد شدی…مبارک است!
دسامبر 10, 2008 at 6:40 ب.ظ
داداش تو هم که مثل ما اضافه خدمت خورده بودی
مدت خدمتت 21 ماه بوده
راستی کجای این ارتش خراب شده خدمت کردی؟
دسامبر 10, 2008 at 9:17 ب.ظ
آخـــــــــــــــــــــــی … راحت شدی :دی
آقای شـــــــــــروووووووش بسیار خیلی مبارک…! به لیدی مهرناز هممممممم…
دسامبر 10, 2008 at 10:55 ب.ظ
به افتخار آق فری یه سوت بلبلی مرتب!!!
دسامبر 10, 2008 at 10:57 ب.ظ
یک تبریک بزرگ، برای خواب بزرگ عزیزم.
دسامبر 11, 2008 at 12:42 ق.ظ
تبریک.:)
دسامبر 11, 2008 at 6:23 ق.ظ
به همه:
ممنون رفقا! ممنون از لطفتان و همونطور که سورئالیست و بعضی دیگه گفتن شاید تبریک اصلی به لیدیام باشه که تو همه این سالها جور دانشگاه و خدمت و کل کارهای معوقه من رو کشیده.
و به اسپایدرمن و پوریا:
آره 19 روز اضافه
3*2 روزش بخاطر نهست بوده ولی 13 روز دیگهاش رو خودم هم نفهمیدم بابت چی خوردم
محل ترخیص هم تو عکس پیداست: دا-اف (یعنی دانشگاه افسری)
دسامبر 11, 2008 at 8:24 ق.ظ
مبارکه
دسامبر 11, 2008 at 11:51 ق.ظ
مبارکه سروش جان!
دسامبر 11, 2008 at 8:30 ب.ظ
تبریک /
دسامبر 11, 2008 at 8:52 ب.ظ
ایول
و ما همچنان پریزون من!
دسامبر 11, 2008 at 8:56 ب.ظ
سلام.
مبارکه.
به سلامتی.
دسامبر 11, 2008 at 9:24 ب.ظ
آدم خدمت هم میره اینجوری بره. ترخیصکننده: دااف! من موندم آدمی که پیش داف خدمت میکنه ترخیصش چیه! :ی
به هر حال حسابی مبارک باشه رفیق!
دسامبر 11, 2008 at 9:43 ب.ظ
من البته این حس رو تجربه نکردم ولی باید فوق العاده باشه… تبریک؟ لابد دیگه…. تبریک!!
دسامبر 11, 2008 at 9:52 ب.ظ
برای بار دوم تبریک.
برو واسه کما.همانی که گفتی.
تا 1 ماه نبینمتا!
دسامبر 12, 2008 at 7:51 ق.ظ
مباركه!تبريككككككككككككك
دسامبر 12, 2008 at 10:53 ق.ظ
ایول! شرش کنده شد پس؟ خلاااااااااااااااااااااااااااااص
دسامبر 12, 2008 at 1:55 ب.ظ
تبريك زياد
دسامبر 12, 2008 at 2:04 ب.ظ
از همين جالا مي تونيد شروع كنيد و به بقيه بگيد كه ههههههي چه دوراني بود دوران خدمت.
دسامبر 12, 2008 at 6:03 ب.ظ
روى سنگ قبر نيكوس كازانتزاكيس در زاد بومش در شهر هراكليون در جزيره كرت، به وصيت خودش اين جمله حك شده است:
دسامبر 12, 2008 at 6:06 ب.ظ
“اميدي ندارم، واهمهاي ندارم، من “آزادهام” .
دسامبر 12, 2008 at 7:20 ب.ظ
واقعا تبریک می گم.
دسامبر 12, 2008 at 8:56 ب.ظ
تبريكات صميمانه تيمسار…
ولي پوستي كه از من كنده شد سرخدمت،چيز ديگري بود انصافن.
ما -دقيقشو بخوام بگم- لب مرز بوديم تيمسار،لب جوب مرز.والا تيمسار D;
آقاحالا كي خدمت برسيم براي انجام فريضه ي شيريني خوران !؟ پيليز يك چيز چرب باشه… D;
دسامبر 13, 2008 at 1:35 ق.ظ
فقط ماندیم و نگاه کردیم،من و دمادم و گشتیم دنبال کلمه ای که کمی حس و حال ما را نشان دهد؛نبود.تنها همان کلمه ی بسیار آمده ی تبریک بود اما مگر می شد به همین کلمه بسنده کرد؟من که نتوانستم…برای همین هنوز دارم نگاه می کنم…
دمادم اما تبریکش را گفت و رفت ولی من…
ای خواب بزرگ لعنتی دوست داشتنی…ای…ای…
می خوانمت.می بینمت
دسامبر 13, 2008 at 8:33 ق.ظ
آقا مبارک!
