<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:georss="http://www.georss.org/georss" xmlns:geo="http://www.w3.org/2003/01/geo/wgs84_pos#" xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/"
		>
<channel>
	<title>دیدگاه‌ها در: چه کسی از کالبد اختری می ترسد؟</title>
	<atom:link href="http://bigsleep.wordpress.com/2008/10/16/akhtari/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://bigsleep.wordpress.com/2008/10/16/akhtari/</link>
	<description>یادداشت‌های سروش روحبخش</description>
	<lastBuildDate>Thu, 17 Dec 2009 20:52:21 +0000</lastBuildDate>
	<generator>http://wordpress.com/</generator>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
		<item>
		<title>با: رضا شیران</title>
		<link>http://bigsleep.wordpress.com/2008/10/16/akhtari/#comment-4155</link>
		<dc:creator>رضا شیران</dc:creator>
		<pubDate>Wed, 25 Mar 2009 12:57:05 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://bigsleep.wordpress.com/2008/10/16/%da%86%d9%87-%da%a9%d8%b3%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%da%a9%d8%a7%d9%84%d8%a8%d8%af-%d8%a7%d8%ae%d8%aa%d8%b1%db%8c-%d9%85%db%8c%d8%aa%d8%b1%d8%b3%d8%af%d8%9f/#comment-4155</guid>
		<description>جناب  void بواقع از نگره انتقادی و شکاک شما مشعوف و ذوق زده شدم.البته امیدوارم که قسم حضرت عباس نخورده باشید که با هر گونه تجربه غیر عادی( منظورم  برای انسان عادی است)مخالفت کنید  اما دقت و وسواس شما حاکی از نوعی واقع بینی  است که اگر با شکاکیت در مورد بعضی از تئوری های علمی هم ادغام بشه،آنگاه سیالیت و برخورد باز  و در عین حال دوری از خیالبافیها را  می توان در کنار هم داشت.بشما بخاطر ذهن دقدقتان تبریک میگویم و ارزو مندم در دیالوگ با هم بتوانیم از یکدیگر بهره مند بشویم.در ضمن اعتراف می کنم که جناب روحبخش هم الحق با روشن بینی  قابل ستایشی پاسخ داده است که حاکی از دست اول بودن  تجربیاتشان می باشد.به هر دوی شما ارادت پیدا کردم.(جناب  VOID لطفا ایمیل خود را برای این کمترین ارسال کنیدREZAD41@HOTMAIL.COM
مخلص: شیران</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>جناب  void بواقع از نگره انتقادی و شکاک شما مشعوف و ذوق زده شدم.البته امیدوارم که قسم حضرت عباس نخورده باشید که با هر گونه تجربه غیر عادی( منظورم  برای انسان عادی است)مخالفت کنید  اما دقت و وسواس شما حاکی از نوعی واقع بینی  است که اگر با شکاکیت در مورد بعضی از تئوری های علمی هم ادغام بشه،آنگاه سیالیت و برخورد باز  و در عین حال دوری از خیالبافیها را  می توان در کنار هم داشت.بشما بخاطر ذهن دقدقتان تبریک میگویم و ارزو مندم در دیالوگ با هم بتوانیم از یکدیگر بهره مند بشویم.در ضمن اعتراف می کنم که جناب روحبخش هم الحق با روشن بینی  قابل ستایشی پاسخ داده است که حاکی از دست اول بودن  تجربیاتشان می باشد.به هر دوی شما ارادت پیدا کردم.(جناب  VOID لطفا ایمیل خود را برای این کمترین ارسال کنیدREZAD41@HOTMAIL.COM<br />
مخلص: شیران</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: رضا شیران</title>
		<link>http://bigsleep.wordpress.com/2008/10/16/akhtari/#comment-4150</link>
		<dc:creator>رضا شیران</dc:creator>
		<pubDate>Wed, 25 Mar 2009 06:53:25 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://bigsleep.wordpress.com/2008/10/16/%da%86%d9%87-%da%a9%d8%b3%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%da%a9%d8%a7%d9%84%d8%a8%d8%af-%d8%a7%d8%ae%d8%aa%d8%b1%db%8c-%d9%85%db%8c%d8%aa%d8%b1%d8%b3%d8%af%d8%9f/#comment-4150</guid>
		<description>چند دقیقه بیش نیست که با وبلاگ شما اشنا شدم.ظاهرا اطلاعات شما در مورد برون افکنی دست اول است و من می توانم از شما یاد بگیرم.من 25 سال قبل با کاستاندا اشنا شدم و قبل از این آشنائی تجربیات زیادی داشتم که در حیطه  مطالب کاستاندا بود که با آشنا شدن با این کتابها توانستم معنای انها را بفهمم و سر و صورتی دقیق تر به انها بدهم و در عین حال وارد تجربیات جدیدتر  و بکلی تازه بشوم.بشکل کاملا خلاصه
تمام مطالب مطرح شده را تجربه کرده و توانسته ام  فرمول بندی های مناسبی هم برایشان دست و پا کنم.تجربه برون افکنی بصورت آگاهانه آنطور که کاملا مجزا از دیگر تجارب باشد و خودم را راضی کرده و یقین لازم را در من ایجاد کند هنوز برایم پیدا نشده است.بارها و بارها تا لب  آن رفته ام ولی آن تندباد معروف(که قطعا در تجارب شما نیز هست) مرا دچار واهمه کرده و بازگشته ام.در این رابطه آخرین فرمول بندی خودتان را بمن اطلاع دهید .در مورد صورت بندی کلی مطالب  می توانیم مراوده مناسبی داشته باشیم که برای هر دوی ما مفید خواهد بود. همین دیشب فرمول  کامل برون افکنی را درک کردم ولی علاقمند هستم تا اول از اخرین تجربه شما در کوتاه کردن مسیر اگاه شوم.