من برگشتم تا بگم مبادا اتفاقی بیفته مثلاً مریخی ها بیان پایین،آسمون بیاد زمین یا اون زامبی ها دنبالت کنن که یوقت بگن دوباره بیا که کار داریم بات!
دسامبر 13, 2008 at 6:09 ب.ظ
تبریک ویژه آقا !ما که اضافه خدمت خوردیم و حالا حالاها سرباز کالو هستیم !
آقا یک سئوال فنی ،امسال 40 چراغ برای یلدا جشن دارد ؟ سرباز معلم هم راه می دهید ؟
——–
خواب بزرگ: ممنون. والله تلاش داره میشه. ولی خب تو شرایط فعلی برگزاریش با خداست!
دسامبر 13, 2008 at 10:32 ب.ظ
آخيششششششششش راحت شدين.
خدوت نگو بلا بگو…من بيچاره72 ساعت خدمت كردم فكر كن…بعدم معاف شدم!!!ديسك كمر…
ولي خدمت خوب است
خدمت انسان را ميسازد و مزخرفهايي ر اين رديف.
ولي به دور از شوخي تبريك مي گم.اطرافم….دوستانم رفتن و من حس كردم چقدر سخت گذشته…به خصوص احساس اينكه 2 سال عقب ميفتي….ولي گمان نككنم شما همچين حسي داشتي؟
دسامبر 15, 2008 at 8:13 ق.ظ
کاش همه مشکلات مثل خدمت بود .همیشه موفق باشی
دسامبر 15, 2008 at 3:01 ب.ظ
سلام
آقا واقعاً مبارک باشد
بنده آمادگی 100% خودم را جهت دریافت شیرینی اعلام می دارم!
دسامبر 16, 2008 at 9:00 ق.ظ
هی مبارکه پسر …
دسامبر 18, 2008 at 12:26 ب.ظ
سلام سروش جان تبرییییییییییییییییییییییییییییک
یه پیشنهاد:سرفرصت یه چندتا از اتفاقاتی که تو خدمت واست افتاده و جالب بوده رو تعریف کن ببینیم چی بهت گذشته؟
مهم اینه که بالاخره گذشت…
دسامبر 18, 2008 at 2:32 ب.ظ
مبارک باشه. چه خوب که مثل 90 درصد کارت های پایان خدمت رنک چشم را میشی نزده اند!
دسامبر 19, 2008 at 11:23 ق.ظ
خوش به حالت منم تا يه ماه ديگه مي شم Freewoman
دسامبر 19, 2008 at 8:24 ب.ظ
یعنی حال دنیا دیگه. آقا مبارکه هم برای شما و هم برای لیدی ام.
واسه من که تازه داره شروع میشه. 1ماه دیگه درس تمام و سربازی هم آغاز دیگر لابد. فقط خواستم بگم راهتان همچنان پررهروست
دسامبر 20, 2008 at 12:47 ق.ظ
من منتظرم
دسامبر 20, 2008 at 6:06 ب.ظ
تموم تنم درد ميكنه لعنتي!
جنش خوب ميدي به مردم و ميژاري ميري؟ معلومه كجايي ناجنش!!
اومدي به نوشتههات معتادمون كردي و حالا رفتي كجا؟
شاقي جون!جون تو دنيا ارژششو نداره! برش به داد رفيقت!
بنويش!
——————–
دسامبر 20, 2008 at 8:26 ب.ظ
مبارک باشد! (:
دسامبر 21, 2008 at 7:23 ق.ظ
مبارکه
من هنوز پرسش نکردم
دسامبر 21, 2008 at 6:58 ب.ظ
بدین وسیله از شما دعوت میشود تا یادداشت ِ ” آدمخواری مدرن ” را در وبلاگ ِ بیسکوئیت سبز بخوانید.
دسامبر 22, 2008 at 5:28 ب.ظ
پسر چرا هیچی نمینویسی؟ حالا سردبیر شدی درست، فری من هم شدی، درست، ولی به قول خودت شغل تو وبلاگ نویسیه نه چیز دیگه، ؛)
دسامبر 23, 2008 at 7:39 ق.ظ
سلام
من می خواستم راجع به انتخابات ریاست جمهوری ایران صحبت کنم.