مخلص شما:سید رضا شیران، ساکن بیروت،تلفن :0096170154320</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>چند دقیقه بیش نیست که با وبلاگ شما اشنا شدم.ظاهرا اطلاعات شما در مورد برون افکنی دست اول است و من می توانم از شما یاد بگیرم.من 25 سال قبل با کاستاندا اشنا شدم و قبل از این آشنائی تجربیات زیادی داشتم که در حیطه  مطالب کاستاندا بود که با آشنا شدن با این کتابها توانستم معنای انها را بفهمم و سر و صورتی دقیق تر به انها بدهم و در عین حال وارد تجربیات جدیدتر  و بکلی تازه بشوم.بشکل کاملا خلاصه<br />
تمام مطالب مطرح شده را تجربه کرده و توانسته ام  فرمول بندی های مناسبی هم برایشان دست و پا کنم.تجربه برون افکنی بصورت آگاهانه آنطور که کاملا مجزا از دیگر تجارب باشد و خودم را راضی کرده و یقین لازم را در من ایجاد کند هنوز برایم پیدا نشده است.بارها و بارها تا لب  آن رفته ام ولی آن تندباد معروف(که قطعا در تجارب شما نیز هست) مرا دچار واهمه کرده و بازگشته ام.در این رابطه آخرین فرمول بندی خودتان را بمن اطلاع دهید .در مورد صورت بندی کلی مطالب  می توانیم مراوده مناسبی داشته باشیم که برای هر دوی ما مفید خواهد بود. همین دیشب فرمول  کامل برون افکنی را درک کردم ولی علاقمند هستم تا اول از اخرین تجربه شما در کوتاه کردن مسیر اگاه شوم.<br />
مخلص شما:سید رضا شیران، ساکن بیروت،تلفن :0096170154320</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: سیمین</title>
		<link>http://bigsleep.wordpress.com/2008/10/16/akhtari/#comment-4006</link>
		<dc:creator>سیمین</dc:creator>
		<pubDate>Sat, 31 Jan 2009 09:11:29 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://bigsleep.wordpress.com/2008/10/16/%da%86%d9%87-%da%a9%d8%b3%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%da%a9%d8%a7%d9%84%d8%a8%d8%af-%d8%a7%d8%ae%d8%aa%d8%b1%db%8c-%d9%85%db%8c%d8%aa%d8%b1%d8%b3%d8%af%d8%9f/#comment-4006</guid>
		<description>جالب بود....مرسی</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>جالب بود&#8230;.مرسی</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: رهگذر</title>
		<link>http://bigsleep.wordpress.com/2008/10/16/akhtari/#comment-3493</link>
		<dc:creator>رهگذر</dc:creator>
		<pubDate>Fri, 24 Oct 2008 20:27:25 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://bigsleep.wordpress.com/2008/10/16/%da%86%d9%87-%da%a9%d8%b3%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%da%a9%d8%a7%d9%84%d8%a8%d8%af-%d8%a7%d8%ae%d8%aa%d8%b1%db%8c-%d9%85%db%8c%d8%aa%d8%b1%d8%b3%d8%af%d8%9f/#comment-3493</guid>
		<description>شرمنده كه از كامنتدوني شما سوء استفاده ميكنم، صلاح نميدونيد حذفش كنيد لطفا :)

@void:
شخصي كه در جوابش آن &quot;خرافات شبه علمي&quot;! رو نوشته بودم، متوجه هستند كه در مورد چي حرف زده‌ام و از اطلاعاتي كه داده‌اند معلومه كه در اين حد، مرز خرافه و واقعيت را ميدانند. مطمئنا اگر شما(ي نوعي) مخاطبم باشيد، مراقب خواهم بود كه در گستره‌ي باورهايتان با شما هم كلام شوم - اِي قربون فرويد برم! ;-)</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>شرمنده كه از كامنتدوني شما سوء استفاده ميكنم، صلاح نميدونيد حذفش كنيد لطفا <img src='http://s.wordpress.com/wp-includes/images/smilies/icon_smile.gif' alt=':)' class='wp-smiley' /> </p>