خواهش می کنم این مطلب را بخونید و اگر موافق بودید شما هم بنویسید و اگر مخالفتی داشتید دلیل اش را بیان کنید.
من مثل بقیه نگرانم. مهم ترین نگرانی ام هم برای زندگی خودمه. این چند سال اخیر واقعا سخت گذشت. من از سخت زندگی کردن تو کشور ثروتمندی مثل ایران متنفرم. کارم کفاف یه زندگی معمولی مستقل رو هم نمی ده. آرامش هم از زندگی ام رخت بربسته. به آینده هم هیچ امیدی ندارم. دلم هم نمی خواد سختی اش را من بکشم و با پولی که حق منه دیگران راحت زندگی کنند و قدرتمند ترو پولدارتر بشوند، حالا چه دولتمرد باشند چه اهل کشورهای دوست وبرادر.
در مورد انتخابات پیش رو، به نظرم اگه می خواهیم دوباره الف نون انتخاب نشه باید فکر کنیم که کی انتخاب بشه بهتره. دیشب داشتم کتابی می خواندم این جمله اش به نظرم خیلی مناسب موقعیت الان ما است:
انتخابات اغلب به نفع کسانی تمام شده است که مردم با آنها موافق نبوده اند زیرا آن شخص بیشترین توجه و انرژی را به خود جلب نموده است. اگر از سیاستمداری خوشتان نمی آید، حامی رقیب او باشید.
(هیل دوسکین- کتاب راز- راندا براون – ترجمه پورآغاسی – ص 177)
الف نون همینکار رادر عرض این 4 سال کرده. اینقدر مصاحبه و فعالیت کرده که همه جا حرف اونه. (تو این مورد خیلی هوشمندانه رفتار کرده).
من می خوام همین کاری را بکنم که کتاب توصیه کرده. معمولا یه آدم ناشناس کاندید نمی شه. رجل سیاسی بودن فکر کنم جز شروط کاندیداتوری باشه. اغلب کاندیداها را هم کم و بیش می شناسیم. یعنی می دانیم کی واقعا اهل تدبیر و کاره و به معنی واقعی خدمت می کنه. پس راجع به چیزهایی که از رئیس جمهورمون می خواهیم و کسی که فکر میکنیم اینکار را می تواند بهتر از بقیه انجام بدهد حرف می زنیم.
کارهایی که من از رئیس جمهورم می خواهم:
شرایطی را فراهم کند که من آرامش داشته باشم و بتوانم برای زندگی ام برنامه ریزی کنم.
(مثلا من با حقوق یک کارمند بتوانم یک زندگی عادی داشته باشم. رویای خانه دار شدن را به گور نبرم. عمرم در ترافیک کور و سلامتی ام در آلودگی هوای تهران به فنا نرود…)
واقعا دلم می خواهد شرایطی در مملکتم داشته باشم که فکر مهاجرت کاملا از سرم بیرون برود. (تصور من راجع به وضعیت من مهاجر در کشورهای اروپائی و آمریکای شمالی مثل وضعیت افغان ها در کشور خودمان است: شهروند درجه دو)
از قدیم گفته اند یک ده آباد بهتر از صد شهر خراب است. همین ایران را آباد کنند ، بقیه دنیا پیش کش.
به عنوان شهروند تبعه ایران واقعا توقع خدمت از مدیران دارم. با کسی هم تعارف ندارم . اگر کسی نمی تواند ، دانش و تجربه و شهامت ندارد، خیانت بزرگی است که موقعیت و پستی را غصب کند که در آن کارائی ندارد و ما خودمان باید به کسانی این موقعیت را بدهیم که بیش از دیگران برای ما کار می کنند.
آقای خاتمی:
آدم محترمی است ولی بسیار اهل مدارا. اگر وزیر خارجه بشود موفق تر است تا رئیس جمهور. الان به کسی نیاز است که جرئت و جسارت الف نون را داشته باشد البته همراه با تدبیر.
آقای قالیباف:
خوب این آدم چه وقتی که در نیروی انتظامی بود چه در شهرداری خوب کار کرده . اثرات اش را هم همه می بینیم. از 110 و 137 و پارک بانوان و … مگه ما غیر از این که مدیر مملکت کاری کنه که ما راحت تر و شاد تر زندگی کنیم و آرامش داشته باشیم چیز دیگه ای می خواهیم؟ اگر هم کسی مخالف این آدمه و چیزی ازش میدونه بگه.