<p>@void:<br />
شخصي كه در جوابش آن &#8220;خرافات شبه علمي&#8221;! رو نوشته بودم، متوجه هستند كه در مورد چي حرف زده‌ام و از اطلاعاتي كه داده‌اند معلومه كه در اين حد، مرز خرافه و واقعيت را ميدانند. مطمئنا اگر شما(ي نوعي) مخاطبم باشيد، مراقب خواهم بود كه در گستره‌ي باورهايتان با شما هم كلام شوم &#8211; اِي قربون فرويد برم! <img src='http://s.wordpress.com/wp-includes/images/smilies/icon_wink.gif' alt=';-)' class='wp-smiley' /> </p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: void</title>
		<link>http://bigsleep.wordpress.com/2008/10/16/akhtari/#comment-3488</link>
		<dc:creator>void</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 23 Oct 2008 14:59:15 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://bigsleep.wordpress.com/2008/10/16/%da%86%d9%87-%da%a9%d8%b3%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%da%a9%d8%a7%d9%84%d8%a8%d8%af-%d8%a7%d8%ae%d8%aa%d8%b1%db%8c-%d9%85%db%8c%d8%aa%d8%b1%d8%b3%d8%af%d8%9f/#comment-3488</guid>
		<description>در مورد کامنت اول، خطاب من شما نبودید و نویسنده کامنت بود.

در مورد کامنت دوم، من به یاد نمی آوردم شما را دروغگو خوانده باشم. یا شارلاتان. متوهم؟ ترجیح میدهم بگویم عجول در نتیجه گیری و متمایل به wishful thinking. نه از عدم تسلط علم مضطرب می شوم و نه پرخاش به شما خوابم را آسوده می کند. برعکس، اینکه می بینم حداقل با همان سرعتی که خرافات سنتی کمرنگ میشود خرافات جدید آن را جایگزین میکند، و حتی کسی که بالاخره او را از آدم حسابی های جامعه می دانم که بلاگش را می خوانم هم مستثنی نیست، عصبی و کلافه ام می کند.

پست جالب آینده؟ خوب امیدوارم قبل از اینکار و قبل از نتیجه گیری های شتاب زده قابل پیشبینی، منابع موجود را مطالعه فرمایید. امیدوارم موضعگیری علیه بنده، سیر رشد تفکر انتقادی در جنابعالی را یک دقیقه هم دچار وقفه نکند. (توضیح ضروری: در هیچ کجای این سطور لحن کنایی وجود ندارد.)

&lt;strong&gt;----------
خواب بزرگ:void عزیز!
 من شما را نمی‌شناسم که بخواهم در برابرتان موضعی داشته باشم. اما در برابر چیزی که می‌گویید موضع دارم:
1.آیا توهم و اشتباه و نادانی و ساده‌لوحی وجود ندارد؟ معلوم است که وجود دارد. امکان وجود خرافات نه از بابت این است که حالا علم به ما  ثابت کرده که برخی گفته‌ها و شنیده‌ها خرافات است. به این علت که ذهن ما پتانسیل فریب خوردن دارد.
2. آیا شارلاتی که از ساده لوحی دیگران استفاده کند و آنها را فریب دهد وجود ندارد؟ معلوم است که وجود دارد. قانون بازار آزاد : مشتری ، فروشنده را خلق می‌کند. وقتی می‌گوییم بیا ما را سرکیسه کن، خب کسی هم هست که داوطلب شود. توسل به چیزهایی که بقیه احتمالن از آن سر درنمی‌آورند قدیمی‌ترین راه فریب دادن است. رد این نوع فریبکاری را می‌توان  از دوران جادوگر علاف قبیله تا منتقدان زبان زرگری گرفت.
3. بنابراین هر ادعایی  به صرف این که در آزمایشگاه اثبات نشده، لزومن خرافه است؟ خب گمانم اختلاف ما سر پاسخ به این سئوال است. من می گویم نه! آنقدر از عصر روشنگری فاصله گرفته‌ایم تا بفهمیم توهم سنجش و کشف همه جهان مبالغه‌آمیز و خوش‌بینانه بوده است.  شاید به بیانی وضعیت پست‌مدرن دقیقن همین موقعیت است که نه می‌توان منکر عقل منتقد شود نه می‌تواند به کل یافته‌هایش اعتماد کرد. چطور باید با این توده مبهم که مدام شکل عوض می‌کند، چطور باید با این دنیا روبرو شد؟
4.  اگر شما واجد این تجربه ( که بارها و بارها تاکید می‌کنم کاملن ماتریالیستی است و لزومن ربطی به خدا باوری و نگاه گنوسی ندارد ) بودید و من نبودم ، شاید که جای ما در این بحث می‌توانست عوض شود. من نگاه انتقادی شما را می‌ستایم اما دقیقن احساس می‌کنم که عجولانه قضاوت کردید.&lt;/strong&gt;
</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>در مورد کامنت اول، خطاب من شما نبودید و نویسنده کامنت بود.</p>
<p>در مورد کامنت دوم، من به یاد نمی آوردم شما را دروغگو خوانده باشم. یا شارلاتان. متوهم؟ ترجیح میدهم بگویم عجول در نتیجه گیری و متمایل به wishful thinking. نه از عدم تسلط علم مضطرب می شوم و نه پرخاش به شما خوابم را آسوده می کند. برعکس، اینکه می بینم حداقل با همان سرعتی که خرافات سنتی کمرنگ میشود خرافات جدید آن را جایگزین میکند، و حتی کسی که بالاخره او را از آدم حسابی های جامعه می دانم که بلاگش را می خوانم هم مستثنی نیست، عصبی و کلافه ام می کند.</p>
<p>پست جالب آینده؟ خوب امیدوارم قبل از اینکار و قبل از نتیجه گیری های شتاب زده قابل پیشبینی، منابع موجود را مطالعه فرمایید. امیدوارم موضعگیری علیه بنده، سیر رشد تفکر انتقادی در جنابعالی را یک دقیقه هم دچار وقفه نکند. (توضیح ضروری: در هیچ کجای این سطور لحن کنایی وجود ندارد.)</p>
<p><strong>&#8212;&#8212;&#8212;-<br />
خواب بزرگ:void عزیز!<br />
 من شما را نمی‌شناسم که بخواهم در برابرتان موضعی داشته باشم. اما در برابر چیزی که می‌گویید موضع دارم:<br />
1.آیا توهم و اشتباه و نادانی و ساده‌لوحی وجود ندارد؟ معلوم است که وجود دارد. امکان وجود خرافات نه از بابت این است که حالا علم به ما  ثابت کرده که برخی گفته‌ها و شنیده‌ها خرافات است. به این علت که ذهن ما پتانسیل فریب خوردن دارد.<br />
2. آیا شارلاتی که از ساده لوحی دیگران استفاده کند و آنها را فریب دهد وجود ندارد؟ معلوم است که وجود دارد. قانون بازار آزاد : مشتری ، فروشنده را خلق می‌کند. وقتی می‌گوییم بیا ما را سرکیسه کن، خب کسی هم هست که داوطلب شود. توسل به چیزهایی که بقیه احتمالن از آن سر درنمی‌آورند قدیمی‌ترین راه فریب دادن است. رد این نوع فریبکاری را می‌توان  از دوران جادوگر علاف قبیله تا منتقدان زبان زرگری گرفت.<br />
3. بنابراین هر ادعایی  به صرف این که در آزمایشگاه اثبات نشده، لزومن خرافه است؟ خب گمانم اختلاف ما سر پاسخ به این سئوال است. من می گویم نه! آنقدر از عصر روشنگری فاصله گرفته‌ایم تا بفهمیم توهم سنجش و کشف همه جهان مبالغه‌آمیز و خوش‌بینانه بوده است.  شاید به بیانی وضعیت پست‌مدرن دقیقن همین موقعیت است که نه می‌توان منکر عقل منتقد شود نه می‌تواند به کل یافته‌هایش اعتماد کرد. چطور باید با این توده مبهم که مدام شکل عوض می‌کند، چطور باید با این دنیا روبرو شد؟<br />
4.  اگر شما واجد این تجربه ( که بارها و بارها تاکید می‌کنم کاملن ماتریالیستی است و لزومن ربطی به خدا باوری و نگاه گنوسی ندارد ) بودید و من نبودم ، شاید که جای ما در این بحث می‌توانست عوض شود. من نگاه انتقادی شما را می‌ستایم اما دقیقن احساس می‌کنم که عجولانه قضاوت کردید.</strong></p>
]]></content:encoded>
	</item>
</channel>
</rss>