آقای موسوی
این که ایشان زمان جنگ خوب مدیریت کرده اند دلیل کافی نیست. سالها است ایشان در صحنه سیاسی نبوده. به نظرم شرایط فعلی خیلی با آن زمان بسته و محدود جنگ و بحران فعلی جهانی با شرایط سی سال پیش فرق دارد. باز هم اگر کسی موافق ایشان است و فکر می کند او می تواند دلایل اش را بگوید.
آقای کرباسچی
من مدیریت این آدم را قبول دارم. اما در مورد سایر مسائل(اختلاس و زندان رفتن) نظری ندارم چون اطلاعاتم کامل نیست. شاید اگر رئیس جمهور نباشد و مقام اجرائی داشته باشد بهتر است.
چون خیلی اهل سیاست نیستم، خوب آدمهای کمی را می شناسم. خیلی آدمهای دیگری هستند که می توانیم در این لیست بگذاریم و راجع به آنها بحث کنیم . حداقل فضای بسته ای در مورد انتخابات نخواهیم داشت و می فهمیم که واقعا چی می خواهیم و چه کسی می تواند انجامش دهد. من بعد از ماجرای لایحه حمایت از خانواده کمی به تاثیر اینترنت و همبستگی ایمان آوردم.
انتخابات مسئله مهمی هستش. با آینده تک تک ماها سرو کار داره. پس کمی بهش فکر کنیم. مثبت هم فکر کنیم. با احتیاط هم عمل کنیم . دیدم که زمزمه کاندید شدن خاتمی که بلند شد، بهش گفته شد ترسوئه و اون هم سر جاش نشست. یعنی یه کاری نکنیم که آدم های مورد نظر ما را از همین الان بذارن کنار.
یه مورد دیگه : همه جانبه فکر کنیم.
مثلا راجع به اوباما :
برداشتم این بود که به دلیل غیر نظامی بودنش (در برابر مک کین نظامی ) و سیاه پوست بودنش (در جامعه نژادپرست آمریکا) و جوان بودنش (در مقابل دولتمردان فعلی) انتخاب شد. حالا که انتخاب شده تا جائی که من دیدم همون سیاستهای قبل راکمی ملایمتر پیش گرفته. موقع انتخابات اش من فقط یکی دو مقاله راجع به نظرات و مشی سیاسی اش خوندم.
سپاسگزارم که وقت گذاشتید و خواندید. خیلی دوست دارم نظر شما را هم بدانم .
محمد احمدی
———-
خواب بزرگ: کامینگ سون…
دسامبر 24, 2008 at 5:46 ق.ظ
سلام اقای روحبخش.
تبریک به خاطر تمتم شدن سربازی.
راستی اقای روحبخش چرا خبری از اقای میرمیرانی وخوشخو ودکتر صدری نیست؟اسمهاشون هم اول مجله دیگه نیست؟رفتن از مجله؟
———
خواب بزرگ: ممنون. قبلن اینجا چیزهایی گفتم..
دسامبر 24, 2008 at 7:36 ق.ظ
i can hardly wait for your next post
دسامبر 26, 2008 at 3:49 ق.ظ
مبارکه صاحبش باشه
دسامبر 26, 2008 at 10:48 ق.ظ
اوممممممممممم…
كجاييد؟
هوممممممممممممم؟
فري من ها نمي نويسند؟سردبيرها نمي نويسند؟بلاگرها نمي نويسند؟…
خب برادر جان تو كه يكي از اينها نيستي كه نمي نويسي…هرگز هم نگفته اند كسي كه همه اش ست نمي نويسند و اصلا نمي تواند ننويسد…والا
دسامبر 26, 2008 at 8:10 ب.ظ
سروش عزیزم، خیلی خوشحالم که تو هم این کارت 10.5*7.5 سانتی متری رو بعد از 20 ماه خدمت گرفتی(البته خیلی منصفانه به نظر نمیاد). از تو و همه بچه های دا-اف عذر می خوام که نتونستم حمام رو به اتمام برسونم.آخه روی حمامی داشتم کار می کردم که به جای شستن بدن آدمها بتونه دل اونها رو بشوره،نشد که نشد.
———
خواب بزرگ: ارادت استاد! باید برای شستن مغزها فکری میکردی
دسامبر 26, 2008 at 9:35 ب.ظ
آقا مبارکا باشه….به سلامتی. ایشالا در عرصه های مهم تر زندگیتون هم موفق بشین!
دسامبر 29, 2008 at 5:07 ب.ظ
تبریک می گم!
فوریه 19, 2009 at 9:02 ق.ظ
[...] 2009 امروز رفتم و کارت پایان خدمت را گرفتم و حالا من هم مثل سروش فری من شدم. هر چند از چهار هفته پیش تا امروز در مرخصی [...]